|
|
|
||||
نگارش: رضا دولتيار باستانی منبع:www.iop.ir |
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:20 توسط عبدالله منفرد
|
|
|||||
|
|
|
|
|
تعريف استرس: پژوهشگراني كه استرس و رابطه آن با بهداشت رواني را مطالعه كرده اند، از استرس تعاريف زيادي ارائه داده اند سليه، كه تحقيقات و نوشته هاي او درباره استرس از اهميت ويژه اي برخوردار است، استرس را چنين تعريف مي كند: مجموعه واكنشهاي غير اختصاصي ارگانيسم در مقابل هر نوع تقاضاي سازگاري از آن. مثال زير مطلب را روشنتر مي كند. اگر در چله تابستان فوتبال بازي كنيم، بدن ما با سرعت بخشيدن به ضربان قلب و تنفس و با تحريك غدد مولد عرق واكنش نشان خواهد داد. اگر ده دقيقه مانده به شروع كلاس مطلع شويم كه بايد گزارش تحقيقي خود را همين امروز تحويل دهيم تعداد ضربانهاي قلب و آهنگ تنفس افزايش خواهد يافت و عرق سرد سر تا پاي وجود ما را خواهد گرفت. بدين ترتيب، مي توان گفت: استرس عبارت از يك واكنش جسمي است كه به دنبال يك تحريك دروني (شناختي) يا بيروني (محيطي)به وجود مي آيد. محركي كه استرس به وجود مي آورد، عامل استرس زا ناميده مي شود. استرس و دستگاه ايمني: تغييرات فيزيولوژيك ناشي از استرس مي توانند فعاليت دستگاه ايمني بدن را مختل كنند. اگر دستگاه ايمني به طور طبيعي به فعاليت خود ادامه دهد، بيماريها را رديابي خواهد كرد و ارگانيسم را سالم نگه خواهد داشت. برعكس، تضعيف دستگاه ايمني، بدن را براي ابتلاء به تعداد زيادي از بيماريهاي جسمي و رواني آماده خواهد كرد. مطالعات نشان ميدهد كه استرسهاي شديد، مثل عزا، جراحي و محروميت از خواب، در دستگاه ايمني بدن تغيير شكلهايي به وجود مي آورند. بين اين تغيير شكلها و ميزان بالاي هورمونهاي ناشي از استرس، مثل اپي نفرين، نوراپي نفرين و كورتيزول، رابطه پيدا شده است. به نظر مي رسد كه حضور اين هورمونها معمولاً پيش از تضعيف دستگاه ايمني و بروز بيماريهاي عفوني صورت مي گيرد. منبع:www.iop.ir |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط عبدالله منفرد
|
|
||
|
|
|
|
|
جمع كردن آبرو و خوشنامي زمان ميبرد، شهرت و اعتبار چيزي نيست كه يك شبه به دست آيد.
بسياري همه وقت خود را صرف حرف زدن بيهوده ميكنند، اما اگر دهانمان را ببنديم و بيشتر عمل كنيم موفقتر خواهيم بود. شهرت و نيكنامي وقتي به دست ميآيد كه درست و به جا حرف بزنيم و به حرفهايمان عمل كنيم. حال ممكن است بپرسيد چه اعمالي براي ما آبرو و اعتبار ميآورد. شما بايد كارهايي را انجام دهيد كه تاثير مثبت روي ديگران بگذارد. البته لازم نيست كه حتما كارهايي بزرگ انجام دهيد، انجام پيوسته كارهاي خوب هر چند هم كوچك به شما در اين زمينه كمك ميكند. اما از سوي ديگر، بدنامي آسان به دست ميآيد، فرض كنيد شما كارخانه داري هستيد كه خيلي وقت است براي به دست آوردن آن آبرو و اعتبار زحمت ميكشيد. كار ميكنيد و 20 سال بهترين قيمتها را به مشتريان خود دادهايد.همه چيز عالي پيش ميرود. در واقع شما به داشتن بهترين بخش توليدي در كل ناحيه زبانزد هستيد تا زماني كه همه عمدهفروشان را مجبور ميكنيد كه قيمت بهتري ارائه دهند در حالي كه محصولتان هم ديگر به خوبي گذشته نيست. اما سودتان بالا ست و شما خوشحال هستيد. مشتريان پيوسته شكايت دارند، اما شما گوش نميدهيد، تنها چيزي كه متوجه ميشويد اين است كه در تجارت غرق شدهايد و چهرههاي آشناي سابق را ديگر نميبينيد. چه اتفاقي افتاده است؟ شما ديگر آن فرد سابق نيستيد به عبارت ديگر از مسير اصليتان منحرف شدهايد و چند وقتي ميشود كه ديگر اعتبار و خوشناميسابق را از دست دادهايد؟ بدنامي برخلاف آبرو يك شبه به دست ميآيد؟ آبرو و اعتبار به آساني از دست ميرود. با چند نفر تا به حال برخورد كردهايد كه پس از سالها آبروداري يك دفعه با يك اشتباه همه را به باد داده باشند؟ ممكن است يك عمر طول بكشد تا بتوان آبرو جمع كرد،اما فقط يك اشتباه كافي است تا آن آبرو، خوشنامي را نابود كند. مردم به شما برچسب ميزنند. چيزي كه بايد در مورد اعتبار و آبرو بدانيد اين است كه وقتي شروع به جمع كردن اعتبار و آبرو ميكنيد، چه خوشنام باشيد و چه بدنام ديگران به شما نمره ميدهند. اگر فرد خوشنامي باشيد،ميتوانيد با انجام كارهاي بد، آن را به آساني از دست بدهيد. مردم ممكناست فكر كنند كه از مسيرتان منحرف شده يا اشتباه كردهايد و تصور خواهند كرد كه موقتي بوده است، اما مشكل زماني است كه اين اشتباه يا كار بد زود اتفاق بيفتد و بعد از آن اشتباه هر چقدر هم كه كارهاي خوب بكنيد ديگر كسي نظر خوبي در موردتان نخواهد داشت. آبرو و اعتبار نه تنها روي زندگي خصوصي شما تاثير منفي ميگذارد بلكه كار و كسب شما را نيز خراب ميكند. مردم معمولا با كساني وارد تجارت و كار ميشوند كه اعتبار و نامي نيك داشته باشند. فرض نميكند كه شغلتان چه باشد هر چه كه باشد براي رابطه با افراد نيازمند داشتن اعتبار هستيد.يادتان باشد بدنامي خيلي زود همه جا پخش ميشود،مردم خيلي زود بعد از شنيدن يك چيز به ديگران برچسب ميزنند. پس خودتان را گول نزنيد و تصور نكنيد كه اشتباهات و خطاهايتان را كسي نخواهد فهميد چون ماه هيچ وقت پشت ابر نميماند و همه چيز خيلي زود برملا خواهد شد. از ياد نبريم، راهي آسان براي اندازه گرفتن ميزان اعتبار و آبروي افراد، آزمايش ضمانت است. به اين صورت كه اگر بايد كسي را ضمانت كنيد، آيا اين كار را بدون بررسي و بي احتياط انجام ميدهيد؟ براي مثال دوستان نزديكمان كساني هستند كه ما بلافاصله به آنها راي اعتماد و دوستي داده و تضمينشان ميكنيم. اگر شما نميتوانيد كسي را تضمين كنيد، به اين معنا است كه زياد به او اعتماد نداريد از روزنامه همشهری (با هیچ دیدی نسبت به صحبتهای اخبر قرار ندادم ها !) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:32 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ! با یک موضوع جدید اومدم ! مهندسی صنایع و روانشناسی ! به نظر شما مهندسی صنایع چه ارتباط هایی با روانشناسی چه در سطح فرد ؛ چه روانشناسی در سطح جامعه داره ؟؟ بیاید با هم بحث کنیم ! یه مقدمه نوشته بودم فعلا نمی ذارم تا ببینیم نظر دوستان چیه ! البته احتمالن حداکثر یک یا دو نفر !
- مطمئنا یه مهندس صنایع با بهره گیری از روانشناسی و شناخت روانشناسانه می تونه در جهت جلب رضایت طرف مقابلش قدم برداره. - به نظر منم روانشناسی یه موضوعیه که به همه چیز و حتی مهندسی صنایع ربط داره و یه مهندس صنایع خوب باید یه روانشناس خوب باشه تا به کارمندان وحیطه کاریش احاطه خوبی داشته باشه - اگه مهندس صنایع یه روانشناس خوب باشه میتونه در محیط کار با شناخت روحیه افراد بهره وری رو افزایش بده چون هر افراد مختلف در مقابل یک اتفاق بر خورد های متفاوتی دارند ونمیشه با همه یه جور رفتار کرد(مثلا بعضی ها جنبه پاداش ندارند وبعضی ها با یک تنبیه زود دلسرد میشن) ادامه دارد .. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:55 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
روانشناسي تقريباً با همه جنبههاي زندگي ما ارتباط دارد. به همان اندازه كه جوامع از جنبههاي مختلف صنعت، تجارت و آموزش و... پيچيدهتر ميشود، به موازات آن روانشناسي ميتواند نقش مهمتري در حل معضلات ايفا كند.ضرورت اشنايي با اين علم در صنعت و براي مهندسان صنايع به قدري است كه صحيت هايي از اضافه شدن اين علم به واحد هاي درسي دانشجويان مهندسي صنايع وجود دارد. روانشناسان با انواع بسياري از مسائل و رفتارها سروكار دارند كه برخي از آنها بهنوبه خود برحسب زمينهاي كه در آن رفتار، روي ميدهد از اهميت زيادي برخوردار است. برخلاف روانشناسي سنتي كه بيشتر به ديدي ذهني و فلسفي به قضايا مينگريست، امروز روانشناسي گستره وسيعي را به خود اختصاص داده كه غالباً ديدگاهي علمي و عيني از مسائل بهدست ميدهد و شديداً بر كاربردي بودن اين شاخه از علم تاكيد دارد. ازجمله ديدگاههاي كاربردي روانشناسي كه اهميت آن ساليان درازي است، در سازمانها و قطبهاي صنعتي و توسعهيافته دنيا بهوضوح درك شده است ميتوان به روانشناسي صنعتي وسازماني اشاره كرد. روانشناسي صنعتي و سازماني يعني مطالعه رفتار انساني در كار و كاربرد اصول روانشناسي در زمينههاي توليد، توزيع و مصرف (استفاده از كالا و خدمات). روانشناسي صنعتي و سازماني از بدو پيدايش در آغاز قرن حاضر، تحولات زيادي داشته و هماهنگ با پيشرفت زمينههاي مختلف علمي، اين شاخه از دانش نيز مسائل وسيعتر و متنوعتري را مطالعه ميكند. اين رشته در نخستين دوره تحول خود با تاكيد تجربي به زمينههايي از قبيل گزينش و كارگماري، ارزشيابي عملكرد و آموزش كاركنان و شرايط محيط كار ميپرداخت و تحت عنوان روانشناسي صنعتي از آن ياد ميشد. از اواسط قرن حاضر توجه روانشناسي صنعتي به جنبههاي اجتماعي كار منجر به تغيير نام اين شاخه از دانش به روانشناسي صنعتي و سازماني شد. طبعاً از آنجا كه زمينه كار متخصصان اين دانش در محيطهاي كاري است. درك اهميت اين رشته درگرو دانش مديريت سازمانها و ميزان آگاهي مديران از معضلاتي است كه در سازمانهاي تجاري و صنعتي ميتوان با توسل به يافتههاي دانش مذكور حل كرد. بهطور قطع بهكارگيري دانش مديريت، توأم با اطلاعات به روز و مهارتهاي تخصصي درحقيقت همان قدرت سلطه بر عوامل طبيعت و نفوذ در دلها و نگرش و انديشهها براي همسويي با هدفهاي انسانساز و حصول اهداف سازماني است. كوتاه سخناينكه بررسي زيركانه غالب تئوريهاي مديريت اين نكته را بهدست ميدهد كه وظيفه مديريت داراي دو بعد كلي است: فني و انساني. به علت وجود همپوشي زياد ميان بعد انساني مديريت و روانشناسي صنعتي و سازماني، با كمي احتياط شايد بتوان بعد اخير مديريت را بعد روانشناختي نام نهاد با اين تفاوت كه روانشناسي صنعتي مباحث بسيار عميق و وسيعتري را دربرميگيرد. برخي مسائلي كه در بعد انساني مديريت مطرح است درواقع از مباحث عمده در روانشناسي صنعتي و سازماني است ازجمله گزينش و بهطوركلي استخدام، برخي مباحث بازاريابي و تبليغات، ارتباطات سازماني، آموزش نيروي انساني، مسائل بازنشستگي و برخي مسائل در توسعه سازمان. با اين استدلال كه در مسائل فوق شناخت فرد در رابطه با سازمان و بررسي رفتارها و نگرشها محور مطالعه است، نياز به روانشناسي صنعتي احساس ميشود تاكنون به علت نبودن كارشناسان و متخصصان در اين زمينه، ناگزير در سازمانها از كارشناساني با تخصصهاي نامرتبط استفاده شده است. علاوه بر مسائلي كه در بالا اشاره شد روانشناسي صنعتي و سازماني مسائل ديگري را نيز در برميگيرد. ازجمله اين مسائل ميتوان به سنجش هوش و استعداد كاركنان، كاربرد آزمونهاي شغلي، مشاوره شغلي و حرفهاي، روانشناسي مديريت، روانشناسي مصرفكننده، روابط انساني، روانشناسي مهندسي، آموزش و كارآموزي نيروي انساني پارهاي از مسائل در بازاريابي و آموزش رفتار سازماني و... اشاره كرد. باتوجه به مسائل فوق خدماتي كه يك روانشناس صنعتي ميتواند در يك سازمان (تجارتي، صنعتي، اداري) ارائه دهد به شرح ذيل است: ü حضور در سازمان بهعنوان مشاور و اقدام در جهت پيشگيري از بروز و رفع معضلات ارتباطي و روحي درون سازماني و گاهي درصورت لزوم برونسازماني؛ ü برقراري روابط سالم انساني در سازمانها با استفاده از تكنيكهاي تخصصي؛ ü مطالعه رفتار كار و بررسي علل آن از ديدگاههاي روانشناختي و ارائه راهكارهاي مناسب براي افزايش رضايت شغلي؛ ü برگزاري آزمونهاي روانشناختي (استعداد، خلاقيت، هوش و...) براي شناخت استعدادها و توانائيها درجهت بهكارگماري صحيح و تشخيص برخي نيازهاي آموزشي؛ ü مصاحبههاي عيني در محل كار و مصاحبههاي استخدامي و در برخي موارد مصاحبههاي باليني و درصورت نياز معرفي فرد به مراجع ذيصلاح (روانشناس باليني و يا روانپزشك) جهت اتخاد تدابير لازم؛ ü تشكيل دورههاي آموزشي در ردههاي مختلف براي پرورش روحيه سازندگي، نوآوري و رشد فكري و رواني و اجتماعي و حل مسائل ديگر ازجمله افسردگي و اضطراب و استرسهاي شغلي؛ ü استقرار نظام تشويقي مناسب و ايجاد راهكارهايي براي افزايش بهرهوري ازطريق ارتقا تعهدكاركنان به سازمان و بالعكس؛ ü تهيه پرسشنامهها و تحقيق عملياتي درخصوص كشف و ايجاد روشهاي مناسب ارزيابي عملكرد و كارايي پرسنل و مديران درجهت كمك به بخشهاي توسعه منابع انساني در سازمانها؛ ü استقرار نظم و ايجاد محيطي براي دريافت و بكارگيري پيشنهادات ارزشمند ازسوي كاركنان و بررسي عوامل محرك در امر مشاركت (توسعه فرايند مديريت مشاركتي)؛ ü ايفاي نقش موثر در فرايندهاي مربوط به توسعه و تحول سازمان كه خود مبحث وسيعي را دربرميگيرد؛ ü اظهارنظر و ارائه پيشنهادات موثر در مورد فعاليتهاي تبليغاتي و كمك در توسعه بازاريابي در ابعادي كه مستلزم شناخت بازارها و روحيات و نگرشهاي مردم است؛ ü توانايي همكاري با متخصصان درجهت توسعه و همگامي سازمان با استانداردهاي جهاني از جمله 9000ISO . ü مباحثي كه اشاره شد بهطوركلي بيان شده و طبعاً هركدام حيطه بسيار وسيعي را دربرميگيرند كه در محيطهاي كاري نمايان ميشوند. ü امروزه در كشور در اين زمينهها فعاليتهايي آغاز شده كه بسيار موفقيتآميز بودهاند ازجمله فعاليتهاي روانشناسي صنعتي و سازماني در مجتمع فولاد مباركه و شروع برخي فعاليتها در شركت ملي نفت ايران ازجمله تشكيل اداره روانشناسي صنعتي و سازماني و برخي فعاليتها در وزارت كار و... كه تاحد زيادي درخور توجه است.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فهرست مطالب
اول یه خورده به روانشناسی فردی توجه کنیم . بالخره مهندسای صنایع هم روان دارن و روح . تازه از نوع قوی و با ذوقش
روانشناسی فردی : همین اول کمی در باره اعتماد به نفس صحبت کنیم : و کمی هم در مورد شاد بودن و تفکر مثبت به قولی " رستم "بودن در امروز و نتایج آن : در ارتباط با موفقیت های مالی هم مطلب داریم : روانشناسی روابط :
برای پر حرف ها
برای بیکارا : برای معتاد ها به کار : برا کارمندا : برای کارمند های مضطرب : و همچنین برای مدیرا : برای تجربه پسندها : برا کتابخون ها :
و دو مطلب ویژه :
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:43 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
هشت تمرين براي «ما» شدن
تمرين اول: ويژگيهاي شخصيتي
تمرين دوم: ارزشها
تمرين سوم: چه چيزي مهم است؟
تمرين چهارم: نقشهاي «من» در زندگي
تمرين پنجم: تعامل با ديگران
تمرين ششم: اگر من يک جايزه ببرم
تمرين هفتم: در زندگي چه ميخواهم؟
تمرين هشتم: يک جهان کامل
حرف آخر: بيانية مأموريت فردي
مقصود من از زندگي اين است که انرژي و مهارتهاي ارتباطيام را صرف اين کنم که ديگران را برانگيزانم و آموزش دهم تا مقصدشان را از زندگي بشناسند و از زندگيشان لذت ببرند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:42 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
کارگروهی چيست و چطور میشود با یک کارگروهی به موفقيت رسید؟
کارگروهی، اين روزها دغدغة خیلیهاست، اما همين که يک عده را دور هم جمع کنيم و اَزَشان بخواهیم با هم کار کنند، يک گروه ساخته نميشود. اعضای گروه براي اين که اثربخش باشند، بايد بدانند چرا دور هم جمع شدهاند، به کجا قرار است برسند و چطور بايد به آنجا برسند. براي اين کار باید شرکت یا گروه و افرادي که عضو آن هستند مأموريت، چشمانداز، مقصدها و هدفهايشان را خوب بشناسند. بیشتر گروهها دوست دارند شبيه تيمهاي ورزشي باشند؛ چون تيمهاي ورزشي معمولا در ايجاد يک گروه واقعي از بقيه موفقترند؛ چرا که در تيم: 1 ـ مربي يا کاپيتان ميتواند يک چشمانداز يکسان در ذهن همة اعضاي تيمش ترسيم کند: اين که تيم آنها در پايان فصل، بشود بهترين تيم ليگ، شهر، استان يا کشور. 2 ـ تمام اعضا به دنبال يک مأموريت يا مقصد مشترک هستند: برندهشدن. 3 ـ يک رقيب و يا يک مقصد وجود دارد که همة اعضا آن را ميشناسند. 4 ـ هر بازيکن براي خودش مأموريت يا مقصدي دارد که با مأموريت و مقصد تيم، جور ميشود و آن را کامل ميکند: ايفا کردن یک نقش خاص در بازي، به بهترين شکل ممکن. 5 ـ هر عضو گروه به خوبي از اين که اقدامهاي فردياش چطور به موفقيت تيم منجر ميشود، آگاه است و ميداند که اعضاي گروه به او وابستهاند. با اين حساب، ميشود گفت موفقيت يک گروه در گرو اين است که سرگروه تا چه اندازه مأموريت، چشمانداز، ارزشها و مقصدها را روشن و واضح تعريف کند و آنها را براي همة کساني که به نحوي با آن در ارتباطاند، واضح و با جزئيات بيان کند. مأموريت، چشمانداز، ارزشها و مقصدهاي کسب و کار بايد طوري با مأموريت، چشمانداز، ارزشها و مقصدهاي اشخاص جفتوجور باشد که با رسيدن افراد به چشمانداز يا مقصدشان، چشمانداز يا مقصد کسب و کارشان هم محقق شود. به کسب و کار خودتان فکر کنيد. آيا برای شما کاملا روشن است که شرکت يا گروهتان به کدام سو در حرکت است؟ يک، دو، پنج يا ده سال ديگر کجا خواهد بود؟ اگر ندانيد کجا ميخواهيد برويد، هر راهي شما را به آنجا ميرساند. اگر نتوانيد براي اعضاي خانواده، کارکنان و همکارانتان شفاف و دقيق توضيح بدهيد که به کدام سو ميخواهيد برويد، چطور ميتوانيد از دیگران انتظار داشته باشيد شما را در رسيدن به آنجا ياري کنند؟ آيا شما يک مأموريت روشن براي خودتان يا گروهتان تعريف کردهايد؟ به اين فکر کردهايد که چرا شرکت شما پا به دنياي کسب و کار گذاشته است؟ اصلا ميخواهيد به چه چيزي برسيد؟ آیا همة اعضاي خانواده یا شرکتتان ميدانند مأموريت شما چيست؟ واقعا تعهد شما را نسبت به آن لمس ميکنند؟ پذيرفتهاند که اين مأموريت براي آنها نيز مهم است؟ آيا مقصدها و هدفها مشخص شدهاند؟ آيا همة اين مقصدها را پذيرفتهاند و ميبينند که رسيدن به مقصدهاي شرکت، چطور آنها را در رسيدن به مقصدهاي شخصيشان ياري ميکند؟ آيا مقصدها و هدفها به زبان استانداردهاي بهرهوري کار و انتظاراتي که از هر يک از کارکنان ميرود، ترجمه شده ؟ پاسخ دادن به اين پرسشها آسان نيست اما هر چه براي موفقيت شرکتمان به استعدادها و اقدامهاي ديگران وابستهتر ميشويم، پاسخگويي دقيق به اين سؤالها اهميت بيشتري پيدا ميکند. ارزشهاي محوري
ارزشهاي محوري، شديدا استوار هستند و در دورههاي زماني طولاني، به کندي تغيير ميکنند. این ارزشها، اساس باورها و عقايد ما نسبت به زندگي، خودمان، اطرافيانمان و تواناييهاي انساني خودمان و ديگران را تشکيل ميدهد. ارزشها و عقايد، نگرش ما را شکل ميدهند و راهنماي رفتار ما هستند. رفتارها، مهارتها و اقدامهاي ما را ميسازند. پوستة بيروني يا عمومي رفتارها و مهارتها ميتواند با توجه به شرايط زندگي و با راهنمايي ارزشهاي محوري و عقايد، به سرعت و عميقا، در طول زندگي تغيير کند. براي بعضيها تشخيص و بيان ارزشهاي محوري بسيار دشوار است. ارزشهاي محوري چنان در اعماق وجودي ما جاي گرفتهاند که بهشدت از آنها محافظت ميکنيم و تا زماني که با کسي رابطة شخصي برقرار نکردهايم، آنها را به اشتراک نميگذاريم. اين ارزشها براي اين که بفهميم چه چيزهايي براي ما شخصا اهميت دارند، بسيار محوري هستند. بنابراين، چه در زندگي فردي و چه در کسب و کار، بايد قبل از هر چيز به آنها فکر کرد. مأموريت
يک گروه يا شرکت نميتواند در تعيين ارزشها، عقايد يا مأموريتاش، ذينفعانش را ناديده بگيرد. بنابراين، بهويژه در کسب و کارهاي کوچک، بسيار مهم است که از ابتدا همة کارکنان، بيانية مأموريت فرديشان را بنويسند و سپس دور هم جمع شوند و در قالب يک تيم يا گروه، بيانية مأموريت سازمان را بنويسند. شما چه صاحبکار باشيد، چه کارمند يا مشاور، براي اين که بتوانيد شادي و رضايت خاطر خودتان را حين کار تضمين کنيد، بايد مطمئن شويد که ارزشها و مأموريتهاي شما با ارزشها و مأموريتهاي کسب و کارتان همسو هستند. برخي از مردم به خاطر فشار در شرايط کاري که با ارزشهاي فرديشان همسو نيست، از لحاظ جسمي بيمار ميشوند. يک بيانيه مأموريت خوب، علاوه بر اين که به کسب و کار شما ساختار و سمت و سو ميدهد، ابزار فوقالعادهاي است براي اينکه به ديگران بفهمانيد چه چيزهايي براي شما اهميت دارد و کسب و کارتان را چطور اداره ميکنيد. حالا يک مثال از بيانية مأموريت را در نظر بگيريد: «اولويتهاي ما خداوند، خانواده، مردم و کسب و کار هستند. هدف ما اين است که فضايي براي رشد روحي، فردي، معنوي و اقتصادي کارکنان (ارزشمندترين داراييهایمان) فراهم کنيم. با در نظر گرفتن خدا و پس از آن هم مردم، موفقيت فردي و سازماني ما تضمين ميشود.» و اما يک مثال ديگر: «توليد انبوه شير با کيفيت بالا و هر چه اقتصاديتر به منظور تأمين استانداردهاي کافي زندگي براي مالکان و کارکنان.» اين دو بيانيه، تصورات متفاوتي را از آنچه براي اين دو شرکت مهم است، به ما ميدهد و نشان ميدهد که کار روزمرة آنها متفاوت است. هر بيانيه، مأموريت ديگري هم که به اختصار، حقيقت و هستي شخص يا شرکت را بيان کند، بيانية خوبي است. به عکس، هر بيانيهاي که ارزشها و عقايد شخص يا شرکت را صادقانه و درست نشان ندهد، بيانية ضعيفي است؛ فارغ از اينکه چه ميگويد و چقدر خوب به نظر ميرسد. حالا تعارف را كنار بگذاريم و از خودمان بپرسیم: آيا ما واقعا بيانية مأموريتمان را «زندگي ميکنيم؟» چشمانداز وقتي چشمانداز خوب و روشني پيشرو نداريد، در طول زندگي موانع زيادي را پشتسر ميگذاريد، قلههاي زيادي را يکي پس از ديگري فتح ميکنيد و... ولي شايد آخر کار بفهميد اينجا همان جايي نيست که آرزويش را داشتيد. نوشتن چشمانداز و مأموريتي که واقعا بين همة ذينفعها مشترک باشد؛ به زمان، فعاليت، صرف انرژي، عزم راسخ و تعهد نياز دارد. رئيس يک شرکت نميتواند با نوشتن يک بيانية مأموريت و چشمانداز و خواندن آن در جمع کارکنان و حتی تکثير آن بين همه انتظار داشته باشد آن را بپذيرند و براي رسيدن به آن، خود را به آب و آتش بزنند. مقصدها و هدفها
مقصدها و هدفها را بايد نوشت. در غير اين صورت، آنها صرفا ايدههايي هستند بدون هيچ قدرت يا سنديتي. نوشتن مقصدها و هدفها يک نيروي انگيزشي براي دستيابي به آنها ايجاد ميکند و ميتواند نقش «يادآور» را براي شما و ديگران بازي کند. اگر هدفها و مقصدها دقيق و به روشني نوشته شوند، شما را از سردرگمي و کجفهمي نجات ميدهند. مهمترين ويژگي يک هدف اين است که نتايج قابلاندازهگيري و زمانبنديشدهاي داشته باشد. هر چه زمان پيش ميرود و مقصدها دستيافتنيتر ميشوند يا شرايط و موقعيت عوض ميشود، مقصدها و هدفها بايد دوباره ارزيابي و از نو تعيين شوند. در غير اين صورت در دام کسالت و رکود خواهيد افتاد و در نهايت، وقتي مقصدها به دست آمدند و گروه، نقاط عطف خود را پشتسر گذاشت بازخورد مثبت و پاداش براي همه حياتي است چرا که نشاط دوبارهاي به شما ميدهد. خلاصه
فرض کنيد چند نفر با هم در يک خودرو نشستهاند. براي همه سخت است تصميم بگيرند که در تقاطع بعدي به راست بپيچند، به چپ بپيچند يا مستقيم بروند؛ چرا که هر مسير سر از جايي در ميآورد. حتي اگر هر سه مسير به يک مقصد برسد، باز هم هر کدام در مورد اين که دقيقا چطور باید به آنجا برسند و کجاها بايد بپيچند، ديدگاههاي متفاوتي دارند. يک نفر ممکن است مسير خوشمنظره را دوست داشته باشد، ديگري ممکن است از مسيرهاي در دست تعميري که بسته شدهاند با خبر باشد، نفر سوم شايد بخواهد از ميانبر برود و زودتر برسد، چهارمي ممکن است در ميان راه، کاري داشته باشد و... اما بالاخره چون همه يک مقصد مشترک دارند، با وجود اختلاف نظرها، بايد بتوانند به يک تصميم جمعي و مشترک برسند و با توجه به اطلاعاتي که هر کدامشان دارند، يک مسير واحد را انتخاب کنند. در يک کسب و کار نيز اگر همة ذينفعان (صاحبان، مديران، اعضاي خانواده، کارکنان) در يک مسير مشترک و در راستاي يک مأموريت و چشمانداز قرار نگرفته باشند، توافق در تصميمهاي بزرگ و کوچک، مشکل يا غيرممکن است. در خانواده، کسب و کار يا هر گروهي که حتي يک جهتگيري مشترک وجود ندارد، براي هر تصميمي غوغا به پا ميشود و گاهي سازش و همدلي واقعا غيرممکن است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:40 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||