تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز

 

احتمال از نوعی دیگر

 

احتمال اينكه در پرتاب يك سكه خط بيايد يك دوم است.

براى جان اسميت  كه سيگارى قهارى است يك دهم احتمال ابتلا به سرطان ريه وجود دارد.  همه ما با اظهاراتى مانند اين آشناييم و چنين مدعاهايى نقشى اصلى در همه تصميمات ما دارند. اما اينكه گفته مى شود برخى رويدادهاى خاص احتمال معينى دارد چه معنايى دارد؟ در پرتاب سكه يا خط خواهد آمد يا نه. احتمال يك دوم در كجاى اين رويداد خود را نشان مى دهد؟

تا اوايل قرن بيستم، چنين داورى هايى درباره احتمال،حمل بر اتكاى آنها بر جهل مى‌شد.

 اغلب متافيزيسين ها به دترمينيسم (حتميت) معتقد بودند و اين امر به معناى آن بود كه اگر شما دانش كاملى مى داشتيد، مى توانستيد با قطعيت پيش بينى كنيد كه سكه با كدام رويه اش روى زمين مى افتد. تنها به خاطر آنكه شما درباره يك پرتاب به خصوص دانش كافى نداريد است كه به بالا قرار گرفتن يك رويه سكه احتمالى از صفر تا يك می‌دهيد.

 در بهترين حالت میزان اين احتمال يك دوم است، يعنى كه در پرتاب‌هاى سكه در روندى كلى در نيمى از موارد خط خواهد آمد، هر چند كه در هر بار پرتاب معین، هميشه حتمى است كه شير يا خط بيايد.

مكانيك كوانتومى جديد اين حتميت را متزلزل كرده و ما را واداشته است كه احتمالات را جدى‌تر بگيريم.

 يك اتم راديوم معين ممكن است تلاشى پيدا كند و يك اتم ديگر دقيقاً مشابه آن ممكن است متلاشى نشود. حداكثر چيزى كه حتى دانش كامل پيش بينى مى كند اين است كه براى هر اتم راديوم ۵۰ درصد شانس متلاشى‌شدن در طول ۱۶۲۰ سال وجود دارد.

متافيزيكدانان معاصر معتقدند كه چنين شانس‌هايى گرايش‌هايى واقعى در طبيعت هستند و نه نمودهايى از جهل  ما.

 به علاوه آنها معتقدند كه بسيارى از عدم قطعيت هاى روزمره مانند اينكه سكه با كدام رويه اش روى زمين مى افتد يا اينكه كداميك از افراد سيگارى سرطان مى گيرند، "به همين نحوه عينى" محتمل هستند.

اما هنگامى كه احتمال‌ها اين گونه تلقى شوند، حالت جالبى به خود مى گيرند.

احتمال اينكه اين اتم راديوم در ۱۶۲۰ سال بعدى متلاشى شود _ در صورتى كه متلاشى نشده باقى بماند _ در طول زمان كاهش مى يابد، اما اين احتمال ناگهان به "يك" جهش مى‌يابد اگر روزى اين اتم متلاشى شود. اينكه ويژگى‌هاى واقعى طبيعت به اين طريق جهشى عمل مى كنند، براى ما امرى نامنتظر است.

طبيعتاً امكانى كه براى جست وجوى راه حلى براى اين موضوع به نظر مى آيد، نظريه كوانتوم است - چرا كه همين نظريه بود كه ما را به اعتقاد يافتن به وجود شانس‌هاى عينى سوق داد.

اما قضايا در نظريه كوانتوم حتى غريب‌تر مى شود. مكانيك كوانتوم احتمالات را كاملاً جدى مى‌گيرد، به طورى كه آنها را تابع‌هايى موجى تلقى مى كند كه عناصر سازنده پايه‌اى واقعيت هستند.

اما دقيقاً به همين علت كه مكانيك كوانتوم احتمالات را اين همه جدى مى‌گيرد، در توضيح دادن اينكه چرا گاهى اين احتمالات ناگهان به "يك" جهش پيدا مى‌كنند (يا به عبارت ديگر تابع هاى موجى "واژگون مى شوند") دچار مشكل فراوان مى‌شود.

شمار فزاينده اى از متفكران معتقدند كه تنها راه حل اين مسئله انكار اين امر است كه اصلا تابع هاى موجى  واژگون مى‌شوند، اين امر به بيانى با واژگان روزمره  ما، به آن معناست كه موقعيت‌هاى شانسى در واقع پيامدهاى قطعى ندارند.

 اتم راديوم تصميم نمى‌گيرد كه متلاشى شود يا نه - در واقع اين جهان است كه هنگامى كه يك اتم متلاشى مى شود و ديگرى متلاشى نمى شود به يك شاخه [محتمل] منشعب مى شود.

به همين صورت هنگامى كه در پرتاب سكه خط مى‌آيد يك شاخه از واقعيت وجود دارد و هنگامى كه شير مى آيد شاخه ديگرى از واقعيت؛ هنگامى كه جان اسميت سرطان مى گيرد، شاخه اى از واقعيت موجود است و هنگامى كه سرطان نمى گيرد شاخه اى ديگر.

تنها دليلى كه ما كل اين تعدد را درك نمى‌كنيم اين است كه خود ما هم در حال منشعب شدن به صورت خويیشتن‌هاى متعدديم كه هر كدام از آنها در يك شاخه واقعيت محصورند.

شگفت انگيز خواهد بود اگر ثابت شود اين متافيزيك غيراين جهانى تنها شيوه مناسب براى توضيح دادن مفهوم آشناى احتمال است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:29  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  |