|
|
|
|
|
کارآفرینیِ سینما و هنرمندانِ کارآفرین پروژه کارآفرینی گرچه در سالهای اخیر تعریف و تبیین شده است اما کار آفرینی، تاریخی به درازای تاریخ انسان دارد. میتوان گفت، هنر اولین انگیزه بشر برای کارآفرینی بوده است و زاییده خلاقیت و نوآوری اندیشه انسان و بهرهگیریهای جدید از موجودات هستی. انسان خلاق و نوآور همه چیز را متغیر میبیند و خود را در این تغییرات صاحب نقش میداند، یعنی هیچ چیز همانطور که هست مورد پسند او نیست و مایل است آن را تغییر دهد و اتفاقاً وقتی نمیتواند تغییر دهد احساس ناامیدی و بیانگیزگی میکند. اگر تغییری هم به وجود آید ولی هنرمند خود در آن نقشی نداشته باشد هم راضی نمی شود، یعنی هر تغییری باب میل انسان نیست بلکه آن تغییری که خود انسان در آن و به وجود آوردن ولو اندک سهمی داشته باشد. مثلاً میبینیم هزاران انقلاب یا کودتا اتفاق میافتد ولی ما احساس همبستگی نمیکنیم و یا برعکس در بسیاری از راهپیماییها، میتینگها و جمع شدنها با اینکه خودمان حضور نداریم ولی احساس همبستگی میکنیم زیرا همه آنها بستگی به رابطه ما دارد؛ همه چیز موقعی اهمیت دارد که جای پای ما در آن باشد. البته کارآفرینی در قرون اخیر بیشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و اصول و موازین آن بررسی و تحلیل و جدا شده است. به طور مثال ما در کتاب مقدمهای بر کارآفرینی میخوانیم که کارآفرین به کسی گفته میشود که بتواند قبول ریسک کند و قدرت و خلاقیت خود را بدون ترس به اجرا بگذارد و لذا قبول ریسک یا خطر، عمدهترین شاخصه یک کارآفرین میباشد. اما هر قبول خطری را هم نباید شجاعت دانست زیرا بسیاری از خطرها واقعاً خطر هستند و برای جامعه یا انسان مضر میباشند و لذا ترس یا احتیاط و یا عقلایی فکر کردن از جمله مواردی است که انسان باید در مواقع مناسب آن را به کار گیرد مثلاً قبول خطر در تولید و توزیع مواد و امور ممنوعه شایستهی یک کارآفرین نیست. خروج از خود در کتب مدیریت پیشرفته تعاریف متفاوتی از خلاقیت، نوآوری «Innovation» و کارآفرینی شده است و هر کدام بر یکی از عوامل کار تأکید دارند. اما مهمترین بعد این تعریف خروج از خود است، یعنی انسانها همه خلاق، نوآور، مبتکر و سازنده هستند ولی کارآفرین یک تفاوت اساسی با بقیه دارد و آن اینکه توانسته خلاقیت را از خود بیرون آورده و دیگران را نیز با خود همراه کند. هنرمند کسی است که مثلاً آواز خوبی بخواند یا خط خوبی داشته باشد که تا هنگامیکه فقط خودش از این هنر راضی است کارآفرین محسوب نمیشود بلکه برعکس یک فرد منزوی و دور از اجتماع و بریده از هنجارها محسوب میشود تا جاییکه به طور مسخره گفته میشود خودگویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی! تا موقعیکه آوازه خوان فقط در زیرزمین یا در حمام میخواند، ممکن است هنرمند باشد ولی کارآفرین نیست بلکه موقعی کارآفرین میشود که هنگام خواندنش غیر از خود، کسان دیگری هم او را همراهی کنند. هر چه تعداد همراهان او بیشتر باشد، هنرمندی او کارآفرینتر است. یک سینماگر به دلیل اینکه عوامل بسیاری را به کار میگیرد، در درجهی اولِ کارآفرینی قرار میگیرد. برخی از این فیلمها سیاهی لشکرهایی دارد که از یک لشکر واقعی هم بیشتر است و همه آنها دستمزد میگیرند و غذا و خوراک و لباسشان و حتی وسایل مورد نیازشان تأمین است. به عنوان مثال فیلم محمد رسولالله را در نظر بگیرید؛ میبینید در یک صحرای بیآب و علف در لیبی، یک شهرک با تمام امکانات درست میشود به نحوی که معروفترین کارگردان و هنرمندان و عوامل سینمایی کاملاً در آنجا احساس راحتی میکنند. تمام ادوات مورد نیاز ساخته میشود و همه مردم حاضر در صحنهها استخدام میشوند و این امر نه تنها به تعداد داخل صحنه بلکه به عوامل بیرون صحنه و یا بیرون از مرزهای یک کشور هم کشیده میشود. چقدر انسانها از این طریق مشغول به کار میشوند و چند میلیون نفر آن را تماشا میکنند و... صنعت سینما کلمه صنعت به راحتی کافیست که همه را متقاعد کند که ما در پی یک امر تولیدی هستیم. تولید یعنی تغییر شکل اولیه برای استفاده بهتر و ما میبینیم در سینما اوج این اهداف برآورده میشود. اصلاً اگر صنعت نباشد، سینما وجود ندارد. یعنی اگر دوربین ساخته نشود و فیلم تولید نشود، سینمایی هم در کار نیست. لذا در سینما برعکسِ بقیهی هنرها، ارتباط با صنعت کاملاً ملموس و آشکار است. گر چه در هنرهای دیگر هم این امر واضح و روشن است اما به واسطه لطیف بودن نتیجهی کار ممکن است کسی این تصور را درست نداند. ولی آیا یک نقاش به بوم، رنگ، قلم و... دیگر وسایل احتیاج ندارد؟ آیا نباید یک کارخانه رنگ سازی باشد تا رنگ تولید کند و یک یا چند کارخانه باشد تا بوم نقاشی را بسازد و بالاخره تولید قلم آن هم انواع قلمها از مویی گرفته تا انواع دیگر باید ساخته شود. در هنر شعر و کتابت هم همین است. اگر قلم، کاغذ، صحافی، چاپ، مغازه و انتشارات و امثال آن نباشد، شعر چیزی جز خیالبافی نخواهد بود. وقتی شعری سروده میشود، ابتدا باید نوشته شود و سپس باید حروفچینی شده و چاپ شود. در اتاق انتشاراتیها توزیع شود و در دکه و مغازه جا شود. و همه اینها یعنی کارآفرینی و تولید. در آوازهخوانی هم همینطور است. اگر کسی در خانه خود و یا حتی در دل خود بخواند، به او خواننده نمیگویند بلکه این خواننده در اولین قدم باید صدای خود را ضبط کند، درست مانند نویسندهای که با نوشتههای خود اندیشهاش را به بند میکشد، خواننده نیز با تکنولوژی ضبط صدا، آن را حبس میکند! و به همین دلیل در بدو اختراع ضبط صوت، به آن حبس صوت میگفتند و بدیهی است که تکنولوژی هر چه پیشرفتهتر باشد، ضبط و پخش هم بهتر صورت میگیرد. صنعتگران و سینما داران در همایش برگزار شده میان سینماگران و صنعتگران (که خلاصه آن در نشریه بانیفیلم اول مهرماه 86 چاپ شده است)، مشاهده میکنیم که ارتباط بسیار تنگاتنگ بین ایندو وجود دارد، زیرا همانطور که سینماگران صنعت را حمایت میکنند صنعتگران نیز باید سینما را حمایت کنند. یکی از نمونههای بارز صنعت و سینما، استفاده تبلیغاتی از سینماست. سالیان سال است که سینماگران سیگار را به عنوان مصرف ضروری بشر تبلیغ کردهاند و در همه صحنهها از سیگار استفاده شده است و معمولاً صحنهای بدون سیگار کشیدن به انتها نمیرسد. برخی ساده دلان تصور میکنند این امر اتفاقی است اما این طور نیست، مطابق قراردادهای موجود بین سینماگران و تولیدکنندگان سیگار؛ هر یک پک زدن یک هنرپیشه دارای قیمتهای متفاوتی است، تعداد آنها محاسبه میشود و ضریب آن هم شهرت هزینههاست. یعنی هرچه شهرت هزینه و تعداد پک زدن آن بیشتر باشد، پول بیشتری به جیب تهیهکننده و سینما میرود. در واقع سینماگران با تبلیغ غیرمستقیم، بزرگترین عامل فروش سیگار در قرن گذشته بودند تا اینکه دولتها و ملتها متوجه این موضوع شدند و اخیراً بخشنامههایی به سازمانهای سینمایی جهان شده است تا از دخانیات در فیلمها استفاده نکنند. ولی سود سرشار این تعامل دوطرفه مانع از علنی شدن این موارد ضد سیگاری میباشد. این امر اهمیت تبلیغات در متن فیلمنامهها را میرساند. از این مثال که بگذریم بازی یک دستگاه فولکس واگن در یک فیلم باعث فروش افسانهای آن شد، لذا میبینیم تهیهکنندگان معمولاً به دنبال تبلیغات داخل فیلمنامه یا تبلیغات غیر مستقیم هستند زیرا در تبلیغات مستقیم که آگهی نام دارد معمولاً تماشاگران عکسالعمل خوبی ندارند. در سینماها تماشاچیان کمی دیر وارد میشوند تا تبلیغات تمام شود و در cdها هم معمولاً آگهیها را رد میکنند و یا حذف مینمایند. لذا مثلاً خوردن یک نوشابه توسط هنرپیشه نقش اول بسیار با نتیجهتر از تبلیغ همان نوشابه در اول یا آخر و یا حتی وسط فیلم میباشد. غول تجارت؛ زاییده سینما (مُد) سینما در قرن گذشته بزرگترین عامل تعیین کننده در سطح تجارت جهانی و بینالمللی بوده است و سینماگران میتوانستهاند در تغییر مسیر تولید و تجارت نقش بسیار با اهمیتی داشته باشند. مثلاً اگر هنرپیشهای لباس به خصوص میپوشید، آن لباس یا آن پارچه، به مُد روز تعبیر شده در سراسر جهان خرید و فروش می شد. مُدسازی یا ایجاد الگوی لباس، پوشاک، خوراک، رفت و آمد و حتی قدم زدن و صحبت کردن از نتایج اولیهی تأثیر یک فیلم سینمایی بر تمامی آحاد بشر بوده است. فرهنگسازی، اقتصادسازی، سیاستسازی و حتی فرهنگبازی، یعنی بازی با فرهنگ و اقتصاد مُد از نظر سینماگران دور نمانده بود. سینماگران به اثر این هنر جادویی در زمان خود بسیار واقف بودند و لذا میبینیم حتی طرز راه رفتن یک هنرپیشه در فیلم باعث تقلید اکثر بینندگان آن میشد، تکیه کلامهای او، تکیه کلام مردم میشد و این محبوبیت تا آنجا پیش رفت که عنوان تجارت جهانی تنها در این محدوده تعریف شد. یعنی مردم کالاهایی را میساختند، میخریدند و یا میفروختند که در سینما به آن پرداخته میشد و در خرید و فروش کالا، اجناس، البسه، پوشاک و پارچههای غیر آن دست نداشتند و این امر به آلامُد بودن معروف شده بود. مثلاً مردم قرون گذشته اصلاً از سیبزمینی، هویج فرنگی، یا گوجهفرنگی استفاده نمیکردند و معمولاً اگر در جایی هم کاشته میشد از آن برای خوراک حیوانات استفاده مینمودند، ولی استفاده بیش از حد در سینما از خوراک سیبزمینی به صورت پوره، سرخ کرده و چیپس، سیبزمینی را در ردیف اولین مواد خوراکی جهان قرار داد. خوراکیهای مصنوعی همچون آدامس، نوشابه و غیره، محصول این ستارهها و سینماست که قبلاً نیز اشاره رفته است. اما میبینیم که غولهای تجارت جهانی، درست زمانی به وجود آمدند که سینما رشد کرد و زنجیرههای فروشگاهی و تولیداتی در واقع محصولات بستهبندی شده اقتصادیِ آن محصول فرهنگی بودند! مردم به جای خوردن غذاهای مقوی و اصیل به سوی خوراکیهای تفننی، فانتزی و بستهبندی شده رفتند، تنقلات جای همه چیز را گرفت و این امر از همان صفِ سینماها شروع شد!
از وبلاگ اسرار پشت پرده اقتصاد معاصر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 13:29 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
مدیریت استراتژیک در شرکت سونی شرکت سونی با بیش از نیم قرن سابقة فعالیت در حوزة محصولات الکترونیک مصرفی و با تاکید بر نوآوری و ارائة محصولات کیفی, اعتبار و موقعیت مناسبی را در دنیا کسب نموده است و در این مدت با بینش، تدبیر و سرپرستی چهار مدیر برجسته و انتخاب و اجرای استراتژیهای مناسب در بسیاری از صحنههای رقابت از رقبا پیشی گرفته و رهبری بازار را بدست آورده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:20 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
رهبري استراتژيك محيط استراتژيك رهبري نقش رهبران استراتژيك در سازمان مدل ستاره اي رهبري استراتژيك كه در شكل (2) قابل مشاهده است، توسط نيكولز به عنوان يك راهنماي قدرتمند مفهومي و بصري براي رفتارهاي استراتژيك معرفي شده است. اين مدل، با ارزش قائل شدن به مشتري، فعاليتهاي اصلي را كه به صورت مستمر بايد هدايت شوند، مشخص و از ديدگاه رهبري به استراتژي نگاه ميكند كه اين امر مستلزم توجه برابر به مسيريابي و فرهنگ سازي است. يعني در ايفاي نقش رهبري، تدوين استراتژي و اجراي آن دو فرايند مجزا و يا متوالي نيستند، بلكه هر دو مكمل همديگر هستند. نتيجه گيري |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 20:55 توسط مهسا اسدپور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام صحبت از TRIZ شد گفتم بد نیست یه بحث مقدماتی در حد آشنایی با این مقوله داشته باشیم. TRIZ:يک وسيله براي ايجاد و نوآوري ابتدا شوروي تئوري حل مسأله ابتکاري و TRIZ را به وجود آورد و آن ها يک سري از وسايل، روش ها و استراتژي هايي که بالغ بر 1500 نفر - سال تحقیقات و مطالعه بیش از دو ميليون اختراعات موفق دنيا بر روی آن است را، دارند. با گرفتن عصاره اين کار، روش هايي به وجود آمد که دسترسي به آگاهي و تجربيات فکرهاي خلاق را قابل دستيابي نمود. هدف آن تکميل و اضافه نمودن ساختاري مناسب به خلق و ايجاد طبيعي و ذاتي ما انسان ها بوده، نسبت به اينکه، آن را چگونه جايگزين کنيم. کلمات کليدي در TRIZ اين ها هستند: 1- تمام ابتکارات از شمار کوچکي از اصول و استراتژي هاي ابتکاري استنتاج مي شود. 2- روند سير تکاملي تکنولوژي با شانس بالايي قابل پيش بيني هستند. 3- راه حل هاي قوي عناصر مضر يا ناخواسته يک سيستم را به منابع مفيد تبديل مي کند. 4- مغايرت ها را از بين مي برد. این تنها ترجمه مقدمه ی یه مقاله ی مفصل بود متن کامل زبان اصلیش رو می تونید در ادرس زیر پیدا کنید: http://www.betsaonline.com/tahghigh/TRIZ/SystematicInnovationUsingTRIZ.pdf اگر مطلب بیشتری خواستید سعی می کنم بیشتر مطالعه کنم تا بتونیم تخصصی وارد این بحث بشیم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:9 توسط امین خیالی میاب
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت درگذشت دکتر محمد حسین سلیمینمین؛ چند وقت پیش توی برنامه محترم "دوقدم مانده به صبح" شبکه چهار یه سری گفتگو ها با کارشناسان در مورد بحث نواوری انجام میشد . یکی از موضوعات این گفتگوها بحث نواوری نظام یافته بود . مهمان اون برنامه شخصی بود به نام مهندس سلیمی نمین . این برنامه رو به چند نفر دیگه از دوستان صنایع هم اطلاع دادم و دیدند . الان دو ماهی گذشته که دیشب یه زیرنویس دیدم در مورد درگذشت این شخصیت . بنیانگذار نواوری نظام یا فته و استاد صنایع دانشگاه امیرکبیر . مطلب زیر رو در همین مورد اوردم . یه چیزی راستی ! ایشون می دونید صحبتهاش رو توی اون جلسه درمورد نواوری با چه جمله ای شروع کرد ؟؟ " ان الله خلاق علیم " بخونید : دکتر محمد حسین سلیمی نمین ،بنیانگذار نوآوری نظامیافته(TRIZ) در ایران، رِیس مرکز رشد و «استاد تمام» دانشكده مهندسي صنايع دانشگاه صنعتی امیرکبیر، با کولهباری از خدمات ارزنده دانشگاهی، تدریس، مدیریت، تألیف، ترجمه، تحقیق و پژوهشهای فراوان، پس از تحمل چند سال بیماری سخت، سرانجام بامداد دوشنبه سوم دی ماه 1386 به سرای باقی شتافت. محمد حسین سلیمی نمین در سال 1323 در شهر تبریز چشم به جهان گشود. چهار سال ابتدای دوران کودکی را در سبزوار سپری نمود و دوران جوانی را در مشهد گذراند و در جلسات مذهبی از جمله جلسات کانون نشر حقایق استاد محمد تقی شریعتی مزینانی، مروری دوباره و عارفانه بر آموزههای دینی را آغاز کرد و همچنین در زمان دانشجویی، حضوری فعال در انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد داشت. سلیمی نمین در دهه 50 ضمن فعالیتهای سیاسی، مذهبی، دانشجویی، تصمیم به ادامه تحصیل و تکمیل آموزههای علمی خویش گرفت؛ بار سفر بست و در دانشگاه برادفورد انگلیس تحصیل دوره کارشناسی ارشد را آغاز کرد. و توانست در مقطع دكترا در رشته مهندسي صنايع در سال 1361 از دانشگاه برادفورد انگلستان اخذ كرد. وي تا آخرين لحظه هاي حيات پربار خويش در راه اعتلاي واحدهاي تحقيقاتي و فناوري دانشگاه تلاش كرد. زوحش شاد و یادش گرامی باد ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 2:30 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
تفاوت ميان مديريت و رهبري در چيست؟ از آنجا كه در سازمانها رهبران باعث و باني 70 تا 90 درصد تغييرات موفقيت آميز هستند و مديران تنها 10 تا 30 درصد در اين امر دخيلند، پس تمايز قائل شدن ميان اين دو مهم است. رهبران اغلب بر كل سازمان، استراتژيها و برنامههاي بلند مدت توجه دارند و در درون سازمان نقشهاي مهمي كه بار ارزشي دارند بر عهده مي گيرند. در مقابل، مديران بيشتر بر برنامه هاي كوتاه مدت يا ميان مدت و كارهاي روزمره كه قابل پيشبيني است، توجه دارند و بيشتر بر اجراي بهتر وظايف مشخص تأكيد دارند. معمولاً مديران سعي ميكنند كارهاي خود را با كارايي هر چه بهتر انجام دهند و موجب ارزش افزوده در سازمان شوند، ولي توجه اندكي به دور نماي آينده سازمان دارند. در مقايسه رهبري و مديريت موارد ذيل قابل ذكر است: 1. رهبري با ايجاد تغيير سروكار دارد، ولي مديريت براي برخورد با پيچيدگي هاست. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:31 توسط مهسا اسدپور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دو تا صفت هست از اولین مهندس صنایع ، البته بزرگتر از این حرفاست ، ولی خیلی به صنایع ربط داره می دونید چیه ؟ این دو تا صفت سر دو تا قضیه اومد توی ذهنم متبط با صنایع و حسابی ذهنم رو مشغول کرده ، اینجا می نویسم تا هرکی چیزی به ذهنش می رسه اضافه کنه منم از این خوزه ذهنم راحت شم ؛ ۱- خلاق سنت او نواوری است ؟؟؟!!! ۲- حکیم کسی که هر کای رو متقن و محکم انجام میده ! ؟ منتظر جملات و تفسیر های زیبا و نظرات هستم ! یا حتی به نقد کشیدن ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:57 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز
دوست داشتم به عنوان اولین پستم در وبلاگ در مورد ماهیت مهندسی صنایع صحبت کنم: یادم میاد روزی رو که پای صحبت بزرگی از مهندسین صنایع نشسته بودم وحرفهاشون رو برای همیشه در ذهنم نگه داشتم. مهندسی صنایع قبل از اینکه یک رشته ی دانشگاهی باشه یک نوع بینش بشریه که کمتر احتیاج به تحصیلات آکادمیک داره بلکه نیاز به اصلاح دید بشر نسبت به اتفاقات اطراف داره برای مثال به دو مورد داستانهای زیر توجه کنید وسعی کنید قبل از اینکه جواب رو بخونید خودتون برای معما ها جواب پیدا کنید. ۱)فرض کنید در یک اردوی تفریحی شما و تعدادی دیگر از دانشجویان را به به جنگلی برده اند و شما در جنگل گم می شوید و ناگهان شیری گرسنه در مقابل شما ظاهر می شود سرعتی که باید با آن بدوید تا شیر گرسنه نتواند شما را بگیرد را بیابید؟ *پاسخ فردی از عامه: به هیچ عنوان نمی توانید با سرعتی بدوید که شیر به شما نرسد. *پاسخ یک مهندس صنایع: کافی است که سرعت شما تنها از یکی از همکلاسیهایتان بیشتر باشد. در این صورت شیر او را می گیرد و شما نجات می یابید. یک مثال مانوس تر: ۲)روزی یک کارخانه ی تولیدی کفش ُ شما را به عنوان مشاور به یک جزیره در یک دریا می فرستد و ازشما می خواهد که وضعیت بازار کفش در این جزیره را بررسی کنید که آیا برای صادر کردن کفش مکان مناسبی است یا خیر؟ شما به جزیره می روید با صحنه ای مواجه می شوید: هیچ یک از اهالی جزیره ُ کفش به پا ندارند. جواب شما به شرکت مذکور چیست؟ *پاسخ فردی از عامه: بازار کفش در این جزیره کساد است و کسی کفش به پا نمی کند. *پاسخ یک مهنس صنایع:با بررسی های انجام شده متوجه شدیم که بازار کفش در این جزیره بسیار عالی است.چرا که در این جزیره تا کنون کفشی وجود نداشته که مردم آن به پا کنند و در صورت صادرات کفش به این جزیره تمام کفشها فروش خواهد رفت. واقعا اگر کسی بتونه مهندسی صنایع رو درک کنه می تونه موفقیت ای بزرگی بدست بیاره. برای همتون آرزوی موفقیت می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:40 توسط امین خیالی میاب
|
|
||