تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز
توضیح : یه مقاله دو قسمته در روزنامه دنیای اقتصاد دیدم که تحت عنوان نگاهي به تجربه چين که به بررسی توسعه اقتصادی چین و بیان تجارب ان می پرداخت . این دو قسمت رو با هم در اینجا میارم . مقاله جالبیه . ضمنا دنبال برررسی سیر توسعه ژاپن هستم که اون رو هم این جا میارم انشالله .


 تحليلي از، اینجای کیان، استاد اقتصاد دانشگاه برکلی

اگر در دهه هفتاد میلادی و پس از وقایع ناامیدکننده انقلاب فرهنگی، اقتصاددانی به چین سفر مي‌کرد بعید بود که بر روی رشد اقتصاد چین حاضر به شرط بندی شود. در آن ایام چین کشوری فقیر بود که ایدئولوژی رسمي ‌آن خصومت زیادی با نظام بازار داشت و به شدت از طریق برنامه‌ريزي مرکزی اداره مي‌شد.
همچنين سرمایه فیزیکی، انسانی و منابع طبیعی اندکی داشت و در عین حال از زیادی جمعیت رنج مي‌برد. چین ظرف دو دهه آخر قرن بیست توانست تصویر فوق را تغییر شگرفی دهد. متوسط نرخ رشد اقتصادی آن در این مقطع 9‌درصد بود. پیامد آن این بود که ظرف بیست سال درآمد سرانه آنها 4 برابر شد. بنابراين چین از یک کشور فقیر به کشوري در حال توسعه با درآمد سرانه پایین تبدیل شد. نکته جالب این است که ثمرات این رشد اقتصادی نصیب توده مردم نیز شد. تعداد کسانی که زیر خط فقر قرار داشتند از 250‌ميليون نفر (یعنی یک سوم جمعیت) به کمتر از 50‌ميليون نفر (یعنی کمتر از یک بیست و پنجم جمعیت) کاهش یافت. ظرف بیست سال نرخ امید به زندگی نیز از 64 سال به 70 سال ارتقا یافت. موفقیت اقتصادی چین در این مقایسه به شکل بهتری ظاهر مي‌شود: در سال 1988 تولید ناخالص داخلی چین نصف روسیه بود اما 10 سال بعد دو برابر روسیه شد. در اوایل دهه هشتاد میلادی درآمد سرانه هند و چین برابر بود اما در اواخر قرن بیستم درآمد سرانه چین دو برابر هند گردید.
با رشد اقتصادي چین، نباید مانند نمونه دیگر کشورهای در حال توسعه که موفق به رشد اقتصادی شدند برخورد كرد. چین واقعا یک نمونه خاص است. جمعیت چین به تنهایی از 15 کشور عضو اتحاد جماهیر شوروی بیشتر است. در سال 2000 تولید ناخالص داخلی آن بیشتر از مجموع همه کشورهای درحال گذار بوده است. بسیاری چنین پیش‌بینی مي‌کنند که در سال 2015 اقتصاد چین از حیث عدد مطلق تولید ناخالص داخلی خواهد توانست از آمریکا پیشی بگیرد. در این صورت چین به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد و مجد و عظمت تاریخی خود را که در اواسط قرن نوزدهم از دست داد مجددا کسب خواهد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 8:29  توسط   | 

 

جفري ساكس

در دهه 1990 ميلادي من از ابعاد توسعه اقتصادي و عدم توسعه اقتصادي در آمريكاي لاتين، اروپاي شرقي و شوروي درك دست اولي به دست آورده بودم، اما اطلاعاتم نسبت به آسيا همچنان محدود مانده بود. چند بار به آسيا سفر كرده بودم و در سال 1986 ميلادي كه از دانشگاه مرخصي داشتم در ژاپن زندگي كرده بودم. طي آن سال، مرتب با دولت جديد «كورازون اكينو» در فيليپين ملاقات داشتم و به ساير نقاط آسيا نيز سفر كردم. اين سفرها درك مرا از شناخت دگرگوني‌هاي اقتصادي آسيا كه در حال شكل‌گيري بود.
عميق تر كرد، به ويژه آن كه اين تغييرات به همراه خود تمامي‌اقتصاد جهاني را دگرگون مي‌كرد. از سال 1992 ميلادي تا 2004ميلادي، بخت اين را داشتم كه فرصت‌هاي متعددي براي كار مستقيم و فشرده در رابطه با چالش اصلاحات اقتصادي آسيا به من روي آورد.

همچنين به دلايل ويژه‌اي به چين نيز سفر كردم. از سال 1978ميلادي، چين اصلاحات عميق مبتني بر بازار را شروع كرده بود. بدون شك، حاصل اين اصلاحات موفقيت فوق‌العاده‌اي بود كه موجب بالاترين ميزان رشد اقتصادي در يك اقتصاد مهم شده بود. مقايسه بين اصلاحات چين و روسيه هم يك مساله جدي سياسي و هم به يك سوال آكادميك تبديل شده بود. بايد مي‌فهميدم چرا چين متفاوت عمل مي‌كند و اين كه آيا آنچه را كه چين انجام مي‌دهد، مي‌تواند براي اروپاي شرقي و شوروي سابق درس‌هاي عميقي در برداشته باشد يا خير، و يا بالعكس. از سال 1992 ميلادي مرتب به چين سفر كردم و مشاور انجمن اقتصاددانان چين شدم، گروهي از محققان چيني كه به طور فشرده اقتصاد چين را از جنبه مقايسه‌اي مطالعه مي‌كردند. اخيرا، مشاور مقامات ارشد دولتي در يك رشته از مسايل سياست‌گذاري شده ام، از جمله سيستم بهداشت عمومي‌چين و مسائل توسعه اقتصادي در استان‌هاي دور افتاده غرب چين.
من هميشه به چالش‌هايي كه چين با آنها مواجه بوده به طور ويژه‌اي نگاه كرده‌ام. جمعيت 3/1ميليارد نفري چين بيش از يك پنجم كل بشريت است. جمعيت آسيا در كل 60درصد انسان‌ها را دربر مي‌گيرد. سرنوشت آسيا واقعا سرنوشت جهان است. اما گذشته از صرف تعداد انسان‌ها، چيزي عميقا طعنه‌آميز در رابطه با اين واقعيت اقتصادي وجود دارد كه چين و هندوستان، دو كشور فقير جهان، به دنياي ثروتمند نزديك مي‌شوند. بالاخره، چين و هندوستان هر دو تمدن‌هاي قديمي‌اي هستند كه چند قرن پيش از بسياري جهات از اروپا جلوتر بوده‌اند. ظهور غرب، سمت غربي قسمت‌هاي اروپايي آسيايي، يكي از بزرگ ترين گسيختگي‌هاي تاريخ بشريت بود كه بيش از يك‌هزار سال سيادت تكنولوژيكي آسيا، و نه اروپا، را واژگون ساخت. آسيا و نه تنها به اروپا و ايالات متحده، بلكه به گذشته خود كه رهبري تكنولوژيكي را بر عهده داشت، نزديك مي‌شود.
سقوط درآمد نسبي طي قرن‌ها و صعود سريع در دهه‌هاي اخير در جدول شماره يك نشان داده شده است كه من درآمد چين را برحسب هر نفر در مقايسه با اروپاي غربي طي دوره واقعا طولاني، يعني هزار سال، نشان داده‌ام! برآوردها كه به لطف انگس مديسون، تاريخدان اقتصادي تهيه شده ممكن است، در قرن‌هاي گذشته دقت لازم را نداشته باشد، اما به هر حال لب مطلب را ادا مي‌كند. زماني چين سرآمد همه بود. اما در قرن پانزدهم عقب افتاد. در حالي كه اروپا رشد مي‌كرد چين درجا زد و عقب‌تر افتاد. درواقع چين در فاصله بين نيمه قرن نوزدهم و نيمه قرن بيستم نه تنها به طور نسبي، بلكه به طور مطلق نيز پس رفت.
در سال 1975ميلادي، درآمد سرانه چين فقط 5/7درصد اروپاي غربي بود. از آن زمان به بعد و به ويژه طي ربع گذشته قرن، چين به سرعت رشد كرده و در سال 2000ميلادي به حدود 20درصد درآمد اروپا رسيده است. در حالي كه ممكن است اين رشد به نظر ارزشي نداشته باشد و روي نمودار چندان با اهميت جلوه نمي‌كند، از نظر تاريخي بسيار ارزشمند است. چين دارد به فقر شديد پايان مي‌دهد و در راه معكوس نمودن سقوط نسبي‌اي است كه قرن‌ها ادامه داشته است.
چگونه چين سيادت خود را از دست داد
اما لغزش چين در كجا بود و چرا؟ اين سوال نقطه شروع مفيدي است براي اين كه بفهميم چرا چين امروز به اين سرعت به جلو مي‌رود و بايد چه كند تا همين گام را در دهه‌هاي آينده نيز حفظ نمايد. زمان‌هاي خاصي هستند كه در تاريخ اقتصادي چين اهميت ويژه‌اي دارند: 1434، 1839، 1898، 1937، 1949 و 1978ميلادي. شناخت اين تاريخ‌ها كه فاصله زماني پانصد سال را دربر مي‌گيرد، به روشن شدن معماي چرخش تاريخي چين از سيادت تكنولوژيكي جهان به كشوري فقرزده و مجددا به داستان موفقيت بزرگ در رشد اقتصادي سريع و بي‌سابقه كمك مي‌كند.
حوالي آغاز قرن شانزدهم، درست بعد از اين كه كلمبوس راه دريايي به آمريكا را كشف كرده بود و واسكوداگاما براي رسيدن به آسيا از طريق دريا دماغه اميد را دور زده بود، چين مشخصا از نظر تكنولوژي ابرقدرت جهان بود و حداقل هزارسال پيش از آن نيز چنين بوده است. اروپا توانست پس از 1500 سال آسيا را توسط قطب نما، باروت و صنعت چاپ كه تماما اختراعات چيني‌ها بود، فتح كند.
هيچ چيز مقدري در اين چرخش وجود نداشت. به نظر مي‌رسد كه حاكميت چين برباد رفت و در اين رابطه سال 1434 سال محوري شناخته شده است. در آن سال، امپراتور مينگ درهاي چين را به روي تجارت بين‌المللي بست و بزرگ‌ترين و پيشرفته‌ترين ناوگان كشتي‌هاي اقيانوس پيماي جهان را از كار انداخت. بين سال‌هاي 1405 و 1433 ناوگان چين، تحت فرماندهي درياسالار معروف خواجه ژنگ هي، از بنادر اقيانوس هند تا شرق آفريقا با نشان دادن پرچم، سفر كرده بود و در حالي كه فرهنگ و دانش چيني را منتقل مي‌كرد به سياحت در سرزمين‌هاي وسيع منطقه اقيانوس هند پرداخته بود. بعد ناگهان، شايد به خاطر تهديدهاي روزافزون تهاجم باديه‌نشينان به مرزهاي شمالي چين، دربار امپراتوري تصميم گرفت كه سفرهاي دريايي هزينه سنگيني دارد. بنا به هر دليلي امپراتور به تجارت و سفرهاي دريايي پايان داد، كارخانه‌هاي كشتي‌سازي را تعطيل كرد و تا قرن‌ها بعد براي تجارت كالاي چيني محدوديت‌هاي شديد اعمال نمود. ديگر هرگز چين به رهبري تكنولوژيكي در ساخت و كشتيراني دريايي يا فرماندهي در دريا حتي در همسايگي خود دست نيافت.
زماني كه آدام اسميت در شاهكار سال 1776 ميلادي خود درباره چين نوشت، از كشوري ثروتمند اما ايستا نام برد. تحرك چين به دليل موقعيت درون‌گرايانه و عدم علاقه به تجارت از بين رفت. از هزينه حمايت تجاري صحبت مي‌كنيم! چين به دليل درون‌گرايي سيادت جهاني را از دست داد. همان طور كه اسميت مختصر و مفيد مي‌گويد: به نظر مي‌رسد چين مدت‌ها است ساكن مانده و احتمالا مدت‌ها پيش موفق به كسب ثروت‌هايي شده كه با ماهيت قوانين و نهاد‌هايش سازگاري داشته است. اما اين موفقيت ممكن است نسبت به آنچه كه با ساير قوانين و نهاد‌ها، ماهيت خاكش، آب و هوا و شرايط ايجاب مي‌كند، بسيار پايين‌تر باشد. كشوري كه در تجارت خارجي اهمال يا آن را رد مي‌كند و كشتي‌هاي ملل بيگانه را تنها به يكي دو بندر خود راه مي‌دهد، نمي‌تواند به همان اندازه تجارت كند كه ممكن بود با قوانين و نهادهاي متفاوت مي‌كرد.
1839 ميلادي سال تعيين‌كننده بعدي در تاريخ اقتصادي چين است. در آن سال انزواي اقتصادي چين، گرچه به شيوه سختي، پايان يافت. همان طور كه در سراسر جهان رخ داد، قدرت صنعتي اروپا، همچنان كه ماركس پيش‌بيني كرده بود، با تمام تمدن‌هاي ديگر برخورد شديد كرد و ديوارها را فرو ريخت. در چين به ويژه تهاجم اروپا فاجعه آميز بود. در سال 1839 ميلادي بريتانياي كبير به چين حمله كرد تا دادوستد مواد مخدر بريتانيايي را ترويج كند و اولين جنگ‌هاي ترياك را در سال‌هاي 42-1839ميلادي به راه انداخت تا چين را وادار به بازكردن درهايش براي تجارت نمايد. بريتانيا، علاوه بر ساير موارد، تاكيد داشت كه چين با ورود ترياكي كه بازرگانان بريتانيايي در هند توليد و تجارت مي‌كردند، موافقت نمايد. سياستگذاران بريتانيايي به بازار وسيع چين علاقه‌مند بودندبه ويژه آن كه به اين ترتيب معماي پرداخت وجوه لازم براي چاي چيني كه ملتشان علاقه مفرطي به آن داشت را حل مي‌كرد. اين راه حل بسيار استادانه و از طرف ديگر شديدا نابودكننده بود. بريتانيا به چين ترياك مي‌فروخت و به وسيله آن چاي چيني خريداري مي‌كرد. مثل اين است كه امروز كلمبيا برعليه ايالات متحده جنگ به راه اندازد تا حق فروش كوكائين را به دست آورد.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، چين تحت كنترل موثر قدرت‌هاي اروپايي تا حدي به توسعه تجاري و حتي صنعتي شدن اوليه دست يافت. تصادم بين اروپا و چين درون‌گرا پر از آشوب و خشونت بود.
اين تصادم موجب دامن زدن به شورش‌هاي اجتماعي عظيم از جمله آشوب داخلي در شورش تايپنگ شد كه جان ميليون‌ها نفر را گرفت. فشار بر چين براي اصلاح ساختار اقتصادي و سياسي‌اش در دهه‌هاي بعد ادامه پيدا كرد. زماني كه ژاپن روند صنعتي شدن سريع خود را با انقلاب بزرگ سال 1868ميلادي آغاز كرد كه به استرداد مي- جي معروف است، فشار بر چين افزايش يافت و ژاپن هم به محركي براي اصلاحات و هم منبع مشورتي براي چين تبديل شد.
سال 1898 ميلادي در سرنوشت چين سمبوليك بود. شايد آن سال آخرين فرصت خاندان روبه زوال چينگ بود تا خود را از اضمحلال سياسي نجات دهد و چين را از چندين دهه آشوب برهاند. در آن سال، جمعي از اصلاح‌طلبان جوان كه به شدت تحت تاثير موفقيت ژاپن در دگرگوني‌هاي سرمايه‌داري و صنعتي‌شدن بودند، پيشنهاد برنامه صدروزه اصلاحات بنياني در چين را دادند. امپراتريس حاضر به پذيرش اين اصلاحات نبود. اصلاح‌طلبان، به استثناي تعداد معدودي كه به ژاپن گريختند، دستگير شده و به قتل رسيدند. اين حادثه مهم هشدار تلخي بود به كساني كه مي‌خواستند اصلاحات اقتصادي را پيش برند. وقايع بعدي نشان مي‌دهد كه چين بهاي سنگيني در رابطه با شكست اصلاح‌طلبان پرداخت.
در آستانه انقلاب 1911ميلادي، حكومت چين حقانيت و سرمايه خود را از دست داده بود و نمي‌توانست تجاوز خارجي‌ها و نيز فشار وارده از طرف ژاپن و اروپا را تحمل كند. شهرهاي عمده ساحلي كه بنادرشان با ناوهاي اروپايي باز شده و مامن سرمايه‌گذاران ژاپني و اروپايي شده بود، در حال صنعتي شدن بودند. شانگهاي ديگر يك شهر صنعتي بود كه به واسطه موفقيت صادرات نساجي اش به دنيا در حال ترقي بود. خاندان چينگ با نداي اميدوار كننده انقلاب ملي چين مضمحل شد. اما اوضاع به آرامي ‌پيش نرفت. انقلاب نتوانست وحدت سياسي و اصلاحات اقتصادي را پيش برد و در سال 1916 ميلادي چين به ورطه ناآرامي‌هاي داخلي و اغتشاش سياسي سقوط كرد، در حالي كه قدرت به سرعت بين ارتش‌هاي منطقه‌اي تقسيم مي‌شد. به دنبال آن، زوال اقتصادي رخ داد. براساس تخمين‌هاي «مديسون»، درآمد سرانه چين در سال 1850ميلادي، 22درصد، در سال 1900ميلادي، 14درصد و در سال 1930ميلادي، 19درصد درآمد سرانه امپراتوري بريتانيا بود. درحالي كه نسبت‌هاي مشابه ژاپن به درآمد سرانه بريتانيا در سال 1850ميلادي، 31درصد، در سال 1900، 25درصد و در سال 1930ميلادي، 42درصد بود.
انشعاب‌هاي دروني و ضعف اقتصادي چين به همسايه‌اش ژاپن كه به سرعت قدرتمند و صنعتي مي‌شد، فرصت پيروزي‌هاي نظامي ‌را مي‌داد. در سال 1937ميلادي، شش سال پس از اين كه ژاپن به زور سرزمين‌هاي مورد دعواي منچوري را اشغال كرده بود، به سرزمين اصلي چين تجاوز نمود. حمله ژاپن نه تنها عميقا نابود كننده و بيرحمانه بود، بلكه ضربه خردكننده‌اي را بر نظام سياسي داخلي چين وارد كرد. اين تجاوز جنگ داخلي و پس از آن پيروزي نيروهاي شورشي كمونيستي تحت رهبري مائوتسه تونگ را به دنبال داشت. در سال 1949ميلادي، جمهوري خلق چين بنيان گذاشته شد.
از آشوب تا پرش
احتمالا هيچ كشوري در جهان، حتي روسيه، در اين حد كه چين از انقلاب 1949 ميلادي به اين طرف تجربه كرده، چنين چرخشي را از نظر اقتصادي و اجتماعي از بدبختي به پيروزي طي نكرده است. وقتي به عقب بر مي‌گرديم، مي‌بينيم كه دوران مائوئيستي تعداد معدودي موفقيت‌هاي عظيم، عمدتا در زمينه پيشرفت فوق‌العاده بهداشت عمومي‌ كشور و بسياري شكست‌هاي عظيم، به ويژه در توسعه صنعتي سوسياليستي داشته كه مانند اقتصاد شوروي به شكست انجاميده است. موفقيت در زمينه بهداشت عمومي ‌قابل توجه است و نياز به بررسي دقيق دارد، چرا كه مطمئنا قسمتي از بنيان صعود اقتصادي چين پس از سال 1978ميلادي را تشكيل مي‌دهد.
در زمان استقلال، عمر متوسط چهل‌ويك سال بود و مرگ و مير نوزادان (مرگ پيش از يك سالگي براي هر 1000 نفر) رقم باورنكردني 195 نفر بود.
به طور متوسط زنان 6 فرزند به دنيا مي‌آوردند. در سال 1978 ميلادي كه اصلاحات بازار آغاز شد، عمر متوسط به شصت و پنج سالگي رسيد، مرگ و مير نوزادان به 52 نفر كاهش پيدا كرد و متوسط نرخ زايش حدود 3 فرزند بود. اين موفقيت‌ها نمايانگر برخي ابتكارات اساسي سياستگذاري در دوران مائو بود. اول، مبارزه اساسي در جهت بهداشت عمومي‌ موجب كاهش يا محو كامل انتقال بسياري از بيماري‌هاي عفوني مثل مالاريا، كرم روده، شيستوزومياز، وبا، آبله و طاعون شد. دوم، بدعت‌گذاري پزشكان پابرهنه بود، كاركنان بهداشت محله در نواحي روستايي كه تعليمات اوليه را در زمينه خدمات اساسي بهداشتي از جمله جلوگيري و درمان بيماري‌هاي عفوني مي‌گذراندند. سوم، پيشرفت‌هاي مهم در زيرسازي‌هاي اساسي (جاده، نيرو، آب آشاميدني و مستراح‌ها) سلامت محيطي را بالا برد. چهارم، افزايش قابل ملاحظه باروري محصولات بود كه تا حدي در نتيجه استفاده از محصولات با بازدهي بالا طي دوران انقلاب سبز چين به دست آمد. براي مثال، مطابق آمار رسمي، بار غلات از 2/1تن در هر هكتار در سال 1961ميلادي به 8/2تن در هر هكتار در سال 1978 ميلادي افزايش يافت.
چين همچنين سهم خود را از فجايع دردناك ناشي از ديوانگي‌هاي حاكميت يك نفره داشته است. دو قلم از بزرگ‌ترين اين فجايع «جهش بزرگ به پيش» بين سال‌هاي 1958 ميلادي و 1961 ميلادي و انقلاب فرهنگي بين سال‌هاي 1966 ميلادي و 1976 ميلادي بوده است. جهش بزرگ به پيش برنامه احمقانه مائو براي تسريع صنعتي شدن از طريق ايجاد به اصطلاح كارگاه‌هاي فولادسازي در حياط خلوت منازل بود. به ميليون‌ها دهقان سراسر كشور گفته شد كه دست از كشت بردارند و به توليد فولاد در كارگاه‌هاي كوچك و غيرمولد و مطلقا بي‌ارزش در حياط خلوت خانه‌هاي شان بپردازند. اين سياست موجب گرسنگي عمومي ‌در حد مرگ شد كه اخبار آن به دليل گزارش‌هاي دروغين و دنياي وهم‌آميز رهبران رده بالاي آن زمان، به ويژه مائو به گوش مسوولان نرسيد. در نتيجه ده‌ها‌ميليون نفر هلاك شدند. انقلاب فرهنگي كه در سال 1966ميلادي آغاز شد، كوشش ده‌ساله مائو براي ايجاد انقلاب دائمي‌ از طريق تحول در برنامه‌ريزي عادي و روند بوروكراتيك بود. اين عمل جامعه چين را زيرورو كرد، معاش افراد را نابود نمود، موجب انتحار و جابه‌جايي‌ها شد و تعليم و تربيت يك نسل كامل از جوانان چيني را طي يك دهه يا بيشتر به كلي قطع كرد. بسياري از دانشمندان و رهبران فعلي چين آن دهه را در روستاها گذراندند. مرگ مائو در سال 1976ميلادي، دستگيري دارودسته چهارنفره در همان سال و تسلط تنگ شيائو پينگ به قدرت در سال 1978 ميلادي بود كه بازگشايي بزرگ چين را موجب شد.
از سال 1978 ميلادي تا كنون، چين موفق ترين اقتصاد جهان با رشد متوسط درآمد سرانه تقريبا 8درصد در سال بوده است. با چنين رشدي، درآمد متوسط هر فرد نه‌سال يك بار دو برابر شده و تا سال 2003ميلادي در مقايسه با سال 1978 تقريبا هشت‌برابر افزايش يافته است. كاهش فقر شديد در كشور، همان‌طور كه در جدول شماره 2 نشان داده شده، فوق‌العاده بوده است. در سال 1981، درآمد روزانه 64درصد جمعيت زير يك‌دلار در روز بود. در سال 2001ميلادي، اين رقم به 17درصد كاهش يافت. موتورهاي رشد همچنان با قدرت به پيش مي‌روند و رشد درآمد سرانه فقط كمي ‌آهسته‌تر از چند سال پيش است.
براي كشوري مثل چين كه به سرعت در حال رشد است، طبيعي است كه به مرور زمان يك اعتدال تدريجي رشد را طي كند، همان‌طور كه ژاپن در نيمه دوم قرن بيستم چنين تجربه‌اي را داشت. دليل اساسي اين است كه عمده رشد، جبران عقب ماندگي است كه مشخصا با پذيرش تكنولوژي كشورهاي اصلي بدعت‌گذار عملي مي‌شود. زماني كه آن تكنولوژي‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند و فاصله درآمد با كشورهاي اصلي كم مي‌شود، فرصت براي رشد «آسان» از طريق واردات تكنولوژي كاهش مي‌يابد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:3  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 آخرين آمار رشد اقتصادي‌ چين‌ حاکي است‌ اين‌ کشور به زودي‌ به‌ سومين‌ اقتصاد بزرگ‌ جهان‌ تبديل‌ خواهد شد.

به گزارش واحد مرکزي خبر، اداره‌ آمار ملي‌ چين‌ در گزارشي‌ اعلام کرد: رشد اقتصادي‌ چين‌ در سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ به‌ 11‌ درصد رسيد و ارزش‌ توليد ناخالص‌ داخلي‌ اين كشور نيز دو هزار و  ‌705‌ ميليارد دلار بوده‌ است.

با اين‌ حساب‌ چين‌ از نظر اقتصادي‌ با‌ آلمان‌ سومين‌ اقتصاد بزرگ‌ جهان‌ فاصله‌ زيادي‌ ندارد.
ارزش‌ توليد ناخالص‌ داخلي‌ آلمان‌ در سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ 3‌ هزار ميليارد دلار اعلام‌ شد اما رشد اقتصادي‌ اين‌ کشور دو و نيم‌ درصد کمتر از چين‌ بوده‌ است‌.

روزنامه‌ "بيجينگ‌ يوث‌ ديلي‌" نوشت: دولت‌ چين‌ هر از گاهي‌ نرخ‌ تازه‌اي‌ از رشد اقتصادي‌ منتشر مي‌کند اما آمار جديد‌ اداره‌ ملي‌ آمار چين سبب‌ توجه‌ مقامات‌ اين‌ کشور شده‌ است.

در اين‌ روزنامه آمده است: چين‌ قصد دارد رشد اقتصادي‌ خود را حفظ کند، برنامه‌ فقرزدايي‌ را ادامه‌ و سرمايه‌گذاري‌ در بخش هايي‌ چون‌ خودروسازي‌ را افزايش‌ دهد.
از سوي‌ ديگر تحليلگران‌ معتقدند رشد اقتصادي‌ افراطي‌ چين‌ مي‌تواند سبب‌ بروز تورم‌ و بحران‌ مالي‌ در اين کشور شود.

بانک‌ مرکزي‌ چين‌ به تازگي‌ رشد اقتصادي‌ اين‌ کشور را در سال‌ جاري‌ ميلادي‌ 8.10  درصد اعلام‌ کرده است.اين‌ پيش‌بيني‌ بر اساس‌ تجزيه‌ و تحليل‌ داده‌هاي‌ آماري‌ اقتصاددانان‌ و بانک‌ جهاني‌ انجام‌ شده‌ است‌.
به‌ اين‌ ترتيب‌ چين‌ براي‌ پنجمين‌ سال‌ متوالي‌ رشد اقتصادي‌ بالاتر از ‌10‌ درصد را تجربه‌ خواهد کرد.

افزايش‌ سرمايه‌گذاري‌، توسعه‌ صنايع توليدي‌ و سازندگي‌ زيربنايي‌ در گسترش رشد اقتصادي‌ اين کشور‌ تاثيرات‌ بسياري‌ داشته‌ است‌.

رشد صادرات‌ و مازاد تجاري‌ بيش از ‌170‌ ميليارد دلاري‌ چين‌ هم از ديگر عوامل‌ مساعد براي‌ رشد اقتصادي‌ اين‌ کشور است‌.

به‌ اين‌ ترتيب‌ چين‌ اکنون‌ از نظر بزرگي‌ دامنه‌ اقتصاد به‌ آلمان‌ نزديک‌ شده‌ است‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ در آينده‌ نزديک‌ با پيشي‌ گرفتن‌ از اين‌ کشور بعد از آمريکا و ژاپن‌ سومين‌ اقتصاد بزرگ‌ جهان‌ خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:25  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  |