|
|
|
|
|
نشانههاي يك فرد خلاق امروزه بازار خلاقيت خيلي گرم است و افراد زيادي پيدا ميشوند كه ادعاي خلاقيت دارند ولي آيا همه آنها طبق ادعايي كه ميكنند خلاق هستند؟ از كجا بفهميم چه كسي خلاق است؟ نشانههاي يك فرد خلاق چيست؟ اگر بخواهيم خلاق باشيم چگونه بايد باشيم؟ از ديدگاهي، نخستين گامها براي شناخت نحوه بازيابي خلاقيت، شناسايي خصوصيات افراد خلاق و درك چگونگي زندگي آنها ميتواند باشد. بدين صورت كه با دريافت اين شناخت، خواهيم دانست كه چه خصوصيات و ويژگيهايي را بايد در خود احيا ساخته و از آنها مراقبت كنيم تا از اين طريق خلاقيتمان در روند احياي مجدد قرار گيرد. با فهم اين شاخصهها و مراقبت از آنها در جريان زندگي روزمره بستر و مقدمات تجلي خلاقيتمان فراهم خواهد شد. اما شايد پرداختن به اين كه چه كسي خلاق است و به چه كسي نبايد خلاق گفت، كار چندان سادهاي نباشد، از آن جهت كه، پاسخگويي به اين سؤال، ارتباطي مستقيم به تعريفي دارد كه از خلاقيت ميپذيريم. تعاريف مطرح شده براي خلاقيت متفاوت و گوناگون و گاهي ضد و نقيض است و معيارهاي شناخت افراد خلاق و در نتيجه تعريف كيستي فرد خلاق را متغيير ميسازد؛ با اين حال در اينجا سعي شده است آنچه را كه اكثر صاحبنظران و محققان (درزمينه خلاقيت) مطرح كردهاند، عرض كنيم. خلاق يعني چه؟ خلاق يكي از اسامي خداوند است و به معني بسيار خلقكننده، آفريننده، آفريدگار و... در لغتنامه دهخدا معنا شده است. در اصطلاح، خلاق به كسي ميگويند كه در موقعيتهاي لازم و ضروري، در برخورد با مسائل، راهحلهايي مؤثر و كاربردي براي حل مسائل و رفع موانع ارائه ميكند. عدهاي پا را فراتر نهاده و چنين عقيده دارند كه فرد خلاق نهتنها در موقعيتهاي مختلف، ايده ارائه ميكند بلكه خود آستينها را بالا زده و تا عملي شدن ايدهاش كار را پيگيري ميكند. عدهاي نيز چون «رابرت ويزبرگ» از آن جهت كه خلاقيت را كاري عادي و روزمره تعريف ميكنند، عقيده دارند كه همگان در هر لحظه در حال خلاقيتاند و در نتيجه هر كسي شايسته لقب خلاق است و مسئله را اين ميدانند كه كسي فعلاً به خلاقيت آنها پي نبرده است. مثالي از اين مورد، افراد خلاقياند كه در طي زندگي خود كسي آنها را نشناخت و پس از مرگشان تازه به خلاق بودن آنها پي بردند؛ از جمله وانگوگ، نقاش بزرگ كه در فقر و گمنامي مرد. وي را بعدها بنيانگذار سبك اكسپرسيونيسم دانستند و آثار وي، بهعنوان آثاري خلاق و گرانبها به شمار آمد. ولي در زمان حياتش، كسي وي را خلاق ندانست و به قابليتهاي هنري او توجه چنداني نشان نداد. عبور روزمره ما از خيابان مثال ديگري در تاييد اين موضوع است كه هر كسي را ميتوان خلاق دانست. اين پندار براساس اين تعريف خلاقيت است كه: «خلاقيت كاري است نو كه تا به حال كسي آنرا انجام نداده است.» تصور كنند از خياباني شلوغ عبور ميكنيد و ماشينها در حال حركت هستند. كاري كه شما انجام ميدهيد هيچكس تابهحال در جهان انجام نداده است و انجام هم نخواهد داد و حتي اگر شما دست كسي را بگيريد و با هم از خيابان عبور كنيد باز هم هيچكدام مانند هم عبور نميكنيد. توضيح اينكه، هيچگاه ماشينهايي كه در حال عبور از خياباناند يك وضعيت توزيع ثابتي ندارند و ثانياً هيچ دونفري به صورت يكسان از خيابان عبور نميكنند (مكثها و شروع به حركتهاي آنها با هم متفاوت است). اين، مثال قابل تعمقي است كه سؤالي را برميانگيزد و آن اين كه اگر همه ما خلاقيم و دائم در حال خلاقيت، پس چرا خلاقيت عدهاي به چشم ميآيد و خلاقيت عدهاي ديگر خير؟ عدهاي عنوان «خلاق» را ميگيرند و مورد تشويق و توجهند و عدهاي ديگر خير؟ پاسخ شايد اين است كه براي درك خلاقيت و شناخت فرد خلاق، بايد جامعه و مردم، خلاقشناس و پذيرنده خلاقيت باشند؛ بايد نگاه «خلاقبين» پيدا كنند. مردم خلاقيتهايي را كه برايشان قابل درك و فهم است، مورد تشويق قرار ميدهند و نه غير آن را. در اين نگاه هر چه اعمالي كه فرد انجام ميدهد عامالمنفعهتر شده، بهگرفتن عنوان «خلاق» نزديكتر ميشود؛ (البته اين تنها يكي از عوامل است). براساس نظريهاي ديگر، عدهاي بر اين عقيدهاند كه هرقدر فرد دانش، مهارت و ممارست بيشتري داشته و از حافظه قويتري بهرهمند بوده و قدرت تجزيه و تحليل مسائل را از ابعاد متنوعتري دارا باشد، احتمال بيشتري دارد كه «خلاق» باشد. اكثر صاحبنظران در زمينه خلاقيت با اين فهرست صفات موافق بوده و آن را معياري براي اعطاي لقب «خلاق» به فرد ميدانند؛ تقريباً تمام كساني كه براي خلاقيت فرمول ارائه ميكنند. صفات يك فرد خلاق از ديگر صفاتي كه براي افراد خلاق برميشمرند و اكثر صاحبنظران با آن موافقند عبارتنداز: - داشتن تخيل قوي هرقدر نشانههاي بيشتري از موارد ياد شده در فرد مشاهده شود، احتمال بروز خلاقيت در وي بيشتر خواهد بود. اين موارد درواقع همان عوامل سنجش ميزان خلاقيت افراد است. مكانيزمهايي كه براي سنجش ميزان خلاق بودن، از آنها ياد ميشود، درواقع مكانيزمهايي هستند كه از طريق آنها ميزان حضور و فعال بودن اين ويژگيها بررسي ميشوند. البته بايد دقت كرد چنانكه بيان شد حضور اين عوامل و خصوصيات در فرد تنها احتمال بروز خلاقيت توسط وي را افزايش ميدهد و وجود اينها دليل بروز حتمي خلاقيت در اشخاص نيست. به هر حال هميشه استثناء وجود دارد و ممكن است بعضي از افراد خلاق اين خصوصيات را نداشته باشند. شايد به هيچوجه نتوان قبل از آن كه فرد در عمل، خلاقيتي را بهخرج دهد گفت كه وي خلاق هست يا نيست، تنها ميتوان با مشاهده حضور يا عدم حضور خصوصيات افراد خلاق در وي حدس زد كه احتمال بروز خلاقيت از او زياد است يا كم. نظرات متفاوت در اينجا سؤالي مطرح ميشود و آن اينكه آيا خلاقيت، سبب بروز خصوصيات در افراد خلاق ميشود يا اين خصوصيات سبب خلاقيت ميشوند؟ جواب به اين سؤال مشكل و شايد غير ممكن است. شايد بتوان گفت كه خلاقيت و خصوصيات ياد شده لازم و ملزوم يا علت و معلول يكديگرند و تفكيكناپذير هستند.» باوجود كليه خصوصياتي كه براي فرد خلاق برشمرده شد، ويژگيهاي ديگري هم به آنها اطلاق شده است: «خلاق كسي است كه از بينش برخوردار است. او آنچه را كه هيچكس تا به حال نديده و نشنيده ميبيند و ميشنود و به هستي ارائه ميكند. از نظر وي خلاق درواقع كسي است كه از خود چيزي ندارد و مجرايي بيش نيست. او نه در گذشته زندگي ميكند و نه براي آينده. او فقط در لحظه و براي اين لحظه زندگي ميكند. اين لحظه همه چيز است. او فردي است خودانگيخته. فرد خلاق باورهاي زيادي را يدك نميكشد او فقط حامل تجربههاي خويش است. فرد خلاق نميتواند راه رفته را طي كند بلكه بايد خود، در ميان جنگلهاي انبوه زندگي راه را بيابد؛ بايد تنها گذر كند... كسي كه چنين زندگي ميكند هر لحظه در حال خلق خواهد بود و اين همان معني واژه خلاق است. به هر حال نظرات گوناگوني در مورد اينكه به چه كسي ميتوان «خلاق» گفت وجود دارد كه در بيشتر موارد جاي تأمل دارند و اينجا بهاندازه مجال، به معدودي از آنها پرداختيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:18 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
![]() تاكنون مطالبي بسياري درباره اثرات تغيير روي سازمان و كاركنان نوشته شده است و اينكه مديران چگونه بايد تغيير را مديريت كنند
تا
كمترين مقاومت و بيشترين اثربخشي را در سازمان داشته باشد.
از مقاومت كاركنان در برابر تغيير و راههاي جلب
اعتماد آنها نيز سخن بسيار گفته شده است؛ ولي گويا
در اين ميان اثرات تغيير بر مديران ناگفته باقي مانده است. پس
بد نيست، كمي درباره اثرات تغيير روي مديران صحبت كنيم. استرس، استرس و استرس اجتناب: يك واكنش عادي به تغيير ازسوي مديران،
ناديده گرفتن آن است. بسيـار ديده شده است كه مديران تنها يك نقش ظاهري در ايجاد تغيير بازي مي كنند. پس از معرفي تغييرات و
انجام
يك سري از حداقلها، مدير، خود را از تغيير پنهان ميكند و
اين كار را با مشغول كردن خود در كارهاي ديگر انجام ميدهد. انكار: گاهي، مدير با انكار تاثيرات تغيير، با آن
روبهرو ميشود. اينگونه مديران، تمام تمهيدات لازم براي تغيير را فراهم ميآورند، تصميمات لازم را مي گيرند و همه چيز را
سرجايش قرار ميدهند، اما درنهايت، اثرات اين
تغييرات را روي كاركنانشان انكار مي كنند. رفتار
انكاري، باعث لطمه خوردن به اعتبار مدير و كم شدن وفاداري به سازمان ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشمندان ماده جدیدی را تولید کردهاند که هنگام تماس با مایع در عرض چند ثانیه میتواند تغییر کند و از یک پلاستیک سخت به پلاستیکی نرم بدل شود و دوباره سخت شود و این خاصیت طیف وسیعی از کارکردهای پزشکی بالقوه دارد. به گزارش خبرگزاری فرانسه بر اساس مقاله منتشر شده در آخرین شماره نشریه Science این ماده – که برای ساخت آن از پوست یک خیار دریایی الهام گرفته شده است - دارای خصوصیات شکلگیری مکانیکی فوقالعادهای است. پژوهشگران گفتند مجموعهای از کاربردهای زیستی- پزشکی برای این ماده جدید وجود دارد، از جمله ساختن "دستگاههای عصبی مصنوعی" برای مبتلایان به بیماری پارکینسون، سکته مغزی یا ٱسیب طناب نخاعی. خیارهای دریایی، در کف اقیانوسها در سراسر دنیا یافت میشوند، دازای پوستی چرممانند و شکلی دراز و خیارمانند هستند و قوامی که ممکن است ژلاتینی، سفت و سخت یا در حد فاصل این دو باشد. این "اثر تعویضشونده" در بافت خیار دریایی ناشی ار یک ساختار متمایز نانوکامپوزیتی است که در آن نانورشتههای بسیار سفت کلاژن درون یک بافت همبند نرم قرار گرفتهاند. اکنون گروهی از پژوهشگران آمریکایی پس از سالها تلاش توانستهاند این ساختار غیرمعمول در بدن این جانوران دریایی را تقلید کردهاند. به گفته این پژوهشگران خیارهای دریایی میتواند به سرعت و به طور برگشتپذیری سفتی پوست خود را تغییر دهند. به طور طبیعی این پوست بسیار نرم است، اما برای مثال در پاسخ به یک تهدید، حیوان میتواند با سفتکردن پوستش "زره بدنیاش" را فعال کند. دانشمندان با الگو قرار دادن خیار دریایی، رویکرد به کلی جدیدی را برای تولید نانوکامپوزیتهای پلیمری اتخاذ کردند که خواص مکانیکیشان را هنگام قرارگرفتن در معرض تحریکهای شیمیایی معین تغییر میدادند. کریستوفر ودر استاد علوم ماکرومولکولی در دانشگاه کیس وسترن ریزر و یکی از محققان اصلی در این طرح در این باره گفت: "ما میتوانیم این پلیمرهای جدید را طوری طراحی کنیم که خواص مکانیکیشان- به خصوص سفتی و استقامتشا ن را هنگام قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی معین به طور برنامهریزیشدهای تغییر دهند." استورات رووان، استاد علوم ماکرومولکولی دانشگاه کیس وسترن ریزرو نیز در این باره گفت: "این مواد طوری طراحی شدهاند که هنگام تماس با آب از یک پلاستیک سخت – مانند جلد سیدی – به یک لاستیک نرم بدل شوند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:2 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:39 توسط امین خیالی میاب
|
|
|||
|
|
|
|
|
با شتاب روز افزون تحولات و دگرگونیها در دنیای کنونی که عصر اطلاعات و ارتباطات است و به دلیل بیثباتی و تغییر پذیری و نیز غیر قابل پیشبینی بودن این تغییرات ، آنچه که کشورهای جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه را در جهت افزایش بهره وری و پیشرفت و ترقی آنها مدد می رساند ، همانا استفاده از فرصتها در رقابت با سایر کشورهاست و این امر میسر نمی گردد مگر با درایت و خلاقیت مدیران و نیز تاثیر مدیران در پرورش خلاقیت کارکنان که با کمک یکدیگر در جهت رشد و بالندگی سازمان خود و در نتیجه ، جامعه بکوشند . از خلاقیت تعاریف متعددی شده است اما خلاقیت از دیدگاه سازمانی عبارت است از ارایه فکر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای کمیت یا کیفیت سازمان و نوآوری. افزایش خلاقیت در سازمانها میتواند به ارتقای کمیت و کیفیت خدمات ، کاهش هزینه ها، جلوگیری از اتلاف منابع ، کاهش بورو کراسی، افزایش رقابت ، افزایش کارایی و بهره وری ، ایجاد انگیزش و رضایت شغلی در کارکنان منجر گردد .نقش مدیر در پرورش خلاقیت ، تحریک و تشویق کارکنان، تفویض اختیار به کارکنان ، پیدا کردن ذهنهای خلاق و استفاده از خلاقیت دیگران است . نظام مدیریت مشارکتی با تکیه بر خود کنترلی کارکنان ، مشورت ، تشویق به ابتکار و احترام به افراد ، نقش مهمی در پرورش خلاقیت کارکنان ایفا می کند . تکنیک های خلاقیت گروهی شامل تحرک مغزی ، گردش تخیلی، تفکر موازی ، ارتباط اجباری ، شش کلاه تفکر ، از تکنیکهای مؤثر در تقویت تفکر خلاق هستند. خلاقیت دارای سه مؤلفه است: تخصص ، تفکر خلاق و انگیزش که می تواند درونی و بیرونی باشد ، مدیران روی هر سه این خصوصیات می توانند اثر گذارند ولی بر روی انگیزش کارکنان بیشتر از دو مؤلفه دیگر تأثیر گذار هستند . مقدمه با پیشرفت روز افزون دانش و فناوری وجریان گسترده اطلاعات ، امروزهجامعهما نیازمند آموزشمهارتهایياستكه با کمک آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوری به پیش برود. . هدفباید پرورشانسانهایيباشد كهبتوانند با مغزیخلاقبا مشكلاتروبرو شدهو بهحلآنها بپردازند. بهگونه ایكهانسانها بتوانند به خوبیبا یكدیگر ارتباطبرقرار كردهو با بهرهگیرياز دانش جمعیو تولید افكار نو مشكلاترا از میانبردارند. امروزهمردمما نیازمند آموزشخلاقیت هستندكه با خلقافكار نو بهسويیكجامعهسعادتمند قدمبردارند. رشد فزاینده اطلاعات، سببشدهاستكههر انسانیاز تجربهو علمو دانشیبرخوردار باشد كه دیگری فرصت كسبآنها را نداشتهباشد، لذا به جریان انداختن اطلاعات حاوی علم و دانش و تجربه در بینانسانها یكیاز رموز موفقیت در دنیای امروز است. هیچكسقادر نیست به میزان اطلاعات واقعيهر كسكه در گوشه ذهناو نهفته است پيببرد. این اطلاعات زمانيبه حركت درمیاید كه انگیزهای قويسبب رها شدن آن بهبیرون ذهن می شود. در اینمرحله انسانها به سرنوشتیكدیگر حساسند و در جهت رشد یكدیگر میكوشند و در نهایت سبب میشود جریانی از علم و دانشو تجربیات میان آنها جاری شود كه همین امر زمینهساز نوآوری و خلاقیت خواهد بود. یكیاز عواملمؤثر در بروز خلاقیتدر یك جامعه،زمینهسازی و بسترسازی در بین انسانها جهت ایجاد فرهنگی استكه در آن همگان در تلاشبرايرشد دادن دیگري هستند و با تاثیر بر روی یکدیگر به پیشرفت جامعه کمک می کنند. یكی از شرایط لازمبرايپدیدار شدنافكار نو،وجود آرامش برای مغز است. به همین خاطر لازم است انسانها بكوشند در جامعه شرایطی پدید اید كه در بستر آن مغز بیندیشد و تكامل یابد و سببساز افكار نو شده و شرایط براي سازندگی در جامعه مهیا شود. با افزایش سپردهگذاریهاي اخلاقی ميتوان شرایط را برای شكلگیري یكمحیطآرامبخش در جامعه فراهمكرد، كاهش سپردهگذاریهای اخلاقی در جامعه سببميشود كه زمینه براي گسسته شدن روابط اجتماعیگسترشیابد و با سستشدن پیوندهای اجتماعي، شرایط لازم برای بروز خلاقیت در جامعه سختتر میشود. زیرا فرصتی برايتفكر كردن وجود نخواهد داشت. تعریف خلاقیت از خلاقیت "CREATIVITY" تعریفهای زیادی شده است . در اینجا برخی از تعاریف مهم راموردبررسی قرار می دهیم : خلاقیت یعنی تلاش برای ایجاد یك تغییر هدفدار در توان اجتماعی یا اقتصادی سازمان ؛ خلاقیت به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید است ؛ خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یك انگاره یا اندیشه جدید در بحث مدیریت نظیر به وجود آوردن یك محصول جدید است ؛ خلاقیت عبارت است از طی كردن راهی تازه یا پیمودن یك راه طی شده قبلی به طرزی نوین. الف - تعریف خلاقیت از دیدگاه روانشناسی : خلاقیت یكی از جنبه های اصلی تفكر یا اندیشیدن است . تفكر عبارت است ازفرایند بازآرایی یا تغییراطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت .تفكر بر دونوع است : 1 - تفكر همگرا 2 - تفكر واگرا 1 - تفكر همگرا عبارت است از فرایند بازآرایی یا دوباره سازی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت . 2 - تفكر واگرا عبارت است از فرایند تركیب و نوآرایی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت ، خلاقیت یعنی تفكر واگرا. براساس این تعریف خلاقیت ارتباط مستقیمی با قوه تخیل یا توانایی تصویرسازی ذهنی دارد. این توانایی عبارت است از فرایند تشكیل تصویرهایی از پدیده های ادراك شده در ذهن و خلاقیت عبارت است از فرایند یافتن راههای جدید برای انجام دادن بهتر كارها; خلاقیت یعنی توانایی ارائه راه حل جدید برای حل مسائل ;خلاقیت یعنی ارائه فكرها و طرحهای نوین برای تولیدات و خدمات جدید استمرار آن پس از غیبت آن پدیدهها. ب - تعریف خلاقیت از دیدگاه سازمانی خلاقیت یعنی ارائه فكر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای كمیت یا كیفیت فعالیتهای سازمان «مثلا افزایش بهره وری، افزایش تولیدات یا خدمات، كاهش هزینه ها، تولیدات یاخدمات از روش بهتر، تولیدات یا خدمات جدید و...». روبرت جی استرنبرگ و لیندا ای اوهارا 1 در بررسی های خود شش عامل را در خلاقیت افراد موثر دانسته اند: دانش: داشتن دانش پایه ای در زمینهای محدود و كسب تجربه و تخصص در سالیان متمادی؛ توانایی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از طریق تعریف مجدد و برقراری ارتباطات جدید در مسایل؛ سبك فكری : افراد خلاق عموما در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مدیریت ارشد ، سبك فكری ابداعی را بر می گزینند؛ انگیزش : افراد خلاق عموما برای به فعل درآوردن ایده های خود برانگیخته میشوند؛ شخصیت:افرادخلاق عموما دارای ویژگیهای شخصیتی مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند؛ محیط: افراد خلاق عموما در داخل محیطهای حمایتی بیشتر امكان ظهور مییابند. این محققان مشخص كردند كه عمدهترین دلیل عدم كارایی برنامه های آموزش خلاقیت تاكید صرف این برنامه ها بر تفكر خلاق به عنوان یكی از شش منبع موثر در خلاقیت است.جایی كه سایر عوامل نیز تاثیر بسزایی در موفقیت و شكست برنامه های آموزش خلاقیت ایفا می كنند(استنبرگ و اوهارا 1997) جورج اف نلر در كتاب هنر وعلم خلاقیت برای خلاقیت مراحل چهارگانه: آمادگی (preparation)، نهفتگی، اشراق و اثبات (Verification) را ذكر كرده است از این دید، افراد خلاق ابتدا با مسئله یا یك فرصت آشنا شده و سپس از طریق جمع آوری اطلاعات با مسئله یا فرصت مورد نظر درگیر می شوند.در مرحله بعد افراد خلاق روی مسئله تمركز می كنند. در این مرحله فعالیت ملموسی مشاهده نمی شود و فرد سعی در نظم دادن تفكرات ، اندیشه ها،تجارب و زمینه های قبلی خود جهت نیل به یك ایده دارد.درگیری ذهنی عمیق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه )فراهم كردن فرصت (جهت تفكر بر مسئله ) به خلق و ظهور ایده ای جدید و بدیع منجر می شود. در نهایت فرد خلاق در صدد برمی اید صلاحیت و پتانسیل ایده خویش را به اثبات برساند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:58 توسط امین خیالی میاب
|
|
||
|
|
|
|
|
تكنيك هاي خلاقيت تحقیقات نشان می دهد که خلاقیت را می توان آموزش داد. سازمانها و واحدهای تولیدی هر روز با انبوهی از چالش ها روبه رو می گردند. آهنگ تغییرات هر روز شتاب بیشتری می گیرد.بر تعداد رقبا به طور چشمگیری افزوده می شود. فن آوريهاي جديد با آهنگ سريعي پا به عرصه مي گذارند ، تنوع چشمگيري در نيروي كار ايجاد مي شود . كمبود برخي از منابع از جمله كارگران خيلي ماهر ، به چشم مي خورد . جامعه صنعتي به يك جامعه مبتني بر دانش ، تغيير حالت مي دهد . واحدها ی تولیدی و سازمان ها برای مقابله با این چالش ها و بهره گیری از فرصت ها یی که به همراه دارد، به شکل بی سابقه ای از حل خلاق مسئله و نوآوری استقبال می کنند. ماندگاری و کامیابی در فعالیت اقتصادی هرگز کار آسانی نبوده است. همیشه مسائلی وجود دارد که باید آن ها را حل و فصل کرد و فرصت هایی وجود دارد که باید از آن بهره برداری نمود. سازمان ها برای دستیابی به سطوح مؤثر و کارآمد حل خلاق مسئله و نوآوری حاصل از آن ، باید خلاقیت گروه های کاری و افراد خود را بهبود بخشند و فضای سازمانی مناسبی را که بتواند این خلاقیت را به نوآوری تبدیل کند، فراهم سازند.یکی از راه های اصلی که افراد و گروه ها می توانند خلاقیت خود را بهبود بخشند فراگیری فرآیندهای خلاقیت ، تکنیک هایی که از شمّ ذاتی و توانایی های خلاق بهره بگیرد ، تکنیک هایی که این توانمندی ها را به سمت خلق محصولات یا خدمات جدید یا پیشرفته بکشاند، یا فرآیندهای سازمانی کارسازتر و کارآمدتر خلق کند، است. در فرایند حل خلاق مسئله هشت مرحله اصلی وجود دارد: 1. تحلیل محیط 2. تشخیص مسئله 3. شناخت مسئله 4. فرضیه سازی 5. ارائه راه کارها 6. انتخاب از میان راه کارها 7. اجرای راه کارهای انتخاب شده 8. کنترل تكنيك هاي خلاقيت به عنوان ابزاري براي رشد خلاقيت و افزايش توان حل خلاق مسئله كمك شاياني به توان فرد در تمام مراحل خلاقيت و فرآيند حل خلاق مسئله مي نمايد . بعبارت ديگر هريك از تكنيك هاي خلاقيت ، مرحله يا مراحلي از فرآيند خلاقيت را تقويت مي كنند . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:45 توسط امین خیالی میاب
|
|
||