تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز

یانگوم ، اوشین و مهندسی پیشرفت

 

 

اینجا وبلاگ خودمونه ، تعجب نکنید !!!!

 


از همشهری جوان شماره 140-نوشته سعید بی نیاز

 

فکر می کنید چرا کشورهایی مثل ژاپن و کره به ماجراهای زن بدبختی که موفق میشود ، علاقه نشان می دهند ؟

یانگوم ، هانیکو و اوشین ؛ فکر می کنید وجه تشابه اصلی این سه شخصیت چیست ؟

از زن بودنشان که بگذریم می رسیم به این که هر سه نفر از بچگی با وجود مشکلات فراوان مثل فقر ، با سختکوشی همه موانع را پشت سر گذاشتند و پیشرفت کردند ؟ فکر می کنید این ویژگی مشابه ، تصادفی است ؟ اگر ماجرای ساخت کارتون فوتبالیست ها و تاثیر ان بر فوتبال ژاپن بدانید ، این دفعه هم شک می کنید که نکند این چشم بادامی ها از ساخت این سریال ها با این ویژگی مشترک هم هدفی داشته اند . اگر به اینها ، اوضاع ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و هدف گیری این کشور برای پیشرفت را اضافه کنید و بدانید که در کشوری سنتی مانند ژاپن زن ها بیشتر در داخل خانه کار می کردند ، کم کم دستتان می آید که انگار برای آنها پیشرفت اقتصادی ، روی این سریال ها هم حساب ویژه ای باز کرده اند . این قضیه حساب و کتاب کاملا علمی دارد . باور نمی کنید ؟

روان شناسان معاصر غیر از نیازهایی که بیشتر از نوع زیست شناختی هستند تشنگی ، گرسنگی ، ...- انگیزه های دیگری هم در بنی یشر پیدا کرده اند که بیشتر به زندگی اجتماعی وی مربوط میشود .از میان این دسته انگیزه های تازه تعریف شده نیاز به پیشرفت (NEED FOR ACHIEVEMENT) به خاطر کاربردهای عملیش بیشتراز بقیه سروصدا کرده است . آنها نیاز به پیشرفت را اینگونه تعریف کرده اند :

میل انسان به انجام دادن کارها ، رسیدن به سطوح بالای موفقیت ،و تلاش برای مهارت یافتن بیشتر و بیشتر .

قصه از کجا شروع شد ؟

اوایل قرن بیستم یکی از خلاق ترین ادم های تاریخ روانشناسی جهان به نام "هنری مورای" آمد یکسری نیازهای جدید را تعریف کرد و چپاند کنار نیازهای سنتی . نیاز به پیشرفت بعدن شد خوره ذهن یکی از مریدان وی به نام مک کله لند . او عمرش را گذاشت روی تحقیق در مورد این نیاز و به این نتیجه رسید که می توان نیاز به پیشرفت را در آدم ها زیاد کرد . وی از آن طرف دنیا آمد یک کم این طرف تر از سرزمین یانگوم یعنی کشور هفتاد و دو ملت لحاف و تشکش را پهن کرد . او در یکی از روستاهای هند ، به تاجران آموزش داد که پیشرفت طلب تر باشند . نتیجه جالب بود ؛ تاجران این روستا به نسبت تمام روستاهای مجاور ، کارگران بیشتری گرفتند و شغل های جدیدتری راه انداختند. فوت کوزه گری مک کله لند این بود که به تاجران هندی نمی گفت آنها دوباره می توانند جاده ابریشم را قرق کنند . او هدف هایی را به آنها پیشنهاد کرد که نه ریسکش آن قدر پایین بود که حوصله شان سر برود و نه آنقدر بالا که رویایی به نظر برسد . ضمن اینکه آنها را ترغیب می کرد که در برابر سختی های این ریسک پذیری مقاوم باشند .

با پایان خوش این فیلم هندی ، آدم های فرصت طلب ، از جمله مدیران کارخانه ها ، روان شناسان صنعتی و در نهایت مسئولان رسانه های ملی بودند . آنها که دیدند میشود با کمی خلاقیت و وقت گذاشتن ، تخم انگیزه پیشرفت را توی ذهن کارمندان ، کارگران و کلا مردم یک کشور کاشت ، شروع کردن به انجام عملیاتی که اسمش را پخش ویروس ان ای (NA) یا همان میل به پیشرفت گذاشته بودند .

روانشناسان صنعتی و مدیران سیستم هایی را طراحی نمودند که کارگران بتوانند در آن با کار بیشتر از لحاظ مقام یا درآمد ارتقا پیدا کنند . آنها هر ماه یک کارمند نمونه انتخاب می کردند تا موفقیتی احتمالی را جلوی چشم کارمندانشان بگذارند که نه چندان به دست آوردنش سخت بود و نه چندان ساده ؛ ولی باعث می شد همه بهتر کارکنند .

درسطح کلان ، کارگاه های سوسول بازی انگیزه پیشرفت کار را پیش نمی برد . باید از یک جای دیگر این کار پیش می رفت . یک جایی فراگیرتر و پرمخاطب تر و چه جایی بهتر از تلویزیون ؟

اوشین ، هانیکو و یانگوم همگی از عوامل پخش این ویروس دوست داشتنی هستند . همه آنها ادم هایی به شدت فقیرند که به شدت پیشرفت می کنند . هر سه نفر دارای یک هدف بلند مدت هستند : رسیدن به رفاه در اوشین و رسیدن به یک مقام درخور در یانگوم . اما هدف بلند مدت را گذاشته اند آن گوشه ذهنشان و در خلوتشان با آن حال می کنند و خودشان در واقعیت چسبیده اند به هدف های کوتاه مدت . هدف هایی که خوراک سریال های هزار قسمتی هستند . هر قسمت یک هدف !

این سریال ها در ضمن در لفافه توصیه های اخلاقی نوعی از هدف گذاری را تبلیغ می کنند که در دراز مدت بیشتر جواب میدهد . آنها هدف های " خود گرایانه" رقیبان قهرمان را نکوهش می کنند . یعنی کارهایی که با هدف خودی نشان دادن انجام می شود . ضمن اینکه از " هدف های کارگریز " یعنی انجام دادن کار به شکل دو دره و سمبل کردن هم در این سریال ها پرده برداشته میشود . آنها یک نوع از انتخاب هدف را تبلیغ می کنند : از انجام خوب تکلیف و یاد گرفتن مهارت لذت ببر . فرایندی که رویه ای اخلاقی دارد اما در زیرش همان نیاز به پیشرفت نهفته است .

یک سوال : چرا گستره تبلیغ این نیاز در کشورهای شرقی تابلوتر است ؟

از اهداف سیاسی و نیاز این کشورها به کارکردن بیشتر نیروی انسانی که بگذریم ، تحقیقات روان شناختی نشان داده که اصلا شرقی ها جوری تربیت می شوند که نیاز به پیشرفت بیشتری در خود حس می کنند .

هارولد استیونس و همکارانش در 5 مطالعه متوالی در دهه آخر قرن بیستم ، انگیزه پیشرفت کشورهای شرقی از جمله تایوان ، ژاپن و چین را با همین انگیزه در آمریکایی ها مقایسه کردند . نتیجه جالب بود :

از کلاس اول تا یازدهم چشم بادامی ها از آمریکایی ها جلوتربودند و هر چه کلاس بالا تر می رفت  ، فاصله بیشتر می شد . استیونس و گروهش نشتند و ریز شدند توی خرده خرده رفتارهای دانش آموزان ، والدین و معلمان شرقی . از وقت بیشتری که کلا شرقی ها برای درس کنار گذاشته بودند بگذریم ، شاید مهم ترین دلیل ، رفتار والدین بود . اگر بچه های آمریکایی نمره پایین می گرفتند ، پدر و مادرهای آمریکایی می گذاشتند پای خنگی ذاتی بچه اما والدین ژاپنی آن را نتیجه کم کاری بچه می دانستند و پیشرفت خواه تر بودند . انگار ولع به پیشرفتی که در سریال های شرقی تبلیغ می شود ، یک جورهایی نمود این ضرب المثل هم هست :

" مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:33  توسط   | 

ما يك تيم كاري هستيم

كار تيمي همواره ضروري است چون به شما اجازه

مي‌دهـد تـا در صورت بروز مشكل، فرد ديگري را

نكوهش كنيد!

 

 بر گرفته از http://www.mgtsolution.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:34  توسط   |