|
|
|
|
|
نگاهی گذرا به تقویم سال 1388 نشان میدهد تعطیلات رسمی کشور بیش از 25 روز است و علاوه بر آن 52 روز تعطیلات جمعه در تقویم هر ایرانی ثبت شده است. به این ترتیب از 365 روز سال 77 روز آن تعطیل است
مهر: ایران از معدود کشورهایی است که در آن تعداد تعطیلات رسمی بیش از متوسط جهانی است. چنانکه با نگاهی به تقویم سال 1388 درمییابیم بیش از 25 روز تعطیلی رسمی در تقویم امسال ثبت شده است. این امر البته به خودی خود نمیتواند پدیده بدی باشد، اما سئوال اینجاست که آیا برای استفاده بهینه از این تعطیلات تدبیری اندیشیدهایم؟ آیا این تعداد تعطیلی رسمی کمکی به اثربخشی اجتماعی میکند؟ فارغ از آثار اقتصادی ناشی از وجود تعطیلات متعدد در تقویم اقتصادی یک کشور، مدیریت تعطیلات رسمی به منظور فراهم کردن زمینه مناسب برای افزایش اثربخشی و بهرهوری نیروهای انسانی یک کشور و بالا بردن ضریب شادی و شادمانی مردم، امروز از اصلیترین دغدغههای کارشناسان اجتماعی قلمداد میشود. نگاهی گذرا به تقویم سال 1388 نشان میدهد تعطیلات رسمی کشور امسال بیش از 25 روز است و علاوه بر آن 52 روز تعطیلات جمعه در تقویم هر ایرانی ثبت شده است. به این ترتیب از 365 روز امسال 77 روز آن تعطیل است. این در حالی اتفاق میافتد که هر کارمند یا کارگر ایرانی میتواند با توجه به قانون کار از 30 روز مرخصی استحقاقی بهرهمند شود و در نتیجه کل تعطیلات قانونی برای یک کارمند در سال جاری 107 روز است. اگر این رقم را از 365 روز سال کم کنیم تعداد روزهای کاری یک نیروی کار در ایران معادل 258 روز خواهد بود. نکته جالب در بحث تعطیلات آنکه بسیاری از مدیران شرکتها علاوه بر تعطیلات رسمی، تعطیلاتی نیز تحت نامهای مختلف مانند تعطیلات تابستانی، زمستانی و... را با دادن مرخصیهای بلاعوض برای کارکنان در نظر میگیرند. اینگونه مدیران در بین مردم بسیار محبوبند و فراموش نکنیم که در بسیاری از موارد دولتها روزهای کاری بین تعطیل را هم تعطیل میکنند. در این باره لاله افتخاری میگوید: مشکل ما فقط تعطیلات طولانیمدت نیست بلکه نداشتن نگاه جدی به کار و شغل را شامل میشود. بعضی افراد حتی از نیم ساعت وقت خود بهترین بهره را میبرند و افرادی دیگر حتی از بیکاری خود نیز استفاده کامل را نمیبرند. بنابراین باید فرهنگ متعهد در کار را گسترش دهیم و آن را به افراد بیاموزیم. نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی اضافه میکند: کم شدن تعطیلات در ایران به خودی خود امر بدی نیست و مهمتر از تعداد ایام تعطیل مدیریت تعطیلات است و تعطیلات مدیریت صحیح میخواهد. چرا که مدیریت صحیح باعث کارآمدی افراد میشود و در غیر این صورت آسیبرسان و باعث بازدهی پائین فعالیت خواهد شد. این عضو کمیسیون فرهنگی با اشاره به اینکه در حال حاضر در کشورهای پیشرفته به علت تعطیلات کم کار مفید افراد زیاد است میگوید: تعطیلات موجود و مدیریت تعطیلات یک نگاه کارشناسانه و همسونگر نیاز دارد و تعطیلات باید تاثیر مثبت داشته و اگر قرار باشد فرد هیچ برنامهای را برای شادی و نشاط خود فراهم نکند بیاثر است. موضوع مهم دیگر در بررسی تعداد ایام تعطیل، نحوه استفاده از آنها و بحث اوقات فراغت است که در تجدید نیرو و بازدهی یک جامعه و در پی آن اقتصاد کشور میتواند نقشی مهم ایفا کند. سئوال اصلی که در اینجا به ذهن متبادر میشود اینکه آیا وجود تعطیلات فراوان در تقویم ایرانیان باعث رفع خستگی از تن جامعه صنعتی امروز آنها میشود؟ بررسیها نشان میدهد به رغم وجود روزهای تعطیل فراوان در ایران بار کیفی این ایام برای مردم چندان نیست. چه بسا که تنها به پیروی از سنت و مراسم دیرینه نوروز برخی کارکردهای بجامانده روابط انسانی، شادی، پناه بردن به طبیعت و… برقرار مانده است. در این باره دکتر احمد روستا معتقد است: مشکل پائین بودن بهرهوری در ایران صرفاً با کم و زیاد شدن چند روز تعطیلات حل نمیشود. اما به طور قطع تعطیلی در هر نوع فعالیت نقش تعیینکننده در بهرهوری خواهد داشت. این استاد مدیریت بازاریابی میگوید: جامعه ما برخلاف بسیاری از جوامع به جای آنکه Goal oriented یعنی هدفگرا باشد Work oriented یا کارگرا است، یعنی عادت کرده از ساعت ۸ تا ۴ بعد از ظهر کارت بزند و در محیط کار حاضر باشد. وی ادامه میدهد: اما اینکه در این مدت چه اندازه کار مفید انجام داده و در راستای هدف سازمان فعالیت دارد پرسشی است که نیاز به مطالعه و تحقیق وبررسی عمیقی دارد. به نظر میرسد به علت غالب بودن این روحیه بسیاری از سازمانهای ما در تلاش برای داشتن کارت و ساعت حضور و غیاب باشند و به مدیریت زمان در زندگی فردی و اجتماعی ما کمتر بها داده میشود. از نظر دکتر روستا برای بهبود بهرهوری و استفاده صحیح از نیروی کار، تعطیلات یک وسیله است. در حالی که در کشور ما این وسیله را بیهدف و نادرست به کار میگیریم و در نتیجه خود موجی تازه از عدم بهرهوری ایجاد میکنیم. از لحاظ کمی شاید کشور ما تعداد تعطیلاتش چندان با سایر کشورها تفاوت نداشته باشد. اما از لحاظ کیفی تعطیلات آثار زیانباری داشته است زیرا زمان زیادی پیش و پس از تعطیلات صرف میشود که وقت زیادی را تلف میکند. این کارشناس میگوید: مثلا از چند ساعت قبل از روز پیش از تعطیل تا ساعتها در روز پس از تعطیل در محیط کار صرف بیان خاطرات و خطرات میشود که به علت عدم وجود نوعی سیستم ارزیابی و مطالعاتی هیچگاه آثار اقتصادی اینگونه زمانها مشخص نمیشود. یکی دیگر از عواملی که باعث میشود کم و زیاد شدن تعطیلات در کشور ما محسوس نباشد نداشتن روحیه و انگیزه واقعی برای انجام کار در محیطهاست. وقتی انگیزه و هدف و امیدواری در محیط و فضای سازمان نباشد حتی حضور در محیط کار و کاهش تعطیلات نقشی در بهبود بهرهوری ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 14:31 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
تهدید رکود اقتصاد جهانی در اثر بحرانهای موجود در غرب سبب شد تا بسیاری از کشورهای دنیا در مورد آینده اقتصاد خود تردیدهای زیادی داشته باشند. بر طبق گزارشهای موجود تماميکشورهای دنیا در اثر بحران مالی و بانکی غرب آسیب خواهند دید ولی میزان آسیبدیدگی آنها به میزان ارتباطشان با نظام مالی غرب مرتبط است. هر چه یک کشور ارتباط اقتصادی بیشتری با آمریکا و اروپا داشته باشد، تاثیر بیشتری از این بحرانها ميپذیرد و هر چه ارتباط اقتصادی کشوری با آمریکا کمتر باشد، تاثیر بحرانهای جهانی دیرتر روی آن ظاهر ميشود. برخی معتقدند کشورهایی که کم با جهان در ارتباط هستند در اثر این بحران آسیب نميبینند. سیمون ایوانس، یکی از اقتصاددانانی که این گزارش تحقیقی را تهیه کرده است در این مورد ميگوید: «در درجه اول کشوری که با جهان ارتباط نداشته باشد، دارای اقتصادی بسیار ضعیف است. از طرف دیگر حتی اگر کشوری ارتباط اقتصادی و بانکی نزدیکی با غرب نداشته باشد و از بحران مالی و بانکی آنها تاثیر نپذیرد ولی باز هم از این مشکلات دور نخواهد ماند. زیرا بحران مالی و اقتصادی غرب به رکود اقتصادی دنیا ميانجامد و این رکود جهانی بدون شک اقتصاد تک تک کشورهای عضو را تهدید ميکند.»
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:23 توسط امین خیالی میاب
|
|
||
|
|
|
|||||||||||
|
و اما بعد: یه بخش جدید: امیدوارم از خوندنش لذت ببرید. لطفا پیشنهادهاتون رو بگید. این بخش در مورد انجمن مهندسان صنایع آمریکاست که البته الان توی سایتش می نویسه: Institute of Industrial Engineers به هر حال، این سایت بسیار بخش های جالبی داره. با عضویت در سایت اطلاعیه های مربوط به کنفرانس ها و سایر اخبار و همچنین مجله های الکترونیکی انجمن، برای ایمیل شما فرستاده می شه و می تونید ازش استفاده کنید. جدیدترین کنفرانس 17 الی 21 May در کانادا برگزار می شه. توضیحات بیشتر:
We're only two weeks away from the most buzzed about industry event of the year, the IIE Annual Conference and Expo 2008. One of the most attractive features of this event is the exhibit hall. Attendee's arrive eager to learn about the latest and greatest solutions in process improvement and professional development.
We look forward to seeing you there! مطالب جالبی می شه توی این سایت پیدا کرد از جمله بلاگ هایی که اعضا می نویسن، شغل یابی های سایت، که گاها اسم شرکتهای بزرگ آمریکایی هم به چشم می خوره که دنبال مهندسای صنایع هستن! و ویدیوهای جالب هم می شه پیدا کرد. سعی می کنم در آینده ای نزدیک چند نمونه از مورد بالا رو بذارم. |
||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط نسرین محبتی
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() سه شركت بزرگ رايانهاي دنيا، يعني مايكروسافت، گوگل و ياهو به ترتيب 21، 3 و 5/7 ميليون دلار بابت تبليغات سايتهايي كه قمار و شرطبندي را ترويج ميكردند، جريمه شدند. يك وكيل از ناحيه ميسوري، كه عضو ديوان رسيدگي فدرال است،
با تحقيق درباره اين سه شركت، ليست شركتهايي كه به
سوداگري، اخاذي اينترنتي، شرط بندي و قمار ميپرداختند
را استخراج كرد و علاوه بر شكايت از آنها، سه شركت گوگل، مايكروسافت و
ياهو را به پرداخت جريمه، به دليل تبليغ اين سايتها محكوم كرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:10 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جالب است كه بدانيد، اين رقم مازاد، سومين ركورد تجارت
چين در سال 2007 است و بالاترين رقم مربوط به ماه اكتبر
با 27 ميليارد دلار بوده است. در 11 ماه اول سال 2007،
مجموع مازاد تجاري اين كشور به رقم 238 ميليارد دلار رسيد كه در
مجموع 52 درصد نسبت به سال 2006، رشد داشته است. البته واردات اين كشور رشدي بيش از صادرات داشته است، به اين ترتيب كه در نوامبر 2007، با 3/25 درصد رشد نسبت به سال قبل به 3/91 ميليارد دلار رسيده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شركت بزرگ دنيا، ب ام و، پانوسونيك و مايكروسافت در حال مذاكره درباره يك نوآوري جديد هستند
تا بتوانند نسل جديد از تلويزيونهاي خودرو را طراحي كنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی پیش پرفسور متین تولان یک فصل کامل از بوندسلیگا را با فرمول ریاضی ترسیم کرد اما جالب این که نتیجه با جدول بوندسلیگای واقعی شباهت زیادی دارد. اما اشکال این مدل ریاضی در این بود که با نتیجه تصادفی یک بازی نمیتوان قدرت تیمهائی چون بایرن مونیخ را تعریف کرد.
شش ماه بازی کردم ولی بعدا به دوومیدانی روی آوردم و حالا بهطور مرتب میدوم.
یکی از مباحث فیزیک و آنچه که من هم در مورد آن تحقیق میکنم، تناوب زمانی است. مثل رابطه تناوب زمانی وزش باد و توربینهای بادی. تلاش ما فهمیدن سیستم آنهاست. البته بخش وسیعی از آن، دادههای آماری است. اما برای فهم آن به فیزیک نیاز است. همین موضوع در مورد بوندسلیگا هم صدق میکند. انجام این بازیها چیزی نیستند به جز تناوب زمانی که با دادههای آماری میتوان آن را تحلیل کرد.
بسیار با اهمیت است، بله، بله. یکی از گرانيگاههای تحقیقات ما بررسی تفاوت بازی در خانه خود و یا ورزشگاه حریف است. ما میدانیم تیمهائی که در خانه خود بازی میکنند، از مزایائی برخوردار هستند. این تیمها بهطور متوسط 0.7 درصد بیشتر گل میزنند، تا وقتی میهمان تیمی هستند. این مزایای معمولی بازی در خانه است. اما سئوال این است: آیا تیمهائی وجود دارند که همواره در خانه خود قوی باشند؟ ما به این سئوال پرداختیم. تیمهائی وجود دارند که 0.9 درصد بیشتر گل میزنند و تیمهائی هم وجود دارند که در خانه خود تنها 0.5 درصد گلزنی دارند. ما در تحقیقات به این نتیجه رسیدیم: تیمی که همیشه در خانه خود قوی باشد، وجود ندارد.
ما از داده های آماری نمی توانیم به چرای آن دست یابیم. اما هدف اولیه ما این بود که این پدیده را مورد بررسی قرار دهیم. سئوال این بود: پس از چهار پیروزی چه اتفاقی رخ میدهد؟ با توجه به این که هر تیمی توانائی کسب چهار پیروزی پیاپی را هم ندارد. حاصل این بود که توانائی این تیمها کاهش از خود نشان داده و در بازی در زمین حریف، احتمال کسب پیروزی، ۲۵ درصد کاهش مییابد. این تیمها سه یا چهار بازی برای رسیدن دوباره به سطح نرمال خود نیاز دارند. در مقایسه با آن، تیمی که چهار بار دچار شکست شده باشد، برای عبور از این سری منفی به ۸ بازی نیاز دارد تا دوباره به حالت طبیعی خود بازگردد.
دشوار بتوان گفت، اما شاید زمانی این موضوع که بازی خوب گذشته به معنی بازی خوب در آینده نیست، دست مایهای برای مربیان شود و پس از چهار بازی خوب، مربی به شاگردانش هشدار دهد که باید بیش از پیش مراقب باشند.
بله این به نظر من یک موضوع مرکزی است. اما تعجببرانگیز این است که بر اساس دادههای آماری در طول یک فصل، تغییری در توان جسمی یک تیم بوجود نمیآید؛ تغییر اساسی در تعطیلات تابستانی است. اما واقعیت این است که تیمها زمان طولانی به لحاظ قدرت بدنی در سطح خوبی باقی میمانند.
ما میبینیم که از سوی دیگر توان تیمها در یک دوره دو یا سه ساله افت پیدا میکند. این شاید به از کارافتادن ستارگان و یا موضوعات دیگر ربط داشته باشد، اما تیمها کماکان توانائی خریداری بازیکنان جدید را دارند و این ناشی از حضور آنها در رقابتهای متفاوت است که به آنها این امکان مالی را میدهد.
بله، تحقیقات ما تا به حال در مورد رفتار تیم بود، اما در آینده به رفتار تکی بازیکنان میپردازیم.
این سئوال خوبی است. فوتبال کمک زیادی به انفورماتیک کرده است. روبوتهائی برنامه ریزی شدهاند که فوتبال بازی میکنند. انجام این گونه حرکات برای روبوتها بسیار مشکل است. اما باید گفت که تاثیرگذاری دوجانبه است. برای نمونه یکی از همکاران در این زمنیه تحقیق میکند که بهترین پرتاب باید دارای چه زاویهای باشد. جواب او این بود که زاویه ۳۰ درجه بهترین است. و این درحالی بود که شاید برخی فکر میکردند که زاویه ۴۵ درجه بهترین حالت است
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:19 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام !
چون قرار بود فعلن مهمترين سوالات رو بديم . اينهم جمع بندي من . " كاربرد و ابزارهاي تفكر مهندسي صنايع بسيار گسترده است و در تمامي جنبه هاي زندگي انساني مستقيم يا غير مستقيم ميتونه اثر بذاره . همچنين در جعبه ابزار وي بخشي از علومي مانند آمار ؛ رياضي ؛ مفاهيم مديريتي مورد نيازش ؛ روانشناسي و ... هم پيدا ميشه . " سوالات من هم در اين بحث هم اينهاست : 1- تخصص مديريت و تخصص مهندسي صنايع هر كدوم در چه زمينه هايي كاربرد و بهترين عملكرد رو دارن ؟ تخصص اينجا به نظر من به معناي كسي كه آموزش دانشگاهي لازم اينكار رو ديده . 2- چه اشتراكات و تفاوت هايي ميان تخصص مديريت و تخصص مهندسي صنايع هستش ؟ 3- اگر با افول رونق مهندسي صنايع موافقيد به نظرتون علتش چيه ؟ چه عواملي توش موثره ؟ چرا وقتي معتقديم كارخونه ها مشكل مهندسي صنايع دارن اين مشكلات حل نميشه ؟ با تشكر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:35 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت روز مهندس ! وقتي كه مصرف ميكنم به خوبي منطق همه را ميدانم و ميفهمم چگونه اين دانشها حاكمان زندگي امروز ما هستند. چقدر وقتي كه دبيرستان ميرفتم به رياضيات خودم مغرور بودم. چقدر جبر بلد بودم. هر وقت مسئلهاي را نميتوانستم حل كنم حتماً شب توي خواب حل ميكردم. چقدر مسئله هندسه حل كردم و قضيه حفظ كردم. توي كلاس بعضيها هندسه را بهتر از من بلد بودند ولي بيرون از كلاس، توي خانواده كمتر كسي به اندازه من بلد بود. حتي مسائل كلاسهاي بالاتر از خودمان را حل ميكردم. چقدر مغرور بودم. بالاخره هم با همين سواد خيلي خوبم توي جبر و هندسه و فيزيك و شيمي و همه درسهايي كه بلد بودنشون لازم بود، دانشگاه قبول شدم. چقدر وقتي وارد دانشكده مهندسي شدم مغرور شدم. درصد كمي از جامعه ميتوانند مهندس باشند، يكي هم من. ما دانشجويان مهندسي واقعا تافته جدا بافتهايم. هيچكس به اندازه ما چيز نميفهمد. هيچكس به اندازه ما بلد نيست مهندس باشد. هيچكس توي كشور همتراز ما دانشجويان مهندسي رياضي و فيزيك بلد نيست و نميداند ملكولها چطور ساخته ميشوند و چطور در كنار هم جامدات، مايعات و گازها را ميسازند و تركيبات چگونه به وجود ميآيند. چقدر وقتي مهندس شدم مغرور شدم. ما مهندسها جامعه را ميسازيم. همه ما مهندسها همه كشور را ميسازيم. همه سازندگيها توسط ما مهندسهاست. بالاخره يك روز هم از شغل مهندس كارمندي استعفا دادم و بطور آزاد وارد صنعت شدم. تازه فهميدم همه مهندسها فقط توي كتابها باقي ماندهاند و هيچكدامشان از دانشگاه بيرون نيامدند. تازه فهميدم همه سازندهها همين دانشگاه نديدههايي هستند كه تنها چيزي كه اصلا بلد نيستند رياضي است. من مطمئنم همه ايشان سطح ورق مورد نياز براي ساختن يك دستگاه را با كمي پايين و بالا محاسبه ميكنند ولي هيچكدامشان منطق مساحت را نفهميدهاند؛ اينكه طول مستطيل ضربدر عرض آن ميشود مساحت را همه سازندگان بلدند ولي چرايش را هيچكدام بلد نيستند. عوضش من هرگز به اندازه يك تراشكار سادهاي كه با يك ماشين تراش يا دستگاه فرز ميتواند پيچيدهترين قطعات مهندسي را بسازد، نه مكانيك بلدم نه علم مواد. از اينكه من يك سازنده نيستم خجالت كشيدم و از اينكه هنوز هيچكس منطق هندسه را به اندازه من بلد نيست، غرور داشتم. امروز آثار هنري را با چشمي ديگر مينگرم. امروز بر نقش يك فرش جوري دقت ميكنم كه در گذشته هرگز نميديدم. تقسيم يك مستطيل به اسليمهايي كه در نقشه فرش كامل، دقيق و بيغلط است فقط ميتواند كار كسي باشد كه منطق هندسه، منطق رياضي، منطق زندگي و منطق آفرينش را خيلي خوب ميداند. امروز وقتي به كاشيكاريهاي يك بناي تاريخي مينگرم تازه ميفهمم آن بناي كاشيكار كه فقط يكدست لباس پلوخوري داشته و تمام لباسهاي ديگرش گلآلود و خاك خورده و لعابدار بوده آنقدر از مهندسي ميدانسته كه بلدبوده است يك حاشيه را گرداگرد يك گنبد بگرداند و بعد از صدها سال من مهندس هرگز نتوانم بفهمم از كجا آغاز نموده و به كجا ختم كرده است. چگونه كاشيهايي ساخته است كه تعداد دقيق آنها مقرنسها يا شبستانهاي مسجد بزرگي را پوشش دهد. دلم ميخواهد بر گورش بايستم و ناگاه خود را روي خاك او بيفكنم و با تضرع او را صدا كنم: «جناب مهندس!» امروز وقتي در كنار پلي ميايستم كه بيش از هزار سال در مسير آب قرار گرفته و طغيانها و خشكساليها را تجربه كرده است و هنوز استوار ايستاده، تازه ميفهمم آن معماري كه اين پل را ساخته چقدر مهندس بوده است. امروز وقتي به يك موسيقي زيبا گوش ميدهم، تازه ميفهمم سازنده آهنگ برجستهترين استاد فيزيك دنياست. به خوبي علم اصوات را ميداند. فركانسها را، تواتر، توالي، تكرار، دامنه و همه امواجي كه از راه گوش به همه زندگي آدم رسوخ ميكند، همه را ميداند. او يك دانشمند روانشناس، جامعهشناس و سياستمدار است. اين دانشمندان، هزاران سال بودهاند و گاهي ما مهندسها به ژوليده بودن سر و روي آنها خنديدهايم و دلمان خواسته است ما را دمي سرگرم كنند؛ شايد شب خوبي داشته باشيم. من با همه سواد و غرور مهندسيام هيچ پيامي براي آيندگان ندارم، اما وقتي در كارگاه يك استاد هنرمند قلمزني، به يك گلدان مسي مينگرم ميبينم چگونه او يك مهندس علم مواد است كه اشكال هندسي را با دقت تمام چنان نقش ميدهد تا اين گلدان پس از هزاران سال از دل خاك بيرون بيايد و همه تاريخ و اجتماع امروز ما را به اطلاع آيندگان برساند؛ شايد او صادقترين وقايعنگار باشد. چه دردناك پي بردم به جاي اينكه سازنده باشم، فقط يك مهندس مصرفكننده هستم. من فقط مصرفكننده رياضيات، هندسه، فيزيك، شيمي و مكانيك بودم، آن هم فقط روي كاغذ. وقتي كه مصرف ميكنم به خوبي منطق همه را ميدانم، ميفهمم چگونه اين دانشها حاكمان زندگي امروز ما هستند. در عوض امروز با چشم يك مهندس خاضعانه به همه آثار هنري مينگرم و هنرمند خالق اثر را به تنهايي چندين مهندس ميبينم و اين زندگي را برايم لذتبخش ميكند. خيلي بيش از آنكه قبلا بوده است.
روز مهندس مبارک |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 21:21 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
شركتهاي بزرگ توليدكننده مواد لبني در ژاپن تصميم گرفتند كه براي نخستين بار در ۳۰سال گذشته، بهاي شير پاستوريزه را در اين كشور افزايش دهند. (!) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قرنها پيش، آيزاك نيوتون، دانشمند مشهور گفتهبود كه همه كارهاي بزرگ و ايدههايي كه در ذهنم داشتم در 21 سالگي به ذهنم رسيد و بعدها تنها روي همان ايدهها كار كردم. وقتي به زندگي خيلي از دانشمندان بزرگ يا نوآوران و صاحبان ايدههاي بزرگ (در هر زمينهاي) در طول تاريخ نگاه ميكنيم، ميبينيم كه كموبيش همينگونه است. شايد تنها يك نابغه يعني رياضيدان بزرگ آلماني، گاووس، تقريبا از اين قاعده مستثني ميشود. البته او هم مهمترين ايدههايش را در دوران جواني داده بود و ايدههاي كوچكتري را در دوران پيري (البته اين ايدههاي كوچكتر خودشان انقلابي در تاريخ رياضيات بودهاند!) در دوران ما، با افزايش سرعت رشد علم و فناوري، اين پديده كمتر به چشم ميخورد. علتش تقريبا واضح است. حل يك مسئله علمي آنقدر بزرگ و همه جانبه شده كه ديگر از دست يك نفر برنميآيد و تيمهاي بزرگ از استادان و دانشجويان براي حل مسائل بزرگ، سالها وقت صرف ميكنند. اما با اينحال اثر دانشجويان، در تيمهاي تحقيقاتي هنوزهم مشهود است. در دوران ما اين پديده كه ايدهها و نوآوريها در ذهن جوانان شكل ميگيرد، بهخصوص در دنياي فناوري اطلاعات پررنگ است و خيلي از نوآوريهاي بزرگي كه منجر به كسبوكارهاي عظيم در دنياي فناوري اطلاعات شد، حاصل ايدههاي چندتا جوان معمولي اما مشتاق بودهاست؛ ايدههايي كه منجر به تشكيل شركتهايي مثل مايكروسافت، اپل، گوگل، يوتيوب و... يا محصولاتي مثل داس، ايبي، نپستر و... شد. اين نكتهاي است كه بیل گیتس، بنیانگذار و رئیس مایکروسافت در راه بازگشت از اجلاس بین المللی داووس در جمع بیش از 100 دانشجوی دانشگاه سوربون پاریس که از ملیتهای مختلف گردهم آمده بودند به آن اعتراف كرد. او كه در مراسم افتتاحیه رقابتهای «جام تصور» 2008 سخنرانی ميكرد صراحتا گفت: نوآوری از ذهنهای خلاق جوانانی سرچشمه می گیرد که زیر 25سال دارند. گيتس در اين سخنراني تأكيد كرد: اکنون برای دانشجو بودن زمان مناسبی است. رقابتهایImagineCup (جام تصور) که هرسال با سرمایه گذاری مایکروسافت برگزار می شود، در حقیقت مبارزه ای برای سپردن آینده فناوری به دست جوانان است. بنیانگذار مایکروسافت در اين مراسم، در یک نگاه خوش بینانه گفت: "نوآوری از ذهنهای نسل جدید جاری می شود، به ویژه از ذهنهای خلاق کسانی که کمتر از 25 سال دارند. نوآوری تنها زمانی شکوفا می شود که نا آگاهی بعضی از جوانان از بین برود. در حقیقت شجاعت و جرات اغلب به موفقیتهای غیرمنتظره ای منجر می شود. " سپس بیل گیتس با لحن پدرانه ای خطاب به دانشجویان افزوده: " زیاددانستن بزرگسالان یک محدودیت هستند. توقفی که احتمال انجام هر تجربه ای را می گیرد و میگوید، ما نمی توانیم کار را انجام دهیم! این درحالی است که یک پسر !!!! نوجوان بدون اینکه به دانستههای زیاد خود فکر کند، ذهن خود را به کار میاندازد"
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:20 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا فکر نکنم شما هم اسم این مهندسی رو شنیده باشید ! "Gifts engineers " اما این مطلب رو یکی از خبرنامه های انجمن مهندسی صنایع فرستاده بود ! کاربرد مهندسی صنایع در پیشنهاد انتخاب هدیه ! مهندسی صنایع یعنی مهندسی نیاز های جامعه ضمنا زیاد کاربردی نیست ها برای ...... ! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:11 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
Knee dynamo taps 'people power' ![]() A stroll around the park may soon be enough to charge the raft of batteries needed in today's power-hungry gadgets. US and Canadian scientists have built a novel device that effortlessly harvests energy from human movements. The adapted knee brace, outlined in the journal Science, can generate enough energy to power a mobile phone for 30 minutes from one minute of walking. The first people to benefit could be amputees who are being fitted with increasingly sophisticated prosthetics. "All of the new developments in prosthetics require large power budgets," Dr Douglas Weber of the "You need power to run your neural interface; you need it to run your powered joint, and so on. "Getting that power is going to be really important." Walk and talk The new device generates power by a process known as "generative braking", analogous to the braking systems found in hybrid-electric cars such as the Toyota Prius. "Walking is a lot like stop-and-go driving," explained Dr Max Donelan of "Within each stride muscles are continuously accelerating and decelerating the body. Hybrid electric cars take advantage of stop-and-go driving using so-called "regenerative braking" where the energy normally dissipated as heat is used to drive a generator. "We have essentially applied the same principle to walking." Using a series of gears, the knee brace assists the hamstring in slowing the body just before the foot hits the ground, whilst simultaneously generating electricity. Sensors on the device switch the generator off for the remainder of each step. In this way, the device puts less strain on the wearer than if it was constantly producing energy. Tests of the 1.6kg device produced an average of 5 watts of electricity from a slow walk. "We also explored ways of generating more electricity and found that we can get as much as 13 watts from walking," said Dr Donelan. "13 watts is enough to power about 30 minutes of talk time on a typical mobile phone from just one minute of walking." However, to generate this amount of power the generator had to be constantly switched on, which required more effort from the wearer. The knee brace is the latest development in a field known as "energy harvesting". The field seeks to develop devices and mechanisms to recover otherwise-wasted energy and convert it into useful electrical energy. "We're pretty effective batteries," Dr Donelan told BBC News. "In our fat we store the equivalent of about a 1,000kg battery." Tapping this power source is not a new idea and has been exploited in everyday devices such as wind-up radios and self-winding watches. The And in 2005, US scientists showed off an energy-harvesting backpack which used a suspended load to convert movement into electrical energy. However, heel-strike devices generate relatively little energy whilst people using the backpack have to bear the burden of carrying the bag. "It requires a relatively heavy load - around 38kg - to get a substantial amount of power," said Dr Donelan. Simulations showed that a soldier carrying the pack and walking at a relatively brisk pace could generate around 7.4 watts of power. "It's about the same amount of power as [the knee braces] produce," said Dr Donelan. Kit list The team believes the new device could have many uses. "I think the early adopters will be people whose lives depend on portable power," he told BBC News. "On the medical front, portable power is used by those who have amputated limbs to charge their powered prosthetic limbs," he said. However, Dr Art Kuo at the "It would probably involve building a new [prosthetic] knee that uses some existing ideas and then also tries to harvest energy using these principles," he said. The team also hope the device could be useful for people who have suffered a stroke or spinal cord injury who wear an "exoskeleton" to help them move. "The current and future emphasis is on powered exoskeletons," said Dr Donelan. Soldiers may also benefit from wearing the knee brace to power the multitude of devices they now carry ,such as night vision goggles and GPS. "They treat batteries like they treat food and water - they are so essential to what they do," he said. Dr Donelan has now set up a spin-out company to exploit the technology and believes it will eventually be possible to develop a small device that can be fitted internally across different joints. However, in the short term he has his sights set on a light weight, slim-line version of the knee brace. "That's about 18 months away, so it's not science fiction far in the future stuff," he said. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:42 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
بیاید نکات مهم بحث رو اشاره کنیم و برسیم به جمع بندی. چند تا اصول رو تو بحث هامون داشتیم که فکر کنم همه موافق بودن: 1. همه علوم در حال رشد و تکامله. 2. صنایع خیلی گستردس و در تمامی علوم کاربرد داره. از ریاضی گرفته تا روانشناسی. 3. در جهان کنونی تفکیک کامل علوم ممکن نیست. و اما چند سوال: 1. علم مدیریت چیست و برای چه بوجود اومده است؟ و گرایشهای تخصصیش در تحصیلاتی تکمیلی مثل مدیریت بازرگانی،و ..... برای چیه؟ 2. آیا در واحدهای رشته مدیریت بحثی از مباحثی چون مدیریت دانش، مدیریت پروژه، مدیریت تولید، مدیریت استراتژیک و ... هست؟ اگر نه پس چرا این دانش ها نام مدیریت گرفته اند؟ و وظیفه مدیریت اینها به عهده کیست؟ 3. تعریف "مدیریت" چیست؟ وقتی شما از این واژه استفاده می کنید چه منظوری دارید؟ 4. یک مهندس صنایع کیست و چه وظلیفی به عهده دارد (یا قادر به انجام چه کارهایی است؟) وجه تمایز او با سایرین چیست؟ 5. مدیریت و صنایع در زمان انقلاب صنعتی با هم و از یک ریشه شروع شدن که علتش هم گسترده شدن و تقسیم فعالیت ها و در نتیجه تخصصی شدنشون بود ، بعد از چند سال با دو سمت گیری که یکیش بیشتر فنی بود توی دانشگاه های مختلف تدریس شدن ، به دلیل تدریس در دو گرایش متفاوت در دانشگاه های اون زمان این دو تا از هم جداشدن. علت جداشدن رو این دو به نظر شما چی بوده؟ 6. چرا رشته مهندسی صنایع به وجود آمد؟ آیا سایر علوم جوابگوی نیازها نبودند؟ مگر چه نیازی وجود داشت که بقیه قادر به پاسخگویی آن نبودند؟ لطفا ابتدا کمک کنید سوالهامون و فرضیاتمون رو کامل کنیم و بعد هر کس طبق عقاید خودش و از روی صحبتهایی که تو بحث مطرح کرده و سایر تفکراتش، جواب سوالها رو بده. و در نهایت جمع بندی و نتیجه گیری انجام بشه. یعنی هر کس گفته های خودش رو جمع بندی کنه و تو یه صفحه یا کتر و بیشتر ارائه بده! یه خبر خوش هم برای اونهایی که حوصلشون سر رفته! می تونید فقط این بخش رو بخونید تا از کل ماجراها سر دربیارید! موفق باشیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 21:44 توسط نسرین محبتی
|
|
||
|
|
|
|
|
مبحث از ابتدا : نوشته های آقای خیالی حدودا این رنگی هستن نوشته های خانم محبتی این رنگی هستن نوشته های بنده هم این رنگی هستن خسته نباشید.
خانم محبتی : سلام.
محمدزاده : سلام توی هر دوی این تعریف ها اسمی از مدیریت یا حتی رسیدن به مرحله مدیریت نیامده ، مثلا توی دومی اومده " طراحی ، بهبود وپیاده سازی " ؛ به نظر من توی این تعریف ها اونقدر خفیف مفهوم مدیریت اومده که میشه دربرابر سایر وظایف مهندسی صنایع ازش رد شد ؟ حتی توی نظر خانم محبتی هم اومده " برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه " بعنوان لازمه مدیریت ؟؟! پس با این جمله موافق نیستم که مهندسی صنایع مساوی است با همه انواع مدیریت. خانم محبتی : علم مدیریت خودش چیه و واسه چی به وجود اومده؟ از منظر دیگه: بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!
محمدزاده : سلام ریشه علم مدیریت و تکاملش و ریشه مهندسی صنایع و اینکه به نظر من خالی شدن مدیریت از خلاقیت دلیل بوجود اومدن مهندسی صنایع نبوده . 1- خب ، قبول مدیریت بوده از همون اول بوده ، یه گروه که می رفتن شکار ، یا یه قبیله ای که با هم زندگی می کردن بالاخره مدیریت داشتن ، ولی مدیریت به معنای مالکیت و سرپرستی نه علم مدیریت ، توی بحث تولید و کسب و کار هم که کارگاهی بوده ، مالکان عمده داشتیم ، مثلا بارون های اروپایی یا کلیسا ها و یا سایر ملاکین دیگر و یا حتی تا سطح های پایین تر که مالک خود یک صنعتگر با تجربه بوده و به صورت فامیلی و در سطح کوچک مدیریت می کرده ، در همون قدیم هم قبول که پروژه های بزرگ انسانی - تاریخی هم بالاخره مدیریت داشتن و در کنار همون ها هم بالاخره مدیریت رشد کرده ، یه نوابغی بودن که کار کردن و به صورت بیشتر تجربی تونستن راه های بهتر مدیریتی بدن ، اما اونچه که من دنبالش بودم از تاریخچه که بیایم بیرون دو تا چیز رو باید بگیم : 3-ولی قبول دارم که مهندسی صنایع یک رشته میانبر هستش و از هر جایی یه چیزی داره . ولی به نظر من و طبق تعریف من از مهندسی صنایع بهترین جایی که براش وجود داره مشاور و برنامه ریز توی اون 4 وظیفه مدیریت (یا بعبارتی کل سازمان )هستش و تا حدی اجرای این برنامه ها . برنامه ریزی رو هم اینجوری می بینم که هم تحلیل مسئله داره ، هم حل مسئله ، و هم ارائه راهکار به یه شخصی که یکپارچه کننده است که مدیره یا رهبر یک سازمان . اگه بره توی این نقش و بشه مغز متفکر سازمان اونوقت که می تونه دقیقا کارهاش رو انجام بده ، و به هدف اصلیش برسه هدفی که همیشه داشته : "بهبود و ارتقای یک سیستم (چه موجود و چه جدید ) ". همون نقش مشاوری که شما گفتید . اگرچه مدیرا عوض میشن ولی مشاورا همیشه هستن . حالا یک مهندس صنایع به دلیل اقیانوس بودن حیطه علمیش یه قسمتی رو انتخاب می کنه و میشه مشاور اون قسمت . (یه آسیب شناسی هم از مهندسی صنایع توی ایران اگه داشته باشیم همینه که اغلب کتابهای توی بازار که در حیطه مهندسی صنایع هم شناخته میشن و معروفن بیشتر نوشته نظریه پردازان مدیریت بوده و کمتر نوشته مهندسین صنایع . غیر از یه بخشهای خاص مثل کنترل کیفیت و موجودی همین باعث میشه که فارغ التحصیلانش با یه دید عجیب و غریب بیان بیرون و بعد از یه مدت سرخورده بشن و سابقه مهندسی صنایع رو خراب کنن ) . به نظر من اینجوریه که جای مهندسی صنایع با مدیر فرق میکنه و مهندس صنایع این طوری می تونه مفید تر باشه وقتی با راهکارهاش که همه بر پایه اصول علمی و تحلیل ها بهمراه خلاقیت هستن یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . 4- البته یه نکته ای اینجا می مونه که مهندسی صنایع بالاخره به دلیل همون خاصیت میانبر بودن یا بین رشته ای بودن نیازمند داشتن مهارت های مدیریتی هم تا حدی هست . ضمنا صرفا داشتن مهارت خلاقیت به نظر من ارزش مهندسی صنایع رو مییاره پایین چه بسا که یک سری تکنسین در داشته باشیم که رو به دلیل حضور و تجربه زیادشون در کارخونه ، همون خلاقیت مهندسی صنایع در حذف اتلاف ها و بهبود بهره وری داشته باشن ؟! اگه اینجوریه این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟! - با همه اینها به نظر من اون واژه مدیریت اول اونها هم درست انتخاب شده . اگه ببینید خیلی از سمت های مدیریتی یا حتی توی همین کنفرانس های مدیریت دانش یا پروژه هم خیلی از مقاله ها توسط تحصیل کردگان مدیریت ارائه میشه .! مثلا مدیریت دانش یک علم هستش که میان چندین رشته پخش میشه و اونها رو در برمی گیره که یکیش مهندسی صنایع هستش و یکیش مدیریت . (توی خارجی هم وقتی میگن مدیریت دانش میگن "knowlege management " و وقتی هم میگن رشته مدیریت میگن " management" و وقتی هم میگن نقش مهندسی صنایع در مدیریت دانش می گن "application of ie in knowledge management ") . قبل از فوت آقای تیلور هم دانشگاه های مختلف دو رشته مدیریت و مهندسی صنایع رو جداگانه تدریس می کردن . حالا چی شد که این دوتا خواهر (مدیریت ) و برادر (مهندسی صنایع ) از هم جداشن بحث به درد بخوری باید باشه که من نمی دونم ؟! ولی یه کتاب الان کنار دستم هست که دارم وسوسه میشه توی این وقت کنکوری بشینم بخونمش به اسم " ریشه ها و آینده تئوری مدیریت " .
خانم محبتی در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!! البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته! از اینها که بگذریم، من معتقدم یه مهندس صنایع یه مدیر خوبه. نه اینکه فقط بتونه مدیر باشه، بلکه یه گزینه برای شغلش اینه، در کنار 1001 گزینه دیگه ای که داره! من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه! به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!! محمدزاده با سلام ایندفعه بیشتر می خوام روی جملاتی که نوشته بودید وارد بحث بشم ! 1- "در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!!" درسته با هم و از یک ریشه شروع شدن که علتش هم گسترده شدن و تقسیم فعالیت ها و در نتیجه تخصصی شدنشون بود ، بعد از چند سال با دو سمت گیری که یکیش بیشتر فنی بود توی دانشگاه های مختلف تدریس شدن ، من خودم فقط همین قد می دونم که به دلیل تدریس در دو گرایش متفاوت در دانشگاه های اون زمان این دو تا از هم جداشدن ولی علت جداشدن رو نمی دونم ! که حتما باید جالب باشه ؟ . هدف اولیه هردوشون هم بهبود بود ، البته مهندسین پیشرو اولیه صنایع بیشتر روی بهبود هایی مثل بهینه سازی ماشینکاری ، کاهش هزینه ها ، و تثبیت روشها و کارسنجی کار کردند آدمهایی مثل گانت ، خود تیلور ؛ و آقا و خانم گیلبرت ! و بقیه دوستان ! 2- "شما منظور منو درست متوجه نشدید! من نگفتم مشاوران مدیران، مهندسای صنایع بودن! اشتباه نکنید. گفتم نیازها باعث به وجود اومدن این مشاوران شد که حتی نام بردم از ایجاد رشته های علمی تو زمینه مالی و اصلا حرفی از مهندسی صنایع نزدم!" قبوله ، پس با هم عقیده ایم که اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش 3- "کسی ادعا نکرده که مهندسای صنایع به مدیران فهموندن که مدیریت موروثی و مالکانه صحیح نیست! اون کسی که سر کار بوده و توی جریان بوده اینو درک کرده یعنی همون مدیران! " شما نوشته بودید " مهندسی صنایع معتقده که مدیریتی که تا سالها در جامعه حاکم بوده و به شکل سنتی اداره می شده و موروثی بوده، مثلا از پدر به پسر می رسیده، دیگه عمرش سر اومده و اونهایی که علم مدیریت دارن باید اون رو به عهده بگیرن " بهر حال اینجا هم با هم هم عقیده ایم که خود مدیران فهمیدند که نیاز به مشاورین دارن و دست تنها کارها سخته انجامش ! 4- " نگفتم که مهندسای صنایع فقط برای ایجاد خلاقیت اومدن وسط میدون " شما نوشته بودید " وقتی به جایی رسید که دیگه همه این اصول و قوانین خشک و خالی رو می دونستن و با هم برابر شدن، پای خلاقیت (نه چیز دیگه ای ) این وسط باز شد. و ارائه راهکارهای نو، تحلیل ها و برنامه ریزی های نو ... . من از این نوشته شما دو تانتیجه می گیرم یکی اینکه قبلی ها خلاقیت نداشتن و دوم اینکه اصلی ترین هدف مهندسی صنایع و ریشه اش اضافه کردن خلاقیت به فعالیت های قبلی بود ! و همچنین قبول دارم که خلاقیت منظور ما اینه که اول توی حیطه تخصصت تسلط داشته باشی بعد یه چیز جدید رو کنی ! مثل همه متخصصین علوم دیگه که با خلاقیت یه گرایش جدید ایجاد کردن توی علمشون ! تا حالا منظور من این بود که نیاز کسایی که علم مدیریت خوندن ؛ یا حتی کمبود خلاقیت ، و یا حتی شکل نا صحیح مدیریت موروثی رایج اون زمان ، علت اصلی تشکیل مهندسی صنایع نبود ؛ تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری ، اصلا به نظر من ریشه مهندسی صنایع بیشتر با مهندسی مکانیک ارتباط داره تا با مدیریت ! به نظر من درون کارخونه ها مهندسی صنایع در پاسخ به نیازهای جزئی تر بوجود اومد ، آها پیدا شد اولین نوشته مهندسی صنایع مال charles babbage بود که اسمش بود " the economy of machinery" ، ولی مدیریت ( به نظر من البته ) در پاسخ به نیازهای کلی تر اون بالای کارخونه به عنوان یکپارچه کننده به فعالیتش ادامه داد و همون کلمه مدیر بود ! 5- " البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته! " نه نکته همینجاست من مخالفم اب گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع به معنای واقعیش باشه ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره ) ؛ بلده سیستم رو تحلیل کنه و ریشه یابی عیوب انجام بده ، برنامه ریزی تولید و کنترل علمی موجودی رو بلده و ..... ، اگه یه مهندس مکانیک همه این زیر بنا ها رو یاد بگیره بله ، قبول که می تونه کار مهندسی صنایع رو انجام بده و لی به صرف گذروندن دوره ایزو که مثلا برداشتی سیستماتیک (یه قالب یا یه الگوریتم 1 ، بعد 2 ، بعد 3 ) از آمار ؛ کنترل کیفیت و تحلیل سیستم ها و فرایندهاست نمی تونه کارایی مهندس صنایعی رو داشته باشه که این زیر بنا ها رو بلده و در مواجهه با مشکلات از این قسمت دانشش که مهندس مکانیک باهش آشنا نیست بهره ببره . پس معنای علم مهندسی صنایع ایزو شش سیگما و .... نیست ، اینها یک سری قالب قابل بیان از تکنیک ها و تفکر مهندس صنایع است تا هم مدیرها بفهمنش هم کارکنان هم سایر مهندسین ، اما هر کدومش روحی داره که فقط یک مهندس صنایع مسلط به بحث هاش می دونه ! و همینجاست که مهندسی صنایع ضربه می خوره ، هر کسی از جمله مهندسین صنایع نما ها ! (بر وزن تماشاگر نما )مییاد این ساختار الگوریتمیک کایزن ، ایزو و .... رو می گیره ، در حل مشکلاتش حداکثر از رویه های تکراری استفاده می کنه و بعد هم به نتیجه مطلوب نمی رسه ! چون فقط گِل رو گرفته و خبری از دل نیست ! بله دقیقا همینجاست که نه تنها تبریز بلکه توی کل ایران غیر مهندسای صنایع این کارها رو انجام میدن و اتفاقی هم نمی افته واقعا ! اتفاق مثبتی نمی افته مگر بر حسب اتفاق و موردی ! و تنها نتیجه اش افت بازار کار مهندسای صنایع هستش ! 6- "چهار کارکردی که واسه مدیریت نام بردید تو صنایع هم هستن!!! " نه نیست نگاه مدیریت با نگاه مهندس صنایع فرق داره ؛نگاه مدیریت نگاه به کل سازمانه خصوصا کارکنان و در حد استراتژی های کلی با این 4 کارکرد که هرکدومش یه تعریفی داره که مهندس صنایع با اون تعریف این وظایف رو نداره ، شاید مهندسی صنایع وقتی به دنبال بهبود سیستم هستش و یا استراتژی ها رو عملیاتی می کنه این 4 وظیفه رو هم انجام بده ولی نه در قبال کل سازمان بلکه نسبت به محدوده همون پروژه ی بهبودش ، مهندس صنایع مثلا توی بخش کیفیت کنترل میکنه یا هر فرایند دیگه ای رو کنترل میکنه ولی به روشهای خودش که با روشهای مدیریت کاملا فرق میکنه ! 7- "من با شما مخالفم که یه مهندس صنایع گزینه مناسبی واسه مدیر خوب شدن نیست. اتفاقا یه گزینه کاملا مناسبه!" بله مهندس صنایع می تونه مدیر خوب بشه ولی وقتی تحصیل کرده علم مدیریت وجود داشته باشه به نظر من اون ارجح تره چون تخصصش اینه " مدیریت صنعتی ، مدیریت آموزشی ، مدیریت اجرایی و .......... " ، مهندس صنایع وقتی بهترین عملکرد رو داره که مغز متفکر ، تحلیلگر و ارائه دهنده راه حل باشه ، نه مدیر ! به نظر من نقش یه مشاور براش بهتره ! توی این نقشه که می تونه بهترین کارکرد رو داشته باشه ! فکر کنم توی این یکی به توافق نرسیم 8- " شما همه چیز رو نسبی در نظر می گیرید و بعدش یهو تو نتیجه می رسید به یه چیز مطلق! اینجوری که نمیشه." لطفا مثال بزنید ! البته من اعتقاد دارم که شما بیشتر به سمت نسبیت می رید ، من از مدیریت و مهندسی صنایع در کل و به صورت دو علم جداگانه با نقشهای متفاوت اسم می برم و کاری هم به شیوه استفاده فعلیش توی ایران ندارم ! " من هر رشته ای که خونده باشم اگه استعداد و ذهنش رو داشته باشم می تونم مدیر خوبی بشم! " نه مخالفم ، مدیر خوب یه سری شاخص ها داره ، یه سری نیاز ها داره البته اگه به طور مطلق نگاه کنیم و یه سری نمونه ها رو مد نظر نگیریم و با توجه به اونها بگیم ، به طور کلی و مطلقا هر کس که علم مدیریت رو به صورت اصولی خونده قطعا از آدم های دیگه با دانشهای غیر مدیریتی چندین گام جلوتره ! ولی خب هرکسی هم می تونه بعد یه مدتی مدیر بشه که توی این مدت شاید خیلی از مزایای رقابتی توی یه بازار رقابتی از بین بره شما دلیل اوردید که "تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه " نه اینجوری نیست همونطور که خودتون هم چند جمله بعد گفتید "فکر نکنم تو دانشگاه همچین کتاب مدیریتی بخونیم " ، غلظت درسهای غیر مدیریتی مهندسی صنایع خیلی خیلی بیشتر هستش تا یک فارغ التحصیل مدیریت ! و اصلا به مهندس صنایع در دانشگاه تفکر مدیریتی نمی ده ، بهش تفکر دیگه ای میده که اِی ! مهندس صنایع تو می تونی با علم و دانش و بخشی هم بعدا تجربه هر چیزی توی محیط کاری رو تجزیه و تحلیل کنی و بعد با همون دانش یه راهکار ارائه بدی ! یک مدیر بلد نیست مثل یه مهندس صنایع واقعی و به خوبی مثلا فرایندهای کیفیت ، برنامه ریزی تولید ، کنترب موجودی و طرح ریزی و ارگونومی و ...... رو با آمار ، احتمال و تحقیق در عملیات و جدیدا الگوریتم های دیگر بهینه سازی و شبیه سازی رو تحلیل و حل مسئله کنه و نقاط ضعف و قدرتش رو بیان کنه ! ولی در عوض مهندس صنایع هم خیلی تخصصها و دانشهای مدیریتی رو نداره همون چیزهایی که بالاخره توی گرایش های مختلفشون این مدیرها می خونن ! توی دانشگاه که بیکار نیستن ! 9- " جالبه اولش شما می گید که قبول ندارید مهندس صنایع مشاوره می ده، " ؟؟؟من کی گفتم مهندس صنایع مشاوره نمی ده من گفتم علت بوجود اومدن مهندسی صنایع نیاز به مشاوره مدیران نبوده ! بذارید همینجا منظورم رو برسونم ! یه محیط کاری رو در نظر بگیرید ، به نظر من مهندس صنایع پر کارترین فرده که باید از یه گوشه ای شروع کنه و کم کم تما م فرایندهای این محیط کاری رو ارتقا و بهبود بده چه مدیریت ازش بخواد و چه نخواد ! پس بالذات مهندس صنایع کارش رو انجام میده و وا نمیسته تا مدیر مشاوره بخواد ! البته همین جا وقتی تحلیلی رو انجام داد و قصد داشت بهبودی رو انجام بده باید برای مواردی مثل تامین نیروی انسانی و هزینه ها از مدیر بودجه و تایید بگیره ! من دقیقا می گم که مهندس صنایع بهترین نقش اش مشاوره نه مشاوری که منتظره بهش کار ارائه بشه بلکه خودش مشاوره میده در همه زمینه های قابل بهبود محیط کاری ! همچنین به نظر من در راستای انجام دادن پروژه ی بهبودش که تایید مدیریت رو گرفته یکپارچه ساز نیست ، چرا !؟ چون از نظر چارت سازمانی هم سطح سایر مهندسین و پایین تر از مدیر ارشد هستش پس برای اینکه بتونه سایر نیروها رو هم در اختیار داشته باشه باید یه شخصی اون بالا باشه به اسم مدیر ! حالا که با موافقت مدیر ، همکاری یه چند نفر رو گرفت و خواست پروژه رو انجام بده می تونه هم توی اون پروژه خودش نماینده مدیر باشه یا اینکه خود مدیر مسئول کل گروه باشه ! مثل همون پروژه های بهره وری ! و اینجاست که اگه دقیقا مسئول گروه شد نیاز پیدا می کنه به یه سری مهارتهای مورد نیاز مدیریتی برای گروه و نه دانستن علم کلی مدیریت ! شاید من منظورم از یک پارچه ساز رو درست بیان نکرده بودم ! 10- "در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ .............. این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن." بله ، درسته می تونن استفاده کنن ، اصلا خیلی از این کتاب های مدیریتی رو خیلی از افراد عادی شیفته موفقیت شغلی یا خانوادگی هم می خونن ،(اگرچه برخی از این کتاب ها هم به نظر من علاوه بر اینکه هدفشون مبهمه ، هیچ چارچوب مشخصی رو برای رسیدن به هدف هم نشون نمی دن !) ولی وقتی مهندسی صنایع می خونه و ذهنش با توجه به اون ها شکل می گیره و می خواد اون ها رو اجرا کنه به مشکل بر می خوره چرا چون کوچکترینش اینه که در چارت سازمانی این صلاحیت رو در نقش مهندس صنایع نداره ! بعد از اینکه از این طرف بام افتاد ، میره فقط میشه تایمر کارخونه که زمانسنجی می کنه ! 11- "به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!! " نه نگهداری که این نیست یه اصولی داره توی هر پروژه ای یه مرحله هست که بهش می گن تثبیت و استانداردسازی ، وقتی گروه پروژه به سلامتی اومد یه کاری رو انجام داد مثلا بهره وری رو پیاده کرد توی یه قسمت و اعلام کرد که ما این کار ها رو کردیم و این روشهای بهتر رو میگیم که باید از این به بعد طبق اونها انجام شه و این روشها رو نوشت داد به مدیریت و بعد دستش رو شست و رفت ، اینجاست که دیگه مهندس صنایع نقشی نداره و اون گروهی که تشکیل شده بود کلا منحل میشه (چون فقط برای یه پروژه تشکیل شده بود و الان پروژه تموم شده ) ، از اینجا به بعد کارکنان اون بخش هستن که به دلیل "کنترل" مدیریت و با تشویقهای "انگیزشی"مدیریت باید این روند استاندارد رو ادامه بدن . حالا ممکنه مهندس صنایع ببینه دوباره همین قسمت جای بهبود داره بیاد دوباره تحلیل کنه ، راهکار بده ، برای اجرا برنامه ریزی داشته باشه ، موافقت یه آقای یا خانمی که اون بالا نشسته و یکپارچه ساز هست و در راس چارت سازمانی قرار داره رو گرفت ، شروع می کنه اجرا تا به رسه به اون اهدافش ، بعد دیگه مثل تمام بخشهای دیگه مدیران جزئ اون بخش و در راسشون مدیران ارشد با بازخوردهایی که میاد کنترل ومدیریت می کنن ! این نیست که واسته باخته ، اینه که وقتی رو که می خواد برای نگه داشتن بزاره ، می تونه دوباره بهبود بده ! یک هزینه فرصت از دست رفته است ! ۱۲ – یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم ) " هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه ، همراه با اعضاش رشد می کنه و بزرگ میشه ، تا الان باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. " خب خدا رو شکر تا حالا به این نتیجه مشترک رسیدیم ! از همین جمله های اخر داخل گیومه یه چیزه خیلی دیگه رو هم یاد میگیریم که چرا توی خارج اینقد اعتقاد دارن و بحث میشه روی سازمانهای دانش محور چون دانش پایانی نداره در نتیجه پیشرفت سازمان هم پایانی نخواهد داشت ! اونچه که این سری گفتم فقط ریز شدن روی یه سری نوشته های مفید شما بود و البته توضیح منظورم بیشتر ! مثل یک مناظره ! فقط قبلا چند تا سوال پرسیده بودم که به جوابش نرسیدم ودوباره می پرسمشون ، تا شاید به نتیجه ای بهتر خودم هم برسم ، البته مخصاطب این سوال هام همه هستند ها ! - به نظر شما بهترین نقش مهندسی صنایع کجاست ؟ - این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟! - در دنیای تجارت امروز بحث خدمات رو فراموش کردید که بخش اعظمی از شاغلین کشورهای توسعه یافته توی اون بخش هستن . کارگران یقه سفید . یه مثال می دونن توی فوتبال مثلا ایزو دادن به باشگاهها و بسکتبال مثلا تحلیل های آماری در NBA هم مهندسای صنایع کار می کنن ولی نه بعنوان مدیر ؟ اونجا که دیگه تنوع رشته ای صنعت معمولا نیست و ادمها یک جنس ترند ؟!پس مهندس صنایع چی کار می کنه که حتی نقشش در محیط خدماتی از محیط های صنعتی هم پررنگ تره ؟ (قبلش خانم محبتی گفته بودند : " بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!") توی پایان این قسمت باید یه جمله رو بگم از امام علی (ع) : " کسی که به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خویش ساخته ا ست "
خانم محبتی : (مهدی بصیرزاده- کارشناسی ارشد مدیریت صنایع؟!!!)
سلام دوستان مثل اینکه بیش از این سکوت مجاز نیست. فکر کردم با نظری که آقای محمد زاده برای من گذاشته بودن علاقه دارید نظر من رو هم بدونید پس ببخشید اگر سرتون رو درد میارم. خانم محبتی فرموده بودند: (در حقیقت مدیریت لازمش نحوه برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه که اینو بیشتر تو مهندسای صنایع می تونید پیدا کنید، پس یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت) پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف) من موافقت خودمو با نظرات آقای محمد زاده (البته تا حدودی)اعلام کرده بودم در مورد تعریف هایی که به انگلیسی نوشته بودند من تنها وجه مشترکی که با مدیریت پیدا کردم داشتن علم روابط اجتماعی و علم پیش بینی عملکرد سیستم ها بود. ولی یه اشکالی به سوالت دارم : مطالب قبلی ما اینهاست :مکان یابی (دو مورد ) ، خلاقیت ، طرح ریزی ، ارگونومی ، مدیریت فروش یا مدیریت روابط با مشتری ، یه حکایت مدیریتی ، و دو تا اطلاعیه سیمنار های مهندسی صنایع ! در مورد مطالب باید بگم چرا نه؟ نه فقط در مطالب آخر بلکه حتی در گردشم در آرشیو وبلاگ هم مطالب زیادی مرتبط با علم مدیریت دیدم. مدیر کیه ؟ کسی که علم پیشبرد اهداف سازمان را داشته باشه. والبته یک سری مهارت ها مثل روابط اجتماعی ، روانشناسی و ... غیر از اینه؟ پس یک مهندس صنایع که از همه ی انواع علم ها مثل برنامه ریزی تولید ، کنترل پروژه ،اصول هزینه یابی یا همون ارزیابی اقتصادی پروژه های صنعتی ، اقتصاد (برای شناخت بازار) و ... رو می خونه علم پیشبرد اهداف سازمان رو داره. درسته ؟ روابط اجتماعی رو هم که با تجربه و یه کم هوش برخورد با افراد بالاخص مشتری و کارمندان می تونه یاد بگیره. پس یک مهندس صنایع توانایی مدیریت رو داره . نه اینکه یک مهند س صنایع همه ی انواع مدیریته. مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟ چون جوامع بشری شاهد انفجار اطلاعاتی هستن، پس عملکرد یک مدیر تنها، هیچ وقت جوابگوی تمامی مباحثی که باید روش مدیریت می کرده نبوده. یعنی نمی تونسته به تنهایی مثلا هم مدیریت مالی کنه، هم مدیریت منابع انسانی و هم.... بقیه 1001 مورد! و این صحبت خانم محبتی هم علت ایجاد مهندسی صنایع نیست . اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره. اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع! اما با این سخن خانم محبتی موافقم. والبته به عنوان یکی دیگر از مهارتهای متنوع مهندس صنایع! یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! یه سوال همینجا پیش میاد که همیشه مهندسین مکانیک اون چیزفهماشون می پرسن از ما ، نمی دونم از شما پرسیدن یا نه ، اینکه خب ما هم به راحتی با چند تا دوره مهارتهای مهندسی صنایع رو یاد می گیریم و نیازی به شما هم نداریم ؟! چون اولین مهندسای صنایع ، مکانیک بودن (یه چیز جالب تر زمانی که هنوز اولین انجمن مدیریت وجود نداشت ، انجمن مهندسی مکانیک وجود داشته که از دلش انجمن مدیریت بیرون اومد . ) . جواب شما چیه اگه یه روزی یکی پرسید ؟! خب من برای این سوال یه جوابی دارم:ببینید اگر یک مهندس مکانیک می خواد با چند تا مهارت ساده مثلا گذروندن دوره ی 6سیگما می خواد کار مهندس صنایع رو بکنه عمرا 100 سال هم کار کنه نمی تونه تمام کار های مهندسی صنایع رو انجام بده و اگر می خواد با گذراندن تمام دوره های تخصصی و خواندن تمام دروس مهندسی صنایع کار مهندس صنایع رو انجام بده باید بگم خب ایشون تحصیلات مهندسی صنایع رو گذروندن و باید بتونن کار مهندس صنایع رو انجام بدن. فقط مدرک مهندسی صنایع رو ندارن پس پز دادن نداره! اتفاقا باید تو سر اون مهندس مکانیک هم زد که خاک تو سرت 4 سال رفتی مهندسی مکانیک خوندی حالا بدردت نخورده اومدی صنایع می خونی! در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن. خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست. اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم ) باید بگم بخشی از مطالب رو در خوندنم سانسور کردم و سعی کردم مطالب رو گزیده بخونم (البته در اواخر کار) به هر حال باید بگم مطالب مدیریتی هم تعریفی هستن مگه شما یک مطلب مدیریتی فنی هم دیدی تا حالا؟ مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت. پس نمی شه به حرف شما ایراد گرفت چون به جای عبارت مدیریتی کلمه ای شامل تر رو قرار دادین. این ها فقط نظرات من بودن اگر نقدشون کنید ناراحت نمیشم بلکه خوشحال هم میشم. این بحث ها برای من خیلی مفید بود از همتون ممنونم و خیلی خوشحال که در این وبلاگ چنین بحث هایی صورت می گیره. ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن.
با سلام : اول تشکر می کنم که یه نقطه ضعف من رو توی این بحث که طولانی بودن نوشته هام بوده رو ذکر کردی ! سعی می کنم خلاصه کنم ! امشب یه خورده وقتم کمه و فقط نظرم رو در مورد نوشته های خانم اسد پور و آقای خیالی و اون تک خط خانم محبتی می دم "خانم اسد پور" دوتا سوال جالب پرسیده بودید برای اولی که فکر کنم به این دلیل میگن "مهندسی مدیریت" که از بین رشته های مهندسی بیشتر به مدیریت نزدیکه . و دومین سوال هم اینکه مدیریت صنعتی ها هم خودشون گرایش ارشد به همین اسم دارند و منظورتون از برابری رو نمی دونم . اگه منظورتون از برابری حضور دانشجویان مدیریت صنعتی در ارشد صنایع هستش باید بگم که توی ارشد صنایع از آمار و ریاضی هم زیاد میان که دلیل برابری ارشد آمار و ریاضی با ارشد صنایع نمیشه . البته خوبه که همینجا بگم که اونچیزی که گفته شد بعنوان شکاف موجود میان مدیران و مهندسین در صنعت موجب شد تا مدیریتی ها گرایشی به اسم مدیریت صنعتی ایجاد کنند. ضمنا خود مدیریت صنعتی ها می گن بیشترین ظلم بهشون توی ترجمه همین عبارت "industrial management " بوده که بهتر بود" مدیریت صنایع " ترجمه میشد ، اون شخصی که "خانم محبتی" مقاله مدیریت تضاد را از ایشون گذاشته بود هم کارشناس ارشد مدیریت صنعتی بوده . آقای خیالی نوشته بودند : " مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟" این جمله فکر کنم نکته اصلی همه ی بحثهامونه ، چون خجالت می کشم زیاد بنویسم ، دو قسمتی می نویسم یه جا خلاصه و بعد مشروح : خلاصه نظر من : " مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) و به نظر من نمیشه گفت علم کدوم بیشتره . ولی هرکدوم با توجه به دانششون یک جایی بیشتر کارایی دارند . مدیر سیاست کلی رو میچینه و هدایت میکنه و مهندس صنایع در راستای این سیاست کلی برای هر بخشی که توش فعالیت می کنه برنامه ریزی می کنه و فعالیت هاش رو انجام میده . همون جور که حسابدار یا مهندس مکانیک هم در راستای همین سیاست ، کارهای تخصصیشون رو انجام میدند . " مشروح نظر من : " به نظر من این دو تا دو تا رشته جداگانه علمی هستند . حتما قبول دارید که بین همه رشته ها یه سری اشتراکات هست . از لحاظ گرایش های صنایع (تولید – تکنولوژی و تحلیل که حساب کنیم ) خیلی اشتراکاتش با مدیریت کمه ،و فقط ار لحاظ تفکر کلی مهندسی صنایع گرایش مدیریت صنعتی شبیه به تفکر مهندسی صنایع میشه . من میگم که نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . (همینجا یه چیز دیگه رو هم بگم که باز مهندسی صنایع نسبت به سایر مهندسی ها دید کلی تری رو داره ، همون نگاه سیستمی (اون مثلا سیستم تولید یه قطعه رو می بینه در حالیکه مهندس مکانیک خود قطعه و طراحی و مکانسیم هاش و مدیریت کل بخش تولید ) ) . از اونجا که مدیریتی ها هم بالاخره برای یه کاری آموزش می بینن ! وگرنه میشن سیب زمینی ! ، پس در جایگاهشون به عنوان یک مدیر ، توانایی و صلاحیت بیشتر برای مدیریت دارند و در عوض مهندس صنایع هم در جایگاه خودش می تونه کارایی بیشتری داشته باشه . یه مثال بزنم مثلا مدیریت تعیین کرده که سیستم نگهداری و تعمیرات کارخونه باید کاملا توسط پرسنل خود سازمان ، بدون پیمانکاران خارجی و با این هزینه باشه و تا سال فلان هم به این درصد هزینه برسه ، حالا مهندس صنایعی که در بخش نگهداری و تعمیرات یا بخش نت کار می کنه طبق این هزینه و امکانات به برنامه ریزی مفصل برای امور نگهداری و تعمیرات دست می زنه .توی بقیه بخشها هم همینجوریه مثلا تعیین سیستم دستمزد و پاداش به صورت کلی با مدیرارشده و حسابدار وظیفه هزینه یابی و تعیین شیوه عملیاتی تخصصی دستمزدها رو داره . " در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! در این مورد بازهم باید بگم منظورم از نگه داری چیه ، ببیند وقتی مهندس صنایع مییاد یه قسمتی رو میگیره دستش مثلا انبار یه کارخونه رو ، شروع می کنه به انجام پروسه تحلیل ، بررسی ، ارائه راهکار و بعدش میرسه به اجرا ، خب توی این مدت همین بخش انبار مثل سایر بخشهای دیگه تحت کنترل و مدیریت مدیر ارشد بوده دیگه ، از وقتی که مهندس صنایع شروع به اجرا میکنه تا زمانی که این پروژه رو به اتمام می رسونه ممکنه به نوعی نماینده مدیریت بشه توی انبار مثلا نیروی انسانی اونجا باید به او کمک کنه ، تشویق ، پاداش و تنبیهات با مهندس صنایع هستش و ..... ، ولی وقتی تموم شد که دیگه مهندس صنایع اونجا کاری نداره و اون بخش هم مثل سایر بخشها نیاز به مدیریت داره . درسته مهندس صنایع باید از این بخش بازخورد بگیره و نتیجه پروژه خودش رو چک کنه منتها دیگه اون اختیار عمل رو توی اون بخش نداره . منظورم اینه . ضمنا مدیر فکر می کنم اولین وظیفه اش حفظ وضع خوب موجود باشه و بعد تلاش در زمینه هدایت بهتر . پس همه چیز بعد از رفتن مهندس صنایع نمیشه همون آَش و همون کاسه ! البته با این سوال ها به مرحله شک رسیدم در مورد نظرم ! که بعد از این مرحله در این مورد یه عالمه سوال برام مطرح میشه . در مورد اون سوال مهندسین مکانیک از ما و طی کردن دوره های اموزشی فکر میکنم که به یک نتیجه مشترک رسیده باشیم . آقای خیالی نوشته بودید : باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ آقای خیالی اولین تعریف از طرح ریزی رو میزارم که ابتدای همه جزوات هستش : " طرح ریزی واحدهای صنعتی عبارت است از برنا مه ریزی،طرح،بهبود وپیاده سازی سیستم های استقرار و حمل و نقل موادی به نحوی که حداکثر کارایی حاصل شود " .مهندس صنایع از کوچکترین فرایند های کارخونه تا بزرگترین هاش رو به منظور رسیدن به بهره وری بیشتر به ترتیب اهمیت زیر نظر می گیره و قصد داره که بهبود بده . هر مبحثی که از صنایع مطرح شده ، در راستای یک منبع بهبود بهره وری هستش . " ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن. " اِ ! ما که گفتیم دیگه علت اینکه تعریفی بوده ، به نظر ما اینه که : هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه ، همراه با دانش اعضاش رشد می کنه و بزرگ میشه ، تا الان باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. " ضمنا ما مطلب تعریفی صنایعی هم زیاد داشتیم : پرونده کیفیت ، پرونده شش سیگما ، پرونده کایزن ، مباحث مدیریت تولید و زنجیره تامین ! اگرچه تعریفی مدیریت هم داشتیم ! ممنون از همگی ! ، من مشتاقانه منتظر ادامه بحث هستم !
سلام البته من اطلاعاتم به اندازه شما نیست چون به هر حال سال اولی هستم اما با توجه به اون اطلاعات اندک که اون را هم از اینترنت بدست اوردم وخوندن صحبت های اقای محمدزاده در ذهنم به یه جور تناقض میرسم شما مدیریت وصنایع رو دو علم جدا میدونید" مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) یا جای دیگه میگید نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . میشه از حرف دوم شما به این نتیجه رسید که باید به جای اینکه بگیم این دو رشته فقط یه اشتراکاتی با هم دارند بهتره بگیم این دو تا فقط یه تفاوت هایی با هم دارند مابقی اشتراک هستش.در واقع مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت است. ودر مورد اینکه وقتی یه مهندس مکانیک یا یک تحصیل کرده علم مدیریت میگه ما میتونیم کار شما را با جزئی مهارت اضافی انجام بدیم چرا یک مهندس صنایع نتونه با یکم علم اضافه تر کار اونها رو انجام بده(و این میشه وضعیت امروز کشور ما که هیچ کس سر جای خودش نیست) و یه چیز دیگه:از بحث ها ومطالبی که در مورد مهندسی صنایع در سایتها و کتابهای مدیریت نوشته شده میشه به این نتیجه رسید(البته به شرط درستی حرف های شما که بالا خره اطلاعاتتون بیشتره) هنوز هیچکس در ایران(جز انگشت شماری)به فرق مدیریت ومهندسی صنایع فکر نکرده اند و هنوز برای اونها سوالی مپل سوال اقای خیالی مطرح نشده. با سلام همین اول یه سوال مطرح کنم و یه موضوع در کنار موضوعات قبلی برای بحث هممون : دو تا عبارت زیر رو لطفا بخونید 1- جایگاه و اهمیت مهندسی صنایع در کشور ما نسبت به اونچه باید واقعا باشه به مراتب پایین تر هستش و 2- کارایی و عملکرد خود مهندسین صنایع هم در وضع فعلی صنعت ما هم تعریفی نداره ؛ که می شه نتیجه گرفت از این دو فرض که بازار کار مهندسی صنایع هم رو به افول بره همونجور که رفته . حالا موضوعی که می خوام پیشنهاد کنم اینه که اگه با این دو جمله موافقید علت وقوع این دو مسئله چیست ؟ به عبارت دیگه بحثمون میشه آسیب شناسی کارکرد های فعلی مهندسی صنایع در صنعت و جامعه ایران (این بحث خیلی مفید و مهمه ) خانم اسد پور با اون چیزی که در مورد کشور ما نوشته بودید موافقم یکی از دلایل به هم ریختگی همینه که غالبا هیچ کی سر جاش نیست در حالیکه مهمترین نیاز ما هم شایسته سالاری یا همون تخصص گرایی هستش ، که بعضی موقع ها زیر کلمه تعهد با اون تفسیری که ازش حاکم هست گم میشه . در مورد اون قضیه هم که گفتید افراد کمی به این سوال آقای خیالی رسیدند ، یا حداقل افراد کمی مطرحش کردند من هم باهاش موافقم ؛ پدیده حرکت از تفکر مهندسی صنایع به سمت نگاه مدیریتی در بین دانشجویان صنایع خودش میتونه یکی از همون علل کاهش کارایی مهندسی صنایع باشه (البته به نظر من )! مهندسی صنایع خودش در حیطه کاریش آنقدر دانشها و تکنیک های ناب و همچنین به شدت مورد نیازی داره که دیگه لزومی به رفتن به سمت علم مدیریت نیست ؟! ( به نظرمن ) و در مورد اون قسمت اول صحبتهاتون که مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت هست نه من موافق نیستم . حرف اصلی من اینه که باید به صورت مجزا این دو تا رو نگاه کرد . چرا به دنبال ارتباط دادن بین اینها هستیم ؟! اصلا به وجود اومدن گرایش مدیریت صنعتی نشون می ده که علم عمومی مدیریت به قدری نسبت به علم مهندسی صنایع دور بوده که تصمیم گرفته تا این گرایش رو ایجاد کنه . اگر گرایش مدیریت صنعتی نبود من محکم می گفتم که این دو علم با هم فاصله شون زیاده . در همین مورد دو تا مثال بزنم : اولی برداشت خودمه از چیزهایی که دیدم ، خوندم و شنیدم و دومی هم شنیده هامه از یک استاد دانشکده مکانیک و چند نفر دیگه : 1- فرض کنید اینجا خط تولید قطعه A هستش که باید روش چند تا عملیات انجام بشه ، مثلا دپارتمان مرتبط با مهندسی مکانیک روی طراحی این قطعه و کاربرد خود قطعه کار می کنه ، دپارتمان مهندسی مواد هم به عنوان مثال روی ترکیبات و احیانا بهتر کردن این ترکیبات تحقیق می کنه (ابزار هر دو تاشون هم همون کاربرد صنعتی درسهای دانشگاه هستش بعلاوه تجربه و خلاقیت ناشی از همون تجربه و تسلط ) ، یک مهندس صنایع که مرتبطه با بخش کیفیت هستش ، فرایند تولید این قطعه (کل اون چند مرحله عملیات) ، ضایعات تولید و .... رو با ابزارهای مهندسی صنایع زیر نظر داره و به خود قطعه به اون شکلی که اون دو تا مهندس دیگه نگاه میکنن توجه نداره ، ممکنه این مهندس صنایع در حین تحلیل هاش براساس سوابق به این نتیجه برسه که فلان عملیات بیشترین درصد ضایعات رو داره ، و بعد این نتیجه رو در اختیار اون مهندسین قرار میده تا اونها فکری به حال تغییرش بکنن چون تخصص اونها در این زمینه بیشتره (یا پروژه بهبود این عملیات رو در یک تیم با هم انجام میدن ) ، فکر می کنم منظورم رو در مورد نوع نگاه رسونده باشم ، میشه دید که مهندس صنایع نسبت به اون دو تای دیگه نگاه کلی تری داره ، (موافقید که نمیشه طبق فرمول خانم اسدپور نتیجه گرفت که مهندس مکانیک یا مواد یه مهندس صنایع در مقیاس کوچک هستش) حالا نگاه مدیریت رو اگه بخوایم بگیم مدیریت در راستای برنامه ریزی های کلی سازمان ، میزان تولید مورد نیاز محصول نهایی ، و در نتیجه این تعداد قطعه مورد نیاز A در محصول نهایی رو تعیین کرده و همچنین سایربحث های کلی مثل سیاست های دستمزد کلیه کارکنان ، تشویق ها ، بحث های انگیزشی و کنترلی کلیه کارکنان از جمله کارکنان این بخش A رو هدایت و مدیریت میکنه . منظورم از نگاه کلیتر مدیریت این هستش . مثلا در تعیین میزان سالیانه تولید مدیریت بر اساس اون اطلاعات مفصلی که از واحد برنامه ریزی تولید گرفته ، در کنار اطلاعات بخش خرید بر اساس امکان پذیری خرید مواد اولیه ، و بخش مالی در رابطه با حداکثر توانایی خرید و همینطور انبار در رابطه با حداکثر فضای موحود و بخش فروش و بازاریابی بر اساس حداکثر سهم بازار در کنار هم و به صورت یکپارچه تصمیم می گیره . 2- استاد زبان تخصصی ما دکتر وکیلی از اساتید مکانیک هستن ، ایشون توی یکی از درسهای زبان تخصصی که در مورد کنترل آماری فرایند بود می گفت که ما پیشنهاد کردیم که برای مهندسای مکانیک هم درس آمار رو قرار بدن تا اونها هم بتونن از این دانش آگاه باشن . این خودش خیلی سوال برای من مطرح می کنه ! یکیش ضعف مهندسین صنایع در انجام کارهای تخصصی و استفاده از دانشهای ناب شون (از جمله آمار ، تحقیق در عملیات ) هست . ( یکی از فارغ التحصیلان رشته کنترل برق در مورد اهمیت آمار می گفت آینده علم بر مبنای علم آمار بنا میشه .) . یا مثال های دیگه از دانش ناب صنایعی اینه که توی دانشگاه خودمون رشته ساخت تولید درس طراحی کارخونه رو اضافه کرده و اسم درس اقتصاد مهندسی مکانیک ها به اقتصاد و مدیریت صنعتی تغییر کرده ، این تحول ها چه نتیجه ای برای شما داره ؟! همینجا بد نیست یه نقطه ضعف از مدیریت صنعتی هم بگم که ( طبق لیست دروس البته ) نسبت به مهندسی صنایع علاوه بر اینکه دانش فنی شون کمتره ، دانشهای بر پایه ریاضیات اونها هم ضعیفتر هست . مثلا اون چیزی که تحت عنوان تخقیق در عملیات یک و دو به ما گفته میشه برای اونها با سر فصل کمتر و تحت عنوان فقط یک درس پژوهش عملیاتی تدریس میشه . ب ا این وضعیت و تحولات ، جهت گیری و علاقه زیاد دانشجویان صنایع نسبت به رفتن به سمت بحث های مدیریتی تا بحث های ناب صنایعی و دور شدن از دانش ناب صنایعی خودش میشه یه آسیب برای مهندسی صنایع ، کارایی و بازار کارش . البته یه دلیل این حرکت می تونه ساده تر بودن بحثهای مدیریتی نسبت به بحثهای ریاضیاتی صنایع باشه (در این مورد یه نمونه حرکت اشتباه رو از خودم می گم توی قسمت نظرات که دیگه خجالت می کشم اینجا بنویسم چون زیاد میشه )و یه علت دیگش هم سابقه بیشتر استفاده از اون بحثهای مدیریتی در صنعت هستش . مشتقانه منتظر ادامه هستم ! مخصوصا اون قضیه آسیب شناسی ؟! که می تونیم بعدا با دعوت از اساتید هم ادامه بدیم !
سلام به همه دوستان. شرمنده که دیر تونستم نظرات رو بنویسم. برخی از دوستان در جریان هستن این روزها مشغله کاریم خیلی زیاده! فعالیت های 8 ماهه بالاخره داره نتیجه می ده! بگذریم! بحث جالبیه و خوشحالم که داریم به نتایج جالبی می رسیم. یه تشکر کنم از آقای خیالی و خانم اسدپور که تو بحث شرکت کردن و در حد یه سال اولی از اطلاعات خوبی برخوردارن. لازم دونستم درباره چند مورد دیگه هم یه چیزهایی بنویسم که پایین می تونید بخونید. فقط فکر کنم دیگه کش دادن بیشتر از این جایز نباشه، فکر کنم اونهایی که وارد بحث نشدن، حوصلشون سر رفته باشه! اگه تو متن پایین سوالهایی مطرح شده، بهتر می بینم فعلا جواب داده نشده و در عوض کل سوالهایی که تو این بحث مطرح شد رو در پستی جدا داشته باشیم و هر کس طبق عقاید و نظرات خودش جواب ها رو بده. فکر کنم که درست نباشه انتظار داشته باشیم برسیم به آخر بحث! و یک نتیجه کاملا مساوی و برابر ازش بگیریم. عقاید همه برای هممون محترمه و هر کس می تونه عقاید خودش رو داشته باشه! فکر کنم تنها مقصود هممون "یاد گرفتن" بود که تا حدودی بدست آوردیمش. 1- نه نکته همینجاست من مخالفم با گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع به معنای واقعیش باشه ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره ) این که کاری نداره! یک مهندس صنایع چطور با علوم بالا آشنا می شه و یادشون می گیره؟ با درسهای دانشگاهی و کتابها. این کتابها رو هر کسی می تونه بخونه. ولی همون طور که قبلا هم گفتم: من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه! و نحوه برخورد یک مهندس صنایع در تمامی موارد و نه تنها در مدیریت، با سرعت بالایی اونو و تفکراتش رو در سمت بهبود بالا می کشه. 2- پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف) "یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت." من سر این حرفم هنوز هم هستم. نه به این معنا که یک مهندس صنایع فقط مدیریت می کنه. بلکه به این معنا که علاوه بر 1001 مورد دیگه، این رو هم می تونه انجام بده. چون آگاهی کامل رو داره. مدیریت یک مهندس صنایع کاملا با مدیریت یک مدیر متفاوته! بذارید ایجوری ادامه بدیم: آیا یک دانشجوی رشته صنایع، بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مهندس صنایع است؟؟ اسما بله، ولی رسم نه. (فکر کنم همه موافق این موضوع باشن) آیا یک دانشجوی مدیریت بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مدیر است؟؟ هست واقعا؟!!! من می گم نه! چون علاوه بر درسهایی که تو دانشگاه خونده واسه مدیر شدن نیاز به معلومات دیگه ای هم داره. یه چیز دیگه: من الان دانشجوی رشته صنایع هستم. آیا اگه کتاب های رشته مهندسی کامپیوتر رو بخونم مثل هوش مصنوعی، برنامه نویسی، شبکه، مدارهای الکتریکی و الکترونیکی و منطقی و ... نمی تونم جای یه مهندس کامپیوتر و حتی جلوتر از اون کار کنم؟؟ (با خوندن یک چهارم اون کتاب ها هم می تونم اگه استعداد یادگیریش رو داشته باشم!) 3- اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره. درسته مهندس صنایع هم نمی تونه یاد بگیره! و اگر مدیر بشه لزومی نداره که همه کارها رو خودش انجام بده چون اصلا فرصت نمی کنه، به خاطر حجم عظیم عملکردها. 4- اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع. همونطور که قبلا هم گفتم، پیشرفت و حرکت در جهت تکامل و رشد سریع علوم در همه رشته ها هست حتی مدیریت. و در به وجود اومدن صنایع هم حتما نقش داره! (شاید بهتر باشه اینجوری بگیم که همه ماجرا نیست ولی نقش داره) 5- یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! یه چیزو رو اینجا بگم. اونم اینه که کنترل پروژه، یکی از بخش های مدیریت پروژس! اگه انشاالله راهکار4 منتشر بشه مقاله منو و خانم آزادی رو در مورد مدیریت پروژه می بینید! ولی با صحبت آقای محمدزاده موافقم که بعد اتمام پروژه (که خود این اتمام خیلی سخته!! و خودش مراحل خاص خودش رو داره) یه مهندس صنایع وظیفش اینه که بره سراغ بهبود بعدی چه همون پروژه قبلی یا یه پروژه جدید. 6- در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن. خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست. تفاوت مهندسای صنایع و مکانیک تو خوندن کتاب های مدیریتی اینه که مکانیک ها جزو درسهاشون نیست و خودشون عشق خوندنش رو دارن، در حالی که تو واحدهای صنایع مدیریتها هم گنجونده شده مثلا یکی از درسهای تخصصی گرایش تحلیل (و اختیاری گرایش تکنولوژی) اصول مدیریته! یا مدیریت منابع انسانی، مدیریت مالی و ... . 7- اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ دقیقا! بهره وری یعنی همه چی! هیچ چیزی نمی تونید تو مهندسی صنایع پیدا کنید که به بهره وری ربطی نداشته باشه! یه توضیح کوچیک بدم: بهره وری= انجام درست کارها+ انجام کارهای درست! حالا این رابطه تو چی صدق نمی کنه؟؟؟؟ 8- یه جمله جالب: مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت. دقیقا منظور من هم از وجود یک شکاف همین بود! آیا تو رشته مدیریت پرداخته می شه به مطالبی مثل مدیریت پروژه؟ این که یه کار فنیه؟نه؟ یعنی تو واحدهای درسی شون دارن؟ اگه نه، پس مدیریت پروژه واسه صنایع است؟ پس چرا بهش می گن مدیریت؟ من فقط می تونم یه جواب واسه این موضوع پیدا کنم. که تو جمع بندی می گم. همگی فکر کنم قبول داریم که صنایع خیلی گستردس و در تمامی علوم کاربرد داره؟ از ریاضی گرفته تا روانشناسی. یه مطلب دیگه هم اینجا وجود داره که در جهان کنونی تفکیک کامل علوم ممکن نیست. اینو که قبول دارید؟ 9- تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری دقیقا! موافقم ولی یه سولی اینجا مطرح می شه. آیا بقیه که دنبال بهبود بهره وری بودن خودشون نمی تونستن انجامش بدن؟ خودشون توی کار بودن می دونستن که چه عیب هایی هست و می دونستن هدفشون چیه و می خوان به کجا برسن، پس خودشون هم می تونستن انجامش بدن. حالا فرض رو بر این بگیریم که مثلا می بایست از ریاضی هم یه چیزهایی می دونستن یا مثلا از رشته های تخصصی دیگه اون وقت هم می تونستن یه گروه متشکل از همه این تخصص ها رو جمع کنن و کار رو انجام بدن. چرا ندادن؟ چون چیزهایی فراتر از جمع علوم لازم بود. تکنیک هایی متفاوت از بقیه! 10- ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن. این دغدغه همه ماست. یه پیشنهاد دارم مثل تابستون که هر هفته رو یه مبحث کار می کردیم این بار رو یه بحث غیر تعریفی کار کنیم. آقای خیالی شما پیشنهاد بدید چی باشه با توجه به این که اصلا منظورتون از یک کار غیر تعریفی چیه؟! یه چیری رو متذکر بشم که من مطالب آخر آقای محمدزاده رو نخوندم فعلا. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:5 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
شغلِ نو،شغلِ نو،سلام!
شغلهای سنتی در دنیای فردا جای خودشان را به اَبَرشغلها (Hyperjobs) ميدهند. این پیشبینی آیندهپژوهان است. شغلهای سنتی در دنیای فردا بیاعتبار میشوند و جای خودشان را میدهند به اَبَرشغلها (Hyperjobs). برای موفقیت شغلی در دنیای آینده چه کاربايد کرد؟ آنها میگویند بهتدريج که مشاغل سنتي از بين ميروند، ما براي اينکه «باب بازار» شويم و در «اقتصادهاي اَبَرانساني» موفق باشیم، ناچاریم مهارتهايي کسب کنیم که قابل ماشينيشدن نباشد. شغلهای سنتي يعني مشاغل کارمندي و کارگري که در ازاي دريافت دستمزد انجام ميشوند، دیر یا زود روزگارشان به سر میرسد و گونههاي جديدتر و بهتري از شغلها ایجاد میشوند؛ اَبَرشغلها. ابرشغلها گونههاي کاملا جديدي در بازار کار هستند که مهارتهاي منحصربهفرد و غيرقابل ماشيني شدن را در افراد تقويت ميکنند. فنّاوري (يا همان تكنولوژي) ذاتا قاتل مشاغل است. منشیهای پاسخگوي تلفن (در مراکزي مانند 118) با سامانههاي تشخيص صدا و پاسخگویی فوری، جا را برای کارمندان تنگ میکنند. وظايف مديران مياني نیز کمکم با نرمافزارهايي جایگزين ميشود که روز به روز پيچيدهتر و دقیقتر ميشوند. حتی فکريترين و فنيترين شغلها (مثلا تدریس در دانشگاه) نيز برای قربانی شدن، در فهرست انتظارند. دانشگاههاي فقیر، هزينه تدریس استادان را با استفاده از برنامههاي آموزش از راه دور، پايين ميآورند. بهزودي سامانههاي آموزشيِ تمام رايانهاي نیز در بعضي از حوزهها از راه ميرسد. رفتن به سمت ابرشغلها اجتنابناپذیر است. پس منتظر باشید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:3 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:1 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
هوش هيجاني چيست؟
"طرف شايد هيچيام بارش نباشهها ولي نميدونم چه جذبهاي داره که زود تو يه جمع خودشو ميکشه بالا"، "طرف معدلش بالاي 19 بود ولي نميدونم چرا سر کنکور گند زد"، "ميگن ديگه دورهاي که IQ بالا آدمو موفق ميکرد سر اومده، الان دوره شده دوره EQ"، "راستي تو ميدوني اينEQ که ميگن چيه؟" همه اين جملهها از 2چيز حکايت ميکنند؛ گلايه از بهره هوشي (IQ) و اشتياق براي شناختن بهره هيجاني مطلب را که بخوانيد دستتان ميآيد که چرا اين دو حرف کوچولو اينقدر سر و صدا به پا کردهاند. نوشتن در مورد هوش هيجاني، خيلي ساده نيست. نوشتن از يک واژه دقيق علمي که گوش شيطان کر به همان شسته رفتگي تبديل شده به يک واژه در روانشناسي عامهپسند. خيلي ساده است که يکهو بپريم توي حوض هوش هيجاني و بيخيال امپراتوري کبير هوش شناختي شويم. تا همين 17 سال پيش هر فرد عادي يا متاسفانه هر روانشناس کتاب قورت دادهاي که ميخواست از موفقيت حرف بزند، فرمانده بلامنازع ذهنش کلمه «باهوش» بود. البته چون هوش هيجاني آن موقع تعريف نشده بود، هوش مساوي بود با هوش شناختي. هوش آمدني بود نه آموختني!
وقتي شما ميرويد پيش يک روانسنج و ميخواهيد هوشتان را بسنجد، او به طور پيشفرض هوش شناختي شما را ميسنجد و وقتي ميگوييد «عدد بده» رقمي را به شما ميدهد که مردم به آن ميگويندIQ. اين عدد نشان ميدهد که شما از نظر تواناييهاي شناختي در چه سطحي هستيد. اين تواناييهاي شناختي هم برخي معلومات مدرسهاي مثل استدلال، توانايي حل مسئله، اطلاعات عمومي، توانايي تعريف کردن واژهها و فوق فوقش توانايي ساختن يک کل از تعدادي جزئيات است. پس هوش شناختي که ميگويند يعني باهوش بودن در استدلال کردن، محاسبه، حل مسئله، تعريف کردن واژهها، اطلاعات عمومي و چيزهاي کاملا عقلاني و خشکي از اين قبيل. اما اين هوش شناختي 2عيب بزرگ داشت؛ اول اينكه بيشتر ميتوانست موفقيت در تحصيل را پيشبيني کند نه موفقيت در جنبههاي ديگر زندگي، و دوم اينکه پايههاي مغزياش ارثي بود. الان حتي آسانگيرترين و خوشفکرترين نظريهپردازان هوش هم ميگويند آخرين حد هوش شناختي يک آدم از همان اول عمرش مشخص است. محيط زندگياش فقط ميتواند او را به اين ماکسيمم برساند يا از قافلهاي که حقش است، عقب نگهاش دارد؛ اما پيش رفتن از اين ماکسيمم ژنتيکي ابدا ممکن نيست. اين يك پاشنه آشيل (احتمالا هوش شناختي هر دو پاشنهاش غير رويينتر باقي مانده!) باعث شد هوش هيجاني با به بازار آمدناش خيلي سر و صدا کند. چرا؟ برويد به مرحله بعد! هوش هيجاني وارد ميشود!
از طرف ديگر، هر تحقيقي ميشد، بيشتر ثابت ميکرد که هوش هيجاني، پيشبينيکننده خوبي براي موفقيت در زندگي زناشويي، شغلي، عبور از بحرانها، تربيت فرزندان، مديريت و حتي آموزش و پرورش است؛ آموزش و پرورشي که به طور سنتي رقابت را بر تواناييهاي شناختي گذاشته بود . اما اين هوش ديگر چه جورش بود که ميشد رفت نشست پيش يک نفر و لا اقل اصول"باهوش شدن"را از او ياد گرفت؛ هوشي که مثل هوش شناختي، ماشين ارثي اجدادي نيست بلکه مثل رانندگي کردن يک مهارت است که بايد خودت بهتدريج يادش بگيري. هوش هيجاني يعني چه؟
هوش يعني اينکه آنقدر آدم توانا باشد که بتواند خودش را با هر شرايط جديدي وفق دهد و با موفقيت از چالشهاي آن شرايط بگذرد. حالا اين چالش ميتواند حل يک مسئله سر امتحان باشد (چالشي که تا قبل از 1990 روي شبيه آن خيلي تاکيد ميشد) و ميتواند مديريت کردن خشم موقع يک بحران خانواده باشد (چالشي که طرفداران هوش هيجاني روي آن خيلي تاکيد داشتند) پس يک طرف شقه، موفق بيرون آمدن از چالشهاي زندگي بود که اسمش را گذاشته بودند هوش. اما روح جديد در شقه ديگر اين عبارت دميده شده بود؛ يعني هيجان. هيجان توي گفتوگوهاي ما ايرانيها کلمهاي است که هميشه مساوي است با يک حس فعال و با ريتم تند مثل خوشحالي يا خشم يا تعجب زياد. اما در واقع حيطه هيجان در کلمه هوش هيجاني وسيعتر از اين حرفهاست. از حس غمگيني ملايمي که دم غروب بهتان دست ميدهد گرفته تا جدي گرفتن حالت صورتتان هنگام دروغ گفتن به استاد در کلاس درس. در واقع هيجان هم حسهاي تند و کند درونمان را شامل ميشود و هم نمودي که خواسته و ناخواسته با ظاهرمان بروز ميدهيم؛ ظاهري که فقط رنگ رخساره نيست. هوش هيجاني آمد اين 2شقه را چسباند به هم و از نو آدمي دوباره ساخت؛ يعني اگر تا قبل از تعريف شدن هوش هيجاني در روانشناسي معني باهوش بودن، گذشتن موفق از چالشهايي بود که IQ بالا ميخواست؛ مثلا محاسبات خفن يا اطلاعات عمومي توپ، حالا ديگر هوش يک معني ديگر هم پيدا کرده بود؛ يعني گذشتن از چالشهاي هيجاني با استفاده از قدرتهايي مثل شکيبايي، توانايي همدلي کردن با ديگران، توانايي شناختن احساسات خود و توانايي مديريت کردن هيجانات. البته يادتان باشد که معادل مفهوم "هوش هيجاني EI " است و EQ تبديل مفهوم هوش هيجاني به يک کميت يا عدد؛ يعني تست هوش هيجاني را که از شما ميگيرند، عددي که ميدهند اسمش هست EQ: قدرتهايي که آموختني بودند نه ارثي
گرچه انتقادات وارد و ناواردي هم به اين قضيه بود و مهمتريناش هم از مشهورترين منتقد فرويد «هانس آيزنک» که دست از سر هوش هيجاني هم بر نداشت و گفت: «اين مرتيکه «گلمن» ميخواهد همه ويژگيهاي مورد نظر خودش را بکند زيرمجموعه هوش. بعيد ميدانم نظريه اين تازه به دوران رسيدهها علمي باشد». البته الان آيزنک چند سالي هست که عمرش را داده به شما و کتابهاي «هوش هيجاني» گلمن دارد مثل اسب فروش ميرود. حالا اين گلمن کي هست؟ قصه از کجا شروع شد را بخوانيد. قصه از کجا شروع شد؟
سال1990، 2تا آمريکايي بيکار به نامهاي پيتر سالووي و جان ماير از 2تا دانشگاه گنده آنجا نشستند با هم يک مقاله دادند که اولين بار کلمه هوش هيجاني در آن به کار رفته و تعريف شده بود؛ "هوش هيجاني يعني شناخت و مديريت احساسات خود و ديگران و استفاده از هيجانات براي هدايت فکر" البته قبل از آنها يکي از هم دانشگاهيهاي پيتر به نام هوارد گاردنر که سر پرسودا و البته خلاقي داشت، يک نظريه داده بود با عنوان «هوشهاي چندگانه». او در بين هوشهاي هفتگانهاش چيزي شبيه به هوش هيجاني هم گذاشته بود اما اسمش را گذاشته بود «هوش درون فردي»؛ عبارتي که هم مبهم بود و هم چندان براي يک ترکاندن در داخل و بيرون دنياي روانشناسي خوشفرم نبود . اما سکه «هوش هيجاني» نه به نام گاردنر خورد و نه به نام سالووي و ماير. الان همه دنيا اولين نامي که کنار هوش هيجاني به ذهنشان ميرسد، «دانيل گلمن» است؛ يک روانشناس و در عين حال ژورناليست دوستداشتني که کتاب جذابي به نام "هوش هيجاني"را نوشت و تمام پيشخوانهاي کتابهاي موفقيت دنيا را تسخير کرد. نام کتاب آنقدر گنده بود که حتي روي جلد مجله تايم هم رفت. احتمالا گلمن -استاد دانشگاه هاروارد- هم هوش هيجانياش از سالووي و ماير بيشتر بوده و هم هوش شناختياش! به هر حال، او کتابي نوشت که در ايران خودمان هم بارها و بارها با نامهايي چون هوش هيجاني، هوش عاطفي و هوش احساسي بارها و بارها تجديد چاپ شده و دل جماعتي را به افزايش هوششان خوش کرده است. الان هم هر دانشگاهي که رشته روانشناسي و مديريت دارد، لااقل يک پاياننامه در مورد رابطه هوش هيجاني يا هر چيزي که فکرش را بکنيد، دارد؛رابطه هوش هيجاني با شيوههاي مديريت، شيوههاي آموزشي، شيوههاي فرزندپروري، راههاي مقابله با استرس و حتي شوخطبعي! هوش هيجاني پشت ويترين کتابخانه
1 ـ هوش هيجاني، دانيل گلمن، ترجمه نسرين پارسا، انتشارات رشد هوش هيجاني روي وب
اما فقط يک سايت فارسي وجود دارد که همه هم و غمش هوش هيجاني است؛ يک روانشناس به نام بهمن ابراهيمي که خودش 2تا از کتابهاي گلمن را ترجمه کرده، برداشته سير تا پياز هوش هيجاني را برايتان ريخته توي يک وب به نام "هوش هيجاني". خوبي اين وب، اين است که در مورد هوش هيجاني از موقعي که توي کله سالووي و ماير وول ميخورده، نوشته شده تا موقعي که شده موضوع پاياننامه دانشجوهاي روانشناسي دانشگاههاي ايران. کاربرد هوش هيجاني در آموزش و پرورش، کاربرد هوش هيجاني در تربيت فرزندان و معرفي کتابها و تحقيقات روانشناسي که در مورد هوش هيجاني در ايران نوشته شدهاند، از بخشهاي جالب اين سايتاند. باهوش شدن در 6 گام
1 ـ احساسات خود را بشناسيد. در مورد اينکه وقتي از احساسات و هيجانات حرف ميزنيم از چه چيزي حرف ميزنيم، در بخش «هوش هيجاني يعني چه؟» مختصري توضيح دادهايم. شايد شما هم تجربه کرده باشيد وقتي را که آدم اصلا نميداند که چه مرگش است؛ اصلا خوشحال هست يا نيست! اگر اين وقتهاي «نميدونم چمه» در زندگيتان کم باشد بردهايد وگرنه بد نيست گاهي از خودتان بپرسيد: " من الان واقعا چه حسي دارم؟" و مهم اينکه براي حس نورسيدهتان، نامي از پيش داشته باشيد. 2 ـ حس ديگران را بشناسيد . خدايياش راحت نيست ولي خب، بيشتر وقتها رنگ رخساره و لرزش دست و عرق پيشاني و انحناي لب از سر درون خبر ميدهند. لااقل اين را بدانيد که چه حسي، چه نشانه جهاني و صد البته چه نشانه ايراني دارد. بهترين راهش هم اين است که توي تنهايي خودتان، نشانههاي بدني حس خودتان را بدانيد و زبان بدن خودتان را بفهميد. 3 ـ با ديگران همدل شويد. توقع نداريد که گام سوم هم بهراحتي گام اول باشد؟ اين همدلي هم از آن کلمههايي است که معناي غلطاندازي در فارسي دارد. همدلي وسيعتر از هم حس شدن با يک مخاطب شاد يا غمگين است. شما بايد بتوانيد لااقل بهطور موقت از دريچه نگاه يک نفر ديگر به جهان نگاه کنيد و بعد در مورد شرايط قضاوت کنيد؛ چيزي که نياز به استفاده کمي عقل دارد و استفاده بسيار از دل. و بيخود نيست که شده جزو اصول هوش هيجاني و بيخود نيست که روانشناسهاي ايراني ترجمهاش کردهاند به همدلي. 4 ـ مدير هيجانهايتان باشيد نه كارگرشان! اين هم خدايياش سخت است و اگر بخواهيم در مورد همه حسها بگوييم، ميشود مثنوي هفتاد من. منبع در مورد مديريت هيجانها زياد است اما فقط بدانيد که مديريت هيجان فقط مديريت خشم و نفرت نيست؛ گاهي شما بايد غمهايتان را هم مديريت کنيد تا «روحتان را ذرهذره در انزوا نجوند". سخت است، قبول. 5 ـ در روابط اجتماعي ماهر باشيد! به خيالتان آدمهاي جذاب تاريخ همينطوري و يکهويي شدهاند مصلح يک ملت؟ همه آنها اول با يک نفر ايدههايشان را مطرح کردهاند اما چون «هنر رابطه برقرار کردن با ديگران» را ميدانستند، گروهشان از 2 نفر تبديل شد به يک ملت. حالا درست است که شما نميخواهيد مصلح شويد ولي با توجه به اينكه اجبارا موجودي اجتماعي هستيد، بهتر است اين هنر را ياد بگيريد. چطوري؟ با مشاهده روابط آدمهاي محبوب، با انرژي گذاشتن روي روابط صميمي، با برداشتن گام 3، با برداشتن حتي گام 4 و به قول شريعتي با خواندن و خواندن و خواندن ؛ البته نه خواندن همه کتابهاي بازاري قفسههاي موفقيت! 6 ـ شکيبا باشيد! بار چندم است که اينجا ميگوييم صبور باشيد؟ باز هم ميگوييم چون تغيير کردن آدمي سخت است. خيلي سختتر از آنکه جز با صبوري حتي بشود تصورش را کرد. پس اگر هوشت در 3سوت نرفت بالا، نگران نباش! لااقل 3ميليون سوتبلبلي لازم است که يک نفر همين 6 گام را هميشه بکند ملکه ذهنش. نگران نباشيد و صبور باشيد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 15:5 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم انداز آینده دنیای اتومبیل
۲۰۲۶، سال بدون تصادف
از همان روزی كه گوتلیپ دایملر به فكر افتاد با قرار دادن یك موتور ابتدایی درونسوز بر روی چهار چرخ آن را به ارابه ای جدید تبدیل كند و اسب های مرصع به زین و یراق را به اصطبل ها برگرداند، كابوس تصادف و مرگ همواره با سرنشینان آن همراه بوده است. مرگ در اتومبیل سال ها است كه به واژه ای آشنا در قاموس بشر بدل شده و این مركب رهوار با تمام خدمات بزرگش به جامعه بشری، گهگاه در حد یك قاتل دیو سیرت جان انسان ها را نیز گرفته است. پس بی دلیل نبود كه زمانی ایرانیان از دیدن «اتول» فرار را برقرار ترجیح می دادند، مبادا گزندی از این مشتی آهن پاره به آنها برسد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:19 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
غلبه بر بيحوصلگي و دلزدگي بيحوصلگي هنگامي روي ميدهد كه ما ديگر به اطرافيان و اشياء پيرامون خود و فعاليتهاي روزمره علاقمند نبوده و از آنها لذت نميبريم. بيحوصلگي در واقع فقدان تنوع و انگيزه در زندگي است. يكي از خصوصيات انسان تنوعطلبي و نياز به تغيير مداوم در شكل و نوع محركات بيروني ميباشد. سازگاري حسي سبب ميشود ما از فعاليتهاي تكراري به ستوه آييم. سازگاري حسي يعني: كاهش حساسيت حواس زماني كه در معرض مداوم يك عامل محرك ثابت و تغييرناپذير قرار ميگيرند. مثلاً پس از خريد يك تلفن همراه نو شوق و ذوق فراواني داريم اما پس از گذشت يكي دو ماه تلفن همراه برايمان تكراي و ملالآور ميشود. همين عامل در روابط زن و مرد نيز مصداق دارد. افراد بسياري از اين مسئله شكايت ميكنند كه دوستان آنها برايشان عادي و خستهكننده شده و هيجان و شور اوايل آشنايي در روابط شان رنگ باخته است. اما بايد آگاه بود كه تنوعطلبي يك ويژگي ذاتي انسانها بوده و ميبايست در برخي موارد آن را تحت كنترل درآورد و برايش محدوديت قائل شد. حتي اگر مردي همسر زيبايي هم داشته باشد ممكن است به زنان ديگر مخفيانه نگاه كند حتي اگر آنها زشت باشند. چرا كه نزد آن مرد، زيبايي همسرش ديگر تكراري و عادي گشته و به عبارتي به چهره وي عادت كرده و به دنبال يك محرك بصري جديد ميگردد. اما همين مرد بايد مطلع باشد كه اين دور باطل هيچگاه به كمال خوشنودي منتهي نميگردد جايي كه ديگر چيزي دلش را نزند و برايش تكراري نگردد. بنابراين بايد براي برخي امور در تنوعطلبي محدوديت قائل شويم و گرنه مجبور خواهيم شد هميشه بيحوصله و دلزده باقي بمانيم و طعم رضايت رانچشيم. يكي از نكات بسيار مهم در روابط اين است كه زن و مرد هر آنچه را كه دارند، يكباره رو نكنند. يعني تمام مهارتها، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، آرزوها، اسرار، برنامههاي آينده، اهداف بلندمدت و كوتاهمدت و غيره. چون زماني كه مثلاً دختري از تمام راز و رمز، مهارتها و شيرينكاريهاي يك پسر آگاه شود ديگر چيزي باقي نميماند كه حس كنجكاوي دختر را نسبت به آن پسر برانگيزد و رابطه از هيجان و تب و تاب ميافتد مانند فيلمي كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را مشاهده ميكنيم ديگر به ندرت پيش ميآيد كه بخواهيم مجدداً نگاهش كنيم اما اگر همين فيلم به صورت سريال نمايش داده شود هم هيجانش بيشتر ميشود و هم كنجكاوي بيننده براي سردرآوردن از ادامه داستان اما اين بدين معنا هم نيست كه به طرف مقابلمان دروغ بگوييم و شخصيت اصلي خود را كتمان كنيم. خلاصه بايد پيشبيني ناپذير باشيم. براي غلبه بر بيحوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود ببريد: ü سعي كنيد هر ازچندگاهي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد. ü بيكاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بيحوصلگي است. دست به كار شويد با نشستن و به نقطهاي خيره شدن چيزي را عوض نميكند. برخيزيد و به كاري مشغول شويد. ü حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بيمعنا ميباشند، ميتواند شما را تا مرز خودكشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بيپايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شما است كه به زندگي خود معنا بخشيد. ü هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد. ü خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايدههاي جديد. ü تكراري نباشيد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:41 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
ضریب هوشی افرادی که چشمان آبی دارند از چشم تیرهها بالاتر است.
به گزارش دیلی، محققان دریافتهاند که رنگ چشم میتواند اطلاعاتی درباره قابلیتهای فردی بدهد و در این میان چشم آبیها بیشترین قابلیتها را دارند. تحقیقات نشان میدهد که افرادی که چشمان آبی دارند مغزی سیستماتیک دارند و ضریب هوشی آنها از افرادی که رنگ چشمانشان تیره و یا قهوهای است بیشتر است. از این دسته افراد میتوان از استفان هاوکینگ که فیزیکدان بزرگ دنیا نام برد که ضریب هوشی بسیار بالایی دارد و رنگ چشمانش آبی است. تحقیقات روی افراد چشم قهویای نشان میدهد که آنها در ورزشهای پر تحرک همانند فوتبال و هاکی روی یخ موفقترند و بیشتر اهل عمل هستند تا فکر کردن. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:41 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند غم عشق می خرند و جان فروشند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:46 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
Tata Motors unveils cheapest car
Tata Motors has unveiled the world's cheapest motor car at India's biggest car show in the capital, The vehicle, called the Tata Nano, will sell for 100,000 rupees or $2,500 (£1,277) and enable those in developing countries to move to four wheels. The four-door five-seater car, which goes on sale later this year, has a 33bhp, 624cc, engine at the rear. It has no air conditioning, no electric windows and no power steering, but two deluxe models will be on offer. Tata will initially make about 250,000 Nanos and expects eventual annual demand of one million cars. The price will be slightly more than the 100,000 once tax and other costs are taken into consideration. The Nano release comes as 'People's car' Indian car sales are predicted to more than quadruple to $145bn by 2016. Company chairman Ratan Tata said the launch of the Nano was a landmark in the history of transportation. He said the car was "a safe, affordable and all weather transport - a people's car, designed to meet all safety standards and emissions laws and accessible to all". Environmental critics have said that the car will lead to mounting air and pollution problems on But Tata said the car had passed emission standards and would average about 50 miles to the gallon, or five litres per hundred kilometres. The firm also said it would introduce a diesel version of the Nano at a later date. 'Family transport' At the unveiling ceremony Mr Tata said: "I observed families riding on two-wheelers - the father driving the scooter, his young kid standing in front of him, his wife seated behind him holding a little baby. "It led me to wonder whether one could conceive of a safe, affordable, all-weather form of transport for such a family. "Tata Motors' engineers and designers gave their all for about four years to realise this goal. "Today, we indeed have a People's Car, which is affordable and yet built to meet safety requirements and emission norms, to be fuel efficient and low on emissions." Ravi Vangala, of Hyderbad, India, said: "I... congratulate Tata for his dream, and I will definitely buy the Tata Nano car."
و چند سوال :
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:20 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
کارآفرینیِ سینما و هنرمندانِ کارآفرین پروژه کارآفرینی گرچه در سالهای اخیر تعریف و تبیین شده است اما کار آفرینی، تاریخی به درازای تاریخ انسان دارد. میتوان گفت، هنر اولین انگیزه بشر برای کارآفرینی بوده است و زاییده خلاقیت و نوآوری اندیشه انسان و بهرهگیریهای جدید از موجودات هستی. انسان خلاق و نوآور همه چیز را متغیر میبیند و خود را در این تغییرات صاحب نقش میداند، یعنی هیچ چیز همانطور که هست مورد پسند او نیست و مایل است آن را تغییر دهد و اتفاقاً وقتی نمیتواند تغییر دهد احساس ناامیدی و بیانگیزگی میکند. اگر تغییری هم به وجود آید ولی هنرمند خود در آن نقشی نداشته باشد هم راضی نمی شود، یعنی هر تغییری باب میل انسان نیست بلکه آن تغییری که خود انسان در آن و به وجود آوردن ولو اندک سهمی داشته باشد. مثلاً میبینیم هزاران انقلاب یا کودتا اتفاق میافتد ولی ما احساس همبستگی نمیکنیم و یا برعکس در بسیاری از راهپیماییها، میتینگها و جمع شدنها با اینکه خودمان حضور نداریم ولی احساس همبستگی میکنیم زیرا همه آنها بستگی به رابطه ما دارد؛ همه چیز موقعی اهمیت دارد که جای پای ما در آن باشد. البته کارآفرینی در قرون اخیر بیشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و اصول و موازین آن بررسی و تحلیل و جدا شده است. به طور مثال ما در کتاب مقدمهای بر کارآفرینی میخوانیم که کارآفرین به کسی گفته میشود که بتواند قبول ریسک کند و قدرت و خلاقیت خود را بدون ترس به اجرا بگذارد و لذا قبول ریسک یا خطر، عمدهترین شاخصه یک کارآفرین میباشد. اما هر قبول خطری را هم نباید شجاعت دانست زیرا بسیاری از خطرها واقعاً خطر هستند و برای جامعه یا انسان مضر میباشند و لذا ترس یا احتیاط و یا عقلایی فکر کردن از جمله مواردی است که انسان باید در مواقع مناسب آن را به کار گیرد مثلاً قبول خطر در تولید و توزیع مواد و امور ممنوعه شایستهی یک کارآفرین نیست. خروج از خود در کتب مدیریت پیشرفته تعاریف متفاوتی از خلاقیت، نوآوری «Innovation» و کارآفرینی شده است و هر کدام بر یکی از عوامل کار تأکید دارند. اما مهمترین بعد این تعریف خروج از خود است، یعنی انسانها همه خلاق، نوآور، مبتکر و سازنده هستند ولی کارآفرین یک تفاوت اساسی با بقیه دارد و آن اینکه توانسته خلاقیت را از خود بیرون آورده و دیگران را نیز با خود همراه کند. هنرمند کسی است که مثلاً آواز خوبی بخواند یا خط خوبی داشته باشد که تا هنگامیکه فقط خودش از این هنر راضی است کارآفرین محسوب نمیشود بلکه برعکس یک فرد منزوی و دور از اجتماع و بریده از هنجارها محسوب میشود تا جاییکه به طور مسخره گفته میشود خودگویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی! تا موقعیکه آوازه خوان فقط در زیرزمین یا در حمام میخواند، ممکن است هنرمند باشد ولی کارآفرین نیست بلکه موقعی کارآفرین میشود که هنگام خواندنش غیر از خود، کسان دیگری هم او را همراهی کنند. هر چه تعداد همراهان او بیشتر باشد، هنرمندی او کارآفرینتر است. یک سینماگر به دلیل اینکه عوامل بسیاری را به کار میگیرد، در درجهی اولِ کارآفرینی قرار میگیرد. برخی از این فیلمها سیاهی لشکرهایی دارد که از یک لشکر واقعی هم بیشتر است و همه آنها دستمزد میگیرند و غذا و خوراک و لباسشان و حتی وسایل مورد نیازشان تأمین است. به عنوان مثال فیلم محمد رسولالله را در نظر بگیرید؛ میبینید در یک صحرای بیآب و علف در لیبی، یک شهرک با تمام امکانات درست میشود به نحوی که معروفترین کارگردان و هنرمندان و عوامل سینمایی کاملاً در آنجا احساس راحتی میکنند. تمام ادوات مورد نیاز ساخته میشود و همه مردم حاضر در صحنهها استخدام میشوند و این امر نه تنها به تعداد داخل صحنه بلکه به عوامل بیرون صحنه و یا بیرون از مرزهای یک کشور هم کشیده میشود. چقدر انسانها از این طریق مشغول به کار میشوند و چند میلیون نفر آن را تماشا میکنند و... صنعت سینما کلمه صنعت به راحتی کافیست که همه را متقاعد کند که ما در پی یک امر تولیدی هستیم. تولید یعنی تغییر شکل اولیه برای استفاده بهتر و ما میبینیم در سینما اوج این اهداف برآورده میشود. اصلاً اگر صنعت نباشد، سینما وجود ندارد. یعنی اگر دوربین ساخته نشود و فیلم تولید نشود، سینمایی هم در کار نیست. لذا در سینما برعکسِ بقیهی هنرها، ارتباط با صنعت کاملاً ملموس و آشکار است. گر چه در هنرهای دیگر هم این امر واضح و روشن است اما به واسطه لطیف بودن نتیجهی کار ممکن است کسی این تصور را درست نداند. ولی آیا یک نقاش به بوم، رنگ، قلم و... دیگر وسایل احتیاج ندارد؟ آیا نباید یک کارخانه رنگ سازی باشد تا رنگ تولید کند و یک یا چند کارخانه باشد تا بوم نقاشی را بسازد و بالاخره تولید قلم آن هم انواع قلمها از مویی گرفته تا انواع دیگر باید ساخته شود. در هنر شعر و کتابت هم همین است. اگر قلم، کاغذ، صحافی، چاپ، مغازه و انتشارات و امثال آن نباشد، شعر چیزی جز خیالبافی نخواهد بود. وقتی شعری سروده میشود، ابتدا باید نوشته شود و سپس باید حروفچینی شده و چاپ شود. در اتاق انتشاراتیها توزیع شود و در دکه و مغازه جا شود. و همه اینها یعنی کارآفرینی و تولید. در آوازهخوانی هم همینطور است. اگر کسی در خانه خود و یا حتی در دل خود بخواند، به او خواننده نمیگویند بلکه این خواننده در اولین قدم باید صدای خود را ضبط کند، درست مانند نویسندهای که با نوشتههای خود اندیشهاش را به بند میکشد، خواننده نیز با تکنولوژی ضبط صدا، آن را حبس میکند! و به همین دلیل در بدو اختراع ضبط صوت، به آن حبس صوت میگفتند و بدیهی است که تکنولوژی هر چه پیشرفتهتر باشد، ضبط و پخش هم بهتر صورت میگیرد. صنعتگران و سینما داران در همایش برگزار شده میان سینماگران و صنعتگران (که خلاصه آن در نشریه بانیفیلم اول مهرماه 86 چاپ شده است)، مشاهده میکنیم که ارتباط بسیار تنگاتنگ بین ایندو وجود دارد، زیرا همانطور که سینماگران صنعت را حمایت میکنند صنعتگران نیز باید سینما را حمایت کنند. یکی از نمونههای بارز صنعت و سینما، استفاده تبلیغاتی از سینماست. سالیان سال است که سینماگران سیگار را به عنوان مصرف ضروری بشر تبلیغ کردهاند و در همه صحنهها از سیگار استفاده شده است و معمولاً صحنهای بدون سیگار کشیدن به انتها نمیرسد. برخی ساده دلان تصور میکنند این امر اتفاقی است اما این طور نیست، مطابق قراردادهای موجود بین سینماگران و تولیدکنندگان سیگار؛ هر یک پک زدن یک هنرپیشه دارای قیمتهای متفاوتی است، تعداد آنها محاسبه میشود و ضریب آن هم شهرت هزینههاست. یعنی هرچه شهرت هزینه و تعداد پک زدن آن بیشتر باشد، پول بیشتری به جیب تهیهکننده و سینما میرود. در واقع سینماگران با تبلیغ غیرمستقیم، بزرگترین عامل فروش سیگار در قرن گذشته بودند تا اینکه دولتها و ملتها متوجه این موضوع شدند و اخیراً بخشنامههایی به سازمانهای سینمایی جهان شده است تا از دخانیات در فیلمها استفاده نکنند. ولی سود سرشار این تعامل دوطرفه مانع از علنی شدن این موارد ضد سیگاری میباشد. این امر اهمیت تبلیغات در متن فیلمنامهها را میرساند. از این مثال که بگذریم بازی یک دستگاه فولکس واگن در یک فیلم باعث فروش افسانهای آن شد، لذا میبینیم تهیهکنندگان معمولاً به دنبال تبلیغات داخل فیلمنامه یا تبلیغات غیر مستقیم هستند زیرا در تبلیغات مستقیم که آگهی نام دارد معمولاً تماشاگران عکسالعمل خوبی ندارند. در سینماها تماشاچیان کمی دیر وارد میشوند تا تبلیغات تمام شود و در cdها هم معمولاً آگهیها را رد میکنند و یا حذف مینمایند. لذا مثلاً خوردن یک نوشابه توسط هنرپیشه نقش اول بسیار با نتیجهتر از تبلیغ همان نوشابه در اول یا آخر و یا حتی وسط فیلم میباشد. غول تجارت؛ زاییده سینما (مُد) سینما در قرن گذشته بزرگترین عامل تعیین کننده در سطح تجارت جهانی و بینالمللی بوده است و سینماگران میتوانستهاند در تغییر مسیر تولید و تجارت نقش بسیار با اهمیتی داشته باشند. مثلاً اگر هنرپیشهای لباس به خصوص میپوشید، آن لباس یا آن پارچه، به مُد روز تعبیر شده در سراسر جهان خرید و فروش می شد. مُدسازی یا ایجاد الگوی لباس، پوشاک، خوراک، رفت و آمد و حتی قدم زدن و صحبت کردن از نتایج اولیهی تأثیر یک فیلم سینمایی بر تمامی آحاد بشر بوده است. فرهنگسازی، اقتصادسازی، سیاستسازی و حتی فرهنگبازی، یعنی بازی با فرهنگ و اقتصاد مُد از نظر سینماگران دور نمانده بود. سینماگران به اثر این هنر جادویی در زمان خود بسیار واقف بودند و لذا میبینیم حتی طرز راه رفتن یک هنرپیشه در فیلم باعث تقلید اکثر بینندگان آن میشد، تکیه کلامهای او، تکیه کلام مردم میشد و این محبوبیت تا آنجا پیش رفت که عنوان تجارت جهانی تنها در این محدوده تعریف شد. یعنی مردم کالاهایی را میساختند، میخریدند و یا میفروختند که در سینما به آن پرداخته میشد و در خرید و فروش کالا، اجناس، البسه، پوشاک و پارچههای غیر آن دست نداشتند و این امر به آلامُد بودن معروف شده بود. مثلاً مردم قرون گذشته اصلاً از سیبزمینی، هویج فرنگی، یا گوجهفرنگی استفاده نمیکردند و معمولاً اگر در جایی هم کاشته میشد از آن برای خوراک حیوانات استفاده مینمودند، ولی استفاده بیش از حد در سینما از خوراک سیبزمینی به صورت پوره، سرخ کرده و چیپس، سیبزمینی را در ردیف اولین مواد خوراکی جهان قرار داد. خوراکیهای مصنوعی همچون آدامس، نوشابه و غیره، محصول این ستارهها و سینماست که قبلاً نیز اشاره رفته است. اما میبینیم که غولهای تجارت جهانی، درست زمانی به وجود آمدند که سینما رشد کرد و زنجیرههای فروشگاهی و تولیداتی در واقع محصولات بستهبندی شده اقتصادیِ آن محصول فرهنگی بودند! مردم به جای خوردن غذاهای مقوی و اصیل به سوی خوراکیهای تفننی، فانتزی و بستهبندی شده رفتند، تنقلات جای همه چیز را گرفت و این امر از همان صفِ سینماها شروع شد!
از وبلاگ اسرار پشت پرده اقتصاد معاصر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 13:29 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دو تا صفت هست از اولین مهندس صنایع ، البته بزرگتر از این حرفاست ، ولی خیلی به صنایع ربط داره می دونید چیه ؟ این دو تا صفت سر دو تا قضیه اومد توی ذهنم متبط با صنایع و حسابی ذهنم رو مشغول کرده ، اینجا می نویسم تا هرکی چیزی به ذهنش می رسه اضافه کنه منم از این خوزه ذهنم راحت شم ؛ ۱- خلاق سنت او نواوری است ؟؟؟!!! ۲- حکیم کسی که هر کای رو متقن و محکم انجام میده ! ؟ منتظر جملات و تفسیر های زیبا و نظرات هستم ! یا حتی به نقد کشیدن ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:57 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
دو تا مطلب می نویسم ، احساس می کنم بهم ربط داشته باشه ، خودتون ربط بدید : 1- واحد فنی و توسعه تراکتور سازی می گفت که یکی از مهمترین مشکلات این شرکت ، بحث برنامه ریزی تولید و به طور اخص حمل و نقل ها در سطح کارگاه هاست . این واحد می گفت وسیله ای که توی هر جلسه افزایش تعدادش مطرح میشه ، پالت (یه چیزی شبیه جعبه ولی بزرگ تر که قطعه ها رو داخل اون می چینن و بعد جابجا می کنن ) ها هستند ، وسیله بسیار معمولی که ارزش هرکدوم رو ایشون می گفت پانصد هزارتومانه ، و خوب هر چند جلسه که ما درخواست رو رد می کنیم ، بالخره توی یه جلسه قبول می کنیم و تعدادی خریداری میشه ، ولی این دور همیشه وجود داره . هزینه هاش رو در نظر بگیرین ، یه چیز دیگه هم هست بحث رفت و امد لیفت تراک هاست ، که هر دو ناشی از ضعف برنامه ریزی تولید . ایشون پیشنهاد می داد که خیلی علاقمند به حلش هستیم و در همین رابطه پروژه هایی هم تعریف کرده بود که با استفاده از سیستم های خبره مثل الگوریتم ژنتیک ، مورچگان و .... به این مسئله بپردازیم . یه مسئله مشابه هم مسئله کلاسیک فروشنده دوره گرده که از مسائل معروف صنایع (مباحث بهینه سازی و تحقیق در عملیات ) است که ایشون در این زمینه هم می گفت اگه کسی بتون راهکارهایی برای حل بهینه بده از ش حمایت می کنیم . بذارید بقیه مشکلات رو خودتون تخیل کنید ................ 2- 5800 کیلومتر در ثانیه سرعت لازم برای سورتمه بابا نوئل است ار بخواهد در مدت 48 ساعت حدود 2.5 میلیارد هدیه خود را به مقصد برساند . (بحث مطالعه کار و زمان ! ) به تازگی مهندسین یک شرکت مهندس مشاور سوئدی در یک اقدام کاملا جدی (بحث نیاز سنجی ! )محاسبه نموده اند که چطور بابانوئل می تواند تمام هدایای خود را به موقع به کودکان مسیحی دنیا برساند (مبحث رضایت مشتری ! ). به این منظور حتی مکان اولیه بابا نوئل را هم تعیین کرده اند (بحث مکان یابی ! ) . بابا نوئل باید در قرقیزستان مقری داشته باشد و هر هدیه را فقط در مدت 34 ثانیه تحویل دهد . (بحث زمان های استاندارد ! ). ۳- این یکی رو الان دیدم یه کارت تبریک کریسمس که ۹۴ سال بعد رسیده ، در قرن پیش پست شده سال ۱۹۱۴ و امسال ۲۰۰۷ رسیده است ، جالبه که در این سیستم حمل و نقل دور ریخته نشده ، به نظرشما هزینه داده شده در قرن پیش کفاف هزینه های نگهداری و انبار این کارت رو برای شرکت پست مربوطه داشته ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:37 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
4 ویژگی هدف هایی که در دراز مدت بیشتر جواب می دهند قبل از هر چیزی تاکید می کنم که توصیه روان شناسان این نیست که شیفت + دیلیت بگیرید و همه آرزوهای شخصی و رویاهای بلندمدتان را برای همیشه بریزید از ذهنتان بیرون ؛ اتفاقا آنها معتقدند که اگر شما این ویژگی های چهارگانه را رعابت کنید ، احتمال بیشتری دارد که به هدف های بزرگی که در ذهنتان می پرورانید برسید . حال این چهار ویژگی چیست ؟ 1-هدف کوچک زیباست وقتی که ما یک هدف بزرگ و بلندمدت 20 ساله برای خودمان تعریف می کنیم . هر چقدر هم که صبور باشیم ، زندگی کم کم برایمان کسالت بار می شود . اما اگر همین هدف بزرگ را لقمه لقمه کنیم و تبدیلش کنیم به هدف های هفتگی و یا حتی روزانه ، از روز مرگی بی معنایمان نجات پیدا می کنیم . هدف های کوچکی مثل خواندن یک فصل از کتاب درسی دانشگاه در این هفته ، باعث می شود هدف نیمه بزرگ نمره مناسب راحت تر بدست بیاید . پس فعلا به تراول های بزرگ را بذار گوشه ذهنت و به اسکناس های کوچکی که به زودی می رسند دلخوش کن . می دونید مثل چیه ، کسی می دونه ساختار شکست کار (WBS) چیه ، هر کی می دونه برای بقیه توضیح بده 2-هدف مبهم بلاتکلیف تان میکند ؟ هی نگویید " می خواهم در زندگی ام موفق شوم " ؛ معلوم کنید که در چه جنبه ای ، کجا ، کی و با چه امکاناتی ؟ خلاصه اینکه هدفتان را مشخصو عینی و قابل اندازه گیری کنید . به قول علما به هدفتان یک تعریف عملیاتی بدهید . مثلا به جای "موفق شدن در تحصیل " می توانید بگویید " هدفم اینست که معدلم این ترم الف شود " . اصلا این کتاب های بازاری که کلا برای موفقیت مبهمشان چند روش مبهم دارند را بریزید دور و به هدفهایتان رنگ و بوی مشخص بودن بدهید . مهمترین ویژگی های یک برنامه عملیاتی ، داشتن زمان بندی و مشخص بودن محصول است . یعنی در پایان برنامه به کجا می خواهیم برسیم ، چه چیزی را کسب کنیم و چه زمانی باید برنامه ما به پایان برسد . 3-هدف منعطف ، آرامتان می کند ؟ خیلی از مواقع در زندگی ،لا اقل به صورت مشروط ، به ما حق انتخاب بیش از یک هدف را میدهند . مثلا در انتخاب رشته دانشگاهی یا انتخاب واحد ؛ نمی گویم همه ولی بیشتر کسانی که فقط و فقط به یک رشته یا یک هدف فکر می کنند ، از شکست بیشتر می ترسند و اضطراب و استرس بیشتری را تحمل می کنند . گاهی ما در رسیدن به یک هدف ، ممکن است با هدف های متفاوتی اما نزدیک به هدف های قبلی مان آشنا شویم و به آنها علاقمند شویم . انعطاف پذیری در انتخاب هدف ، هم ذهنمان را خلاق تر می کند و بازتر نگه می دارد و هم باعث میشود در موقعیت هایی مثل انتخاب رشته یا واحد ، پل های دیگر را پیش رو خراب نکنیم و همیشه راهی برای ادامه دادان داشته باشیم . پس می بینید که این جمله خوش آب و رنگ آنتونی رابینز که " هدف را باید روی سیمان نوشت و نه روی ماسه " از یه لحاظ هایی چندان هم درست نیست . 4-هدف باید به شما حال بدهد ! اصلا اگر قرار باشد که شما با هدف های ریز و درشت زندگی حال نکنید ، هیچ کدام از این توصیه ها به درد سبزی پیچ شدن هم نمی خورند . خیلی مسخره است که هدف یک دکترای فیزیک ، حل یک مسئله کتاب فیزیک دبیرستان باشد . هدف ها باید آنقدر مهیج باشند که رسیدن به آنها نیاز به تلاش و حتی کمی ریسک داشته باشد ؛ نه ، آنقدر غیر واقعی و شور و نه آنقدر دم دستی و بی نمک .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:27 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
از جمله برندگان مسابقه 2007 این افراد بودند:. برایان ویتکومب متخصص رادیولوژی در انگلیس به خاطر گزارش پزشکی اش "بلعیدن شمشیر و عوارض جانبی آن" برنده جایزه ایگ نوبل پزشکی امسال شد. جایزه ایگ نوبل فیزیک به پروفسور لاکشمینا رایان ماهدوان از دانشگاه هاروارد و انریک سدرا ویلابلانکا از دانشگاه سانتیاگو برای بررسی چگونگی چروک خوردن ملحفه ها داده شد. پروفسور جوانا وان برونشویک از دانشگاه تکنولوژی ایندهوون هلند به خاطر شمارش تعداد هیره ها حشرات عنکبوت ها سخت پوستان باکتریها کپکها قارچا و جلبکهایی که در رخت خوابمان با ما شریک هستند برنده ی جایزه ی زیست شناسی شد. جایزه ی شیمی به خانم مایو یاماماتو از مرکز پزشکی بین المللی در ژاپن به خاطر تلاشهایش برای استخراج رایحه ی وانیلی از پهن گاو اهدا شد. و جایزه زبان شناسی به تخقیقی داده شد که نشان می داد موش های صحرایی بعضی اوقات فرق بین ژاپنی و آلمانی را نمی توانند تشخیص دهند . فیزیک صوت سال 2006 : ، جايزه به «دانشمنداني» داده شده كه دنبال اين بوده اند كه بفهمند چرا كشيدن ناخن بر روي تخته سياه آنقدر چندش آور است . ریاضی سال 2006 : جايزه رياضيات هم به دو استراليايي داده شده كه كلي تحقيق كرده اند كه بفهمند چه تعداد عكس بايد بگيري تا در يك گروه هيچ كس چشم هايش «بسته» نيفتد! فیزیک سال 2005 : به محققانی از دانشگاه کوئینز لند که صبورانه آزمایش موسوم به قطره قیر را از سال 1927 هدایت کردند و در نتیجه آن مشخص شد که حجمی از قیر سیاه با آهنگ تقریبی یک قطره در هر 9 سال از یک قیف می چکد . صلح 2005 : به محققان دانشگاه نیوکاسل برای ثبت فعالیت الکتریکی یکی از سلول های مغر ملخی که گزیده ای از فیلم جنگ ستارگان برایش پخش می شد . اقتصاد 2004 : جايزه اقتصاد به واتيكان اهدا شد به خاطر سفارش دادن دعا به هند. توضيح آنكه در چند سال اخير با توجه به كمبود كشيش هاى كاتوليك در كشور هاى غربى، مراسم مذهبى مربوط به مردگان و دعا هاى لازم و ساير اعمال مذهبى در قبال پرداخت پول به كشيش هاى كاتوليك در هندوستان سفارش داده مى شود.به اين ترتيب هم كشيش هاى هندى به نوايى مى رسند وهم كاتوليك هاى اروپايى و آمريكايى آمرزش لازم را دريافت مى كنند. روان شناسی 2004 : دانيل سايمونز از دانشگاه ايلينو يز در اورباناكمپين و كريستوفر كابريس از دانشگاه هاروارد، به خاطر نشان دادن اينكه هرگاه مردم توجه شان شدیدا به چيزى جلب شود، بسيار آسان است كه هر چيز ديگر را ناديده بگيرند _ حتى اگر اين چيز زنى در لباس گوريل باشد. شیمی 2003 : برای محققان کدانشگاه کانازاوا برای بررسی شیمیایی علت بی توجهی کبوتر ها به مجسمه برنزی شهر فیزیک 2003 : به 7 محقق فیزیک برای گزارش تکان دهنده شان با عنوان " انرژی لازم برای کشیدن گوسفندروی سطوح مختلف " ادبیات 2002 : به محققان دانشگاه نوادا به خاطر بررسی اثرات هایلایت کردن نا مناسب متن روی فهم مطلب در موقع خواندن . ریاضی 2002 : به یک محقق هندی برای تخمین مساحت فیل . اختر فیزیک 2001 : سياهچاله ها ضروريات فنى و همه ویژگی ها براى اين كه محل جهنم باشند را دارا هستند پزشکی 2001 : آسیب های ناشی از سقوط نارگیل شیمی 2000 : از نظر بیوشیمی عشق از وسواس شدید غیر قابل تفکیک است . اقتصاد 2000: به یک اسقف برای افزایش بهره وری و رشد پیوسته صنعت ازدواج انبوه طبق گزارش های خودش ؛ برگزاری مراسم ازدواج 36 زوج در سال 1960 ، 430 زوج در 1968 ، 1800 زوج در 1975 ، 30000 زوج در 1992 ، 360 هزار زوج در 1995 ، 36 میلیون زوج در سال 1997 ادبیات 1999 : به موسسه استاندارد بریتانیا دستورالعمل 6 صفحه ای برای روش مناسب تهیه یک فنجان چای فیزیک 1999 : محاسبه و ارائه یک راهکار بهینه برای فرو بردن بیسکویت در چای پزشکی 1998 : به دختر یازده ساله برای نوشتن مقاله " اثرات در دهان گذاشتن انگشت زخمی " فیزیک 1996 : به اثبا ت اینکه نان اغلب از طرف آغشته به کره اش به زمین می افتد . و تعدادی دیگر از برندگان : قانون پنج ثانيه : فرانك اسميت از اورلاندو، فلوريدا، جايزه خود را به خاطر مهندسي پوشاندن طاسي سر با شانه كردن مو بدست آورد. ایگ نوبل چیست ؟ چرا در گنجه بازه ؟ چرا دم خر درازه ؟ پاسخ دادن به صورت مشروح و علمی به هر کدام از سوالات فوق شما را می تواند برنده یک جایزه ایگ نوبل کند . جایزه علمی ایگ نوبل (IG NOBEL) در واقع تقلید طنز آمیز است از جایزه معروف نوبل حتی نام جايزه،IgNobel داراي تجانس آوايي با Ignoble است كه پست و بيمقدار معني ميدهد . . هر سال از میان 5000 مقاله در ماه اکتبر هیات رییسه این جایزه در ده گروه علمی مختلف به دستاوردها و تحقیقاتی که " ابتدا شما را به خنده بیندازند و بعد به فکر وادارند " جایزه می دهند . شعار ایگ نوبل هم همین است : FIRST MAKES YOU LAUGH,THEN MAKES YOU THINK البته شعار اولیه این جایزه این بود : " اکتشافاتی که نمی توان یا اصلا نباید آنها را انجام داد " از سال 1991 ، "سالنامه تحقیقات ناممکن"( Annals of Improbable Research) به همراه گروه علوم کامپیوتر دانشگاه هاروارد ، انجمن داستان های علمي-تخيلي هاروارد-رادكليف و انجمن دانشجويان فيزيك هاروارد- رادكليف باني مراسم سالانه اهداي جوايز ايگ نوبل است. هیئت داوران این جایزه را دانشمندانی تشکیل میدهند که اکثرن خود زمانی برنده جایزه نوبل واقعی شده اند . هیات داوران نوبل معمولا غیر از دانشمندان برنده نوبل ، شامل نویسندگان ، ورزشکاران ، مسئولان دولتی و افراد مختلف دیگری هستند که آثار را به طور کامل بررسی می کنند . آنها حتی طبق رسوم جایزه باید برای ایجاد تعادل در هیئت داوران یک رهگذر را به طور تصادفی انتخاب کنند تا در تصمیم گیری دخالت داشته باشد. همه پژوهشهايي كه برنده جايزه ايگنوبل ميشوند واقعي هستند و در نشريات علمي يا پزشكي اغلب معتبر به چاپ رسيدهاند. برندگان ايگنوبل نه پولي دريافت ميكنند، نه شهرتي به دست ميآورند و تقريبا هيچ اميدي ندارند كه باعث تحولي در علم يا پزشكي شوند.آنها حتی هزینه سفرشان را نیز خودشان می پردازند . . در سال ۱۹۹۵ سر رابرت مشاور ارشد علمى دولت بريتانيا از سازمان دهندگان جايزه درخواست كرد كه ديگر به دانشمندان بريتانيايى جايزه ندهند، زيرا كه اين جايزه خطر مضحكه شدن تحقيقات اصيل علمى را به دنبال دارد. اما مطبوعات بريتانيا به شدت به او تاختند و تقاضاى او ناديده گرفته شد به دنبال مراسم اهداى جوايز در دانشگاه هاروارد چند روز بعد در موسسه فناورى ماساچوست (MIT) مراسم اهدای جایزه هم رسم و رسومات خاص خود را دارد . هربرنده حق دارد فقط یک دقیقه صحبت کند و در صورت اضافه صحبت کردن ، حرفهایش با صدای جیغ یک دختر 8 ساله که به دوشیزه سوئیتی پو معروف است قطع میشود . سوئیتی پو جیغ می زند بسکن دیگه حوصلم سررفت . و دانشجوها و بقیه حضار در تمام مدت اهدای جایه هو می کننند . پرتاب موشک کاغذی روی سن هم از رسم و رسوم ثابت مراسم اهدای جایزه بود که از سال 2006 به دلایل مسائل امنیت لغو شد . اما به غیر از دلایل امنیتی این توقف یک علت دیگر هم داشت هر سال پرفسور گلابر – استاد فیززیک دانشگاه هاروارد – با لقب افتخاری " جارو نگهدار " که در طول مراسم ، مو شک های روی سن را جارو می کرد آن سال برای دریافت جایزه نوبل فیزیکش به سوئد رفته بود . این هم لیستی از جوایز : http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Ig_Nobel_Prize_winners |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:13 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا وبلاگ خودمونه ، تعجب نکنید !!!!
از همشهری جوان –شماره 140-نوشته سعید بی نیاز
فکر می کنید چرا کشورهایی مثل ژاپن و کره به ماجراهای زن بدبختی که موفق میشود ، علاقه نشان می دهند ؟ یانگوم ، هانیکو و اوشین ؛ فکر می کنید وجه تشابه اصلی این سه شخصیت چیست ؟ از زن بودنشان که بگذریم می رسیم به این که هر سه نفر از بچگی با وجود مشکلات فراوان مثل فقر ، با سختکوشی همه موانع را پشت سر گذاشتند و پیشرفت کردند ؟ فکر می کنید این ویژگی مشابه ، تصادفی است ؟ اگر ماجرای ساخت کارتون فوتبالیست ها و تاثیر ان بر فوتبال ژاپن بدانید ، این دفعه هم شک می کنید که نکند این چشم بادامی ها از ساخت این سریال ها با این ویژگی مشترک هم هدفی داشته اند . اگر به اینها ، اوضاع ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و هدف گیری این کشور برای پیشرفت را اضافه کنید و بدانید که در کشوری سنتی مانند ژاپن زن ها بیشتر در داخل خانه کار می کردند ، کم کم دستتان می آید که انگار برای آنها پیشرفت اقتصادی ، روی این سریال ها هم حساب ویژه ای باز کرده اند . این قضیه حساب و کتاب کاملا علمی دارد . باور نمی کنید ؟ روان شناسان معاصر غیر از نیازهایی که بیشتر از نوع زیست شناختی هستند – تشنگی ، گرسنگی ، ...- انگیزه های دیگری هم در بنی یشر پیدا کرده اند که بیشتر به زندگی اجتماعی وی مربوط میشود .از میان این دسته انگیزه های تازه تعریف شده نیاز به پیشرفت (NEED FOR ACHIEVEMENT) به خاطر کاربردهای عملیش بیشتراز بقیه سروصدا کرده است . آنها نیاز به پیشرفت را اینگونه تعریف کرده اند : میل انسان به انجام دادن کارها ، رسیدن به سطوح بالای موفقیت ،و تلاش برای مهارت یافتن بیشتر و بیشتر . قصه از کجا شروع شد ؟ اوایل قرن بیستم یکی از خلاق ترین ادم های تاریخ روانشناسی جهان به نام "هنری مورای" آمد یکسری نیازهای جدید را تعریف کرد و چپاند کنار نیازهای سنتی . نیاز به پیشرفت بعدن شد خوره ذهن یکی از مریدان وی به نام مک کله لند . او عمرش را گذاشت روی تحقیق در مورد این نیاز و به این نتیجه رسید که می توان نیاز به پیشرفت را در آدم ها زیاد کرد . وی از آن طرف دنیا آمد یک کم این طرف تر از سرزمین یانگوم – یعنی کشور هفتاد و دو ملت – لحاف و تشکش را پهن کرد . او در یکی از روستاهای هند ، به تاجران آموزش داد که پیشرفت طلب تر باشند . نتیجه جالب بود ؛ تاجران این روستا به نسبت تمام روستاهای مجاور ، کارگران بیشتری گرفتند و شغل های جدیدتری راه انداختند. فوت کوزه گری مک کله لند این بود که به تاجران هندی نمی گفت آنها دوباره می توانند جاده ابریشم را قرق کنند . او هدف هایی را به آنها پیشنهاد کرد که نه ریسکش آن قدر پایین بود که حوصله شان سر برود و نه آنقدر بالا که رویایی به نظر برسد . ضمن اینکه آنها را ترغیب می کرد که در برابر سختی های این ریسک پذیری مقاوم باشند . با پایان خوش این فیلم هندی ، آدم های فرصت طلب ، از جمله مدیران کارخانه ها ، روان شناسان صنعتی و در نهایت مسئولان رسانه های ملی بودند . آنها که دیدند میشود با کمی خلاقیت و وقت گذاشتن ، تخم انگیزه پیشرفت را توی ذهن کارمندان ، کارگران و کلا مردم یک کشور کاشت ، شروع کردن به انجام عملیاتی که اسمش را پخش ویروس ان ای (NA) یا همان میل به پیشرفت گذاشته بودند . روانشناسان صنعتی و مدیران سیستم هایی را طراحی نمودند که کارگران بتوانند در آن با کار بیشتر از لحاظ مقام یا درآمد ارتقا پیدا کنند . آنها هر ماه یک کارمند نمونه انتخاب می کردند تا موفقیتی احتمالی را جلوی چشم کارمندانشان بگذارند که نه چندان به دست آوردنش سخت بود و نه چندان ساده ؛ ولی باعث می شد همه بهتر کارکنند . درسطح کلان ، کارگاه های سوسول بازی انگیزه پیشرفت کار را پیش نمی برد . باید از یک جای دیگر این کار پیش می رفت . یک جایی فراگیرتر و پرمخاطب تر و چه جایی بهتر از تلویزیون ؟ اوشین ، هانیکو و یانگوم همگی از عوامل پخش این ویروس دوست داشتنی هستند . همه آنها ادم هایی به شدت فقیرند که به شدت پیشرفت می کنند . هر سه نفر دارای یک هدف بلند مدت هستند : رسیدن به رفاه در اوشین و رسیدن به یک مقام درخور در یانگوم . اما هدف بلند مدت را گذاشته اند آن گوشه ذهنشان و در خلوتشان با آن حال می کنند و خودشان در واقعیت چسبیده اند به هدف های کوتاه مدت . هدف هایی که خوراک سریال های هزار قسمتی هستند . هر قسمت یک هدف ! این سریال ها در ضمن در لفافه توصیه های اخلاقی نوعی از هدف گذاری را تبلیغ می کنند که در دراز مدت بیشتر جواب میدهد . آنها هدف های " خود گرایانه" رقیبان قهرمان را نکوهش می کنند . یعنی کارهایی که با هدف خودی نشان دادن انجام می شود . ضمن اینکه از " هدف های کارگریز " –یعنی انجام دادن کار به شکل دو دره و سمبل کردن – هم در این سریال ها پرده برداشته میشود . آنها یک نوع از انتخاب هدف را تبلیغ می کنند : از انجام خوب تکلیف و یاد گرفتن مهارت لذت ببر . فرایندی که رویه ای اخلاقی دارد اما در زیرش همان نیاز به پیشرفت نهفته است . یک سوال : چرا گستره تبلیغ این نیاز در کشورهای شرقی تابلوتر است ؟ از اهداف سیاسی و نیاز این کشورها به کارکردن بیشتر نیروی انسانی که بگذریم ، تحقیقات روان شناختی نشان داده که اصلا شرقی ها جوری تربیت می شوند که نیاز به پیشرفت بیشتری در خود حس می کنند . هارولد استیونس و همکارانش در 5 مطالعه متوالی در دهه آخر قرن بیستم ، انگیزه پیشرفت کشورهای شرقی از جمله تایوان ، ژاپن و چین را با همین انگیزه در آمریکایی ها مقایسه کردند . نتیجه جالب بود : از کلاس اول تا یازدهم چشم بادامی ها از آمریکایی ها جلوتربودند و هر چه کلاس بالا تر می رفت ، فاصله بیشتر می شد . استیونس و گروهش نشتند و ریز شدند توی خرده خرده رفتارهای دانش آموزان ، والدین و معلمان شرقی . از وقت بیشتری که کلا شرقی ها برای درس کنار گذاشته بودند بگذریم ، شاید مهم ترین دلیل ، رفتار والدین بود . اگر بچه های آمریکایی نمره پایین می گرفتند ، پدر و مادرهای آمریکایی می گذاشتند پای خنگی ذاتی بچه اما والدین ژاپنی آن را نتیجه کم کاری بچه می دانستند و پیشرفت خواه تر بودند . انگار ولع به پیشرفتی که در سریال های شرقی تبلیغ می شود ، یک جورهایی نمود این ضرب المثل هم هست : " مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
افتتاح سایت ایران خودرو تبریز در هفته دولت
مدیر عامل گروه صنعتی ایران خودرو ساخت سایت این شركت در تبریز را هدیه دولت به مردم شمال غرب كشور و سهامداران این شركت دانست. منوچهر منطقی در گفت وگو با فارس گفت: تمركززدایی واگذاری امور به بخش خصوصی، توزیع عادلانه امكانات اشتغالزایی در مناطق محروم، ایجاد پایگاه منطقه ای تولید خودرو برای افزایش صادرات و بالاخره عملیاتی كردن سیاست های صنعتی دولت از جمله مهم ترین محورهایی بود كه ایران خودرو تصمیم گرفت بر اساس آن طرح ایران خودرو تبریز را با سرمایه ۴۵۰ میلیارد و ۶۸۰ میلیون و ۳۹۲ هزار ریال پایه گذاری كند. وی با بیان این كه قرارداد ساخت این كارخانه بین شركت ایران خودرو(سهامی عام) و شركت یاقوت صنعت تبریز (سهام خاص) به عنوان بخش خصوصی منعقد شده افزود: سهم شركت ایران خودرو در این طرح از مبلغ یاد شده معادل ۲۳۰ میلیارد ریال (۵۱ درصد) و مابقی آن ۴۹ درصد سهم بخش خصوصی است. مدیر عامل گروه صنعتی ایران خودرو خاطر نشان كرد:تمامی فرآیند تولید خودرو از مرحله مونتاژ تا ساخت كارخانه بدنه سازی و رنگ در این سایت با نظارت كامل شركت ایران خودرو انجام می شود.
كلنگ فاز دوم و سوم كارخانه ايران خودرو تبريز بر زمين زده شد
همزمان با بزرگداشت دومين روز هفته دولت كلنگ عمليات اجرايي فازهاي دوم و سوم كارخانه ايران خودرو تبريز روز شنبه توسط علي اكبر محرابيان سرپرست وزارت صنايع و معادن بر زمين زده شد.
فازهاي دوم و سوم كارخانه ايران خودرو تبريز دردو كيلومتري تبريز و در زميني به مساحت ۵۰هكتار احداث ميشود. مديرعامل شركت ايران خودرو تبريز گفت: فاز دوم و سوم اين كارخانه با سرمايهگذاري بخش خصوصي در ۱۸ماه احداث و به بهره برداري خواهد رسيد. محمد رضا زنوزي افزود اين سايت ( فاز دوم و سوم ) شامل مونتاژ و رنگ و سالن بدنه خواهد بود. بهره برداري از فاز نخست اين شركت امروز شنبه با حضور دكتر پرويز داودي معاون اول رييس جمهوري آغاز شد. با راهاندازي فاز اول اين كارخانه، توليد خودروهاي وانت پيكان و سواري روا " " roaآغاز ميشود. عمليات اجرايي نصب خط توليد كارخانه ايران خودرو تبريز از ارديبهشت ماه امسال آغاز شده است. كميته راهبري گروه صنعتي ايران خودرو مسووليت سياستگذاري، نظارت و تعيين راهبردهاي طرح را برعهده دارد و بخش خصوصي، تمام مراحل اجرايي را با هماهنگي اين كميته انجام خواهد داد. كارخانه ايران خودرو تبريز با مشاركت ۵۱درصدي شركت ايران خودرو و ۴۹ درصدي بخش خصوصي در زميني به مساحت ۱۵هكتار در ۳۰كيلومتري جاده تبريز- آذرشهر احداث شده است. حجم سرمايهگذاري ريالي اين كارخانه در پايان زمانبندي راهاندازي فازهاي دوم و سوم افزون بر دو هزار ميليارد ريال است . موقعيت اقتصادي و صنعتي منطقه آذربايجان، دسترسي آسان به شبكه سراسري راه آهن، نقش اشتغال زايي و امكان صدور محصولات آن به كشورهاي مجاور از جمله ويژگيهاي اين كارخانه است. به علت پتانسيل و ظرفيتهاي صنعتي موجود در شهر صنعتي تبريز، هماكنون ۹۸ درصد از قطعات مورد نياز انواع خودروها در ناحيه صنعتي غرب آن توليد ميشود.مدیر عامل ایران خودرو از تولید دومین خودروی ملی در کارخانه ایران خودرو تبریز خبر داد. | ||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
روپرت مرداک غول رسانهای استراليايي تبار و رئيس شرکت نيوز کورپوريشن، شركت داو جونز مالك روزنامه وال استريت ژورنال را خريداري خواهد كرد. بي بي سي گزارش داد: عصر سه شنبه31 ژوئيه خبرگزاریها به نقل از يک منبع ناشناس، از موافقت هيات مديره نيوز کورپوريشن برای خريداری شرکت داوجونز، مالک روزنامه والاستريت ژورنال و چند نشريه اقتصادی ديگر، به قيمت پنج ميليارد دلار خبر دادند.چند ساعت زودتر نيز سايت اينترنتی وال استريت ژورنال از توافق بخش عمده ای از سهامداران شرکت داوجونز با پيشنهاد خريد مرداک خبر داده بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 17:56 توسط
|
|
||
|
|
|
||
|
نحوه محاسبه قدرت نهفته در يك اسم از دنیای اقتصاد
براي اينكه يك برند يا نام تجاري در اين فهرست قرار بگيرد، بايد حداقل يك سوم درآمدهايش را از بازارهاي خارج از كشور مادر به دست آورده باشد و اطلاعات بازاريابي و مالي آن نيز در اختيار عموم قرار داشته باشد.
ادامه مطلب |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 17:50 توسط
|
|
|||
|
|
|
|
|
برای کامپیوترها، سریعتر و کوچک تر بودن، دیگر به اندازه ی کافی خوب نیست، تحقیقات جدید نشان می دهد که شاید بتوان با استفاده از نانولوله های کربنی در ابزارهای الکترونیکی، به عنوان گودال های حرارتی، راه حلی برای این مشکل پیدا کرد.ضمن اینکه به عقیده بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران، در صورتی که فن آوری نانو، بتواند نقش مورد انتظار خود را ایفا کند، بطور قطع می توان امیدوار بود که قانون "مور" (افزایش دو برابر قدرت پردازنده ها در هر 18 ماه) همچنان به قوت خود باقی بماند و در غیر اینصورت، تا پایان این دهه، بحرانی جدی در زمینه افزایش سرعت و راندمان کاری پردازنده ها بوجود خواهد آمد که در حال حاضر راهی برای رفع آن وجود ندارد. نظر یکIE : چی بگم! نظر شما چیه؟ اینا از قدرت ایده های ناب مهندسای صنایع غافلن. یاد گفته های پرفسور خان محمدی افتادم! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:8 توسط نسرین محبتی
|
|
||
|
|
|
|
|
یه سری خبر دیدم در باره محاسبه سود و زیان شرکت های بزرگ بین المللی که تحت نام روزانه توی این چند روز می یارم . شاید به درد دوستانی که به نیم نگاهی برای ادامه در خارج از کشور دارند جالب باشه . ضمنا با یکی صحبت می کردم می گفت که یکی از موضوعات جدیدی که مهندسین بین المللی صنایع باید بهش توجه داشته باشند مسئله جهانی سازی است توی چند تا مطلب قبلی از روزانه یه دو سه تا گزارش و توضیح ازش اومده بود برای کسایی که علاقه مندند .منتظر خبرهای بعدی باشید
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جايزه بهترين خودروي سال به فورد موندئو رسيد خبرگزاري فارس : نشريه بين المللي اوتو اكسپرس جايزه بهترين خودروي سال را به مدل جديد فورد موندئو اهدا كرد گزارش خبرگزاري فارس ، انتخاب فورد موندئو به عنوان بهترين خودروي سال از سوي نشريه اكسپرس ، خبر بسيار خوبي براي مقامهاي شركت فورد به شمار مي رود چرا كه اين شركت با چالشهاي زيادي روبرو است و انتشار اين خبر مي تواند نقش مهمي در افزايش فروش اين شركت داشته باشد . اوتو اكسپرس پر فروش ترين نشريه در خصوص خودرو در بريتانيا به شمار مي رود . كارشناسان بين المللي خودرو در نظرسنجي تازه اين نشريه ، فورد موندئو را به عنوان بهترين خودروي سال انتخاب كردند . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:56 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
كاهش 7/4 درصدي سود خالص كياموتورز خبرگزاري فارس : كياموتورز دومين توليد كننده بزرگ كره جنوبي اعلام كرد ، ميزان سود خالص اين شركت طي سه ماه دوم امسال بيش از 7/4 درصد كاهش داشته است . به گزارش خبرگزاري فارس ، خبرگزاري بلومبرگ ضمن اعلام اين خبر افزود : سود خالص كياموتورز در اين مدت به كمتر از 43 ميليارد وون رسيده است . كاهش فروش مهمترين علت افت سود خالص اين شركت اعلام شده است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:52 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
افزايش سود شركت خودروسازي هيونداي خبرگزاري فارس : شركت خودروسازي هيونداي سومين صادر كننده بزرگ كره جنوبي اعلام كرد ، ميزان سود اين شركت براي نخستين بار طي يك سال و نيم اخير افزايش يافته است به گزارش خبرگزاري فارس ، افزايش فروش در كره جنوبي مهمترين عامل رشد سود اين شركت ارزيابي شده است . ميزان درآمد خالص هيونداي در سه ماه منتهي به 30 ژوئن با 30 درصد رشد به بيش از 502 ميليارد وون معادل 549 ميليون دلار رسيده است . ميزان فروش هيونداي در اين مدت با 11 درصد رشد به بيش از 77/7 تريليون وون رسيده است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
افزايش 12 درصدي فروش فولكس واگ خبرگزاري فارس : شركت خودروسازي فولكس واگن قصد دارد با ارائه مدلهاي جديد ، ميزان فروش خود در بازار چين را تا پايان امسال 12 درصد افزايش دهد . به گزارش خبرگزاري فارس ، خبرگزاري بلومبرگ ضمن اعلام اين خبر افزود : ميزان فروش فولكس واگن در چين تا پايان سال 2007 به بيش از 800 هزار دستگاه خواهد رسيد . فولكس سال گذشته بيش از 711 هزار دستگاه خودرو در چين به فروش رساند . فولكس ، تويوتا و ساير شركتهاي بزرگ خودروساز جهان با ارائه مدلهاي جديد ، سعي در افزايش سهم خود در بازار خودروي چين دارند . چين دومين بازار بزرگ خودروي جهان را در اختيار دارد . فولكس واگن طي شش ماه نخست امسال نيز با پيشي گرفتن بر ساير رقباي خود ، با رشد 25 درصدي فروش در چين روبرو شده است . ميزان فروش فولكس در چين طي شش ماه نخست امسال به بيش از 431 هزار دستگاه رسيده است . فولكس هم اكنون 18 درصد سهم بازار خودروي چين را در اختيار دارد . فولكس سال گذشته نيز بيش از 6/18 درصد سهم بازار خودروي چين را در اختيار داشته است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
براي نخستين بار طي دو سال اخير سود شركت فورد آمريكا افزايش يافت خبرگزاري بلومبرگ از افزايش سود خاص شركت خودروسازي فورد آمريكا طي سه ماه دوم امسال خبر داد. به گزارش خبرگزاري فارس ، كاهش هزينه ها و فروش كارخانه آستون مارتين مهمترين علل افزايش سود شركت فورد ارزيابي شده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:43 توسط
|
|
||
|
|
|
||
|
از دنیای اقتصاد
طي 10 سال گذشته ديدگاه صنعت فولاد آمريكا نسبت به هنديها تغيير شديدي يافته است و در مقطع كنوني هند را يكي از قطبهاي سنگين وزن، صنعت جهاني فولاد ميداند كه بر توان آن همواره افزوده ميشود.
اما از دهه گذشته به این سو صنعت فولاد جهان، شاهد رشد بلندپروازانه شركتهاي فولادسازي هندي بوده كه فعاليتهاي آنان توجه صنعت فولاد آمريكا را جلب كرده است. در گام نخست، روحيه تسخيرگرانه آقاي لاكشمي ميتال، خريد ايسپات را رقم زد و سپس تصاحب 14ميليون تن ظرفيت توليد در آمريكاي شمالي شركت ميتال استيل را ايجاد كرد. ادامه مطلب |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:36 توسط
|
|
|||
|
|
|
|
|
از همشهری
اگر اعداد فروش هر سال را از 1981 (سالي كه اولين گوشي تلفن همراه با يك كيلوگرم وزن و 15 دقيقه زمان مكالمه به بازار آمد) جمع بزنيد، سر به 5 ميليارد ميزند. مسلم است كه در حال حاضر، موبايلداران دنيا اين تعداد نيستند. اين يعني گوشيهاي قديمي دور ريخته ميشود تا صاحبانشان هميشه آخرين فناوري روز را در جيب داشته باشند. ظاهراً اين كار احساس خوبي به آدم ميدهد؛ چيزي شبيه عقب نماندن از قافله. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:11 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
از همشهری
هر بلايي که مانيتورهاي فلت يا صفحه تخت بر سر مانيتورهاي معمولي (CRT) آوردند، هم اکنون مانيتورهاي OLED آن را جبران خواهند کرد.
تصور کنيد، يک نمايشگر با سرعت عکسالعمل بالا، باريکتر و همچنين ارزانتر از مانيتورهاي صفحه تخت و LCD، به نبرد آنها ميآيد. نمايشگرهاي معمولي (CRT)اولين مانيتورهايي بودند که به دست عموم مردم رسيدند. آنها بزرگ بودند و در عين حال عملکرد خوبي داشتند؛ تا زماني که مانيتورهاي صفحه تخت و حتي پس از آن، LCDها به بازار آمدند. مانيتورهاي LCDبسيار باريکتر و سبکتر از انواع ديگر مانيتورها بودند ولي از آنها گرانتر بودند و البته با وجود قيمتشان از نظر کيفيت و وضوح تصوير در برخي موارد از مانيتورهاي CRT يا صفحه تخت (FLAT)، ضعيفتر بودند. هم اکنون رقيبي پا به عرصه رقابت با مانيتورهاي صفحه تخت و LCD خواهد آمد که از آنها، باريکتر و ارزانتر و کارآمدتر خواهند بود. البته اين مانيتورهاي جديد يا همان OLEDها به توليد انبوه نرسيده، ولي طبيعتاً به محض ورود و با وجود تواناييهاي متفاوتش با نسلهاي قبلي، بازار را تسخير خواهد کرد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
از همشهری
اينروزها همه به دنبال اسكناسهاي 5هزارتوماني ميگردند. اين تمايل به اسكناس البته ريشهاي تاريخي دارد. اگر از دوران ماقبل تاريخ که هر کس هر چيزي را ميخواست به زور به دست ميآورد بگذريم، بشر نيمه متمدن ميدانست که بايد براي هر چيزي بهاي آن را پرداخت کند و بنابراين به مبادله پاياپاي کالا روي آورد. پس از مدتي، در جوامع مختلف، برخي کالاهاي خاص داراي ارزشي بيش از بقيه شدند و عملاً به عنوان معادلهاي پول در مبادلات جاي خود را پيدا کردند. با اين تفاوت که کمي از پول بزرگتر بودند و در جيب - البته اگر جيبي وجود داشت - جا نميشدند! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:56 توسط
|
|
||
|
|
|
|
به نظر ميرسد كه اين برداشت انقلابي و غيرمتعارف كه "رابطه ذهن با مغز مانند رابطه نرمافزار كامپيوتر با سختافزار آن است" اكنون در تفكر اغلب افرادي كه درباره ماهيت خودآگاهي صاحبنظرند، رسوخ كرده است. در استدلال عليه اين بيخردي متعارف، نه تنها بايد نشان داد كه ذهن كامپيوتر نيست، بلكه همچنين بايد توضيح داد كه چرا چنين ايده اي تانيمه راه به نظر معقول و قابل قبول مي آمد. بنابراين،استدلال عليه"«نظريه كامپيوتري ذهن" بايد شامل توضيحي درباره سبب شناسي و تداوم اين پندار باطل باشد. مدعاي من داراي چهار محور است: اولين محور اين ادعاي معمولي است كه كامپيوترها خودآگاه نيستند........ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:47 توسط
|
|
||
|
|
|
|
چگونه میتوان یک کامپیوتر را وا داشت مانند یک آدم فکر کند؟ پیشنهاد: آدمها را به بخشی از برنامهکامپیوتری بدل کنید. یکی از عملینشدهترین وعدههای چشمانداز قرن بیستمی از آینده وعده هوش مصنوعی (AI) بود. تصور بر این بود که AI به خلق کامپیوترهای منجر خواهد شد که نه تنها محاسبه و سازماندهی میکنند، بلکه به استدلال و تجزیه و تحلیل هم خواهند پرداخت؛ کامپیوترهایی که واقعا میتواننند فکر کنند، مانند HAL در "ادیسه 2001" (البته در طول فیلم معلوم ميشود که روانپریشی آدمکش است.) تلاشهای اخیر برای تحقق بخشیدن به وعده AI بر تعلیم کامپیوترها برای استنتاج بهتر معنا از محتوای گسترده موجود بر روی اینترنت متمرکز است، اما هنوز راه درازی تا رسیدن به این هدف مانده است. ........................ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:39 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
برنامه ساده کردن کار ساده کردن کار در ابتدا به الن-اچ-موگنسین( Allen -h.mogensen)نسبت داده می شود.او تجربیات بسیار دلسرد کننده ای بامهندسی صنایع داشت و تئوری ساده سازی کار که توسط وی اعلام شد از نظر روانشناسی و افکار عمومی به شدت تحت تاثیرقرارگرفت.تئوری وی بر اساس این فلسفه است که هر پیشنهاد بهبود ,انتقادهایی را در مقابل روش هایی که اکنون در حال انجام است و همچنین افرادی که انها را ابداع کرده اند بر می انگیزد.این روش اغلب دمکراتیزه کردن مطالعه زمان نامیده می شود و مدعی است که همه کارکنان باید اصول مهندسی صنایع را مطالعه کنند و به عنوان پیشنهاد دهنده و عمل کننده فعالیت کنند.این روش بر اساس اصول زیر استوار می باشد: 1)اصل اول یک شرکت باید وابسته به فعالیت هایی باشد که بتواند محصولات خوب در قیمت های معقولانه و در زمان مناسب فراهم اورد تا موقعیت ممتازی را در شرایط سخت رقابتی حفظ نماید. 2)اصل دوم مقاومت ذهنی در برابر تغییرات یکی از ویژگی های انسان است که موانع نیرومندی را در برابر بهبود قرار می دهد.برای غلبه بر این وضعیت باید از ماشین الات جدید و اموزش استفاده کرد. 3)اصل سوم یکی از مهمترین وظایف مدیریت ,پرورش اساس تعلق داشتن و مشارکت است که باعث خواهد شد شرکت به اهدافش نایل شود.بسیاری از برنامه های ساده سازی کار بر روی فاکتور انسانی کارکنان و انگیزه های رفتاری ان ها تمرکز دارد و سرپرست های خط تولید,کلید موفقیت,شکست و تکمیل چنین احساساتی هستند.4)اصل چهارم هدف بر نامه های ساده سازی کار ,توسعه قابلیت,خلاقیت و شناخت کارکنان جهت به کارگیری مهارتها و ایده های ان ها برای بهبود فضای کاری است.5)اصل پنجم ساده سازی کار بر اساس این مفهوم است که کاری که ارزش افزوده را زیاد نکند و یا اطلاعات غیر ضروری بدهد ,بی فایده بوده و باید حذف شود.6)اصل ششم اطلاعات بدست امده از تجزیه و تحلیل یا مطالعه فر ایند های کار و حرکات فیزیکی ,موثرترین راهنما برای بهبود در روش های کاری و حذف ضایعات در محیط کار می باشد.7)اصل هفتم ضایعات در فر ایند های کاری حمل و نقل , زمان بیکاری و بازرسی را در بر می گیرد. اتلاف کار شامل ترکیبی از زمان های غیر عملیاتی نیروی کار و تجهیزات می باشد.اتلاف در حین کار از عملیات انسان یا ماشین ,شامل از دست دادن زمان به دلیل قصور در مراقبت و بازرسی تاخیرات عملیاتی و عدم استفاده از روش های بهینه ی تجهیزات مناسب می باشد.8)اصل هشتم یک برنامه ساده سازی کار ,فقط وقتی می تواند دوام ان را تضمین کند که فعالیت های مربوط به ان تجزیه,تحلیل و مطالعه شده باشد.به عبارت دیگر در تجزیه و تحلیل ها و مطالعات از پنج چرا و یک چطور(who,what,when,where,why and how )5Ws and 1 Hاستفاده می کنند تا قادر شوند اهداف را بهبود9)اصل نهم درجه نائل شدن به بهبود ها بستگی به این دارد که چگونه فعالیت ها بطور کامل مطالعه و ارزیابی شده اند. به علاوه کارکنان باید از هر فرصت بدست امده سود جسته و با همیاری های لازم فعالیت ها را بهبود بخشند. 10)اصل دهم تجربه بدست امده از انجام کارهای مختلف یا در سایر محل های کاری ,در بهبود اجرای کار در جریان ,کمک خواهد کرد.11)اصل یازدهم بر نامه های ساده سازی کار ,فرصت های لازم را برای ابتکار و بکار گیری استعداد های کارکنان در اشکار کردن خلاقیت های خود فراهم می کند.این خلا قیت ها ممکن است باعث بهبود در محل کار و یا نیل به اهداف شود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:41 توسط صنم آزادی امین
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچ تعریف قطعی از مهندسی صنایع وجود ندارد.به طور کلی تعریف قابل قبولی توسط انستیتو مهندسی صنایع امریکا (AIIE)به شرح زیر ارائه شده است: "مهندسی صنایع با طراحی , بهبود و برقراری سیستم های مجتمع از انسان ,مواد وتجهیزات مرتبط است و میکوشد تا به کمک دانش و مهارتهای فنی در زمینه علوم ریاضی,فیزیک,علوم اجتماعی و ترکیب انها با اصول و روشهای تجزیه و تحلیل مهندسی و طراحی به بررسی,پیشگویی و ارزیابی نتایج حاصل از سیستم های جامع الذکر فوق بپردازد." در تعریف بالا نکات مهمی وجود دارد که اینگونه تشریح می شوند: الف-سیستم های جامع دامنه ی سیستم های جامع بسیار گسترده است,به گونه ای که از سیستم های ساده ای مانند جوشکاری و ماشین کاری که فقط یک اپراتور کار شخصی را انجام می دهد تا سیستم های پیچیده ای مانند:خط مونتاژ نقاله ای و عملیات نورد سرد که شامل تعداد زیادی اپراتور,ماشین و تجهیزات هستند را در بر می گیرد. سیستم های جامع,همچنین فروش,توزیع و پردازش داده ها را نیز شامل می شوند. ب-مهندسی صنایع با طراحی,بهبود و برقراری سیستم ها نیز در ارتباط است منضور از "طراحی"ایجاد یک سیستم جدید و مقصود از "بهبود"بهبود یک سیستم موجود یا تنظیم صحیح توابع یک سیستم معیوب می باشد.مرتبط بودن به این معنی است که مهندسین صنایع در بر نامه ریزی سیستم ها و راهنمایی مدیران خط در زمینه طرح های طراحی یا بهبود از طریق گزارشات و مشارکت در اجرای چنین طرح هایی در هنگام نیاز مدیران خط به دستور العمل ها یا راهنمایی ها در گیر هستند. ج-ایجاد سیستم هایی با کمک دانش و مهارت فنی افراد باید توجه داشت که اجرای یک سیستم طراحی شده یا انجام اموری که سبب بهبود ان می شود کار ساده ای نیست.حتی اگر طراحی یا ایجاد بهبود یک سیستم امر ساده ای باشد,باز هم دستیابی به دستاوردهای ان کار اسانی نیست.لذا مهندسین صنایع باید به کمک دانش فنی و مهارت علمی خویش سیستم بدون نقصی را نه تنها در جهت افزایش بهره وری بلکه به منظور تامین ایمنی,رفاه انسان ومواردی از این نوع پیشنهاد دهند. بطورخلاصه می توان گفت که مهندسی صنایع ابزار موثری است برای بهبود موارد زیر: بهبود کیفیت...............................Q کاهش هزینه..............................C کاهش زمان تحویل......................D افزایش ایمنی.............................S بهبود روحیه..............................M و بهبود بهره وری.......................P
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:56 توسط صنم آزادی امین
|
|
||
|
|
|
|
|
برطبق آخرين گزارش و يافتههايي كه در اجلاس سالانه بانك جهاني در سنگاپور منتشر شد كشورهاي در حال توسعه در صورتي ميتوانند رشداقتصادي خود را افزايش دهند و فقر را از جامعه خود محو كنند كه براي جمعيت جوان بين 12 تا 24 سال برنامه ويژهاي را تدارك دهند. اين گزارش شاخصهاي تدارك اين برنامه را بهبود بخشيدن به آموزش، سلامت، بهداشت، آموزش حين خدمت اعلام كرده است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:35 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
برای خود من جالب بود که بدونم از روی چه اصولی سطح توسعه یافتگی سطح زندگی حدی که فرد استطاعت و فرصت دارد در ازای پول (قدرت خرید) به دست اورده با فروش کار و خدمت خود، کالاها و خدمات مورد نیازش را کسب کند. (درجه کامیابی افراد) درآمد سالانه قدرت و امکانی است که هر یک از افراد یک کشور به طور متوسط برخوردار است تا از برکات و نعمات زندگی بهره مند شود و امروز درآمد سرانه یکی از شاخص های مهم و با ارزش پیشرفت و توسعه کشورهاست و مبین آن است که کشور توسعه یافته و پیشرفته کالا ها و خدمات بیشتر و بهتری به مردمش عرضه می کند و مردم آن کشور از رفاه بیشتری برخوردارند. (قدرت خرید متوسط اقتصادی) از آنجایی که سطح زندگی برای جوامع مختلف، متفاوت است. بدین معنی که ممکن است فقیر یک کشور، ثروتمند کشور دیگر به شمار آید و مستغنی یک جامعه در جامعه ای دیگر مستمند شمرده شود. براین اساس اقتصاددانان، کشورها را از نظر درآمد سالانه با توجه به درآمد تقویم شده آنها به دلار به سه دسته تقسیم می کنند، یا به بیان دیگر، تقسیم بندی و تعاریف پذیرفته شده از لحاظ سطح توسعه یافتگی کشورها به قرار زیر است: الف) کشورهای کمتر توسعه یافته ب) کشورهای در حال توسعه ج) کشورهای توسعه یافته
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:31 توسط نسرین محبتی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز وحید و عبدالله ۱-خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم ، تسلیت عرض می کنم در گذشت دوستت رو وحید و عموت رو عبدالله و .......... ۲-وحید یاده آخرین شعری افتادم که با هم خوندیم علاقه مشترکمونه : " زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ...... ۳-برای دو تاتون : "زندگی یعنی : یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید کودک پس فردا ، کفتر آن هفته ." (سهراب سپهری -حجم سبز) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:0 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
همشهری
http://www.hamshahri.org/News/?id=25836 بازار در گذشته، مهمترین محور ارتباطی و فضای شهری در شهرهای ایران به شمار ميآمده؛ چراکه بازارهای اصلی و دائمی در هر شهر به طور معمول در امتداد مهمترین راه و محور شهری که از یک دروازه شروع و تا مرکز شهر ادامه مییافت، شکل میگرفت. تاریخ بازارها به چند هزار سال پیش از میلاد میرسد. از سوی دیگر بازار به معنای محل خرید و فروش و عرضه کالاست که در فارسی میانه، «وازار» و با ترکیبهایی مانند وازارگ (بازاری) و وازارگان (بازرگان) به کار میرفته که کمکم، این واژه ایرانی به زبان برخی از سرزمینهایی که با ایران تبادلات بازرگانی داشتند نیز، راه یافت....... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:56 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
همشهری
صداي زنگ سهميهبندي سوخت به صدا درآمده است با اينكه اينصداي زنگ سهميهبندي سوخت به صدا درآمده است با اينكه اين اتفاق در يك ماه اخير چند بار به تاخير افتاده، اما اين حادثه بزرگ اقتصادي چه تاثيري بر روند بازار خودروي ايران خواهد داشت. برخي ميگويند شركتهاي خودروسازي با مشكل كاهش شديد مشتري مواجه ميشوند، برخي از كاهش قيمت خودرو سخن ميرانند و برخي ديگر از افزايش تقاضا براي خودروهاي گازسوز و كممصرف سخن ميگويند، اما به راستي صنعت خودرو ايران چگونه ميتواند بر مشكل مصرف زياد محصولات خود و افزايش قيمت انرژي كنار بيايد...... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:52 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز 1-چند وقت قبل یه مقاله خوندم تو روزنامه شرق با همین عنوان که به طور خلاصه می گفت کشور ما که همه می دونیم از نظر شمار تعطیلات سرآمد خیلی از کشورهای دیگه است اقتصادی مبتنی بر وضعیت تعطیلات در آن شکل گرفته و خیلی از سازو کار های اقتصادی آن بر مبنای همین تعطیلات پر شمار شکل گرفته است . 2-می خواستم با توجه به سفرهای دانشجویان غیر بومی به عنوان یکی از اقشارتحت تاثیر از تعطیلات عین اون مقاله رو بیارم اینجا که متاسفانه ........... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 18:44 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
-خبر قبلی باعث شد تا یه جورایی بیشتر به شرکت دل گیر بدیم یه مقدار از اطلاعات کسب و کار این شرکت رو در آوردم که همه رو می ریزیم اینجا
منایع : http://enidhispeaks.blogspot.com/2007/05/dells-dilemma-part-two.html http://www1.ap.dell.com/content/default.aspx?c=in&l=en&s=gen ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 8:47 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
از سال 1980 تاكنون كه Dell شروع به فروش PCو نوتبوك كرده است (تاسيس Dell)، تنها شركت بزرگي محسوب ميشود كه همواره محصولات خود را به صورت مستقيم به كاربران ميفروخته و هيچ واسطه، فروشنده و فروشگاهي اجازه فروش محصولات اين شركت را نداشته و كاربران با مراجعه به سايتهاي منطقهاي يا مراكز خدمات اين شركت درخواست خود را به صورت آنلاين يا تلفني ارائه ميكردهاند. منبع خبر : http://www.hamshahri.org/News/?id=26918 ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 8:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سایتی که لینکش این زیر اومده یک سایت جالب و تحلیلی است حتما سر بزنید. شبکه تحلیلگران تکنولوژی ایران: http://www.itan.ir
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:9 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
لرد کرزن :" لطیف تر و طریفتر از قالی های ابریشم کاشان منسوجی از زیر دست انسان بیرون نیامده است ". ولتر فرانسوی می گوید : " کاشان در ایران حکم لیون زا دارد در اروپا. یعنی همان رونقی که لیون به عنوان مرکز منسوجات ابریشمی در اروپا دارد ، کاشان در شرق دارد." خبر فوت استاد نظام افسری کاشانی (بزرگترین طراح و نقاش قالی معاصر) و ساختن شهر نساجی کاشان در چین را در یک روز شنیدم . شنیدن همزمان این دو خبر برای من خیلی معنی داشت، برای شما چطور ؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:24 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
گروه خودروسازي كره جنوبي هيوندا اعلام كرد ، بهره برداري از دومين كارخانه توليد خودروي اين گروه در هند از 15 اكتبر سال جاري ميلادي آغاز مي شود. به گزارش خبرگزاري رويترز ، گروه خودروسازي كره جنوبي هيوندا اعلام كرد ، ظرفيت خط توليد اين كارخانه كه در شهر دهلي نو واقع شده است تا سال 2008 ميلادي به 300 هزار دستگاه خودرو در سال خواهد رسيد. قرار است از این تعداد حدود 200 هزار دستگاه به خارج از هند صادر شوند. اين دومين كاخانه توليد خودروي هيوندا در هند است. هيوندا تصميم دارد ظرفيت توليدش در هند را تا سال 2009 ميلادي به 350 هزار دستگاه خودرو در سال برساند. منبع خبر : |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:4 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
شماری از ژاپنیها سال گذشته علیرغم پیکار دولت ژاپن برای کمکردن ساعات اداری به معنای واقعی کلمه، تا سر حد مرگ کار کردند. به گزارش خبرگزاری فرانسه، وزارت بهداشت، رفاه و کار ژاپن گزارش داد حدود 355 کارمند در این سال تا ماه مارس در اثر کار مفرط بیمار شدند یا درگذشتند، که بالاترین رکورد تا به حال به حساب میآید و 7.6 درصد بیشتر از سال قبل است. http://www.hamshahri.org/News/?id=23179 :منبع خبر ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:34 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
با احداث شهري به نام كاشان در چين، و بافت و صادرات فرشهايي با مشخصات و ويژگي فرش كاشان ايران، تهديد تازهاي براي ميراث معنوي ايران شكل گرفته است. «كاشان چين» شهري است ويژه بافت، فروش و عرضه قاليهايي با طرح هاي ايراني. اين قاليها در سراسر جهان با عنوان «قالي كاشان» عرضه ميشوند، بيآنكه خريداران بدانند منظور كاشان جديد واقع در چين است، نه كاشان ايران. چينيها همچنين قصد دارند شهرهايي با عنوان اصفهان، يزد، تبريز و كرمان نيز تأسيس كنند. هدف آنها در اين باره تسخير كامل بازار فرش جهان است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:30 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||
ادامه مطلب |
||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:24 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||||||||||||||
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز ۱- اگه یادتون نرفته تو سمینار دکتر باقری یه جمله جالب گفت که : " مهندس صنايع آنست كه بتواند همه چيز را نگاه كند، خوب نگاه كند و به درستي كنار هم بچيند به گونه اي كه خروجي آن بهترين باشد. مهندسان صنايع بايد با نگاه خود دنياي تازه اي را باز نموده و با نگاه جديد خود پارادايم هاي تازه و موثر را كشف نمايد و به كار بگيرند. " 2- تصمیم داشتم تا اگه جایی مطلبی یا خبر قشنگی مرتبط با صنایع دیدم اینجا منعکس کنم و فکر کنم بالاخره داره عملی میشه. ۳- و این جوری بود که روزانه متولد شد با علم به این که : We do not know one-millionth of one percent about anything. (Thomas A. 4- ....و چند روز قبل دوستی بهم شعری هدیه داد که با تولد روزانه یه قسمتش اومد توی ذهنم (نمی دونم شعره باعث شد روزانه متولد بشه یا روزانه منو یاد شعره انداخت ؟) بخونین: زمان زلا به لای جنگل عظیم نیزه ها اگر چه زخم خورده لیک به راه خود شتاب می کند. ۵-شعر می گه باید روزانه هم همگام زمان باشه اینم می شه یکی از محدودیتهای مطالب! ۶- ولی یه چیزی روزانه لازم داره که باید برون سپاری کنه: سوال و پرسش های دوستان و نظرات اونها می گن سوال دروازه دانشه ۷- به همین خاطر ستون نوپای "روزانه" مشتاقانه نیازمند کمک، همفکری، تحلیل و توجه دانشجویان صنایع و غیر صنایعی است که علاقمند هستند تو اقیانوسی از اطلاعات شناور باشند چرا که : Imagination is more important than the knowledge. Knowledge is limited. Imagination encircles the world. ۸- و توضیح آخر: " ستون روزانه به دنبال تعامل بین خبرهای تازه در زمینهای اقتصاد، تجارت، تکنولوژی، جامعه و ... مرتبط با صنایع از یک سو و ذهن پرسشگر دانشجویان صنایعی (و غیر صنایعی) از سوی دیگر است.یک رابطه کاملا دوطرفه لطفا " ۹- مطالب بالا رو اگه ربط ندارن یه جوری به هم ربط بدین لطفا ۱۰- سربلند و موفق باشیم! "سمند تیزپای خواستن همیشه پیش پای توست ز جای برخیز و پای در رکاب کن" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:54 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||