تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز

بیاید نکات مهم بحث رو اشاره کنیم و برسیم به جمع بندی.

 

چند تا اصول رو تو بحث هامون داشتیم که فکر کنم همه موافق بودن:

1. همه علوم در حال رشد و تکامله.

2. صنایع خیلی گستردس و در تمامی علوم کاربرد داره. از ریاضی گرفته تا روانشناسی.

3. در جهان کنونی تفکیک کامل علوم ممکن نیست.

 

 

و اما چند سوال:

1. علم مدیریت چیست و برای چه بوجود اومده است؟ و گرایشهای تخصصیش در تحصیلاتی تکمیلی مثل مدیریت بازرگانی،و ..... برای چیه؟

2. آیا در واحدهای رشته مدیریت بحثی از مباحثی چون مدیریت دانش، مدیریت پروژه، مدیریت تولید، مدیریت استراتژیک و ... هست؟ اگر نه پس چرا این دانش ها نام مدیریت گرفته اند؟ و وظیفه مدیریت اینها به عهده کیست؟

3. تعریف "مدیریت" چیست؟ وقتی شما از این واژه استفاده می کنید چه منظوری دارید؟

 

4. یک مهندس صنایع کیست و چه وظلیفی به عهده دارد (یا قادر به انجام چه کارهایی است؟) وجه تمایز او با سایرین چیست؟

5. مدیریت و صنایع در زمان انقلاب صنعتی با هم و از یک ریشه شروع شدن که علتش هم گسترده شدن و تقسیم فعالیت ها و در نتیجه تخصصی شدنشون بود ، بعد از چند سال با دو سمت گیری که یکیش بیشتر فنی بود توی دانشگاه های مختلف تدریس شدن ، به دلیل تدریس در دو گرایش متفاوت در دانشگاه های اون زمان این دو تا از هم جداشدن. علت جداشدن رو این دو به نظر شما چی بوده؟

6. چرا رشته مهندسی صنایع به وجود آمد؟ آیا سایر علوم جوابگوی نیازها نبودند؟ مگر چه نیازی وجود داشت که بقیه قادر به پاسخگویی آن نبودند؟

 

لطفا ابتدا کمک کنید سوالهامون و فرضیاتمون رو کامل کنیم و بعد هر کس طبق عقاید خودش و از روی صحبتهایی که تو بحث مطرح کرده و سایر تفکراتش، جواب سوالها رو بده. و در نهایت جمع بندی و نتیجه گیری انجام بشه. یعنی هر کس گفته های خودش رو جمع بندی کنه و تو یه صفحه یا کتر و بیشتر ارائه بده!

 

یه خبر خوش هم برای اونهایی که حوصلشون سر رفته! می تونید فقط این بخش رو بخونید تا از کل ماجراها سر دربیارید!

موفق باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 21:44  توسط نسرین محبتی  | 

 

 


 

مبحث از ابتدا :

نوشته های آقای خیالی حدودا این رنگی هستن

نوشته های خانم محبتی این رنگی هستن 

نوشته های بنده هم این رنگی هستن

 نوشته های خانم اسدپور این رنگی اضافه میشن

 


 خسته نباشید.
یه عرض کوچولو داشتم:
قبول دارم یکی از مباحث مورد مطالعه ی مهندس صنایع می تونه مدیریت باشه ولی در مدیریت خلاصه نمی شه متاسفانه احساس می کنم وبلاگ بیش از حد رنگ مدیریتی گرفته.
باز هم به خا طر جسارتم منو ببخشید از همتون معذرت می خواهم .


 

خانم محبتی :

سلام.
همگی خسته نباشید.
آقای خیالی خوشحالم که در مورد موضوعات فکر می کنید و نظر می دید، کار ما دقیقا تو این وبلاگ همینه.در مورد مدیریت لازم دونستم یه چیزایی بگم.
واژه "مدیریت" که تو جامعه ما مطرحه متفاوت از "مدیریت های رشته صنایع" هست. نه اینکه ماهیتش متفاوت باشه.
وقتی رشته مدیریت رو نگاه می کنید و یک کسی که این رشته رو خونده و شده مدیر جایی، تو جامعه ما وظیفه داره همه کارهای برنامه ریزی و ... رو خودش انجام بده بدون اینکه اصلا علمش رو تو بخش های مختلف داشته باشه. در حالی که مهندسی صنایع روی تخصصهای جداگانه ای انرژی می زاره. یعنی مهندسی صنایع معتقده که یک مدیر به تنهایی نمی تونه هم مدیریت مالی بکنه، هم پروژش رو مدیریت کنه و هم.... بقیه مباحث رو. و می خواد بگه هر کدوم از اینها یک علم هستن و یه اقیانوس عظیم.
و اما اینکه می بینید پیش هر واژه مهندسی صنایع "مدیریت" میاد، مثلا مدیریت دانش یا مدیریت پروژه، هدف دقیقا اشاره به عظمت علم و تخصصی بودن اون داره و مقصود سازماندهی یک پروژه به معنای واقعی علمی اونه! که الان مهندسای صنایع تو مدیریت پروژه حرف اول رو می زنن. یه نگاه به سایت:
http://www.jobiran.ir بندازید.
مهندسی صنایع معتقده که مدیریتی که تا سالها در جامعه حاکم بوده و به شکل سنتی اداره می شده و موروثی بوده، مثلا از پدر به پسر می رسیده، دیگه عمرش سر اومده و اونهایی که علم مدیریت دارن باید اون رو به عهده بگیرن. در حقیقت مدیریت لازمش نحوه برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه که اینو بیشتر تو مهندسای صنایع می تونید پیدا کنید، پس یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت.
امیدوارم تونسته باشم بطور مفید توضیح بدم. باز هم اگه سوالی داشتید خوشحال می شم بتونم جواب بدم.

 


 

محمدزاده :

سلام
به به ! خیلی خوشحال شدم ! بالخره داریم مهندس میشیم ! یه سوال و جواب عالی ( با تشکر) ! به نظر من یه وبلاگ خوب گروهی مهندسی صنایع که یه سری علاقمند جمع شدن دور هم باید قسمت نظراتش هم یه وبلاگ خوب تمرینی باشه از مهندسی صنایع !
آقای خیالی سوالت منو یاد یکی از مراحل خلاقیت انداخت : همون مشاهده دقیق ! ویاد جمله یکی از برندگان نوبل فیزیک (ریچارد فاینمن ) که علم صبر و حوصله و مشاهده است . علم چیزی یاد نمی دهد ، مشاهده و تجربه است که یاد می دهد . ولی یه اشکالی به سوالت دارم : مطالب قبلی ما اینهاست :مکان یابی (دو مورد ) ، خلاقیت ، طرح ریزی ، ارگونومی ، مدیریت فروش یا مدیریت روابط با مشتری ، یه حکایت مدیریتی ، و دو تا اطلاعیه سیمنار های مهندسی صنایع ! به نظر من اونقدی هم مدیریتی نیست ؟! اما یه چیزی دیگه بین این مطالب مشترکه به نظرمن ؟! که پایین می گم قاطی این سوالها ؟
سوال و جواب بالا یه چند تا سوال توی ذهنم بوجود اورد یا پررنگ کرد :
1-خانم محبتی پس "علم "مدیریت خودش چیه و برای چی بوجود اومده ؟! و گرایشهای تخصصیش در تحصیلاتی تکمیلی مثل مدیریت بازرگانی ،و ..... برای چیه ؟
2-دو تا تعریف مشهور داریم از مهندسی صنایع که انگلیسیش رو می ذارم :

 
) تعریف انجمن(
ABET
"
The profession in which a knowledge of the mathemathics and natural sciences gained by study . experience and practice is applied to develop ways to utilize the matrials and forces of nature for the benifit of mankind "
(تعریف
AIIE)
"
Concerned with the design , improvement and installation of integerated systems of people , materials , equipment , and energy . it draws upon specialized knowledge and skill in the mathematical , physical and social sciences togethr with the principels and methods of engineering analysis and design to specify , predict and evaluate the reesult to be obtained from such systems "

توی هر دوی این تعریف ها اسمی از مدیریت یا حتی رسیدن به مرحله مدیریت نیامده ، مثلا توی دومی اومده " طراحی ، بهبود وپیاده سازی " ؛ به نظر من توی این تعریف ها اونقدر خفیف مفهوم مدیریت اومده که میشه دربرابر سایر وظایف مهندسی صنایع ازش رد شد ؟ حتی توی نظر خانم محبتی هم اومده " برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه " بعنوان لازمه مدیریت ؟؟! پس با این جمله موافق نیستم که مهندسی صنایع مساوی است با همه انواع مدیریت.
3--با خانم محبتی موافقم که پس چرا توی اکثر سمینارها یا کتابها یا مقالات مهندسی صنایع واژه مدیریت می یاد ؟ مدیریت تولید ، مدیریت نیروی انسانی ، مدیریت استراتژیک و ............. ، و یا حتی قبل تر اولین دوره مهندسی صنایع توی کالج هاروارد که اقای تیلور و دوستان برپا کرده اند عنوان دوره ساماندهی صنعتی (
industrial organization) یا بعد از دو دوره شد مدیریت صنعتی (industrial management) ؟
4-آقای خیالی اون مورد مشترک که گفتم توی مطالب قبلی هست اینه که طبق تعریف مهندسی صنایع چرا دانش ریاضیات ، علوم طبیعی ، علوم اجتماعی (البته این یه مورد تا حدی بوده توی مطالب روانشناسی ) ، آنالیز مهندسی رو نه فقط توی مطالب قبلی که از اول وبلاگ کم داریم و بیشتر به تعریف ها پرداختیم و پاسخ به یکی از چراهای پنج گانه یعنی چیست و چرا (
what & why ) اما کمتر به چگونه ها جواب دادیم (how) ؟! تا حالا چند تا بحث آماری ، تحقیق در عملیات ، .... داشتیم ؟!( اگه موافقیدبا این نظر ) چرا نداشتیم ؟
فکر کنم موارد دو و سه با هم تناقض دارن؟ موافقین ؟برای هر کدوم از این سوالها یه چیزایی توی ذهنم هست و یه فکرای ناقصی در مورد این دو تا تناقض و تفاوت مدیران با مهندسای صنایع هم دارم ؟؟ ولی خیلی خیلی دوست دارم با هم رد ، کامل یا بهترشون کنیم ؟! فعلن این چند تا سوال اینجا باشه ؟پس فعلا بمونه تا فردا بیایم ببینیم نظراتمون چیه ؟! لطفا بیاید یک روز با هم مهندسی تحلیلگر صنایع باشیم و دانسته هامون رو بریزیم روی هم ، که البته هیچ کدوممون هم نمی دونیم کاملا درسته یا نه ؟!

خانم محبتی :

علم مدیریت خودش چیه و واسه چی به وجود اومده؟
سوال جالبیه. شما حتما نظریه تکامل داروین رو شنیدید. خوب علم مدیریت به وجود اومده و هست ولی نمی شه گفت که از همون اول کامل بوده و یا تا آخر هم کامل می مونه! علم مدیریت شکل گرفته چون احتیاج بهش بوده. (همه علم ها از اول وجود داشتن ولی وقتی که نیاز بهشون پررنگ شده چارچوب گرفته و مطرح شدن.) با توسعه جوامع و پیشرفت های حاصله علم مدیریت خالی، دیگه جواب گو نبوده، چون جوامع بشری شاهد انفجار اطلاعاتی هستن، پس عملکرد یک مدیر تنها، هیچ وقت جوابگوی تمامی مباحثی که باید روش مدیریت می کرده نبوده. یعنی نمی تونسته به تنهایی مثلا هم مدیریت مالی کنه، هم مدیریت منابع انسانی و هم.... بقیه 1001 مورد! پس نیاز به مشاوره داشته. این مشاوره ها نیازهای علمی دیگه ای مطرح کردن و حوزه های تخصصی دیگه ای مطرح شدن مثل همون تخصص های امور مالی. با گسترش پیشرفت ها روز به روز به تعداد این مشاوران اضافه می شد که صرفا از روی یه سری اصول و قوانین خاص بخش های مختلف رو اداره می کردن. وقتی به جایی رسید که دیگه همه این اصول و قوانین خشک و خالی رو می دونستن و با هم برابر شدن، پای خلاقیت این وسط باز شد. و ارائه راهکارهای نو، تحلیل ها و برنامه ریزی های نو ... .
می تونست هیچ وقت مهندسی صنایع شکل نگیره و همین ها توی علم مدیریت یا سایر علوم انسانی ریخته بشه! ولی نمی شد به نظر من. می دونید چرا؟ چون نیاز بود هر عکس که برای اولین بار وارد این علم ها می شه، در ابتدا با همون اصول و قوانین همیشگی آشنا بشه که خودش کلی وقت می بره و بعدش اگه استعداد و کارایی داشت بیاد تو مبحث های خلاقیت و ... . پس نیاز بود که یه علم میانبر ایجاد بشه. یه علم که دیگه بتونه خیلی راحت تر پا رو از اون اصول و قوانین فراتر بذاره و دنیا رو یه جور دیگه ببینه و این علم شد مهندسی صنایع. این از یه منظر!

از منظر دیگه: بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!
اما در مورد استفاده از واژه مدیریت:
به نظر من بهتر بود رو مدیریتی که تو بخش های مهندسی صنایع هست یه اسم دیگه می ذاشتن. به نظر من مدیریت
IE یعنی سازماندهی، برنامه ریزی و تحلیل دقیق علمی با استفاده از همون شیوه های ریاضی و دقیقا همون چیزهایی که دو تا تعریف انگلیسی می گه.
من دوباره هم می گم مهندسی صنایع مساوی با همون تعریف هاست که گفتم ولی واژه مدیریت کوچکتر از اونه که بخواد اینها رو تو خودش جا بده و باید دنبال یه واژه بهتر بود.
زمان آقای تیلور هم شاید انفجار علمی به این حد نبوده و یا شاید منظورشون از
management چیزی فراتر از مدیریتی بوده که تو فارسی مطرح می شه! شاید اگه الان بودن یه واژه دیگه ای پیشنهاد می دادن!

این ها همش از روی استدلالها و اطلاعاتی بود که داشتم. منتظر نظرات بقیه هستم.

 


 

 محمدزاده :

سلام
این دفعه می خوام چند تا نظر بدم :

 ریشه علم مدیریت و تکاملش و ریشه مهندسی صنایع و اینکه به نظر من خالی شدن مدیریت از خلاقیت دلیل بوجود اومدن مهندسی صنایع نبوده .
2- به نظرمن نادرست بودن مدیریت مالکانه و موروثی رو خود علم مدیریت هم گفته و کشف مهندسی صنایع نبوده ، که حتی کشفی قبل از این دو تخصص بوده !
3- مهندس صنایع با توجه به تحصیلاتش گزینه مناسبی برای مدیریت نیست .به نظر من همچنین تنها برتری مهندسی صنایع خلاقیت نیست . سایر رشته ها هم خلاقیت دارن
4- علم مدیریت هم تخصص های مورد نیاز خودش رو داره و بوجود میاره و تکمیل میکنه .
5- بهترین نقش مهندسی صنایع کجاست ؟
6- فرق یک مهندس صنایع با یک مهندس دیگه که برخی دوره های مهندسی صنایع مثل دوره های کیفیتی رو می گذرونه چیه ؟!
و یه سری موارد دیگه .
خوشحال میشم شما و سایر دوستان بخونین و نظرات مخالفتون رو بگید !
راستی بهتر بود جای سیمنار پارسال با اون همه اسم و کبکبه و دبدبه و خرج یه ساعت بحص اینجوری میذاشییم .
مشروح نظرات !!

1-    خب ، قبول مدیریت بوده از همون اول بوده ، یه گروه که می رفتن شکار ، یا یه قبیله ای که با هم زندگی می کردن بالاخره مدیریت داشتن ، ولی مدیریت به معنای مالکیت و سرپرستی نه علم مدیریت ، توی بحث تولید و کسب و کار هم که کارگاهی بوده ، مالکان عمده داشتیم ، مثلا بارون های اروپایی یا کلیسا ها و یا سایر ملاکین دیگر و یا حتی تا سطح های پایین تر که مالک خود یک صنعتگر با تجربه بوده و به صورت فامیلی و در سطح کوچک مدیریت می کرده ، در همون قدیم هم قبول که پروژه های بزرگ انسانی - تاریخی هم بالاخره مدیریت داشتن و در کنار همون ها هم بالاخره مدیریت رشد کرده ، یه نوابغی بودن که کار کردن و به صورت بیشتر تجربی تونستن راه های بهتر مدیریتی بدن ، اما اونچه که من دنبالش بودم
علم مدیریت یا مدیریت علمی بود که یه ریشه داره به اسم انقلاب صنعتی . به سری وقایع که فکر کنم زیاد وقت ببره که وقت گفتنش الان نیست ، باعث شده تا ضروریت "مدیریت علمی" بوجود بیاد . مبدعش هم که فردریک تیلور بوده ."کتاب های مدیریتی" هم ریشه علم مدیریت رو همین مدیریت علمی می دونن .( یه تناقض دیگه هم الان پیش مییاد که مهندسای صنایع هم پدرشون رو فردریک تیلور می دونن و ریشه اشون رو از مدیریت علمی .پس همینجا می گم که به نظر من ریشه بوجود اومدن مهندسی صنایع هم" نیاز به مشاوره مدیران " نبوده .) "پس خود علم مدیریت هم فهمیده بوده که مدیریت موروثی و مالکانه صحیح نیست ! "و این قضیه کشف مهندسی صنایع نبوده . در همین زمان اولین جامعه مدیریت بوجود اومد (1912) که بعدا در ادامه راه به انجمن مهندسی صنایع تبدیل شد . مدیریت علمی اینطور تعریف میشه " کاربرد اصول علمی همراه با دقت علمی در حل مسائل مدیریت " . مدیریت علمی همون مدیریت خشک بود که فقط یه سری قواعد داشت ، همونی که شما گفتید خالی شده از خلاقیت . بعدا دو مرحله دیگه هم پیش رفت کرد که شد مدیریت رفتارهای انسانی (
behavorial management ) و مدیریت سیستم ها (systems management )و الان هم رهبری (leadership) . پس مدیریت هم در حال تکامله !

از تاریخچه که بیایم بیرون دو تا چیز رو باید بگیم :
یکی تعریف مدیریت الان (از کن بلانچارد یکی از نظریه پردازان مدیریت ) : (علت اینکه انگلیسی تعاریف رو می نویسم دقیق تر بودنشونه و پیش نیومدن کم وکاست های ترجمه ای هستش ها ! )
"
A "CREATIVE" activity which develops an organization and its people to achieve special goals "
با این تعریف من با این نظر که " خلاقیت توی علم مدیریت وجود نداره و اینکه مهندسی صنایع اومده تا خلاقیت رو اضافه کنه موافق نیستم " .اصلا به نظر من تمام رشته های دیگه هم چه فنی چه انسانی بالاخره یه بخشیشون خلاقیته .مثلا یه مهندس مکانیک هم وقتی یه جور دیگه ببینه می تونه یه طراحی جدید تر داشته باشه . حتما یک باور رو شنیده باشید که بعضا می گن مدیریت ذاتیه که خودش نشونه وابستگی شدید مدیریت و خلاقیت رو نشون می ده. به قولی این دو تا باید با هم دیگه زلف گره زده باشن .
و دوم چهار تا کارکرد تعریف شده مدیریت :
"برنامه ریزی ، ساماندهی ، انگیزش و کنترل" برای رسیدن به اهداف سازمان
طبق این چهار تا وظیفه میشه گفت اولا مدیران تحصیل کرده در هر سازمانی می تونن موفق باشن ، چون این 4 تا وظیفه رو با توجه به شرایط اون سازمان انجام میدن . و ثانیا هر سازمانی به اونها احتیاج داره پس اون بالای سازمان به عنوان جمع کننده و یکپارچه کننده فعالیت ها وجود شخصی با این 4 خصوصیت لازمه ." و یه نتیجه دیگه هم می گیرم که یک مهندس صنایع با توجه به تحصیلاتش هم گزینه مناسبی برای سمت مدیریت نیست " . نظر شما چیه ؟!
2- به نظر من نه تنها مهندسین صنایع ، مدیران هم اعتقاد دارن (از همون انقلاب صنعتی که کارها تقسیم شد )که مدیریت در هریک از زمینه های یک کسب و کار و کسب و کارهای مختلف نیاز به تخصص خودش رو داره و به همین دلیل هم هست که گرایشهای مختلف اونهاهم دارن . و همچین ادعایی رو هم ندارن تا تنهایی کار ها روانجام بدن . (مدیران موفق و چیز فهم البته ! )

3-ولی قبول دارم که مهندسی صنایع یک رشته میانبر هستش و از هر جایی یه چیزی داره . ولی به نظر من و طبق تعریف من از مهندسی صنایع بهترین جایی که براش وجود داره مشاور و برنامه ریز توی اون 4 وظیفه مدیریت (یا بعبارتی کل سازمان )هستش و تا حدی اجرای این برنامه ها . برنامه ریزی رو هم اینجوری می بینم که هم تحلیل مسئله داره ، هم حل مسئله ، و هم ارائه راهکار به یه شخصی که یکپارچه کننده است که مدیره یا رهبر یک سازمان . اگه بره توی این نقش و بشه مغز متفکر سازمان اونوقت که می تونه دقیقا کارهاش رو انجام بده ، و به هدف اصلیش برسه هدفی که همیشه داشته : "بهبود و ارتقای یک سیستم (چه موجود و چه جدید ) ". همون نقش مشاوری که شما گفتید . اگرچه مدیرا عوض میشن ولی مشاورا همیشه هستن . حالا یک مهندس صنایع به دلیل اقیانوس بودن حیطه علمیش یه قسمتی رو انتخاب می کنه و میشه مشاور اون قسمت . (یه آسیب شناسی هم از مهندسی صنایع توی ایران اگه داشته باشیم همینه که اغلب کتابهای توی بازار که در حیطه مهندسی صنایع هم شناخته میشن و معروفن بیشتر نوشته نظریه پردازان مدیریت بوده و کمتر نوشته مهندسین صنایع . غیر از یه بخشهای خاص مثل کنترل کیفیت و موجودی همین باعث میشه که فارغ التحصیلانش با یه دید عجیب و غریب بیان بیرون و بعد از یه مدت سرخورده بشن و سابقه مهندسی صنایع رو خراب کنن ) . به نظر من اینجوریه که جای مهندسی صنایع با مدیر فرق میکنه و مهندس صنایع این طوری می تونه مفید تر باشه وقتی با راهکارهاش که همه بر پایه اصول علمی و تحلیل ها بهمراه خلاقیت هستن یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه .

4- البته یه نکته ای اینجا می مونه که مهندسی صنایع بالاخره به دلیل همون خاصیت میانبر بودن یا بین رشته ای بودن نیازمند داشتن مهارت های مدیریتی هم تا حدی هست . ضمنا صرفا داشتن مهارت خلاقیت به نظر من ارزش مهندسی صنایع رو مییاره پایین چه بسا که یک سری تکنسین در داشته باشیم که رو به دلیل حضور و تجربه زیادشون در کارخونه ، همون خلاقیت مهندسی صنایع در حذف اتلاف ها و بهبود بهره وری داشته باشن ؟! اگه اینجوریه این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟!
5- در دنیای تجارت امروز بحث خدمات رو فراموش کردید که بخش اعظمی از شاغلین کشورهای توسعه یافته توی اون بخش هستن . کارگران یقه سفید . یه مثال می دونن توی فوتبال مثلا ایزو دادن به باشگاهها و بسکتبال مثلا تحلیل های آماری در
NBA هم مهندسای صنایع کار می کنن ولی نه بعنوان مدیر ؟ اونجا که دیگه تنوع رشته ای صنعت معمولا نیست و ادمها یک جنس ترند ؟!پس مهندس صنایع چی کار می کنه ؟
توی همون بخش کمرنگ تر شده صنعتی دنیای تجارت هم ، به نظر من مهندس صنایع در کنار یه سری افراد مثله همون حسابدار ، مدیر مالی و مهندسای جور واجور قرار می گیره تا همون جور که گفتید نتایج حساب های مالی رو به مهندسی بفهمونه و هم نتیجه فعالیت های مهندسین رو به بخش هزینه یابی و مهمتر اینکه در کنار هم یه تیمی رو برای بهبود تشکیل میدن که زیر نظر یه مدیر یا جدیدا یه رهبر کار می کنه . (چه تحصیل کرده مهندسی صنایع باشه با تجارب مدیریتی و چه تحصیل کرده مدیریت ) . یه سوال همینجا پیش میاد که همیشه مهندسین مکانیک اون چیزفهماشون می پرسن از ما ، نمی دونم از شما پرسیدن یا نه ، اینکه خب ما هم به راحتی با چند تا دوره مهارتهای مهندسی صنایع رو یاد می گیریم و نیازی به شما هم نداریم ؟! چون اولین مهندسای صنایع ، مکانیک بودن (یه چیز جالب تر زمانی که هنوز اولین انجمن مدیریت وجود نداشت ، انجمن مهندسی مکانیک وجود داشته که از دلش انجمن مدیریت بیرون اومد . ) . جواب شما چیه اگه یه روزی یکی پرسید ؟!

- با همه اینها به نظر من اون واژه مدیریت اول اونها هم درست انتخاب شده . اگه ببینید خیلی از سمت های مدیریتی یا حتی توی همین کنفرانس های مدیریت دانش یا پروژه هم خیلی از مقاله ها توسط تحصیل کردگان مدیریت ارائه میشه .! مثلا مدیریت دانش یک علم هستش که میان چندین رشته پخش میشه و اونها رو در برمی گیره که یکیش مهندسی صنایع هستش و یکیش مدیریت . (توی خارجی هم وقتی میگن مدیریت دانش میگن "knowlege management " و وقتی هم میگن رشته مدیریت میگن " management" و وقتی هم میگن نقش مهندسی صنایع در مدیریت دانش می گن "application of ie in knowledge management ") . قبل از فوت آقای تیلور هم دانشگاه های مختلف دو رشته مدیریت و مهندسی صنایع رو جداگانه تدریس می کردن . حالا چی شد که این دوتا خواهر (مدیریت ) و برادر (مهندسی صنایع ) از هم جداشن بحث به درد بخوری باید باشه که من نمی دونم ؟! ولی یه کتاب الان کنار دستم هست که دارم وسوسه میشه توی این وقت کنکوری بشینم بخونمش به اسم " ریشه ها و آینده تئوری مدیریت " .
7- برگردیم سر یه بحث مهم که توی این وبلاگ هم ما خیلی بحث های ریز و تخصصی صنایع روکم داشتیم . مثلا حتی نمونه های ساده کنترل موجودی ، برنامه ریزی تولید ، کاربرد آمار ؛ کنترل کیفیت آماری ، تحقیق در عملیات ؛ حتی یه سری بحث های تخصصی تر مدیریت پروژه رو نداشتیم . پرونده مدیریت ریسک داشتیم اما تعریف کردیم . پرونده کیفیت داشتیم اما تعریف کردیم و نگفتیم چه طوری باید کنترل کیفی کنیم . چرا ؟!


اگه تا اینجا خوندید و سر درد گرفتید شرمنده ام ! و خیلی خیلی لطف کردید !
منتظر نظراتتون هستم .

 


 

خانم محبتی

در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!!
شما منظور منو درست متوجه نشدید! من نگفتم مشاوران مدیران، مهندسای صنایع بودن! اشتباه نکنید. گفتم نیازها باعث به وجود اومدن این مشاوران شد که حتی نام بردم از ایجاد رشته های علمی تو زمینه مالی و اصلا حرفی از مهندسی صنایع نزدم!
کسی ادعا نکرده که مهندسای صنایع به مدیران فهموندن که مدیریت موروثی و مالکانه صحیح نیست! اون کسی که سر کار بوده و توی جریان بوده اینو درک کرده یعنی همون مدیران!
همون طور که تو ابتدای صحبت های قبلیم گفته بودم، مدیریت هم مثل همه علم ها شکل گرفته و در جهت پیشرفت رشد می کنه!
جالبه داریم می رسیم به همون بحث شکل گیری سمینار که این وسط مهندسای صنایع چیکارن؟!!! و چه احتیاجی به وجودشون هست؟!! و رسیدیم به بهره وری و بهره وری یعنی چی؟!!! یعنی همه چی! هر چی که به ذهنتون می رسه! حتی مدیریت! و رهبری! (اگه خواستید مطلب دارم واسش حسابی، زیر سایه مطالعات تابستون!)
من نگفتم که مهندسای صنایع فقط برای ایجاد خلاقیت اومدن وسط میدون. من خلاقیت رو به عنوان مثال آوردم. مگر نه هر انسانی از بچه 1 سالش گرفته تا پیرمرد 70 ساله اگه یه جو خلاقیت نداشته باشه که دیگه باید بره ..... (بخوابه به سمت قبله)!!!

تازشم، تعریف خلاقیت خیلی گستردس و مفاهیم خیلی زیادی رو تو خودش جا میده. و مطمئنا منظور ما وسیع تر از خلاقیت معمولیه!

البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته!
پس می شه نتیجه گرفت یه مهندس صنایع کارش باید خیلی بالاتر از اجرای کایزن و شش سیگما و ناب و ممیزی و این جور چیزا باشه. باید کارش یه چیزی باشه که فقط خودش بتونه انجام بده!!!
هر چند رشته های دیگه فنی هم همینجورین. شما اگه درسهای رشته مکانیک رو بخونید می شید مهندس مکانیک درست عین بقیه مهندسای مکانیک. پس باید قبول کنیم که هر کس یه علم رو آموزش ببینه می تونه به راحتی انجامش بده چه مهندس مکانیک باشه چه صنایع!!!

4 کارکردی که واسه مدیریت نام بردید تو صنایع هم هستن!!!
من با شما مخالفم که یه مهندس صنایع گزینه مناسبی واسه مدیر خوب شدن نیست. اتفاقا یه گزینه کاملا مناسبه!
شما همه چیز رو نسبی در نظر می گیرید و بعدش یهو تو نتیجه می رسید به یه چیز مطلق! اینجوری که نمیشه.
من هر رشته ای که خونده باشم اگه استعداد و ذهنش رو داشته باشم می تونم مدیر خوبی بشم! اصلا هم ربطی به نوع مهندسی و اینا نداره! (یه تعریف کاملا نسبی که دیگه هیچ حرفی توش نیست!) حتما که همه اونهایی که مدیریت خوندن، ذاتا مدیر نیستن و همه اونهایی که غیر مدیریت خوندن ذاتا غیر مدیر نیستن!!!
بیایید مطلق فکر کنیم. تصور نسبی بودن آدمو دیونه می کنه! هر چند تو کل دنیا قانون نسبی بودن همه دنیا زجرآوره!

از اینها که بگذریم، من معتقدم یه مهندس صنایع یه مدیر خوبه. نه اینکه فقط بتونه مدیر باشه، بلکه یه گزینه برای شغلش اینه، در کنار 1001 گزینه دیگه ای که داره! من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه!
مبحث طولانیه. فعلا تا همین جا بمونه!
جالبه اولش شما می گید که قبول ندارید مهندس صنایع مشاوره می ده، بعدش تو نظر بعدی نوشتید: "جایی که براش وجود داره مشاور و برنامه ریز توی اون 4 وظیفه مدیریت هستش"!!! و بعدش رسیدید به "یه شخصی که یکپارچه کنندس" وقتی همه کارایی که گفتید .. حل مساله و ارائه راهکار... رو مهندس صنایع می کنه یکپارچه سازیش رو هم می کنه دیگه!!!
در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن.
فکر نکنم تو دانشگاه همچین کتاب مدیریتی بخونیم که بعدش که اومدیم بیرون سرخورده شیم! تازه مهندسای مکانیم هم کار کنترل کیفیت و موجودی رو انجام می دن و واسش کتاب هم می نویسن!

به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!!
شما اگه این کتابخونه ی آستان قدس رضوی رو نداشتید چیکار می کردید؟!

شما می گید فقط تعریف داشتیم تو وبلاگ و چگونگی هیچ وقت بحث نشده! قبول دارم. ولی باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! یادتون نیست چقدر تو جلسات 85 ای بودنمونو می کوبید تو سرمون!!!
خدا رو شکر که این 86 ای ها اومدن ما خلاص شدیم! ولی الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم.
این جوری که من می بینم تا آخرش فقط منو شما باید بحث کنیم. بهتره ادامش رو بذاریمش واسه ترم بعد و یه جلسه حضوری که همه باشن. نظرتون چیه؟


 محمدزاده

با سلام

ایندفعه بیشتر می خوام روی جملاتی که نوشته بودید وارد بحث بشم !

 

1-     "در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!!"

درسته با هم و از یک ریشه شروع شدن که علتش هم گسترده شدن و تقسیم فعالیت ها و در نتیجه تخصصی شدنشون بود ، بعد از چند سال با دو سمت گیری که یکیش بیشتر فنی بود توی دانشگاه های مختلف تدریس شدن ، من خودم فقط همین قد می دونم که به دلیل تدریس در دو گرایش متفاوت در دانشگاه های اون زمان این دو تا از هم جداشدن ولی علت جداشدن رو نمی دونم ! که حتما باید جالب باشه ؟ . هدف اولیه هردوشون هم بهبود بود ، البته مهندسین پیشرو اولیه صنایع بیشتر روی بهبود هایی مثل بهینه سازی ماشینکاری ، کاهش هزینه ها ، و تثبیت روشها و کارسنجی کار کردند آدمهایی مثل گانت ، خود تیلور ؛ و آقا و خانم گیلبرت ! و بقیه دوستان !

2-     "شما منظور منو درست متوجه نشدید! من نگفتم مشاوران مدیران، مهندسای صنایع بودن! اشتباه نکنید. گفتم نیازها باعث به وجود اومدن این مشاوران شد که حتی نام بردم از ایجاد رشته های علمی تو زمینه مالی و اصلا حرفی از مهندسی صنایع نزدم!"

قبوله ، پس با هم عقیده ایم که اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من  همون بهره وری همه چیز هستش

3-     "کسی ادعا نکرده که مهندسای صنایع به مدیران فهموندن که مدیریت موروثی و مالکانه صحیح نیست! اون کسی که سر کار بوده و توی جریان بوده اینو درک کرده یعنی همون مدیران! "

شما نوشته بودید " مهندسی صنایع معتقده که مدیریتی که تا سالها در جامعه حاکم بوده و به شکل سنتی اداره می شده و موروثی بوده، مثلا از پدر به پسر می رسیده، دیگه عمرش سر اومده و اونهایی که علم مدیریت دارن باید اون رو به عهده بگیرن "

بهر حال  اینجا هم با هم هم عقیده ایم که خود مدیران فهمیدند که نیاز به مشاورین دارن و دست تنها کارها سخته انجامش !

4-     " نگفتم که مهندسای صنایع فقط برای ایجاد خلاقیت اومدن وسط میدون "

        شما نوشته بودید " وقتی به جایی رسید که دیگه همه این اصول و قوانین خشک و خالی رو می دونستن و با هم برابر شدن، پای خلاقیت (نه چیز دیگه ای ) این وسط باز شد. و ارائه راهکارهای نو، تحلیل ها و برنامه ریزی های نو ... .
می تونست هیچ وقت مهندسی صنایع شکل نگیره و همین ها توی علم مدیریت یا سایر علوم انسانی ریخته بشه! ولی نمی شد به نظر من. می دونید چرا؟ چون نیاز بود هر عکس که برای اولین بار وارد این علم ها می شه، در ابتدا با همون اصول و قوانین همیشگی آشنا بشه که خودش کلی وقت می بره و بعدش اگه استعداد و کارایی داشت بیاد تو مبحث های خلاقیت و ... . پس نیاز بود که یه علم میانبر ایجاد بشه "

من از این نوشته شما دو تانتیجه می گیرم یکی اینکه قبلی ها خلاقیت نداشتن و دوم اینکه اصلی ترین هدف مهندسی صنایع و ریشه اش اضافه کردن خلاقیت به فعالیت های قبلی بود !

و همچنین قبول دارم که خلاقیت منظور ما اینه که اول توی حیطه تخصصت تسلط داشته باشی بعد یه چیز جدید رو کنی !  مثل همه متخصصین علوم دیگه که با خلاقیت یه گرایش جدید ایجاد کردن توی علمشون !

 

تا حالا منظور من این بود که نیاز کسایی که علم مدیریت خوندن ؛ یا حتی کمبود خلاقیت ، و یا حتی شکل نا صحیح مدیریت موروثی رایج اون زمان  ، علت اصلی  تشکیل مهندسی صنایع نبود ؛ تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری ، اصلا به نظر من ریشه مهندسی صنایع بیشتر با مهندسی مکانیک ارتباط داره تا با مدیریت ! به نظر من درون کارخونه ها مهندسی صنایع در پاسخ به نیازهای جزئی تر بوجود اومد ، آها پیدا شد اولین نوشته مهندسی صنایع مال charles babbage  بود که اسمش بود " the economy of machinery" ، ولی مدیریت ( به نظر من البته ) در پاسخ به نیازهای کلی تر اون بالای کارخونه به عنوان یکپارچه کننده به فعالیتش ادامه داد و همون کلمه مدیر بود !

 

5-     " البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته! "

نه نکته همینجاست من مخالفم اب گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم  یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع  به معنای واقعیش باشه  ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره ) ؛ بلده سیستم رو تحلیل کنه و ریشه یابی عیوب انجام بده ، برنامه ریزی تولید و کنترل علمی موجودی رو بلده و ..... ، اگه یه مهندس مکانیک همه این زیر بنا ها رو یاد بگیره بله ، قبول که می تونه کار مهندسی صنایع رو انجام بده و لی به صرف گذروندن دوره ایزو که مثلا برداشتی سیستماتیک (یه قالب یا  یه الگوریتم 1 ، بعد 2 ، بعد 3 ) از آمار ؛ کنترل کیفیت و تحلیل سیستم ها و فرایندهاست  نمی تونه کارایی مهندس صنایعی رو داشته باشه که این زیر بنا ها رو بلده و در مواجهه با مشکلات از این قسمت دانشش که مهندس مکانیک باهش آشنا نیست بهره ببره .

   پس معنای علم مهندسی صنایع ایزو شش سیگما و .... نیست ،  اینها یک سری قالب قابل بیان از تکنیک ها و تفکر مهندس صنایع است تا هم مدیرها بفهمنش هم کارکنان هم سایر مهندسین ، اما هر کدومش روحی داره که فقط یک مهندس صنایع مسلط به بحث هاش می دونه !

و همینجاست که مهندسی صنایع ضربه می خوره ، هر کسی از جمله مهندسین صنایع نما ها ! (بر وزن تماشاگر نما )مییاد این ساختار الگوریتمیک کایزن ، ایزو و .... رو می گیره ، در حل مشکلاتش حداکثر از رویه های تکراری استفاده می کنه و بعد هم به نتیجه مطلوب نمی رسه ! چون فقط گِل رو گرفته  و خبری از دل نیست !

بله دقیقا همینجاست که نه تنها تبریز بلکه توی کل ایران غیر مهندسای صنایع این کارها رو انجام میدن و اتفاقی هم نمی افته واقعا ! اتفاق مثبتی نمی افته مگر بر حسب اتفاق و موردی ! و تنها نتیجه اش افت بازار کار مهندسای صنایع هستش !

6-      "چهار کارکردی که واسه مدیریت نام بردید تو صنایع هم هستن!!! "

نه نیست نگاه مدیریت با نگاه مهندس صنایع فرق داره ؛نگاه مدیریت  نگاه به کل سازمانه خصوصا کارکنان و در حد استراتژی های کلی با این 4 کارکرد که هرکدومش یه تعریفی داره که مهندس صنایع  با اون تعریف این وظایف رو نداره  ، شاید مهندسی صنایع وقتی به دنبال بهبود سیستم هستش و یا استراتژی ها رو عملیاتی می کنه این 4 وظیفه رو هم انجام بده ولی نه در قبال کل سازمان بلکه نسبت به محدوده همون پروژه ی بهبودش  ، مهندس صنایع مثلا توی بخش کیفیت کنترل میکنه یا هر فرایند دیگه ای رو کنترل میکنه  ولی به روشهای خودش که با روشهای مدیریت کاملا فرق میکنه !

 

7-     "من با شما مخالفم که یه مهندس صنایع گزینه مناسبی واسه مدیر خوب شدن نیست. اتفاقا یه گزینه کاملا مناسبه!"

بله مهندس صنایع می تونه مدیر خوب بشه ولی وقتی تحصیل کرده علم مدیریت وجود داشته باشه به نظر من اون ارجح تره چون تخصصش اینه " مدیریت صنعتی ، مدیریت آموزشی ، مدیریت اجرایی و .......... " ، مهندس صنایع وقتی بهترین عملکرد رو داره که مغز متفکر ، تحلیلگر و ارائه دهنده راه حل باشه ، نه مدیر ! به نظر من نقش یه مشاور براش بهتره ! توی این نقشه که می تونه بهترین کارکرد رو داشته باشه ! فکر کنم توی این یکی به توافق نرسیم

8-     " شما همه چیز رو نسبی در نظر می گیرید و بعدش یهو تو نتیجه می رسید به یه چیز مطلق! اینجوری که نمیشه."

لطفا مثال بزنید ! البته من اعتقاد دارم که شما بیشتر به سمت نسبیت می رید ،  من از مدیریت و مهندسی صنایع در کل و به صورت دو علم جداگانه با نقشهای متفاوت اسم می برم و کاری هم به شیوه استفاده فعلیش توی ایران  ندارم  !

" من هر رشته ای که خونده باشم اگه استعداد و ذهنش رو داشته باشم می تونم مدیر خوبی بشم! " نه مخالفم ، مدیر خوب یه سری شاخص ها داره ، یه سری نیاز ها داره  البته اگه به طور مطلق نگاه کنیم و یه سری نمونه ها رو مد نظر نگیریم و با توجه به اونها بگیم ، به طور کلی و مطلقا هر کس که علم مدیریت رو به صورت اصولی خونده قطعا از آدم های دیگه با دانشهای غیر مدیریتی چندین گام جلوتره ! ولی خب هرکسی هم می تونه بعد یه مدتی مدیر بشه که توی این مدت شاید خیلی از مزایای رقابتی توی  یه بازار رقابتی از بین بره

شما دلیل اوردید که "تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه " نه اینجوری نیست همونطور که خودتون هم چند جمله بعد گفتید "فکر نکنم تو دانشگاه همچین کتاب مدیریتی بخونیم " ، غلظت درسهای غیر مدیریتی مهندسی صنایع خیلی خیلی بیشتر هستش تا یک فارغ التحصیل مدیریت ! و اصلا به مهندس صنایع در دانشگاه تفکر مدیریتی نمی ده ، بهش تفکر دیگه ای میده که اِی !  مهندس صنایع تو می تونی با علم و دانش و بخشی هم بعدا تجربه هر چیزی توی محیط کاری رو تجزیه و تحلیل کنی و بعد با همون دانش یه راهکار ارائه بدی ! یک مدیر بلد نیست مثل یه مهندس صنایع واقعی و به خوبی مثلا فرایندهای کیفیت ، برنامه ریزی تولید ، کنترب موجودی و طرح ریزی و ارگونومی و ...... رو با آمار ، احتمال و تحقیق در عملیات و جدیدا الگوریتم های دیگر بهینه سازی و شبیه سازی رو تحلیل و حل مسئله  کنه و نقاط ضعف و قدرتش رو بیان کنه ! ولی در عوض مهندس صنایع هم خیلی تخصصها و دانشهای مدیریتی رو نداره همون چیزهایی که بالاخره توی گرایش های مختلفشون این مدیرها می خونن ! توی دانشگاه که بیکار نیستن !

9-     " جالبه اولش شما می گید که قبول ندارید مهندس صنایع مشاوره می ده، " ؟؟؟من کی گفتم مهندس صنایع مشاوره نمی ده من گفتم علت بوجود اومدن مهندسی صنایع نیاز به مشاوره مدیران نبوده ! بذارید همینجا منظورم رو برسونم !

 یه محیط کاری رو در نظر بگیرید ، به نظر من مهندس صنایع پر کارترین فرده که باید از یه گوشه ای شروع کنه و کم کم تما م  فرایندهای این محیط کاری رو ارتقا و بهبود بده چه مدیریت ازش بخواد و چه نخواد ! پس بالذات مهندس صنایع کارش رو انجام میده و وا نمیسته تا مدیر مشاوره بخواد ! البته همین جا وقتی تحلیلی رو انجام داد و قصد داشت بهبودی رو انجام بده باید برای مواردی مثل تامین نیروی انسانی و هزینه ها از مدیر بودجه و تایید بگیره !

من دقیقا می گم که مهندس صنایع بهترین نقش اش مشاوره نه مشاوری که منتظره بهش کار ارائه بشه بلکه خودش مشاوره میده در همه زمینه های قابل بهبود محیط کاری !

همچنین به نظر من در راستای انجام دادن پروژه ی بهبودش که تایید مدیریت رو گرفته یکپارچه ساز نیست ، چرا !؟

چون از نظر چارت سازمانی هم سطح سایر مهندسین و پایین تر از مدیر ارشد هستش پس برای اینکه بتونه سایر نیروها رو هم در اختیار داشته باشه باید یه شخصی اون بالا باشه به اسم مدیر ! حالا که با موافقت مدیر ، همکاری یه چند نفر رو گرفت و خواست پروژه رو  انجام بده  می تونه هم توی اون پروژه خودش نماینده مدیر باشه یا اینکه خود مدیر مسئول کل گروه باشه ! مثل همون پروژه های بهره وری ! و اینجاست که اگه دقیقا  مسئول گروه شد  نیاز پیدا می کنه به یه سری مهارتهای مورد نیاز مدیریتی برای گروه و نه دانستن  علم کلی مدیریت !

شاید من منظورم از یک پارچه ساز رو درست بیان نکرده بودم !

10- "در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ .............. این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن."

بله ، درسته می تونن استفاده کنن ، اصلا خیلی از این کتاب های مدیریتی رو خیلی از افراد عادی شیفته موفقیت شغلی یا خانوادگی هم می خونن ،(اگرچه  برخی از این کتاب ها هم به نظر من علاوه بر اینکه هدفشون مبهمه ، هیچ چارچوب مشخصی رو برای رسیدن به هدف هم نشون نمی دن !)  ولی وقتی مهندسی صنایع می خونه و ذهنش با توجه به اون ها شکل می گیره و می خواد اون ها رو اجرا کنه به مشکل بر می خوره چرا چون کوچکترینش اینه که در چارت سازمانی این صلاحیت  رو در نقش مهندس صنایع نداره ! بعد از اینکه از این طرف بام افتاد ، میره فقط میشه تایمر کارخونه که زمانسنجی می کنه !

11-  "به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!! "

نه نگهداری که این نیست یه اصولی داره توی هر پروژه ای یه مرحله هست که بهش می گن تثبیت و استانداردسازی ، وقتی گروه پروژه به سلامتی اومد یه کاری رو انجام داد مثلا بهره وری رو پیاده کرد توی یه قسمت و اعلام کرد که ما این کار ها رو کردیم و این روشهای بهتر  رو میگیم که باید از این به بعد  طبق اونها انجام شه و این روشها رو  نوشت داد به مدیریت و بعد  دستش رو شست و رفت  ، اینجاست که دیگه  مهندس صنایع نقشی نداره و اون گروهی که تشکیل شده بود کلا منحل میشه (چون فقط برای یه پروژه تشکیل شده بود و الان پروژه تموم شده ) ، از اینجا به بعد کارکنان اون بخش هستن که به دلیل "کنترل" مدیریت  و با تشویقهای "انگیزشی"مدیریت باید این روند استاندارد رو ادامه بدن . حالا ممکنه مهندس صنایع ببینه دوباره همین قسمت جای بهبود داره بیاد دوباره تحلیل کنه ، راهکار بده ، برای اجرا برنامه ریزی داشته باشه ، موافقت یه آقای یا خانمی که اون بالا نشسته و یکپارچه ساز هست و در راس چارت سازمانی قرار داره رو گرفت ، شروع می کنه اجرا تا به رسه به اون اهدافش ، بعد دیگه مثل تمام بخشهای دیگه مدیران جزئ اون بخش و در راسشون مدیران ارشد با بازخوردهایی که میاد کنترل ومدیریت می کنن !

این نیست که واسته باخته ، اینه که وقتی رو که می خواد برای نگه داشتن بزاره ، می تونه دوباره بهبود بده ! یک هزینه فرصت از دست رفته است ! 

۱۲ – یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم )

 

" هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه  ، همراه با اعضاش رشد می کنه و  بزرگ میشه ، تا الان  باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی  الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. "

خب خدا رو شکر تا حالا به این نتیجه مشترک  رسیدیم !

از همین جمله های اخر داخل گیومه یه چیزه خیلی دیگه رو هم یاد میگیریم که چرا توی خارج اینقد اعتقاد دارن و بحث میشه روی سازمانهای دانش محور چون دانش پایانی نداره در نتیجه پیشرفت سازمان هم پایانی نخواهد داشت !

 

اونچه که این سری گفتم فقط ریز شدن روی یه سری نوشته های مفید شما بود و البته توضیح منظورم بیشتر ! مثل یک مناظره !

فقط قبلا چند تا سوال پرسیده بودم که به جوابش نرسیدم ودوباره می پرسمشون ، تا شاید به نتیجه ای بهتر خودم هم برسم ، البته مخصاطب این سوال هام همه هستند ها !

-         به نظر شما بهترین نقش مهندسی صنایع کجاست ؟

-          این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟!

-         در دنیای تجارت امروز بحث خدمات رو فراموش کردید که بخش اعظمی از شاغلین کشورهای توسعه یافته توی اون بخش هستن . کارگران یقه سفید . یه مثال می دونن توی فوتبال مثلا ایزو دادن به باشگاهها و بسکتبال مثلا تحلیل های آماری در NBA هم مهندسای صنایع کار می کنن ولی نه بعنوان مدیر ؟ اونجا که دیگه تنوع رشته ای صنعت معمولا نیست و ادمها یک جنس ترند ؟!پس مهندس صنایع چی کار می کنه که حتی نقشش در محیط خدماتی  از محیط های صنعتی هم پررنگ تره  ؟ (قبلش خانم محبتی گفته بودند : " بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!")

 

 

توی پایان این قسمت باید یه جمله رو بگم از امام علی (ع) : " کسی که به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خویش ساخته ا ست "


 

خانم اسد پور :

سلام!
خسته نباشید بحث جالبی بود هر چند طولانی بود ومن همه رو نخوندم ولی تا همون جایی هم که خوندم قابل استفاده بود.حرف های که گفته شده خیلی قانع کننده بود ولی چرا تو خیلی از مقالات پیشنهاد میشه اسم مهندسی صنایع به مهندسی مدیریت تغییر بکنه؟ یا چرا مدرک فوق مدیریت صنعتی با مهندسی صنایع برابره؟
باز هم خسته نباشید

 

 


خانم محبتی :

(مهدی بصیرزاده- کارشناسی ارشد مدیریت صنایع؟!!!)


 

سلام دوستان مثل اینکه بیش از این سکوت مجاز نیست.

فکر کردم با نظری که آقای محمد زاده برای من گذاشته بودن علاقه دارید نظر من رو هم بدونید پس ببخشید اگر سرتون رو درد میارم.

خانم محبتی فرموده بودند: (در حقیقت مدیریت لازمش نحوه برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه که اینو بیشتر تو مهندسای صنایع می تونید پیدا کنید، پس یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت)

پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف)

 

من موافقت خودمو با نظرات آقای محمد زاده (البته تا حدودی)اعلام کرده بودم در مورد تعریف هایی که به انگلیسی نوشته بودند من تنها وجه مشترکی که با مدیریت پیدا کردم داشتن علم روابط اجتماعی و علم پیش بینی عملکرد سیستم ها بود.

 

ولی یه اشکالی به سوالت دارم : مطالب قبلی ما اینهاست :مکان یابی (دو مورد ) ، خلاقیت ، طرح ریزی ، ارگونومی ، مدیریت فروش یا مدیریت روابط با مشتری ، یه حکایت مدیریتی ، و دو تا اطلاعیه سیمنار های مهندسی صنایع !

 در مورد مطالب باید بگم چرا نه؟ نه فقط در مطالب آخر بلکه حتی در گردشم در آرشیو وبلاگ هم مطالب زیادی مرتبط با علم مدیریت دیدم.

 

مدیر کیه ؟ کسی که علم پیشبرد اهداف سازمان را داشته باشه. والبته یک سری مهارت ها مثل روابط اجتماعی ، روانشناسی و ... غیر از اینه؟

پس یک مهندس صنایع که از همه ی انواع علم ها مثل برنامه ریزی تولید ، کنترل پروژه ،اصول هزینه یابی یا همون ارزیابی اقتصادی پروژه های صنعتی ، اقتصاد (برای شناخت بازار) و ... رو می خونه علم پیشبرد اهداف سازمان رو داره. درسته ؟ روابط اجتماعی رو هم که با تجربه و یه کم هوش برخورد با افراد بالاخص مشتری و کارمندان می تونه یاد بگیره.

پس یک مهندس صنایع توانایی مدیریت رو داره . نه اینکه یک مهند س صنایع همه ی انواع مدیریته.

مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟

 

 

چون جوامع بشری شاهد انفجار اطلاعاتی هستن، پس عملکرد یک مدیر تنها، هیچ وقت جوابگوی تمامی مباحثی که باید روش مدیریت می کرده نبوده. یعنی نمی تونسته به تنهایی مثلا هم مدیریت مالی کنه، هم مدیریت منابع انسانی و هم.... بقیه 1001 مورد!

و این صحبت خانم محبتی هم علت ایجاد مهندسی صنایع نیست . اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره.

اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع.

 

 

چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!

اما با این سخن خانم محبتی موافقم. والبته به عنوان یکی دیگر از مهارتهای متنوع مهندس صنایع!

 

یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه .

در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!!

 

 

یه سوال همینجا پیش میاد که همیشه مهندسین مکانیک اون چیزفهماشون می پرسن از ما ، نمی دونم از شما پرسیدن یا نه ، اینکه خب ما هم به راحتی با چند تا دوره مهارتهای مهندسی صنایع رو یاد می گیریم و نیازی به شما هم نداریم ؟! چون اولین مهندسای صنایع ، مکانیک بودن (یه چیز جالب تر زمانی که هنوز اولین انجمن مدیریت وجود نداشت ، انجمن مهندسی مکانیک وجود داشته که از دلش انجمن مدیریت بیرون اومد . ) . جواب شما چیه اگه یه روزی یکی پرسید ؟!

خب من برای این سوال یه جوابی دارم:ببینید اگر یک مهندس مکانیک می خواد با چند تا  مهارت ساده مثلا گذروندن دوره ی 6سیگما می خواد کار مهندس صنایع رو بکنه عمرا 100 سال هم کار کنه نمی تونه تمام کار های مهندسی صنایع رو انجام بده و اگر می خواد با گذراندن تمام دوره های تخصصی و خواندن تمام دروس مهندسی صنایع کار مهندس صنایع رو انجام بده باید بگم خب ایشون تحصیلات مهندسی صنایع رو گذروندن و باید بتونن کار مهندس صنایع رو انجام بدن. فقط مدرک مهندسی صنایع رو ندارن پس پز دادن نداره! اتفاقا باید تو سر اون مهندس مکانیک هم زد که خاک تو سرت 4 سال رفتی مهندسی مکانیک خوندی حالا بدردت نخورده اومدی صنایع می خونی!

 

در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن.

خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست.

 

 

اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من  همون بهره وری همه چیز هستش

باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟

 

یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم )

 

باید بگم بخشی از مطالب رو در خوندنم سانسور کردم و سعی کردم مطالب رو گزیده بخونم (البته در اواخر کار) به هر حال باید بگم مطالب مدیریتی هم تعریفی هستن مگه شما یک مطلب مدیریتی فنی هم دیدی تا حالا؟

مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت.

پس نمی شه به حرف شما ایراد گرفت چون به جای عبارت مدیریتی کلمه ای شامل تر رو قرار دادین.

این ها فقط نظرات من بودن اگر نقدشون کنید ناراحت نمیشم بلکه خوشحال هم میشم.

این بحث ها برای من خیلی مفید بود از همتون ممنونم و خیلی خوشحال که در این وبلاگ چنین بحث هایی صورت می گیره. ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن.

 

 


با سلام :

اول تشکر می کنم که یه نقطه ضعف من رو توی این بحث که طولانی بودن نوشته هام بوده رو ذکر کردی ! سعی می کنم خلاصه کنم !

امشب یه خورده وقتم کمه و فقط نظرم رو در مورد نوشته های خانم اسد پور و آقای خیالی و اون تک خط خانم محبتی می دم

"خانم اسد پور" دوتا سوال جالب  پرسیده بودید برای اولی که فکر کنم به این دلیل میگن "مهندسی مدیریت" که از بین رشته های مهندسی بیشتر به مدیریت نزدیکه . و دومین سوال هم اینکه مدیریت صنعتی ها هم خودشون گرایش ارشد به همین اسم دارند و منظورتون از برابری رو نمی دونم . اگه منظورتون از برابری حضور دانشجویان مدیریت صنعتی در ارشد صنایع هستش باید بگم که  توی ارشد صنایع از آمار و ریاضی هم زیاد میان که دلیل برابری ارشد آمار و ریاضی با ارشد صنایع نمیشه .

 البته خوبه که همینجا بگم که  اونچیزی که گفته شد بعنوان  شکاف موجود میان مدیران و مهندسین در صنعت  موجب شد تا مدیریتی ها گرایشی به اسم مدیریت صنعتی ایجاد کنند. ضمنا خود مدیریت صنعتی ها می گن بیشترین ظلم بهشون توی ترجمه همین عبارت "industrial management " بوده که بهتر بود" مدیریت صنایع  " ترجمه میشد ، اون شخصی که "خانم محبتی" مقاله مدیریت تضاد را از ایشون گذاشته بود هم کارشناس ارشد مدیریت صنعتی بوده  .

آقای خیالی نوشته بودند : " مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟"

 

این جمله فکر کنم نکته اصلی همه ی بحثهامونه ، چون خجالت می کشم زیاد بنویسم ، دو قسمتی می نویسم یه جا خلاصه و بعد مشروح :

خلاصه نظر من : " مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) و به نظر من نمیشه گفت علم کدوم بیشتره . ولی هرکدوم با توجه به دانششون یک جایی بیشتر کارایی دارند . مدیر سیاست کلی رو میچینه و هدایت میکنه و مهندس صنایع در راستای این سیاست کلی برای هر بخشی که توش فعالیت می کنه برنامه ریزی می کنه و فعالیت هاش رو انجام میده . همون جور که حسابدار یا مهندس مکانیک هم در راستای همین سیاست  ، کارهای تخصصیشون رو انجام میدند . "  

مشروح نظر من :

" به نظر من  این دو تا دو تا رشته جداگانه علمی هستند . حتما قبول دارید که بین همه رشته ها یه سری اشتراکات هست . از لحاظ گرایش های صنایع (تولید – تکنولوژی و تحلیل که حساب کنیم ) خیلی اشتراکاتش با مدیریت کمه ،و فقط ار لحاظ تفکر کلی مهندسی صنایع گرایش مدیریت صنعتی شبیه به تفکر مهندسی صنایع میشه . من میگم که نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به  سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . (همینجا یه چیز دیگه رو هم بگم که باز مهندسی صنایع نسبت به سایر مهندسی ها دید کلی تری رو  داره ، همون نگاه سیستمی (اون مثلا سیستم تولید یه قطعه رو می بینه در حالیکه مهندس مکانیک خود قطعه و طراحی و مکانسیم هاش و مدیریت کل بخش تولید ) ) . از اونجا که مدیریتی ها هم بالاخره برای یه کاری آموزش می بینن ! وگرنه میشن سیب زمینی !  ، پس در جایگاهشون به عنوان یک مدیر ، توانایی و صلاحیت بیشتر برای مدیریت دارند و در عوض مهندس صنایع هم در جایگاه خودش می تونه کارایی بیشتری داشته باشه . یه مثال بزنم مثلا مدیریت تعیین کرده که سیستم نگهداری و تعمیرات کارخونه باید کاملا توسط پرسنل خود سازمان ، بدون پیمانکاران خارجی و با این هزینه باشه و تا سال فلان هم به این درصد هزینه برسه  ، حالا مهندس صنایعی که در بخش نگهداری و تعمیرات یا بخش نت کار می کنه طبق این هزینه و امکانات به برنامه ریزی مفصل برای امور نگهداری و تعمیرات دست می زنه .توی بقیه بخشها هم همینجوریه مثلا تعیین سیستم دستمزد و پاداش به صورت کلی با مدیرارشده و حسابدار وظیفه هزینه یابی و تعیین شیوه عملیاتی تخصصی دستمزدها رو داره .  "

 

در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!!

در این مورد بازهم باید بگم منظورم از نگه داری چیه ، ببیند وقتی مهندس صنایع مییاد یه قسمتی رو میگیره دستش مثلا انبار یه کارخونه رو ، شروع می کنه به انجام پروسه تحلیل ، بررسی ، ارائه  راهکار و بعدش میرسه به اجرا ، خب توی این مدت همین بخش انبار مثل سایر بخشهای دیگه تحت کنترل و مدیریت مدیر ارشد بوده دیگه ، از وقتی که مهندس صنایع شروع به اجرا میکنه تا زمانی که این پروژه رو به اتمام می رسونه ممکنه به نوعی نماینده مدیریت بشه توی انبار مثلا نیروی انسانی اونجا باید به او کمک کنه ، تشویق ، پاداش و تنبیهات با مهندس صنایع هستش و .....  ، ولی وقتی تموم شد که دیگه مهندس صنایع اونجا کاری نداره و اون بخش هم مثل سایر بخشها نیاز به مدیریت داره . درسته مهندس صنایع باید از این بخش بازخورد بگیره و نتیجه پروژه خودش رو چک کنه منتها دیگه اون اختیار عمل رو توی اون بخش نداره . منظورم اینه . ضمنا مدیر فکر می کنم اولین وظیفه اش حفظ وضع خوب موجود باشه و بعد تلاش در زمینه هدایت بهتر . پس همه چیز بعد از رفتن مهندس صنایع نمیشه همون آَش و همون کاسه ! البته با این سوال ها به مرحله شک رسیدم در مورد نظرم ! که بعد از این مرحله در این مورد یه عالمه سوال برام مطرح میشه .

 

در مورد اون سوال مهندسین مکانیک از ما  و طی کردن دوره های اموزشی فکر میکنم که به یک نتیجه مشترک رسیده باشیم .

 

آقای خیالی نوشته بودید : باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟

 

آقای خیالی اولین تعریف  از طرح ریزی رو میزارم که ابتدای همه جزوات هستش  : " طرح ریزی واحدهای صنعتی عبارت است از برنا مه ریزی،طرح،بهبود وپیاده سازی سیستم های استقرار و حمل و نقل موادی به نحوی که حداکثر کارایی حاصل شود " .مهندس صنایع از کوچکترین فرایند های کارخونه تا بزرگترین هاش رو به منظور رسیدن به بهره وری بیشتر به ترتیب اهمیت زیر نظر می گیره و قصد داره که بهبود بده . هر مبحثی که از صنایع مطرح شده ، در راستای یک منبع بهبود بهره وری هستش .

 

" ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن. "

 

اِ ! ما که گفتیم دیگه علت اینکه تعریفی بوده ، به نظر ما اینه که :

 

هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه  ، همراه با دانش اعضاش رشد می کنه و  بزرگ میشه ، تا الان  باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی  الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. "  

 

ضمنا ما مطلب تعریفی صنایعی هم زیاد داشتیم : پرونده کیفیت ، پرونده شش سیگما ، پرونده کایزن ، مباحث مدیریت تولید و زنجیره تامین ! اگرچه تعریفی مدیریت هم داشتیم !

 

ممنون از همگی ! ، من مشتاقانه منتظر ادامه بحث هستم !


سلام

البته من اطلاعاتم به اندازه شما نیست چون به هر حال سال اولی هستم اما با توجه به اون اطلاعات اندک که اون را هم از اینترنت بدست اوردم وخوندن صحبت های اقای محمدزاده در ذهنم به یه جور تناقض میرسم شما مدیریت وصنایع رو دو علم جدا میدونید" مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) یا جای دیگه میگید نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به  سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . میشه از حرف دوم شما به این نتیجه رسید که باید به جای اینکه بگیم این دو رشته فقط یه اشتراکاتی با هم دارند بهتره بگیم این دو تا فقط یه تفاوت هایی با هم دارند مابقی اشتراک هستش.در واقع مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت است.

ودر مورد اینکه وقتی یه مهندس مکانیک یا یک تحصیل کرده علم مدیریت میگه ما میتونیم کار شما را با جزئی مهارت اضافی انجام بدیم چرا یک مهندس صنایع نتونه با یکم علم اضافه تر کار اونها رو انجام بده(و این میشه وضعیت امروز کشور ما که هیچ کس سر جای خودش نیست)

و یه چیز دیگه:از بحث ها ومطالبی که در مورد مهندسی صنایع در سایتها و کتابهای مدیریت نوشته شده میشه به این نتیجه رسید(البته به شرط درستی حرف های شما که بالا خره اطلاعاتتون بیشتره) هنوز هیچکس در ایران(جز انگشت شماری)به فرق مدیریت ومهندسی صنایع فکر نکرده اند و هنوز برای اونها سوالی مپل سوال اقای خیالی مطرح نشده.


 

با سلام

همین اول یه سوال مطرح کنم و یه موضوع در کنار موضوعات قبلی برای بحث هممون   :

دو تا عبارت زیر رو لطفا بخونید

 1-  جایگاه و اهمیت مهندسی صنایع در کشور ما نسبت به اونچه باید واقعا  باشه به مراتب پایین تر هستش 

و 2- کارایی و عملکرد خود  مهندسین صنایع هم در وضع فعلی صنعت ما هم تعریفی نداره ؛ که  می شه نتیجه گرفت از این دو فرض  که بازار کار مهندسی صنایع هم رو به افول بره همونجور که رفته .

حالا موضوعی که می خوام پیشنهاد کنم اینه که اگه با این دو جمله موافقید  علت وقوع این دو مسئله چیست ؟ به عبارت دیگه بحثمون میشه آسیب شناسی کارکرد های فعلی مهندسی صنایع در صنعت و جامعه ایران (این بحث خیلی مفید و مهمه )

خانم اسد پور با اون چیزی که در مورد کشور ما نوشته بودید موافقم یکی از دلایل به هم ریختگی همینه که غالبا هیچ کی  سر جاش نیست در حالیکه  مهمترین نیاز ما هم شایسته سالاری یا همون تخصص گرایی هستش ، که بعضی موقع ها زیر کلمه تعهد با اون تفسیری که ازش حاکم هست  گم میشه .

در مورد اون قضیه هم که گفتید افراد کمی به این سوال آقای خیالی رسیدند ، یا حداقل افراد کمی مطرحش کردند من هم باهاش موافقم ؛ پدیده  حرکت از  تفکر مهندسی صنایع به سمت نگاه مدیریتی در بین دانشجویان صنایع خودش  میتونه یکی از همون علل کاهش کارایی  مهندسی صنایع باشه  (البته به نظر من )! مهندسی صنایع خودش در حیطه کاریش آنقدر دانشها و تکنیک های ناب و همچنین به شدت مورد نیازی داره که دیگه لزومی به رفتن به سمت علم مدیریت نیست ؟! ( به نظرمن )

و در مورد اون قسمت اول صحبتهاتون که مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت هست نه من موافق نیستم . حرف اصلی من اینه که باید به صورت مجزا این دو  تا رو نگاه کرد . چرا به دنبال ارتباط دادن بین اینها هستیم ؟! اصلا به وجود اومدن گرایش مدیریت صنعتی نشون می ده که علم عمومی مدیریت به قدری نسبت به علم مهندسی صنایع دور بوده که تصمیم گرفته تا این گرایش رو ایجاد کنه . اگر گرایش مدیریت صنعتی نبود من محکم می گفتم که این دو علم با هم فاصله شون زیاده .

در همین مورد دو تا مثال بزنم : اولی برداشت خودمه از چیزهایی که دیدم ، خوندم و شنیدم و دومی هم شنیده هامه از یک استاد دانشکده مکانیک و چند نفر دیگه :

1-      فرض کنید اینجا خط تولید قطعه A هستش که باید روش چند تا عملیات انجام بشه  ، مثلا دپارتمان مرتبط با مهندسی مکانیک روی طراحی این قطعه و کاربرد خود قطعه کار می کنه ، دپارتمان مهندسی مواد هم به عنوان مثال روی ترکیبات و احیانا بهتر کردن این ترکیبات تحقیق می کنه (ابزار هر دو تاشون هم همون کاربرد صنعتی درسهای دانشگاه هستش بعلاوه تجربه و خلاقیت ناشی از همون تجربه و تسلط  ) ، یک مهندس صنایع  که مرتبطه با بخش کیفیت هستش ، فرایند تولید این قطعه (کل اون چند مرحله عملیات) ، ضایعات تولید و .... رو  با ابزارهای مهندسی صنایع زیر نظر داره و به  خود قطعه به اون شکلی که اون دو تا مهندس دیگه نگاه میکنن توجه نداره  ، ممکنه این مهندس صنایع در حین تحلیل هاش براساس سوابق به این نتیجه برسه که فلان عملیات بیشترین درصد ضایعات رو داره ، و بعد این نتیجه رو در اختیار اون مهندسین قرار میده تا اونها فکری به حال تغییرش بکنن چون تخصص اونها در این زمینه  بیشتره (یا پروژه بهبود این عملیات رو در یک تیم با هم  انجام میدن ) ، فکر می کنم منظورم رو در مورد نوع نگاه رسونده باشم ، میشه دید که مهندس صنایع نسبت به اون دو تای دیگه نگاه کلی تری داره ، (موافقید که نمیشه طبق فرمول خانم اسدپور نتیجه گرفت که مهندس مکانیک یا مواد یه مهندس صنایع در مقیاس کوچک هستش)

 حالا نگاه مدیریت رو اگه بخوایم بگیم مدیریت در راستای  برنامه ریزی های کلی سازمان ،  میزان تولید مورد نیاز محصول نهایی ، و در نتیجه این تعداد قطعه مورد نیاز A   در محصول نهایی رو تعیین کرده و همچنین سایربحث های کلی مثل سیاست های دستمزد کلیه کارکنان ، تشویق ها ، بحث های انگیزشی و کنترلی کلیه کارکنان از جمله کارکنان  این بخش A  رو هدایت و مدیریت میکنه . منظورم از نگاه کلیتر مدیریت این هستش . مثلا در تعیین میزان  سالیانه تولید مدیریت بر اساس اون اطلاعات مفصلی که از واحد برنامه ریزی تولید گرفته ، در کنار اطلاعات بخش خرید بر اساس امکان پذیری خرید مواد اولیه ، و بخش مالی در رابطه با حداکثر توانایی خرید  و همینطور انبار در رابطه با حداکثر فضای موحود و بخش فروش و بازاریابی بر اساس حداکثر سهم بازار  در کنار هم  و به صورت یکپارچه  تصمیم می گیره .  

2-      استاد زبان تخصصی ما دکتر وکیلی از اساتید مکانیک هستن ، ایشون توی یکی از درسهای زبان تخصصی که در مورد کنترل آماری فرایند بود می گفت که ما پیشنهاد کردیم که برای مهندسای مکانیک هم درس آمار رو قرار بدن تا اونها هم بتونن از این دانش آگاه باشن . این خودش خیلی سوال برای من مطرح می کنه ! یکیش ضعف مهندسین صنایع در انجام کارهای تخصصی و استفاده از دانشهای ناب شون (از جمله آمار ، تحقیق در عملیات ) هست . ( یکی از فارغ التحصیلان رشته کنترل برق در مورد اهمیت آمار  می گفت آینده علم بر مبنای علم آمار بنا میشه .) . یا مثال های دیگه از دانش ناب صنایعی اینه که توی دانشگاه خودمون رشته ساخت تولید درس طراحی کارخونه رو اضافه کرده و اسم درس اقتصاد مهندسی مکانیک ها به اقتصاد و مدیریت صنعتی تغییر کرده ، این تحول ها  چه نتیجه ای برای شما داره ؟!

همینجا بد نیست یه نقطه ضعف از مدیریت صنعتی هم بگم که ( طبق لیست دروس البته ) نسبت به مهندسی صنایع علاوه بر اینکه دانش فنی شون کمتره ، دانشهای بر پایه ریاضیات اونها هم ضعیفتر هست . مثلا اون چیزی که تحت عنوان تخقیق در عملیات یک و دو به ما گفته میشه برای اونها با سر فصل کمتر و تحت عنوان فقط یک درس پژوهش عملیاتی تدریس  میشه .

ب

ا این وضعیت و تحولات ،   جهت گیری و علاقه زیاد دانشجویان صنایع نسبت به رفتن به سمت بحث های مدیریتی تا بحث های ناب صنایعی  و دور شدن از دانش ناب صنایعی خودش میشه یه آسیب برای مهندسی صنایع ، کارایی و بازار کارش . البته یه دلیل این حرکت می تونه ساده تر بودن بحثهای مدیریتی نسبت به بحثهای ریاضیاتی صنایع باشه (در این مورد یه نمونه حرکت اشتباه رو از خودم می گم توی قسمت نظرات که دیگه خجالت می کشم اینجا بنویسم چون زیاد میشه )و یه علت دیگش هم سابقه بیشتر استفاده از اون بحثهای مدیریتی در صنعت هستش .

مشتقانه منتظر ادامه هستم ! مخصوصا اون قضیه آسیب شناسی ؟! که می تونیم بعدا با دعوت از اساتید هم ادامه بدیم !

 


سلام به همه دوستان. شرمنده که دیر تونستم نظرات رو بنویسم. برخی از دوستان در جریان هستن این روزها مشغله کاریم خیلی زیاده! فعالیت های 8 ماهه بالاخره داره نتیجه می ده! بگذریم! بحث جالبیه و خوشحالم که داریم به نتایج جالبی می رسیم. یه تشکر کنم از آقای خیالی و خانم اسدپور که تو بحث شرکت کردن و در حد یه سال اولی از اطلاعات خوبی برخوردارن. لازم دونستم درباره چند مورد دیگه هم یه چیزهایی بنویسم که پایین می تونید بخونید. فقط فکر کنم دیگه کش دادن بیشتر از این جایز نباشه، فکر کنم اونهایی که وارد بحث نشدن، حوصلشون سر رفته باشه!

اگه تو متن پایین سوالهایی مطرح شده، بهتر می بینم فعلا جواب داده نشده و در عوض کل سوالهایی که تو این بحث مطرح شد رو در پستی جدا داشته باشیم و هر کس طبق عقاید و نظرات خودش جواب ها رو بده. فکر کنم که درست نباشه انتظار داشته باشیم برسیم به آخر بحث! و یک نتیجه کاملا مساوی و برابر ازش بگیریم. عقاید همه برای هممون محترمه و هر کس می تونه عقاید خودش رو داشته باشه! فکر کنم تنها مقصود هممون "یاد گرفتن" بود که تا حدودی بدست آوردیمش.

 

1- نه نکته همینجاست من مخالفم با گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم  یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع  به معنای واقعیش باشه  ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره )

این که کاری نداره! یک مهندس صنایع چطور با علوم بالا آشنا می شه و یادشون می گیره؟ با درسهای دانشگاهی و کتابها. این کتابها رو هر کسی می تونه بخونه.

ولی همون طور که قبلا هم گفتم: من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه! و نحوه برخورد یک مهندس صنایع در تمامی موارد و نه تنها در مدیریت، با سرعت بالایی اونو و تفکراتش رو در سمت بهبود بالا می کشه.

 

 

2- پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف)

"یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت."

من سر این حرفم هنوز هم هستم. نه به این معنا که یک مهندس صنایع فقط مدیریت می کنه. بلکه به این معنا که علاوه بر 1001 مورد دیگه، این رو هم می تونه انجام بده. چون آگاهی کامل رو داره.

 مدیریت یک مهندس صنایع کاملا با مدیریت یک مدیر متفاوته!

 

بذارید ایجوری ادامه بدیم: آیا یک دانشجوی رشته صنایع، بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مهندس صنایع است؟؟

اسما بله، ولی رسم نه. (فکر کنم همه موافق این موضوع باشن)

آیا یک دانشجوی مدیریت بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مدیر است؟؟ هست واقعا؟!!! من می گم نه! چون علاوه بر درسهایی که تو دانشگاه خونده واسه مدیر شدن نیاز به معلومات دیگه ای هم داره.

یه چیز دیگه:

من الان دانشجوی رشته صنایع هستم. آیا اگه کتاب های رشته مهندسی کامپیوتر رو بخونم مثل هوش مصنوعی، برنامه نویسی، شبکه، مدارهای الکتریکی و الکترونیکی و منطقی و ... نمی تونم جای یه مهندس کامپیوتر و حتی جلوتر از اون کار کنم؟؟ (با خوندن یک چهارم اون کتاب ها هم می تونم اگه استعداد یادگیریش رو داشته باشم!)

 

 

 

3- اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره.

درسته مهندس صنایع هم نمی تونه یاد بگیره! و اگر مدیر بشه لزومی نداره که همه کارها رو خودش انجام بده چون اصلا فرصت نمی کنه، به خاطر حجم عظیم عملکردها.

 

4- اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع.

همونطور که قبلا هم گفتم، پیشرفت و حرکت در جهت تکامل و رشد سریع علوم در همه رشته ها هست حتی مدیریت.

و در به وجود اومدن صنایع هم حتما نقش داره!

 (شاید بهتر باشه اینجوری بگیم که همه ماجرا نیست ولی نقش داره)

 

 

5- یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه .

در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!!

 

یه چیزو رو اینجا بگم. اونم اینه که کنترل پروژه، یکی از بخش های مدیریت پروژس! اگه انشاالله راهکار4 منتشر بشه مقاله منو و خانم آزادی رو در مورد مدیریت پروژه می بینید!

ولی با صحبت آقای محمدزاده موافقم که بعد اتمام پروژه (که خود این اتمام خیلی سخته!! و خودش مراحل خاص خودش رو داره) یه مهندس صنایع وظیفش اینه که بره سراغ بهبود بعدی چه همون پروژه قبلی یا یه پروژه جدید.

 

 

6-  در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن.

خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست.

تفاوت مهندسای صنایع و مکانیک تو خوندن کتاب های مدیریتی اینه که مکانیک ها جزو درسهاشون نیست و خودشون عشق خوندنش رو دارن، در حالی که تو واحدهای صنایع مدیریتها هم گنجونده شده مثلا یکی از درسهای تخصصی گرایش تحلیل (و اختیاری گرایش تکنولوژی) اصول مدیریته! یا مدیریت منابع انسانی، مدیریت مالی و ... .

 

 

7- اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من  همون بهره وری همه چیز هستش

باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟

دقیقا! بهره وری یعنی همه چی! هیچ چیزی نمی تونید تو مهندسی صنایع پیدا کنید که به بهره وری ربطی نداشته باشه!

یه توضیح کوچیک بدم: بهره وری= انجام درست کارها+ انجام کارهای درست!

حالا این رابطه تو چی صدق نمی کنه؟؟؟؟

 

8- یه جمله جالب:

مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت.

دقیقا منظور من هم از وجود یک شکاف همین بود!

آیا تو رشته مدیریت پرداخته می شه به مطالبی مثل مدیریت پروژه؟ این که یه کار فنیه؟نه؟ یعنی تو واحدهای درسی شون دارن؟

اگه نه، پس مدیریت پروژه واسه صنایع است؟ پس چرا بهش می گن مدیریت؟

من فقط می تونم یه جواب واسه این موضوع پیدا کنم. که تو جمع بندی می گم.

همگی فکر کنم قبول داریم که صنایع خیلی گستردس و در تمامی علوم کاربرد داره؟ از ریاضی گرفته تا روانشناسی.

یه مطلب دیگه هم اینجا وجود داره که در جهان کنونی تفکیک کامل علوم ممکن نیست. اینو که قبول دارید؟

 

9- تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری

دقیقا! موافقم ولی یه سولی اینجا مطرح می شه. آیا بقیه که دنبال بهبود بهره وری بودن خودشون نمی تونستن انجامش بدن؟ خودشون توی کار بودن می دونستن که چه عیب هایی هست و می دونستن هدفشون چیه و می خوان به کجا برسن، پس خودشون هم می تونستن انجامش بدن. حالا فرض رو بر این بگیریم که مثلا می بایست از ریاضی هم یه چیزهایی می دونستن یا مثلا از رشته های تخصصی دیگه اون وقت هم می تونستن یه گروه متشکل از همه این تخصص ها رو جمع کنن و کار رو انجام بدن. چرا ندادن؟ چون چیزهایی فراتر از جمع علوم لازم بود. تکنیک هایی متفاوت از بقیه!

 

 

10- ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن.

این دغدغه همه ماست. یه پیشنهاد دارم مثل تابستون که هر هفته رو یه مبحث کار می کردیم این بار رو یه بحث غیر تعریفی کار کنیم. آقای خیالی شما پیشنهاد بدید چی باشه با توجه به این که اصلا منظورتون از یک کار غیر تعریفی چیه؟!

یه چیری رو متذکر بشم که من مطالب آخر آقای محمدزاده رو نخوندم فعلا.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:5  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

سلام دوستان مثل اینکه بیش از این سکوت مجاز نیست.

فکر کردم با نظری که آقای محمد زاده برای من گذاشته بودن علاقه دارید نظر من رو هم بدونید پس ببخشید اگر سرتون رو درد میارم.

خانم محبتی فرموده بودند: (در حقیقت مدیریت لازمش نحوه برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه که اینو بیشتر تو مهندسای صنایع می تونید پیدا کنید، پس یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت)

پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف)

 

من موافقت خودمو با نظرات آقای محمد زاده (البته تا حدودی)اعلام کرده بودم در مورد تعریف هایی که به انگلیسی نوشته بودند من تنها وجه مشترکی که با مدیریت پیدا کردم داشتن علم روابط اجتماعی و علم پیش بینی عملکرد سیستم ها بود.

 

ولی یه اشکالی به سوالت دارم : مطالب قبلی ما اینهاست :مکان یابی (دو مورد ) ، خلاقیت ، طرح ریزی ، ارگونومی ، مدیریت فروش یا مدیریت روابط با مشتری ، یه حکایت مدیریتی ، و دو تا اطلاعیه سیمنار های مهندسی صنایع !

 در مورد مطالب باید بگم چرا نه؟ نه فقط در مطالب آخر بلکه حتی در گردشم در آرشیو وبلاگ هم مطالب زیادی مرتبط با علم مدیریت دیدم.

 

مدیر کیه ؟ کسی که علم پیشبرد اهداف سازمان را داشته باشه. والبته یک سری مهارت ها مثل روابط اجتماعی ، روانشناسی و ... غیر از اینه؟

پس یک مهندس صنایع که از همه ی انواع علم ها مثل برنامه ریزی تولید ، کنترل پروژه ،اصول هزینه یابی یا همون ارزیابی اقتصادی پروژه های صنعتی ، اقتصاد (برای شناخت بازار) و ... رو می خونه علم پیشبرد اهداف سازمان رو داره. درسته ؟ روابط اجتماعی رو هم که با تجربه و یه کم هوش برخورد با افراد بالاخص مشتری و کارمندان می تونه یاد بگیره.

پس یک مهندس صنایع توانایی مدیریت رو داره . نه اینکه یک مهند س صنایع همه ی انواع مدیریته.

مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟

 

 

چون جوامع بشری شاهد انفجار اطلاعاتی هستن، پس عملکرد یک مدیر تنها، هیچ وقت جوابگوی تمامی مباحثی که باید روش مدیریت می کرده نبوده. یعنی نمی تونسته به تنهایی مثلا هم مدیریت مالی کنه، هم مدیریت منابع انسانی و هم.... بقیه 1001 مورد!

و این صحبت خانم محبتی هم علت ایجاد مهندسی صنایع نیست . اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره.

اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع.

 

 

چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!

اما با این سخن خانم محبتی موافقم. والبته به عنوان یکی دیگر از مهارتهای متنوع مهندس صنایع!

 

یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه .

در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!!

 

 

یه سوال همینجا پیش میاد که همیشه مهندسین مکانیک اون چیزفهماشون می پرسن از ما ، نمی دونم از شما پرسیدن یا نه ، اینکه خب ما هم به راحتی با چند تا دوره مهارتهای مهندسی صنایع رو یاد می گیریم و نیازی به شما هم نداریم ؟! چون اولین مهندسای صنایع ، مکانیک بودن (یه چیز جالب تر زمانی که هنوز اولین انجمن مدیریت وجود نداشت ، انجمن مهندسی مکانیک وجود داشته که از دلش انجمن مدیریت بیرون اومد . ) . جواب شما چیه اگه یه روزی یکی پرسید ؟!

خب من برای این سوال یه جوابی دارم:ببینید اگر یک مهندس مکانیک می خواد با چند تا  مهارت ساده مثلا گذروندن دوره ی 6سیگما می خواد کار مهندس صنایع رو بکنه عمرا 100 سال هم کار کنه نمی تونه تمام کار های مهندسی صنایع رو انجام بده و اگر می خواد با گذراندن تمام دوره های تخصصی و خواندن تمام دروس مهندسی صنایع کار مهندس صنایع رو انجام بده باید بگم خب ایشون تحصیلات مهندسی صنایع رو گذروندن و باید بتونن کار مهندس صنایع رو انجام بدن. فقط مدرک مهندسی صنایع رو ندارن پس پز دادن نداره! اتفاقا باید تو سر اون مهندس مکانیک هم زد که خاک تو سرت 4 سال رفتی مهندسی مکانیک خوندی حالا بدردت نخورده اومدی صنایع می خونی!

 

در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن.

خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست.

 

 

اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من  همون بهره وری همه چیز هستش

باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟

 

یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم )

 

باید بگم بخشی از مطالب رو در خوندنم سانسور کردم و سعی کردم مطالب رو گزیده بخونم (البته در اواخر کار) به هر حال باید بگم مطالب مدیریتی هم تعریفی هستن مگه شما یک مطلب مدیریتی فنی هم دیدی تا حالا؟

مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت.

پس نمی شه به حرف شما ایراد گرفت چون به جای عبارت مدیریتی کلمه ای شامل تر رو قرار دادین.

این ها فقط نظرات من بودن اگر نقدشون کنید ناراحت نمیشم بلکه خوشحال هم میشم.

در ضمن آقا محمد تفقدی کنید که شما شکر فروشید و ما مرغ شکر خوارا!

این بحث ها برای من خیلی مفید بود از همتون ممنونم و خیلی خوشحال که در این وبلاگ چنین بحث هایی صورت می گیره. ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:0  توسط امین خیالی میاب  | 

دیدیم این مطلب خیلی به بحث طوفانی!!! مون مربوطه. جالبه ببینید:

صلح با زور بدست نمی آید، بلکه با درک حاصل می شود. (آلبرت انیشتین)

 مدیریت تضاد

 

تعریف تضاد و درگیری

تضاد نوعی رقابت بین نیازها، اهداف، خواسته ها، ایده ها یا منابع ناسازگار واقعی یا قابل مشاهده است.

تضاد شامل....

هیجانات: آنچه شما احساس می کنید که مهم است.

ادراکات: آنچه شما در شرط بندی می بینید.

رفتارها: چگونگی برخورد شما با دیگران.

 

 

عوامل ایجاد تضاد:

اهداف ناسازگار

ارزش ها و اعتقادات متفاوت

وابستگی وظایف

منابع کمیاب

قواعد دو پهلو

مشکلات ارتباطی

 

منابع تضاد:

ارتباط (خیلی زیاد، خیلی کم)

1-    ضعف در گوش دادن

2-    اطلاعات غیر کافی

3-    تفاوت بین تعبیر و ادراک

4-    صرف نظر یا نادیده انگاشتن اشارات غیرشفاهی

ساختار

1-    اندازه سازمان

2-    نرخ بازگشت

3-    قوائد و مسئولیت ها

شخصی

1-    قدر و اعتبار فرد

2-    اهداف شخصی

3-    نیازها و ارزش های شخصی

-         با ارزش بودن از دید دیگران

-         تحت کنترل بودن

انواع تضاد:

درون فردی- تضاد درونی هر فرد

بین فردی- تضاد بین دو یا چند نفر

درون گروهی- تضاد در درون یک گروه

بین گروهی- تضاد بین دو یا چند گروه

بین سازمانی- تضاد بین دو سازمان

 

 

ویزگی های تضاد:

طبیعی است.

اجتناب ناپذیر است.

بطور بالقوه سودمند است.

پایه فرهنگی دارد.

چه هنگام تضاد ها حل نمی شوند؟

تفاوت بین عقاید پایه ای، ارزشها و نتایج قبلی

کشمکش در جایی که راه حل نیست

شرایط خارج از کنترل ما

وقتی چیزها باید به طریقی مشخص باشند.

 

چک لیست تضادهای سازمانی

تضاد زیاد از حد

-         روحیه افراد در سازمان ضعیف است

-         غیبت مکرر اعضا

-         شیوع عصبانیت ممکن است منجر به درگیری فیزیکی شود!!!

-         اعضا از هم دوری می کنند و مشارکت در بین آنها نیست.

-         تشویش و اضطراب بطور پیوسته

تضاد کمتر از حد

-         افراد فقط کارهایی را انجام می دهند که به آنها گفته می شود.

-         خلاقیت فقط مربوط به راهنمایان است.

-         اعضا گرفته و بدون انرژی هستند.

-         گفتگو بین اعضا مودبانه ولی بدون ایجاد انگیزه است.

تضاد کافی

-         روحیه افراد بالاست.

-         ملاقاتها همراه با مشارکت جدی در ارائه ایده هاست.

-         اعضا از همدیگر ترسی ندارند!!!

-         اعضا ترسی از پرسیدن سوال در مورد سیاست های سازمان ندارند.

-         اعضا از شوخی های کودکانه نسبت به هم لذت می برند.

 

(مهدی بصیرزاده- کارشناسی ارشد مدیریت صنایع؟!!!)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:35  توسط نسرین محبتی  | 

رنگ نقرهاي همچنان يكه تاز

تقريبا 20 درصد از كل خودروهاي توليدي در سال 2006 نقرهاي رنگ هستند و هفت سال متوالي است كه اين وضعيت تكرار ميشود.

چرا رنگ نقرهاي اينقدر طرفدار دارد؟ به اعتقاد كارشناسان رنگ، نقرهاي روي خودرو شگفت انگيز است و وقتي نور به آن برخورد میکند و منعكس ميشود، شكل معماري خودرو را به طرز زيبايي به نمايش ميگذارد. اين رنگ مزاياي ديگري نيز دارد: كثيفي را پنهان ميكند، محبوبيت دائمي دارد و فروش مجدد آن راحتتر از ساير رنگهاست. هم اكنون بسياري از مؤسسات پليسي كشور انگلستان از رنگ سفيد به نقرهاي روي آوردهاند زيرا هنگام از رده خارج كردن خودروهايشان از ناوگان و مزايده آنها، خودروهاي نقرهاي رنگ تقريبا 10 درصد گرانتر از سفيد به فروش ميرسند و پول بيشتري عايد این مؤسسات ميكنند.

جالب است بدانيد رنگ نقرهاي در دهه 1990 در نتيجه رشد روز افزون تكنولوژي، توجه به عصر هزاره جديد (قرن 2000)، وضعيت بازار رنگ و تدبير مديريت تكنولوژي شركت دوپونت (DuPont) پديد آمد. مرحله نهايي فلزكاري (یعنی مرحله پیش از پاشیدن رنگ) روي خودروها، گوشي موبايل و وسايل فلزي (استيل) آشپزخانه خود بهعنوان رنگ جديدي مطرح شد كه به مدت طولاني بهصورت يك رنگ مطمئن و رده بالا جاي خود را بين رنگهاي تجاري حفظ كرده است.

اما حالا شواهدي وجود دارد كه محبوبيت رنگ نقرهاي به نهايت و پيك (Peak) خودش رسيده است و احتمالا به مرور اين محبوبيت كمتر خواهد شد. به گفته كارشناسان، نقرهاي رنگي سرد و بي روح است و مردم درصدد يافتن رنگهاي گرمتر و محيطي جالبتر هستند. البته اين رنگ به اين زوديها منسوخ نخواهد شد ولي احتمالا محبوبيت آن افت خواهد كرد.

آيا رنگهاي خنثي وضعيت خود را حفظ ميكنند؟

رنگهاي سفيد، نوكمدادي و مشكي به ترتيب مكانهاي دوم تا چهارم را در فهرست رنگهاي پرطرفدار به خود اختصاص دادهاند. البته هر چند رنگهاي فوق محبوبيت دارند اما لزوما دلخواه خريداران  نيستند زيرا در ايالات متحده بيشتر خودروها بهصورت عمده توسط نمايندگي­هاي فروش خريداري ميشوند و آنها نيز بهواسطه اطمينان به فروش رنگهاي نوكمدادي ، نقرهاي و مشكي معمولا آنها را به كارخانه سفارش ميدهند.

اين رنگهاي خنثي همچنين براي خودروهاي كرايهاي بدون راننده (Rent Car) نيز مورد توجه هستند. اگر دقت كنيد ميبينيد كه عمده خودروهايي كه براي ناوگان خودروهاي كرايهاي خريداري ميشوند، نقرهاي يا به رنگهاي خنثي هستند. جالب اين كه تمايل به اين رنگ­هاي خنثي بهخصوص در بازار جوانان كاملا مشهود است. شركت صاحب مارك تجاري سيون (Scion) كه بازار خلق خريداران ناشناس (X buyers) را  بهطور جــــدي نشانه گرفته است ، بهطور قابل ملاحظهاي رنگهاي تيرهرا ارائه ميدهد. به اعتقاد كارشناسان این شركت، جوانان رنگهاي ساده و روشن را نميپسندند زيرا به زعم آنها رنگ روشن معمولا ارزان بهنظر میرسد و بهتر است دور ريخته شود. اگر محصولي با رنگ روشن به جوانان بدهيد، فكر ميكنند به آنها تحميل شده است و بالطبع نميپسندند.

درمجموع، عموميت انتخاب رنگ خنثي نشاندهنده يك بازار بيثبات است؛ جايی كه خريداران دست به عصا حركت میکنند و محافظه­كارانه انتخاب ميکنند. اما خبر امیدبخش اين كه رنگ خوب ميتواند برگشت سرمايه را تضمين كند.

 

بازار رنگهاي شادتر

هنري فورد جمله معروفي دارد كه ميگويد: " مشتريان ما ميتوانند هر رنگ خودرویی كه ميخواهند بخرند مشروط به این که آن رنگ مشكي باشد."

اما مشتريان امروزي حق انتخاب بسیاری دارند و از مزيت انتخاب رنگ روشنتر يا تيرهتر برای خودرويشان بهرهمندند. شيوههاي زندگي مردم امروز دارد به نهايت خود نزديك ميشود و به همین ترتیب آنها تمايل دارند در مورد رنگ نیز اعمال نظر بيشتري كنند.

خودروهایی به رنگهاي متوسط و ميانه مانند رنگهاي سبز كه در دهه هاي 1980 و 1990 ديده ميشدند امروزه بهدليل ظهور رنگهاي اشباعشده، منسوخ شدهاند. رنگهاي امروز يا خيلي روشن هستند يا خيلي تيره و اگر توجه كنيد ميبينيد كه رنگهایي مثل زرشكي و نارنجي راه خود را به دنیای خودروها باز كردهاند. هرچند آنها هنوز در فهرست 10 رنگ برتر جاي نگرفتهاند اما خوب است بدانيد شركت خودروسازي جنرالموتورز رنگ نارنجي را براي 50 درصد از بعضي از خودروهاي توليدی خود بهصورت يك گزینه (Option) ارائه ميدهد؛ رنگي كه تصور ميشد براي مدت كوتاهي مورد توجه قرارگيرد اما با گذشت پنج سال هنوز هم گرايش به آنها ادامه دارد.

كارشناسان معتقدند كه رنگ برميگردد. مثلا هنوز رنگ آبي زياد استفاده ميشود(رتبه پنجم) اما جاي رنگ سرمهاي (Navy) را رنگ بنفش (Cobalt) گرفته است. رنگ سبز كه رتبه هشتم را در فهرست دارد، احتمالا رنگ سبز روشن مايل به زرد (Kelly Green) است.

تغيير سليقه در انتخاب رنگ بهخصوص در خودروهاي اسپرت و پيكاپ قابل توجه است اما رنگ زرد سرويس مدرسهاي (رتبه 10) ، نارنجي روشن و قرمز (رتبه 6) نشاندهنده تغييرات چشمگيري در رتبهبندي هستند. حتي نقرهايهاي بيروح در حال تبديل شدن به رنگهاي شادتر هستند مثلا با تركيب كردن رنگ سبز و نقرهاي رنگ جديد گرمتري بهدست ميآيد.

نگاه به آينده

اگرچه احتمالا انتخاب رنگهاي محافظهكارانه همچنان سالهاي متمادي بر بازار رنگ خودرو حاكم خواهد بود اما تمايل به رنگهاي غيرمتعارف نيز از رشد قابل ملاحظهاي برخوردار است. بهتازگی مردم دلشان ميخواهد خودشان را خيلي خاص و متشخص نشان دهند، و يكي از راحتترين راهها براي اين منظور تغيير رنگ خودرويشان است.

بررسي رنگهاي عامه پسند

اعداد زير كه توسط شركت دوپونت ارائه شده، نشاندهنده درصد رنگ خودروهايي است كه در امريكاي شمالي در سال 2006 توليد شده­اند:

1-نقرهاي      19 درصد

2-سفيد        16 درصد

3-نوك مدادي   13 درصد

4-مشكي        13 درصد

5-آبي         11  درصد

6-قرمز        11 درصد

7-قهوهاي روشن    11 درصد

8-سبز             4 درصد

9-سفيد مرواريدي(يخچالي)   3 درصد

10-زرد/طلايي        3 درصد

به يمن ظهور تكنولوژيها و تكنيكهاي فرايندي جديد، مشتريان هماكنون ميتوانند رنگهاي متنوعي را انتخاب كنند كه در سالهاي قبل امكانپذير نبود. بهتازگی تمايل به رنگي كه بسته به نور محيط و زاويه ديد رنگهاي مختلفي را نشان دهد زياد شده است. اين رنگ معلوم نيست نوك مدادي است يا سبز يا آبي. خودروهايي كه بهنظر ميرسد از هر رنگي مقداري در خود دارند توسط يك تكنولوژي پيشرفته پرداخت نهايي كه با افزودن دانههاي ريز فلزي (معمولا آلومينيم) به رنگ حاصل ميشود و جلوه ويژهاي به آن ميدهد، توليد مي­شوند.

به اعتقاد كارشناسان، تمايل به رنگ ديگري در آينده نزديك تأثير بسزايي در بازار رنگ خودرو خواهد داشت: " رنگهايي كه بر پايه آب تهيه ميشوند".  اين موضوع ممكن است در رنگ خودرو هيچ تفاوتي ايجاد نكند اما آلودهکنندههای زیستمحيطيكمتري دارد (مانندVOC ) كه باعث بيداري وجدان مشتريان براي حفظ محيطزيست ميشود.

اگر ميخواهيد رنگی انتخاب كنيد كه توجيه اقتصادي داشته باشد و پولتان برگردد، رنگ شيك قهوهاي سير را امتحان كنيد. اگرچه رسم بر اين بوده كه چيزهاي بد و منفي مانند گلولاي و آلودگی به رنگ قهوه اي نسبت داده شود اما حالا رنگي است كه يادآور قهوه گرانقيمت و تجملاتي است.

هم اكنون اين رنگ روي بيوك مدل Enclave كه يك خودروي لوكس است، بيشترين مقدار فروش را در بين رنگهاي ديگر به خود اختصاص داده است.

كارشناسان پيش بيني ميكنند كه رنگهاي طلايي مانند مسي و برنزي در دو تا چهار سال آينده انقلاب اساسي در بازار رنگ خودرو ايجاد خواهند كرد.

هرچند ممكن است رنگهاي عامهپسند براي همه توصيه شوند اما شما سعي كنيد رنگي را بخريد كه به آن علاقه داريد نه رنگي كه ديگران مي پسندند و بهصورت عمده به بازار ارائه ميشود. رنگي را كه ميخواهيد سفارش دهيد! زيرا شما هر روز با آن سروكار خواهيد داشت، پس بگذاريد آن رنگ نشان دهد كه شما چه كسي هستيد.

منبع: http://www.andishehgostar.com

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط   | 

در پی ادامه مطالب مرتبط با مبحث "مطالعه و طراحی محصول" این بار به سراغ "ویژگی یک محصول" رفتم فرق این مطلب با مطالب گذشته در اینه که مطالب قبل بیشتر در مباحث مربوط به طرحریزی واحد های صنعتی به کار می رفت  اما این موضوع بیشتر در مباحث مهندسی فروش بررسی میشه، بنابراین لازم دونستم قبل از نوشتن مطلب توضیحات مختصری در باب مهندسی فروش بیان کنم.

 

فرايند مهندسي فروش اولين بخش از مراحل ارتباط با مشتري است . اين بخش با در اختيار گرفتن نيروي كارشناسي مجرب و توان تخصصي و فني ،‌پاسخگويي به نيازهاي طرح شده از جانب مشتريان را از طريق مراحل زير در ستور كار خود دارد :  

·         دريافت درخواست و اعلام نياز مشتري از طريق درخواست شفاهي ، كتبي يا اعلام مناقصه .

·         برقراري تماس اوليه با مشتري ، بررسي درخواست و تشكيل تيم كارشناسي مسؤول مشتري

·         بررسي محيط و فرايندهاي جاري ، تحليل وضعيت موجود و تدقيق نيازهاي مشتري

·         تشكيل جلسات دمو و نمايش سيستم هاي موجود و بحث و بررسي پيرامون ويژگيهاي سيستم‌ها و ميزان انطباق آنها با خواست مشتري

·         انتخاب راهكار مناسب و بهينه بر اساس نتايج بررسي ها ، سياست ها و اولويت هاي سازمان مشتري و توجيهات فني و اقتصادي هر يك از روشها از طريق ارائه دو راهكار زير:

·         طراحي ، ساخت و استقرار سيستم هاي اختصاصي ويژه شركت

·         استقرار سيستم هاي كاربردي تيپ رايورز

·         عقد قرارداد با مشتري بر اساس توافقات فيمابين

·         انتقال مراحل بعدي كار به تيم هاي مربوطه در فرايند هاي ساخت يا نصب و راه اندازي سيستم بر اساس نوع قرارداد و توافق انجام شده براي توليد سيستم هاي اختصاصي يا استقرار سيستم هاي موجود .

یک لینک هم گذاشتم که می تونین برای آشنایی بیشتر با مهندسی فروش به اینجا مراجعه کنید:

http://www.aftab.ir/articles/economy_marketing_business/marketing/c2c1191242480_sales_p1.php

 

تعریف ویژگی یک محصول

 

·        مصرف کننده به عنوان تعیین کننده ویژگی و کیفیت محصول

·        بازاریابی و مهندسی فروش به عنوان محقق و دریافت کننده اطلاعات ویژگی و کیفیت محصول

·        بخش مهندسی و تکنولوژی شرکت به عنوان تدوین کننده ویژگی و کیفیت محصول

·        شرکت ها و تولید کنندگان به عنوان ایجاد کننده ویژگی و کیفیت محصول

·        امور کنترل کیفیت شرکت ها و همچنین سازمان ها و موسسات بازرسی به عنوان کنترل کننده ویژگی و کیفیت محصول

همیشه در بلند مدت، این مصرف کننده نهایی است که کیفیت های مورد انتظار را رغم می زند. چنانچه هدف بنیادی و نهایی جلب رضایت استفاده کنندگان مستقیم محصولات باشد، این استراتژی زمینه رشد و ارتقای دانش فنی را فراهم می کند.

احتمالاً خواهید گفت که این هدف نهایی همه تولید کنندگان است و چه هدفی به جز این می توان تصور کرد

به پروسه زیر توجه کنید:

1.     خریدار

2.     تصمیم گیر خرید ( یا نمایندگان فروش، در تولید سری و انبوه)

3.     استفاده کننده از محصول (مصرف کننده)

توجه به ردیف های 1 و 2 موجب غفلت از تمرکز بر استفاده کننده نهایی خواهد شد و این وضعیتی است که بارها اتفاق می افتد. صرف جلب موافقت اداره خرید و یا موفقیت در اخذ تایید مدیران و روسای سازمان کارفرمایی ، ممکن است در کوتاه مدت موثر باشد، ولی در بلند مدت ،این استفاده کننده از محصول است که امکان دارد با استفاده نکردن و یا اعلام نارضایتی خود، آزادی عمل سازمان خرید یا تصمیم گیران خرید را محدود یا بدون اثر کند.

( حدود سال های دهه 1360، دیگ های بخار شرکت ماشین سازی اراک از کیفیت و استاندارد سطح بالایی برخوردار بودند. کمابیش رقبای دیگری هم وجود داشتند. در فرم های تقاضای تهیه و تامین این دستگاه که از طرف واحد های فنی متقاضی به اداره خرید آن موسسه ارجاع می شد، درج گردیده بود: "نسبت به تأمین ... دستگاه دیگ بخار ساخت ماشین سازی اراک، به مشخصات ... اقدام شود" )

این به معنای آن بود که استفاده کننده نهایی راه هر گونه تصمیم دیگر را، هم برای واحد تدارکات و هم کمیسیون های مناقصه و معاملات مسدود کرده است. در بازار عرضه و فروش بعضی از محصولات، مصرف کنندگان نام تجاری خاصی را به کار می برند؛ که فقط مختص یک تولید کننده بوده و به دلیل مطلوبیت، به عنوان نام عمومی محصول شهرت یافته است.

برای سهولت بیشتر، بسیاری از عرضه کنندگان محصول یا خدمات، تمام توجه و تمرکز خود را معطوف ردیف های 1 و 2 می کنند و از اقدامات لازم برای جلب رضایت استفاده کنندگان غافل می شوند؛ چون توجه به مورد 3 نیازمند اقداماتی عمیق و همه جانبه به این ترتیب است:

·        تشکیل و تقویت واحد تحقیقات بازار

·        تقویت واحد مهندسی و تکنولوژی

·        اعمال هزینه های تحقیقات و نوآوری

·        تقویت اساسی واحد خدمات پس از فروش.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:56  توسط   | 

شغلِ نو،شغلِ نو،سلام!

 

 

شغل‌های سنتی در دنیای فردا جای خودشان را به اَبَرشغل‌ها (Hyperjobs) مي‌دهند. این پیش‌بینی آینده‌پژوهان است.

 

شغل‌های سنتی در دنیای فردا بی‌اعتبار می‌شوند و جای‌ خودشان را می‌دهند به اَبَرشغل‌ها (Hyperjobs). برای موفقیت شغلی در دنیای آینده چه ‌کاربايد کرد؟

 آنها می‌گویند به‌تدريج که مشاغل سنتي از بين مي‌روند، ما براي اينکه «باب بازار» شويم و در «اقتصادهاي اَبَرانساني» موفق باشیم، ناچاریم مهارت‌هايي کسب کنیم که قابل ماشيني‌شدن نباشد.

شغل‌های سنتي يعني مشاغل کارمندي و کارگري که در ازاي دريافت دستمزد انجام مي‌شوند، دیر یا زود روزگارشان به سر می‌رسد و گونه‌هاي جديدتر و بهتري از شغل‌ها ایجاد می‌شوند؛ اَبَرشغل‌ها.

ابرشغل‌ها گونه‌هاي کاملا جديدي در بازار کار هستند که مهارت‌هاي منحصربه‌فرد و غيرقابل ماشيني ‌شدن را در افراد تقويت مي‌کنند. فنّاوري  (يا همان تكنولوژي) ذاتا قاتل مشاغل است. منشی‌های پاسخ‌گوي تلفن (در مراکزي مانند 118) با سامانه‌هاي تشخيص صدا و پاسخگویی فوری، جا را برای کارمندان تنگ می‌کنند.

وظايف مديران مياني نیز کم‌کم با نرم‌افزارهايي جایگزين مي‌شود که روز به روز پيچيده‌تر و دقیق‌تر مي‌شوند. حتی فکري‌ترين و فني‌ترين شغل‌ها (مثلا تدریس در دانشگاه) نيز برای قربانی شدن، در فهرست انتظارند. دانشگاه‌هاي فقیر، هزينه تدریس استادان را با استفاده از برنامه‌هاي آموزش از راه دور، پايين مي‌آورند. به‌زودي سامانه‌‌هاي آموزشيِ تمام ‌رايانه‌اي نیز در بعضي از حوزه‌ها از راه مي‌رسد.

رفتن به سمت ابرشغل‌ها اجتناب‌ناپذیر است.

پس منتظر باشید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:3  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

دومین کنفرانس بین المللی استراتژی ها و تکنیک های حل مساله

 

مقدمه

موفقيت كشورهاي پيشرفته امروز، مرهون انديشمنداني است كه پس از تعيين استراتژي‌هاي تكامل هر كشور، منابع آشكار و نهان را براي رفع موانع داخلي و خارجي بسيج نموده‌اند. اكنون كه ايران مصمم است با تاكيد بر جنبش نرم‌افزاري و توليد علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادي، ارتقاي نسبي سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال كامل، رتبه نخست اقتصادي، علمي و فناوري را در منطقه آسياي جنوب‌غربي به خود اختصاص دهد،(فرازي از سند چشم‌انداز 1404)، گريزي از ترسيم نقشة علم و فناوري، و هم‌انديشي در تجهيز منابع براي عملياتي نمودن مسير تعالي ندارد. استراتژي‌ها و تكنيك‌هاي حل مساله، مكانيزم ترسيم جامعه ايده‌آل و روش‌هاي تحقق آن را مشخص مي‌سازند. از اين رو، دومين كنفرانس بين‌المللي استراتژي‌ها و تكنيك‌هاي حل مساله پس از برگزاري كنفرانس اول و آشنايي بخش‌هاي بسياري از كشور با اين مقوله، محوريت خود را بر نقشه علم و فناوري و جايگاه نهادهاي دولتي و مردمي در كشف و حل مسايل فرا روي سند چشم‌انداز قرار داده‌است. و اميد است اين كنفرانس بتواند زمينه هم‌انديشي صاحبنظران و متخصصان و به تبع آن افزايش بهره‌وري سرمايه‌ها را موجب گردد.

 

پانل‌هاي تخصصي كنفرانس

 

  • پانل‌هاي علمي ـ تحقيقاتي

1.     نوآوري نظام يافته (TRIZ)

2.     مهندسي ارزش (VE)

3.     شش‌سيگما (Six Sigma)

4.     ناب (LEAN)

5.     علوم شناختي و مدل‌هاي رياضي در حل مسايل

  • پانل‌هاي علمي ـ كاربردي

1.     توليد انديشه، علم و فناوري

2.     توسعه صنعتي و خدماتي

              3.  امنيت رفاهي و عدالت اجتماعي

              4.  منيت اقتصادي و سرمايه‌گذاري

              5.  امنيت حقوقي و قضايي

 

 پانل سندچشم‌انداز و كشورهاي جنوب غربي آسيا

 

زمانبندی کنفرانس:

 

عنوان

پايان مهلت در سال 87

ارسال خلاصه مقاله

اول تيرماه

اعلام نتيجه خلاصه مقاله

72 ساعت پس از دريافت

ارسال اصل مقاله

اول شهريورماه

اعلام نتيجه داوري مقاله

 اول آبان‌ماه

ارسال فايل اسلايدهاي مقاله

10 آبان

اعلام برنامه روزهاي كنفرانس

15 آبان

برگزاري كنفرانس

آذرماه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:6  توسط نسرین محبتی  | 

چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت پروژه

دبیر کنفرانس:

دكتر محمد حامد امام جمعه زاده (دانشکده فنی دانشگاه تهران(

تاریخ برگزاری كنفرانس چهارم:

شهریور 1387

دبير علمی کنفرانس

دكتر محمد ابراهیم محجوب) شرکت سرمایه گذاری ری)

 مهلت ارسال مقالات:

۱۵ فروردین ۸۷

 

مقدمه: توسعه و ارتقای ظرفیت سازمان های پروژه محور

تمرکز عمده کنفرانس‏ها و دوره های آموزشی در طول سال‏های قبل بر آموزش و ترویج مهارت‏ها و تکنیک‏های مدیریت پروژه بوده است. در عین حال با وجود حجم بالای دوره های آموزشی مرتبط با مدیریت پروژه و همچنین سرمایه گذاری قابل توجه شرکت‏ها در این خصوص، سازمان‏های پروژه محور ایرانی توفیق کمتری در پیاده‏سازی این مفاهیم و توسعه ظرفیت خود داشته اند. توسعه ظرفیت این سازمان‏ها منوط به توسعه توانمندی آنها فراتر از مهارت‏ها و تکنیک‏های مدیریت پروژه است و رشد آنها در گرو پاسخگویی مناسب به مسائلی مانند سازماندهی شرکت‏های پروژه محور، تفکیک مالکیت از مدیریت، استراتژی‏های سرمایه گذاری، جذب و توسعه مدیران و مدیران پروژه کارآمد و مسائلی از این دست است. از اینرو در کنفرانس چهارم، محور اصلی کنفرانس توسعه و ارتقای ظرفیت سازمانهای پروژه محور تعیین شده است.

 

محورهاي تخصصي كنفرانس

 

1- مدیریت استراتژیک پروژه

• استراتژی‏های سرمایه‏گذاری
• سازماندهی شرکت‏های پروژه محور
• مدیریت سبد پروژه‏ها
• مطالعات امکان‏سنجی پروژه
• تامین مالی پروژه
• سیستم‏های اجرای پروژه
• ارجاع کار و انتخاب عوامل پروژه
• رویکردها در انواع قرارداد
• عوامل محیطی موثر پروژه
• مدیریت آسیب‏های پروژه

 

2- سازماندهی پروژه

• سازماندهی پروژه
• رهبری پروژه
• کار تیمی
• مدیریت سرمایه‏های انسانی
• جذب و پرورش مدیران پروژه
• مدیریت تعاملات با
ذینفعان پروژه

 

3- مدیریت اجرای پروژه

• مديريت يکپارچگي
• مديريت محدوده
• مديريت زمان
• مديريت هزینه
• مديريت كيفيت
• مديريت ارتباطات
• مديريت منابع
• مدیریت ریسک
• مدیریت تدارکات
• مدیریت اختتام
• مدیریت و مهندسی ارزش
تکنیک ها و رویکردهای جدید مدیریت پروژه

 

اطلاعات بیشتر را در لینک زیر ببینید:

 

http://www.iipmc.com/Default.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:33  توسط نسرین محبتی  | 

اولین کنفرانس ملی مدیریت دانش

 

مقدمه

تاريخ تمدن بشر؛ هرگز دوراني را به ياد ندارد كه اين چنين مفهوم "دانش قدرت است" را تجلي بخشيده باشد. اكنون محور توسعه و پيشگامي، نه ثروت و نه خيل انبوه نيروي انساني، بلكه دانش بشري و توان مديريتِ اثربخشِ اين دانش است. بررسي تجارب و دستاوردهاي بي نظير سازمان هاي پيشگام جهاني بيانگر آن است كه اين پيشگامي و نوآوري جز در سايه خلق، پردازش، توسعه، تبادل، ثبت و انتشار دانش سازماني ميسر نگرديده است.

در كشور ما نيز برنامه چهارم توسعه، با عنوان "رشد اقتصاد ملي دانايي محور" با تاكيد بر توسعه دانايي محور تدوين گرديده است. اين درحالي است كه هم زمان بسياري از شركت هاي مختلف كشور در پي برگزاري دوره هاي آموزش مديريت دانش و نيز اجراي سيستم هاي مديريت دانش در تكاپويند. با اين وجود متاسفانه در عرصه هاي اطلاع رساني، آموزشي و پژوهشي هنوز گام هاي موثري درخور اين دغدغه بنيادين برداشته نشده است.

اميد است برگزاري اين رويداد از يك سو به تشويق بيشتر انديشمندان، صاحب نظران و پژوهشگران كشور به تسهيم دانش خويش در اين عرصه بينجامد و از سوي ديگر در آگاهي و تمايل مديران كشور به برداشتن گام هاي عملي در مسير فرهنگ سازي و اجراي نظام هاي مديريت دانش سازماني، سهمي به سزا ايفا نمايد. .

 

اهداف برگزاري کنفرانس

·    تشويق انديشمندان و صاحبنظران مديريت دانش و حوزه هاي وابسته به ارائه دستاوردهاي علمي

·         آشكار نمودن ضرورت و نقش سرنوشت ساز مديريت دانش سازماني در آينده سازمان ها

·         تبادل دانش و تجربيات انديشمندان و شركت هاي صاحب تجربه در زمينه مديريت دانش

·    بررسي دستاوردهاي ارزنده مديران و كارشناسان سازمانها و شركتهاي مختلف در زمينه مديريت دانش

·         جلب نظر سياستگذاران عالي و مديران ارشد دولتي و خصوصي نسبت به مديريت دانش

 

محور هاي علمي

محورهاي علمي اولين کنفرانس ملي مديريت دانش

·         مديريت دانش: مقدمات، پيش نيازها و ضرورت ها

·         مديريت دانش: اصول و مباني، راهبردها و چشم اندازهاي آتي

·         نقش و جايگاه مديريت دانش در بخش ها و صنايع مختلف كشور

·         نقش و جايگاه مديريت دانش در عرصه ملي و بين المللي

·         مديريت دانش و نوآوري هاي تكنولوژيك در سازمان

·         شناخت، مستندسازي، بازخواني و ارزشيابي تجارب سازمان

·         موانع، راهكارها و تجربيات مديريت دانش در سازمان هاي ايراني

·         تجارب بين المللي در مديريت دانش: از ديدگاه هاي نظري تا الگوهاي عملي

 

رئیس کنفرانس : پرفسور سيد مهدي الواني

دكتراي مديريت از دانشگاه كاليفورنياي جنوبي، استاد دانشگاه علامه‌طباطبايي از چهره هاي ماندگار كشور در رشته مديريت، مشاور و پژوهشگر در شمار قابل توجهي از سازمان‌ها و مؤسسات پژوهشي كشور و مؤلف و مترجم كتب متعددي در حوزه‌هاي مديريت و زمينه‌هاي وابسته مي‌باشد. از ايشان مقالات بسياري در كنفرانس‌ها، سمينارها و نشريات علمي و پژوهشي داخلي و بين‌المللي منتشر گرديده است.

 

دبیر کنفرانس : دکتر سعید خرقانی

دکترای عمران از دانشگاه اکول سانترال پاریس، رئیس موسسه تحقیقات و آموزش مدیریت

 

دبير علمي کنفرانس: دکتر سعيد جعفري مقدم

دانش آموخته دكتري مديريت منابع انساني از دانشگاه تربيت مدرس و عضو هيات علمي دانشگاه تهران

 

دبير اجرائي کنفرانس: کوروش حميدي

مدير عامل مؤسسه اطلاع رساني نفت، گاز و پتروشيمي

 

مسئول اجرائي کنفرانس :كامران دارائي

مدير رخدادهای موسسه اطلاع رساني نفت، گاز و پتروشيمي

 

اطلاعات بیشتر را در لینک زیر ببینید:

http://www.kmiran.com/faindex.php

 

هر چند زمان برگزاری این کنفرانس 13 و 14 بهمن ماه بوده و گذشته ولی داشتن یه اطلاعاتی ازش خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:31  توسط نسرین محبتی  | 

برخی از دست اندرکاران تجارت اغلب خود را موفق می پندارند اما واقعیت ممکن است چنین نباشد، در واقع بسیاری از آنها هنوز از تمام ظرفیت های موجود استفاده ننموده و به موفقیت مطلوب تجاری نرسیده اند. آنها برای دستیابی به موفقیت بیشتر باید نیاز و خواست های مشتریان خود را به خوبی بشناسند تا برنامه بازاریابی مناسبی برای پاسخگوئی به نیازهای آنها تهیه نمایند. همچنین این مؤسسات باید از آمادگی و انعطاف پذیری سازمانی کافی برخوردار باشند تا برنامه بازاریابی خود را مستمراً بررسی کنند و براساس نتایج حاصله اهداف سازمان را جهت نیل به بازار فروش بهتر تغییر دهند. بسیاری از شرکتها تصور می کنند "مشتریان" خود و نیازهای آنها را به خوبی می شناسند، اما این احتمال وجود دارد که پس از بررسی وضعیت مشتریان به نتایج دیگر دست یابند. از این رو، آن دسته از مؤسسات که مشتریانشان را شرکتهای مختلف تشکیل می دهند بهتر است در هر شرکت شخص مخاطب مناسبی را انتخاب کنند، و برای بازاریابی و فروش کالاهای خود، مستقیماَ با این شخص درتماس باشند، زیرا از این طریق بهتر می توانند از خواست و نیازهای مشتری شناخت کسب کنند. در نتیجه از یکسو امکان فروش کالا با قیمت مناسب فراهم می گردد و از سوی دیگر زمینه استمرار مبادلات بیشتر در آینده پدید می آید. افزون بر این صاحبان مؤسسات برای اینکه شناخت گسترده ای از قلمرو تجارت خویش بدست آورند، باید مشخصات مشتریان بالفعل و بالقوه خود یعنی خریداران واقعی را مستمراً بررسی کنند تا از این طریق بتوانند وجوه اشتراک بین مشتریان خود را بیابند و راهکاری ویژه را بسته به شرایط برای بازاریابی مناسب انتخاب نمایند.برای نمونه یک شرکت خدماتی را در نظر بگیرید که مدیر آن پس از چندی تصمیم می گیرد وضعیت مالی و خدمات شرکت خود را بررسی کند. این شرکت کارهای خدماتی شرکتها، بانکها و غیره را انجام می دهد. مدیر شرکت خدماتی با بررسی مشتریان خود متوجه می شود اغلب مشتریانش در منطقه بخصوصی از شهر قرار داشته و بیشتر آنان در صنعت خدمات مالی فعالیت می کنند. اطلاع از این موضوع موجب شگفتی وی می شود. زیرا این شرکت تلاش های بازاریابی خود را بر روی صنعت خدمات مالی متمرکز نساخته بود در حالیکه به دلائلی نامعلوم این بخش تجاری در یک منطقه خاص به استفاده از خدماتش علاقه مند شده است. به همین دلیل این شرکت برای سال بعد تصمیم گرفت تبلیغات خود را برای این بازار تنظیم کند و بازارهای دیگر را موقتاً کنار بگذارد. این تصمیم بر درآمد وی تأثیر بسزائی داشت و موفقیت شرکت را دو چندان ساخت. رمز موفقیت شرکت مزبور این بود که وضعیت مشتریان خود را به دقت بررسی کرد و تصمیمات بعدی خود را بر اساس آن پایه گذاری نمود. برخلاف شرکتهائی که با اتکاء به شناخت و اطلاعات برای آینده برنامه ریزی می کنند، برخی از مؤسسات به اطلاعات روزآمد بازرگانی و اقتصادی کم بها می دهند و با حداقل شناخت حرکت می کنند در نتیجه فرصتهای تجاری فراوانی را از دست می دهند و از توان رقابتی در مقایسه با سایر رقبا برخوردار نیستند و احتمال دارد به شدت نیز متضرر شوند. استفاده از اطلاعات روزآمد تجاری مزیت عمده دیگری نیز برای شرکتها و مؤسسات تولیدی و بازرگانی دارد تا به کمک آن بتوانند به تنظیم استراتژی تجاری موفقیت آمیز در بلند مدت بپردازند. نکته دیگری که باید برای کسب موفقیت در جلب مشتریان به آن توجه نمود، ضرورت ارزیابی دقیق از میزان همکاری مشتریان درصورت افزایش هزینه های تمام شده کالاهاوخدمات است. به عنوان نمونه، یکی از مؤسسات ایده جالبی برای ارائه یک نوع خدمات پیشنهاد می کند و برای ارزیابی این طرح با تعدادی از شرکتها که می توانستند از این خدمات استفاده کنند مشاوره می نماید. آن شرکتها ضمن استقبال از این طرح معتقد بودندکه این خدمات در ابتدا باید به صورت رایگان عرضه گردد. با این حال شرکت مذکور برنامه ای تجاری برای انجام این طرح تهیه دید که در آن درخواست حق الزحمه از مشتریان پیش بینی شده بود و با تحمل زحمت و صرف وقت فراوان، عرضه این خدمات را با حق الزحمه نسبتاً زیاد آغاز کرد اما مشتریان از پرداخت هزینه گزاف برای استفاده از این خدمات سرباز زدند و نهایتاً آن شرکت مجبور شد طرح خود را رها کند. این طرح به رغم سودمندبودن، در ابتدای کار با استقبال روبه رو نشد و هیچ یک از شرکتها برای استفاده از آن حاضر به پرداخت هزینه نشدند. اشتباه شرکت مذکور آن بود که عدم استقبال و همکاری مشتریان از خدمات خود را پیش بینی نکرده بود و با این توهم حرکت می کرد که صرفاً سودمند بودن خدمات موجب بازاریابی برای آن می شود. در حالی که این گونه اطلاعات فقط بخشی از اطلاعات مورد نیاز افراد موفق را تشکیل می دهد و شخص باید داده های دیگری را که باعث شناخت بهتر از مشتریان می گردد گردآوری کند. مدیر مجرب فقط بعد از جمع آوری کامل اطلاعات می تواند استراتژی بازاریابی مناسبی تهیه و انتخاب کند. در واقع اتخاذ استراتژی مناسب است که به شرکتها در جذب مشتریان بیشتر کمک خواهد کرد. استراتژی موفق بازاریابی باید مشتریان تجارت مورد نظر و روشهای توزیع کالا و خدمات را مشخص کند، همچنین چگونگی ارائه اطلاعات بیشتر به مشتریان و روش تصمیم گیری آنان را برای خرید پیش بینی نماید. برای نمونه مؤسسه ای را که می خواست به شرکتهای صنعت اتومبیل سازی قطعات بفروشد در نظر بگیرید. این شرکت از طریق ملاقات با مسئول خرید شرکتها توانست تولیدات خود را به آنها بشناساند. خریداران همگی از کالاهای او تعریف می کردند اما هیچ یک از شرکتها برای خرید سفارش نمی داد. مدیریت این شرکت دچار شگفتی شد چون در حالیکه خریداران از تولیدات او تعریف و تمجید می کردند اما حاضر به خرید تولیداتش نبودند. مدیر این شرکت پس از چند ماه مشورت با یکی از کارشناسان صنعت خودرو متوجه شد هر قلم کالا که توسط شرکتهای ماشین سازی استفاده می شودباید مطابق استاندارد ISO 9000 تولید شده باشد که کیفیت بالای اجناس خریداری شده را تضمین می کند. فروشنده پس ازتماس با خریداران مطلع شد که تضمین نشدن کیفیت جنس وی ازفروش آن جلوگیری کـرده است. این فروشنده قطعات خودرو پس از دریافت پروانه تولید مطابق با اصول استاندارد ISO 9000 توانست سریعـاً تولیـدات خـود را به شـرکتهای ماشیـن سـازی بفروشد. در این راستا توجه به این نکته ضروری است که برنامه بازاریابی باید به گونه ای تنظیم و پیگیری شود که مرتباً براساس تحولات خواسته ها و نیازهای مشتریان تغییر داده شود. زیرا آنچه که نباید فراموش شود تغییر دائم تمایلات و نیازهای مشتریان است. از این رو، ضروری است مشخصات مشتریان و خواسته های آنان را مستمراً بررسی کرد و برنامه بازاریابی را به موازات آن تغییر داد. در نتیجه اگر در حال تهیه یک برنامه بازاریابی هستید، لازم است خواست های مشتریان خود را بشناسید و اگر توزیع کننده هستید ضروریست تا شناخت دقیق تری از مصرف کننده نهایی کسب نموده و تبلیغات خود را متناسب با نیاز آنان تنظیم کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:40  توسط مهسا اسدپور  | 

اولین قدم در مراحل طرح ریزی کارخانه شناخت نوع محصول است که می بایست تولید شود و به عبارتی اولین قدم طراحی محصول است چنانچه گام های ابتدایی ایجاد یک واحد صنعتی رادر یک نمایش کلی نشان دهیم خواهیم داشت:

در این میان قبل از این که آلترناتیو های مختلف طرح های استقرار و طرحریزی تسهیلات را ارائه کنیم باید به سوالات زیر جواب دهیم:

  1. چه چیزی تولید می شود؟
  2. چگونه تولید می شود؟
  3. هر یک چه موقع تولید می شود؟
  4. هر یک به چه میزان تولید می شود؟
  5. تولید هر کدام برای چه مدت انجام می شود؟
  6. این محصولات در چه محلی باید تولید شوند؟

جواب پنج سوال اول به ترتیب از طراحی محصول٬ طراحی فرایند و طراحی برنامه(برنامه ریزی تولید) بدست می آید و سوال ششم نیز از بحث جایابی تسهیلات یا از برنامه ریزی تولید هنگامیکه فعالیت تولیدی به تعدادی از تسهیلات موجود واگذاری می گردد جواب می گیرد.

طراحان محصول٬ محصول نهایی را بر حسب ابعاد٬ ترکیب مواد و شاید نوع بسته بندی مشخص می کنند. طراح فرایند تعیین می کند محصول چگونه باید تولید شود و طراح تولید (برنامه ریزی تولید) کمیت تولید و برنامه تجهیزات تولیدی را مشخص می کند. و چنانگه قبلاْ نیز اشاره شد طرحریزی تسهیلات ارتباط مداوم با سه بخش طراحی محصول ٬ طراحی فرایند و برنامه ریزی تولید دارد. طرحریزی تسهیلات برای انجام وظایفش نیازمند به اطلاعات دقیق و به موقع طراحان محصول٬ فرایند و برنامه تولید می باشد.

شکل زیر نیاز به هماهنگی بین این سه بخش را نشان می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:5  توسط   |