تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز
دوستان   سلام خسته نباشید  

  امشب منتظر یه کودتا توی صفحه اول باشید

فعلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:2  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

مطالبی که می خونین پرونده ای است در مورد :

 

بهبود مستمر و

 

کایزن

 

 

KAIZEN

    

 

CONTINOUS IMPROVEMENT

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:0  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 17:59  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

يه اسلايد عالي در مورد كايزن!براي دانلود فايل روي لينك زير  كليك كنيد:

 

Kaizen

 

يه قسمتي از اين اسلايد كه به نظرم جالب اومد:

پیام استراتژی کایزن در این جمله خلاصه میشود که حتی یک روز را نباید بدون ایجاد نوعی بهبود در یکی از بخشهای سازمان یا شرکت سپری نمود. یاد فرمایش پیامبر اکرم (ص) افتادم که فرموده اند "مسلمانی که دو روزش برابر باشد مغبون است". چنین فرمایشی در آن زمان واقعا دلیل بر سطح فکر بالای پیغمبرمان دارد

 

توضيح:

          اين اسلايد توسط ميلاد الياسي دوست و همكلاسي عزيزم طراحي شده است.

 

منبع:

وبلاگ بچه هاي توليد دانشگاه تبريز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 17:34  توسط   | 

کایزن چیست ؟

کایزن در ژاپن به دنبال جنگ جهانی دوم ایجاد شد . لغت کایزن به معنای بهبود مستمر است و  تشکیل شده است از دو کلمه ژاپنی : KAI  به معنای تغییر  و ZEN  به معنای خوب .

 البته در یکی از مقالات کای به معنی مدرسه  و  ZEN  به معنی خرد بیان شده بود . در دایره المعارف ویکی پدیا هم درباره واژه ZEN  آمده است :

"واژه ZEN  در کایزن بر مفهوم "یادگیری بوسیه انجام دادن (learn-by-doing)" تاکید دارد.

این تعبیر با برنامه های بهبود " دستور و کنترل (command-and-control)" متمایز است که در میانه قرن بیستم مطرح بودند . "

کایزن یکی از آموزه های مذهب شینتو می باشد که مفهوم آن بهبود مستمر نسبت به  وضعیت قبلی است. مشابه این دیدگاه در دین اسلام  نیز وجود دارد به گونه ای که حتی در برخی احادیث وارده تاکید فراوانی در عدم شباهت و یکسانی دو روز از زندگی و کار هر مسلمان شده است .

کایزن سیستمی است که همه کارکنان را شامل  می شود : از مدیریت ارشد تا کارگران نظافتی .هرشخص تشویق می شود برای ارائه پیشنهادات بهبود به طور منظم . این رویداد سالانه ، ماهانه نیست بلکه فرایندی مداوم است . در شرکتهای ژاپنی ، به عنوان مثال تویوتا و کنان (CANON) هر کارگر در سال 60 تا 70 پیشنهاد ارائه می دهد و به کار می بندد . در بسیاری از نمونه ها این پیشنهادات موجب تغییرات اساسی نمی شوند .اساس کایزن بر بهبود همیشگی طبق  یک روند منظم است . که معمولا موجب ارتقای بهره وری ، ایمنی و اثربخشی و کاهش اتلاف می شود .

پیشنهادات فقط محدود به یک حیطه خاص مانند تولید یا بازاریابی نمی شوند .کایزن بر این پایه است که تغییرات در هر جا امکان دارد اعمال شوند .

 فلسفه کایزن عبارتست از:

"DO IT BETTRE , MAKE IT BETTER , IMPROVE IT EVEN IT AIN'T BROKE , BECAUSE IF WE DON'T , WE CAN'T COMPETE WITH THOSE WHO DO "

اما فلسفه غربی درمورد بهبود را می توان در جمله زیر خلاصه نمود :

"IF IT AIN'T BROKE , DON ' T FIX IT"

بنابراین بنا به فلسفه کایزن هر چیزی حتی اگر خراب نباشد قابل بهبود است و یا در تعبیری دیگر :

"بهبود پایان ندارد"

کایزن تفکری است که علاوه بر کسب و کار در فرهنگ ژاپنی نیز وجود دارد . کایزن حتی فعالیت های اجتماعی را نیز در بر میگیرد. کایزن مفهومی است که در تمام جنبه های زندگی یک فرد می تواند به کار گرفته شود .

در حیطه کسب وکار ، کایزن ابزارها و عناصر متعددی را به کار می گیرد . دوایر کیفیت ، کانبان ، نظام پیشنهادات ، 5S  از جمله عناصری هستند که در سیستم کایزن وجود دارند .

کایزن درابتدا استاندارد هایی را برقرار می کند  و سپس بهبود مداوم این استانداردها را دنبال می کند .

کایزن همچنین باید آموزش ، امکانات ، مواد و نظارت مورد نیاز برای هر شخص را نیز فراهم نماید تا وی بتواند علاوه بر رسیدن به توانایی ارائه پیشنهاد ، قابلیت و امکان پیاده سازی پیشنهادات را داشته باشد به تعبیر ساده تر باید پشتیبانی های لازم را بوجود اورد.

مترجم :مهدی محمدزاده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 5:43  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

بهبود پیوسته کل یک جریان ارزش یا یک فرایند منفرد برای افرینش هرچه بهتر ارزش وکاهش هرچه ممکن اتلاف .

دو سطح متفاوت کایزن وجوددارد :

1-                کایزن سیستم که بربهبود کل جریان تولید تاکید دارد . این کایزنی است برای مدیران

2-                کایزن فرایند که بربهبود فرایندهای منفرد متمرکز است . این کایزنی است برای گروه های کاری و رهبران گروه

 

 

کایکائو : بهبود انقلابی و رادیکال برای افرینش هر چه سریعتر ارزش و کاهش هر چه بیشتر اتلاف

یک نمونه از کایکائو جابه جایی و بازارایی ماشین الات و تاسیسات تولیدی در یک پایان هفته است . گاه گاه در مقایسه به کایزن تدریجی تر یا کایزن گام به گام ، به کایکائو کایزن سریع نیز گفته میشود .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:49  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

 

پیرو تفاوت فلسفه بهبود در فرهنگهای ژاپنی و فرهنگ غرب بدنیست بدانید که :

TO THE FRENCH QUALITY MEANS ELEGANCE AND DELUXE

TO THE GERMAN IT MEANS ENGINEERIN EXCELLENCE

TO THE AMERICAN IT MEANS THAT ANY WAY IT WORKS

TO THE JAPAN IT MEANS PURSUIT OF CONTINOUS IMPROVEMENT

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:48  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

لغت "Gai San" در چینی معادل کلمه کایزن در ژاپنی است . Gai  به اقدام به اصلاح و San  کلمه ای است که داری ریشه بودایی است . این واژه در فلسفه بودایی نشان دهنده سودی است که به جامعه رسانده می شود نه به یک شخص خاص . به عبارت دیگر لغت San   به معنای عملی است که به طور صحیح به سایرین سود برساند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:46  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

کایزن تمام افراد  را در ایجاد تغییر در گیر می کند که در اغلب موارد تغییرات جزئی و پیوسته هستند . کایزن  ریشه مشکلات را تعیین نموده و در مبدا ان ها را حل می نماید و سپس استاندارها را تغییر می دهد تا اطمینان یابد که مشکل حل شده باقی می ماند .

تویوتا به عنوان یکی از شرکتهای پیشرو در عرصه تفکر کایزنی شناخته شده است . در یکی از کارخانه های ان در آمریکا درسال 1999، بیش از 75.000 پیشنهاد توسط 7.000 شاغلین ان ارائه شده بود که بیش از 99 درصد از انها پیاده شده بود .

این بهبود های کوجک اما پیوسته منجر به منافع زیادی میشوند . از جمله نتایج انها به طور کلی می توان به بهبود بهره وری ، بهبود کیفیت ، ایمنی بیشتر ، تحویل سریعتر محصول ، هزینه های کمتر ، رضایت روز افزون مشتریان را نام برد . اما فراتر از همه این موارد ، در شرکتهایی که تفکر کایزنی دارند کارگران علاقه بیشتری به کار داشته و کار برای انها جذابتر و رضایت شغلی انها بیشتر است که بواسطه تعامل و درگیری مستقیم انها در پروژه های بهبود است .  این مشارکت علاوه بر بهبود روحیه کار گروهی ، نوعی توان بخشی به انها محسوب شده و نسبت به کارگر خود احساس مسئولیت بیشتر و در نتیجه ارتقای کیفیت کاری می شود .

کایزن موجب نتایج فوری می شود . به جای تمرکز بر بهبود های عظیم و سرمایه بر کایزن بر حل خلاقانه تعداد زیادی از مشکلات کوچک تاکید دارد .اگرچه بهبود های ناپیوسته و عظیم نیز باید وجود داشته باشند و گاهی کایزن نیز موجب به راه افتادن چنین تغییراتی می شود اما قدرت واقعی کایزن عبارتست از یک فرایند رو به جلو از ایجاد بهبود های کوچک و مداوم  .

بنابراین کایزن بیشتر متکی بر راه حل های خلاقانه است که عموما سرمایه کمی هم نیاز دارند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:46  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

مدیریت دارای جزء اساسی است : 1- نگهداری 2- بهبود

هدف از نگهداری عبارتست از حفظ استانداردهای تکنولوژیکی ، مدیریتی ، و عملیاتی فعلی . کارکرد بهبود نیز ارتقای استانداردهای فعلی است .

تحت عملکرد نگهداری ، مدیریت باید در ابتدا خط مشی ، سیاست ها ، قوانین ، دستورالعمل ها و رویه های کاری را تکمیل کرده و سپس اطمینان یابد که همه کارکنان ازرویه های کاری استاندارد پیروی می کنند .

تحت عملکرد بهبود ، مدیریت مداوما متوجه بازبینی و تغییراستانداردهای ثبت شده فعلی و تکمیل و ثبت استانداردهای جدید است . بهبود می تواند به دو دسته تقسیم شود : نواوری و کایزن

نواوری تحت عنوان یک بهبود رادیکال و جهش از فرایندهای فعلی محسوب می شود و احتیاج به سرمایه گذاری بالا دارد. کایزن نیز همانطور که اشاره شد نماینده بهبود مداومی است که از کنارهم  گذاشتن تلاشهای کارگران برای تعداد زیادی از تغییرات کوچک حاصل می شود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:45  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

یوشیدا : "در اواخر 1960 ، در شرکت نیسان موتور هنگامی که به دنبال راه اندازی دوایر کیفیت بودم با مشکلات متعددی روبرو بودم به این خاطر که مدیر کارخانه به توانایی کارگران خطوط مقدم تولید در حل مشکلاتشان اعتقا نداشت . انها معتقدبودند که کارگران به چنین فعالیت هایی علاقمند نیستند . از دید انها کارگران به عنوان " دستها " دیده می شدند و نه " مغز " ، به همین دلیل بود که کارگران به خوبی هم اموزش ندیده بودند. در 1974 زمانی که مدیرتولید یک کارخانه مونتاژ ماشین مسافرتی بودم در بخش من به تنهایی 50 دایره کیفت شامل 850 کارگر خطوط تولید بودند که حدود 198 پروژه را برای حل مشکلات در سه ماه تمام کرده بودند . من این پروژه ها را به 6  سرپرست و 36 سرکارگر نشان دادم و پرسیدم که چند تا از این مشکلات را پیش از این میشناختند ؟پاسخ انها متفاوت بود . سرکارگر ها 79 درصد انها را می دانستند و  سرپرست ها فقط 7 درصد و مدیران تنها با 4 درصد مشکلات اشنا بودند . نکته جالبتر این بود که هیچکدام از اینها مشکلات را حل نکرده بودند بلکه کارگران خطوط تولید بودند که راه حل ها را پیدا کرده بودند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:40  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

در بسیاری از کمپانیهای امریکایی پیاده سازی کایزن شامل  تغییر اساسی در فرهنگ سازمانی می شود . بینش و تفکر شاغلین – از مدیریت ارشد تا پایین ترین سطح کارکنان باید تغییر یابد . کایزن باید فرایندی  باشد که همه کارکنان انجام می دهند به این خاطر که ان را می خواهند ، و به این خاطر که می دانند و اعتقاد دارند برای خودشان و کارخانه سود مند است . ودر نتیجه روشن می شود که به عنوان مثال اگر مدیریت در پیاده سازی کایزن متعهد و مشتاق نباشد ،  کایزن عملا شکست خورده است .

اموزش و ارتباط با کارکنان نیز امری بسیار مهم است .همچنین درگیری مستقیم مدیریت نیز امری حیاتی است . به عنوان مثال یک مدیر یک هفته را در کف کارخانه سپری می کند و با کارکنان همکاری می کند و انها را تشویق می نماید تا پیشنهاداتی را که موجب ارتقای وضعیت هستند مطرح کنند . به اصلاح از برج عاج خویش بیرون امده و به گمبا وارد شود . گمبا در قسمتهای بعدی شرح داده شده است . همچنین باید مدیریت این اطمینان را ایجاد نماید که پیشنهادات کارکنان به سرعت عملی می شود . پیشنهادات نباید ماه اینده یا هفته اینده  به کار گرفته شوند بلکه باید همان روز پیاده شوند . همچنین باید کارکنان از انچه با پیشنهاداتشان صورت میگیرد مطلع باشند . نباید پیشنهادات را در سیاهچال مدیریت زندانی نمود .

برای اغاز کایزن استفاده از مشاوران و متخصصین می تواند مفید باشد . علاوه بر تجربه انها ممکن است مشکلاتی را ببینند که کارگران بواسطه تکرار  ، نمی توانند انهارا ببینند .

یک مشکل مهم در راه کایزن نگاه برخی شرکتها به مشکلات است . این شرکتها مشکلات را ناشی از کوتاهی و سهل انگاری و به عنوان یک نکته منفی می بینند و در نتیجه این ذهنیت وجود دارد که برای کارگری که در ارتباط با ان مشکل است تبعات منفی مثل کاهش دستمزد و جریمه ها و .... بوجود اید .

 اما از دید کایزن ، مشکلات تنها فرصتهایی هستند که برای بهبود در اختیار کارکنان است . در کایزن همه به دنبال یافتن ، گزارش و حل و اصلاح مشکل هستند.

برای تشویق ارائه پیشنهادات ، بخشی از ارزیابی سرپرست ها باید براساس تعداد پیشنهادهای مطرح شده در حوزه تحت نظارت انها باشد. نکته مهم اینست که نباید کارکنان  را به طور مستقیم (غیر از سرپرست ها و مدیران )را بر اساس تعداد پیشنهاد هایی که مطرح می کنند ارزیابی نمود ، بلکه باید مدیران و سرپرستان را بر این اساس ارزیابی نمود چرا که معیاری است که نشان می دهد انها چگونه کارکنان تحت نظارت خورد را برای مشارکت فعالانه در کایزن رهبری می کنند .

مدیران باید از متدهایی  برای کمک به خلق پیشنهادات و افزایش تعداد انها استفاده نمایند . از جمله این متدها می توان به چرخه کایزن اشاره نمود و یا ابزارهایی چون طوفان مغزی . یک ابزار بسیار مهم و کاربرردی دیگر در شناسایی فرصت های بهبود نقشه برداری جریان ارزش است . هر سه مورد در قسمتهای پایین تر شرح داده شده اند .

در پایان به یاد داشته باشید که کایزن درباره عمل کردن است . عمل کردن برای ایجاد

 پیشنهادات و عمل فوری برای پیاده سازی این پیشنهادات

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:39  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

گمبای ژاپنی به معنای محل واقعی انجام کارهاست که اصطلاحا برای کارگاه تولید و یاهر محلی به کار می رود که عملا کارهای ارزش افرین در ان انجام می شود . این اصطلاح معمولابراین امر تاکید دارد که بهبود واقعی فقط با تمرکز بر کارگاه و ازطریق مشاهده مستقیم شرایطی به دست می اید که کارها در ان انجام می شود. ماساکی ایمایی یکی از محققین معروف کایزن گمباکایزن را روشی مبتنی بر عقل سلیم می داند.

 

اولین چیزی که برای بهبود باید شما انجام دهید رفتن به گمبا است . یوشیدا

 

پیچیدگی طرح ها در ارتباط مستقیم با فاصله از گمبا است.یوشیدا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:38  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 از یک وبلاگ : http://mybeliefs.blogfa.com

 

 

مفهوم اساسی کایزن در اجرا

رقابت و تلاش برای بهتر بودن ، و بهتر زیستن پیشینه ای به اندازه تاریخ دارد.
در دنیای صنعتی تلاش برای بهتر تولید کردن به معنای تلاش برای بقاست.
به طور کلی دو دسته رویکرد یا متد اساسی، برای بهینه سازی وجود دارد.

·                     نخست روشهای بهینه سازی ریاضی که مبتنی بر آمار و پژوهش عملیاتی (OR) هستند.

·                     دوم روشهای هیوریستیک (Heuristic) یا نوآورانه.

روشهای مدیریت ژاپنی اعم از نظام پنج اس (5S) یا کایزن - کانبان و غیره همگی را میتوان در دسته دوم جای داد.
از همین روست که به نظر بدیهی و پیش پا افتاده می رسند. مفهوم عمیق بهبود مستمر گرچه ساده به چشم می آید اما در واقع سختی های نهفته ای در خود دارد.
مدیران تویوتا مشکل ترین جنبه کایزن را چنین تعریف می کنند:
مشکل ، یافتن مشکل هاست!

روشهای هیوریستیک همگی بر اساس تجربه و مشاهده های مستقیم و اغلب با سعی و خطا پایه ریزی شده اند.
شاید به همین دلیل است که مفاهیم اساسی همگی آنها بسیار درگیر با هم می باشد.
پیاده سازی JIT
بدون عبور از 5S
به نظر ناممکن میرسد. بدون مشارکت فعال همه سطوح سازمان نیز، کایزن جایگاهی ندارد.
پیاده سازی سیستمی که لحظه به لحظه به دنبال اشکالهای درونی خود باشد و در عین حال از محیط خود غافل نگردد شاید در سخن ساده باشد، اما در اجرا بی گمان چنین نیست.
می گویند کارگر ژاپنی نه تنها از دستهای خود ، بلکه از مغز خود هم استفاده می کند !
کایزن ، تولید ناب ، سیستم پنج اس و کاهش سطح موجودی ها (
Jit or Stockless) ، همگی یعنی یک چیز:
تولید با کمک اندیشه یا به قول بیل گیتس : کسب و کار بر بال اندیشه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:35  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

يك راه براي افزايش سطح درگيري كاركنان عبارتست از پياده سازي چرخه كایزن كه در آن گروههاي 6تا8 نفره كارگران در حدود يك ساعت در هر هفته درطول يك بازه زماني ملاقات كرده و راه هاي بهبود را بررسي مي نمايند و در پايان اين بازه زماني ، پيشنهادات خود را به مديرانشان ارئه مي كنند. در اين حالت  ، تعامل و ارتباط فعالانه مديران نكته اساسي در موفقيت چرخه کایزن خواهد بود . از ابزارهای مورد استفاده در کارگاه های کایزن طوفان مغزی است .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:32  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

طوفان فکری :     

توفان فکری یکی از شناخته شده ترین شیوه های برگزاری جلسات هم فکری و مشاوره بوده و کاربردی جهانی دارد .

این روش توسط الکس اسبورن در سال 1988 معرفی گردید . موفقیت این روش در کمک به حل مسائل ان چنان بود که ظرف مدت کوتاهی به عنوان روشی کارامد شناخته شد .

تعریف فرهنگ لغت وبستر : (( تکنیک برگزاری یک کنفرانس که در ان سعی گروه براینست تا راه حل مشخصی را بیابد ))

 

قواعد توفان فکری :

اسبورن عنوان می کند : ((پیشنهاد ایجاد شده در ذهن یک فرد عادی در گروه ، دو برابر پیشنهاد ایجادش ده در حالت انفرادی است )) . در صورتی که قواعدی برای جلسات توفان فکری مشخص و رعایت گردد این روش بسیار کارامد تر خواهد بود . توفان فکری بر 2 اصل و 4 قاعده استوار است .

اصل اول مبتنی بر تنوع نظرات است . تنوع نظرات آن بخش از مغز را که به خلاقیت مرتبط است فعال تر می کند تا بر تفکر قضاوتی خود فائق اید  . تفکر قضاوتی به معنای ارزیابی ها و نظرات تکمیلی نسبت به مطلبی مطرح شده است . به این منظور پس از انکه پیشنهادات مطرح شد بررسی و ارزیابی پیشنهادات صورت می گیرد .

اصل دوم کمیت ، فزاینده کیفیت است . یعنی هر چه تعداد راه حل ها بیشتر شود ، احتمال رسیدن به یک راه حل بهتر افزایش می یابد .

چهار قاعده اساسی توفان فکری :

1-انتقاد ممنوع : این مهمترین قاعده است و لازم است تمام اعضا به ان توجه کرده و بررسی و ارزیابی پیشنهادات را به اخر جلسه موکول کنند . ضمن اینکه ملاحظه تبعیض امیز پیشنهادات نیز ممنوع است .

2- اظهار نظر ازاد و بی واسطه :

این قاعده برای جرات بخشیدن به شرکت کنندگان برای اظهار نظراتی است که به ذهن انها خطور می کند . هرچه پیشنهادات جسورانه تر باشند نشانه اجرای موفق تر جلسه است .

3-تاکید بر کمیت : هرچه تعداد نظرات بیشتر باشد احتمال وجود پیشنهادات مفید و کارسازتر بیشتر است . موفقیت روش توفان فکری با تعداد پیشنهادات مطرح شده در جلسات رابطه مستقیم دارد .

4-تلفیق و بهبود پیشنهادات : اعضا می توانند علاوه بر ارائه پیشنهاد ، پیشنهاد خود را بهبود دهند . انها همچنین می توانند پیشنهاد خود را با چند پیشنهاد دیگر تلفیق کرده و پیشنهاد بهتر و کاملتری بدست اورند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:30  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

یوشیدا :((چند وقت پیش من گروهی از مدیران جنوب شرقی اسیا را ملاقات کردم ، انها مدعی بودند که دیگر ژاپن برا یانها یک الگو محسوب نمی شود چرا که کره ای ها در زمانی کوتاه تر ازژاپن توانسته اند به یک کشور سنعتی تبدیل شوند و از این پس کره الگوی انها خواهد بود .  انها نمی دانسند که چه تعداد از مشاوران ژاپنی در صنایع کره مشغول به کار هستند تا کایزن را در انجا پیاده سازی کنند . ))

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:28  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

نظام پیشنهادات : سبک امریکایی در برابر نمونه ژاپنی :

سیستم نظام پیشنهادات امریکایی پگیر منافع اقتصادی پیشنهادات از طریق ایجاد مشوق های اقتصادی است  و نظام پیشنهادات ژاپنی به دنبال ایجاد منافع روحی محرک برای کارکنان از طریق  مشارکت مثبت و فراگیرکارکنان است

 

سه مرحله نظام پیشنهادات :

 

1-تشویق و تشجیع : در این مرحله مدیریت باید تمام تلاش خود را در جهت کمک به کارکنان برای ارائه پیشنهادات بنماید  . این مرحله موجب می شود تا کارکنان به نوعی دیگر و با دقت بیشتر به وظایف خود نگاه کنند.

2- آموزش : در این مرحله ، باید به دنبال توسعه مهارتی و اموزش کارکنان باشد تا پیشنهادات بهتری ارائه نمایند . به عنوان مثال انها باید بتوانند بهتر مسائل و مشکلات را تحلیل نمایند .

3- کارایی : در مرحله سوم بعد از اینکه کارکنان علاقه مند شدند و اموز ش دیدند سازمان باید به دنبال منافع اقتصادی پیشنهادات باشد .

سه مرحله فوق همچنین تاکیدی بر صرف زمان جهت جاافتادن سیستم شینهادات دارند .

 

موضوعات اصلی پیشنهادات :

1-    بهبود در کار خود

2-    صرفه جویی در انرژی ، مواد و سایر منابع

3-    بهبود در شرایط و محیط کار

4-    بهبود در ماشینها و فرایندها

5-    بهبود در ابزارالات و قیدها

6-    بهبود در دفترکار

7-    بهبود در کیفیت محصول

8-    ایده ها برای محصولات جدید

9-    خدمات به مشتریان و روابط با مشتری

10-      سایر موارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:26  توسط صنم آزادی امین  | 

 

یوشیدا : "یک قدم رو به جلو که توسط یک صد نفر برداشته میشود بسیار مهم تر و باارزش تر است از صد قدم رو به جلو که توسط یک نفر برداشته می شود . امروزه ما احتیاج به قهرمان نداریم "

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:23  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

کایزن سریع و اسان ، مینی کایزن

(MINI KAIZEN , QUICK AND EASY KAIZEN)

 

این کایزن بر این اصل استوار است که هر شخص بهترین متخصص در کار خود است .بنابراین هر فرد را برای پیاده سازی بهبودهاای کوچک در حوزه توانایی و کاری خویش تشویق مینماید .پس از مدتی ، تعداد زیادی از این بهبودهای کوچک تاثیر چشمگیری خواهند داشت . بهبود های کوچکتر اسانتر و سریعتر هستند . ریسک انها نیز پایین تر می باشد چرا که علاوه بر هزینه ناچیز ، اثرگذاری انها هم کم است و رفع اثر انها بسادگی ممکن است . الیته باید توجه داشت عموما روی هم رفته اثر این بهبود های کوچک بیشتر از بهبود بزرگ می باشد .

مشخصه های اصلی مینی کایزن عبارتند از :

1-    تغییر همیشگی در متدهای کاری

2-    جریان مداوم ایده ها

3-    پیاده سازی سریع و محلی

4-    فرایند اسان و فوری

 

رویداد کایزن یا حمله کایزنی (KAIZEN BLITZ , KAIZEN EVENT)

 

عبارتست از بک پروژه متمرکز و کوتاه مدت برای بهبود یک فرایند  . عمده اهداف یک رویداد کایزنی عبارتند از :

 

1-استقرار سلول های کاری

2-کاهش زمان اماده سازی

3-5S

مراحل آن شامل اموزش و سپس انالیز و برنامه ریزی ، اصلاح یابازسازی و استاندارد سازی ان میشود . یک روبداد کایزنی 2-10 روز طول می کشد .

به منابعی چون مهندسین و واحد نت نیز نیاز داد . کارکنان نیز بخشی از ان هستند . برای هماهنگی کردن امور معمولا از مشا.ورین بیرونی هم استفاده می شود.اجرای رویداد هیجان انگیز بوده و دارای نتایج سریع و اشکار و واضح می باشد که موجب رضایت کارکنان و گروه می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:20  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:15  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

1- DON'T SAY WHY IT CAN'T BE DONE ----

THINK OF HOW TO DO IT !

2- DON'T BLAME

3-DO IT NOW , RIGHT AWAY !

4- PROBLEMS  GENERATE NEW IDEAS

5-DONT AIM FOR  PERFECTION , 60 % IS SUFFICIENT

6-DON'T COMPLAIN OR CRITICIZE BEFORE YOU HAVE TRIED

7-CONCENTRATE ON VALUE ADDING ACTIVITIS ONLY

8-TIME IS ONLY A SHODOW OF MOVEMENT

9-DON'T SPEND MONEY , JUST USE WISDOM

10-KAIZEN IS INFINITE

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:13  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

یک چرخه بهبود مبتنی بر روش علمی پیشنهاد یک تغییر در یک فرایند ، تحقق ان تغییر ، سنجش نتایج ان ، اتخاذ عملکرد مناسب .

چون این مفهوم در دهه 1950 توسط دمینگ در ژاپن ارائه شد به چرخه دمینگ نیز معروف است . چرخه PDCA  شامل چهار مرحله زیر است :

برنامه : تعیین اهداف یک فرایند و تعیین روش های رسیدن به اهداف و احیانا تغییرات لازم

اجرا : انجام این تغییرات . ممکن است شامل انجام کارهای اموزشی و پرورشی لازم و همچنین انجام امور پیاده سازی شود .

بررسی : ارزیابی نتایج حاصل از پیاده سازی

عمل : استاندارد کردن و پایدار کردن تغییرات انجام شده یا شروع دوباره چرخه با توجه به نتایج

 

چرخه PDCA  در تویوتا هم استفاده می شود اما با اصطلاحات کمی متفاوت

1-                وضعیت را از نزدیک بررسی کنید یا بروی ببینید

2-                برنامه : تعیین اهداف ، زمان رسیدن به اهداف و تعیین مسئولیت ها و تعیین شاخص های عملکرد

3-                کوشش : انجام امور پیاده سازی

4-                بازخور : بررسی نتایج حاصل از پیاده سازی

5-                استاندارد کردن : تثبیت فعالیت های کارا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:11  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

از یک وبلاگ :http://mybeliefs.blogfa.com

 

ما برآنیم تا کاری کنیم که کارکنان ما نقاط قوت و ضعف رقبا را بدانند.
مدیر عامل کارخانه تویوتا در ایندیانای آمریکا

مصاحبه : کریس تیرنی / برگردان : سعید پوردلیر

رهبران کمک می کنند تا ارزشها و نقاط مثبت سیستم تولید تویوتا زنده و کارآمد بماند. این سخن سیزو اوکاموتو مدیر کل شرکت توبوتا در پرینستون (ایالت ایندیانا) است.
وی خود یکی از نخبگان پیشتاز در سیستم مشهور تولید تویوتا (
TPS) است. او دست پرورده استاد خود تاایچی اوهنو (Ohno) یکی از بنیانگزاران و ابداع کنندگان این سیستم است که معتقد بود بهبود مستمر را در همه کارها می توان پیاده سازی کرد و نه تنها برای سیستمهای تولیدی. این موضوع مورد تقلید دیگر خودرو سازها نیز قرار گرفت.
امروزه اوکاموتو این سیستم را به کارکنان خود در ایندیانا آموزش می دهد.. در گفتگو با نشریه « دیترویت نیوز» اوکاموتو باز هم تاکید کرد که نگاه نقادانه به نظام و فرآیندهای تولید ، احترام به مردم و کاهش ضایعات سه رکن اساسی بهبود مستمر است.
***
پرسش : آشنایی شما با سیستم تولید تویوتا (
Toyota Production System TPS) چگونه بود ؟
آموزگار من آقای «چو» بود. اما گاهی نیز از آقای «اوهنو» می آموختم. او یک بار مرا برای یک تامین کننده (قطعه ساز) به توکیو دعوت کرد. ما چرخی در اطراف زدیم و او به من گفت: تو یک هفته اینجا بمان. اعضای تیم 10 نفر هستند. تو می توانی به 5 نفر کاهش دهی. من روز جمعه باز خواهم گشت. او با یک نگاه اجمالی به اطراف مشکل را دریافت . او معلم بسیار جذابی بود.

پرسش: گفته میشود وی آموزگار بسیار سختگیری است.
روش آموزشی او یکتا بود. او در آغاز همه چیز را نمی گفت بلکه نخست زمان زیادی برای فکر کردن به ما می داد. من اکنون روش مشابهی را در
TMMI بکار می برم. (Toyota Motors Manufacturing Indiana)
چگونه میتوانیم خودمان مشکل را پیدا کنیم ؟ هرگاه که من در تویوتا کار می کردم (آموزش می دادم) در آغاز پاسخ روشن را نمی گفتم. نخست منتظر می شدم تا آنها خود مشکل را کشف کنند. و این مستلزم صبر و شکیبایی بسیاری است.

پرسش : مشکلترین جنبه رسیدن به سیستم تولید تویوتا چیست ؟
کایزن ! استمرار و نگهداشتن  بهبود مستمر کار ساده ای نیست. شما باید کارکنان را به تفکر کایزن وادار نمایید. مدیران به آنها اهداف بالاتری می دهند. معرفی سیستم و اهداف بزرگ ساده است. مشکل یافتن مشکل هاست!

پرسش : چگونه اعضای تیم را به تکاپو وامیدارید ؟
ما سعی می کنیم تا آنها نقاط قوت و ضعف رقبا را بشناسند. ما اطلاعات را در اختیار اعضای تیم می گذاریم. اکنون آنها خود ایده ها را خلق می کنند مبنی بر اینکه : «چه باید کرد ؟ »
حالا هرکسی میداند که بدون کایزن ، ما نمی توانیم توان رقابتی خود را نگه داریم.

پرسش : آیا آموزش نظام تولید تویوتا به اعضای آمریکایی تیم با آموزش آن به ژاپنی ها متفاوت است ؟
نه چندان. آمریکاییها مشتاق یادگیری اند. اعضای آمریکایی تیم در مورد امنیت شغلی بسیار حدی هستند، لذا انگیزه آنها بسیار بالاتر از ژاپنی هاست. ژاپنی ها نسبت به رییس خود بسیار مطیع هستند در حالی که آمریکایی ها فردیت بیشتری نشان می دهند. ولی هرگاه که درک کنند چرا ما کایزن را ادامه می دهیم ، ما نتایجی بسیار بالاتر از انتظار خواهیم گرفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:5  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 از وبلاگ : http://iso9000-2000.blogfa.com

 

من كايزن را به طور متفاوت شامل اختراع روشها يا عقايد جديد منحصر به فرد براي انجام كارها مي دانم. البته توسعه عقايد به وسيله گروهها در ژاپن و هرجاي ديگر، كايزن ناميده مي شود، اما من آن را فعاليتهاي گروهي كوچك مي نامم و به منظور متمايز ساختن تغييرات عمده در سطح سازمان از كايزن در سطوح منحصر به فرد، به آنها نوآوري نسبت مي دهم.
در اين مفهوم، كايزن مي تواند به عنوان نوعي نگرش مهندسي صنايع براي بهبود، ترغيب و افزايش كارآيي كه از زمان تيلور همواره ادامه داشته است، تلقي شود.

مثالهاي كايزن
بيشتر مسافرتهاي اخير خارج از كشور من به كشورهاي اسلامي بوده است. اگرچه من عمدتاً كشورهاي خاورميانه و آسياي مركزي را ديده ام، ولي به كشورهاي مالزي،‌اندونزي و پاكستان در آسياي جنوبي نيز رفته ام. يك بار هنگامي كه به خاورميانه (عربستان سعودي، امارات عربي متحده، كويت، قطر و ديگر كشورهاي حاشيه خليج فارس و همچنين ايران) سفر كرده بودم، اتفاق زير رخ داد. من درمورد جذابيتهاي كايزن در برخي شركتها صحبت مي كردم، ميزبانان من يادآور شدند كه آنها ترجيح مي دهند من از ارائه مثالهايي درباره كايزن انجام شده درمورد مشروبات الكلي و يا توالت خودداري كنم، زيرا در كشورهاي عربي صحبت كردن درباره توالت را بد مي دانند.

قهوه عربي سرو شده در كشورهاي خاورميانه نيز به طور مشخص، متمايز است. اگرچه قهوه از كتري با مدل خاص در فنجان ريخته مي شود، مشكل اين است كه هنگام ريختن قهوه، خاكه قهوه نيز همراه آن است. براي جلوگيري از اين كار، يك قاشق درميان لوله قوري مي گذارند كه مانع ورود خاكه قهوه به داخل فنجان مي شود.

در ازبكستان يك نوع چاي مشابه چاي سبز ژاپني سرو مي شود كه در قوري اغلب مي افتد. در هتل هاي پنج ستاره و نيز رستورانهاي شلوغ پايين شهر راه حل كار اين است كه هنگامي كه چاي سرو مي شود در قوري را به دسته قوري مي بندند.

در پاكستان با يكي از مدرسان دانشگاه ملاقات كردم كه علاقه وافري به كايزن داشت.

موضوع صحبت، كايزن هاي 5
S بود. طبق گفته او روش 5S منطبق بر مباحث اصلي آموزشهاي قرآن بود. مسلمانان همواره قبل از نماز ، هر روز خود را با شستن صورت، دستها و پاها پاك مي كنند وبه تميز كردن دقيق بين انگشتان دستها و پاها اهميت مي دهند. ظاهراً اقدامات لازم براي انجام اين كار بايد به ترتيب ويژه اي انجام شود. آشنايان من مي گفتند كه اين همان مفهوم پاكيزگي ونظم در 5S است. او همچنين از اين حقيقت كه بسياري از مردم از قوانين به طور صحيح استفاده نمي كنند، ابراز تأسف مي كرد.

برخي مثالهاي غيرعادي كايزن
حالا بياييد به برخي از موارد شگفت آور كايزن توجه كنيم. يكـي از آنها يك راه براي دور كردن مگسهاي مهاجم از بساط موادغذايي در محلهاي روباز است. مگس كش يك وسيله خانگي عمومي است كه در همه جا از آن استفاده مي شود وكاملاً موثر است. ولي اين مـوضوع براي بساط فروشها مايه دردسر است كه تمام اوقات با مگس كش ضربه بزنند و دردسر بيشتر براي آنها در انتظارماندن براي كشتن مگسهاست.

ايده بكر و موثر آويختن بالون شفاف پراز آب در جلو ساختمان، مشكل مگسهاي مزاحم را حل مي كند. هنگامي كه مگس تصوير بزرگ خود را در بالون مي بيند، وحشتزده مي شود و ديگر صداي وزوز نمي شنويد. من اين مورد را در تايوان ديدم، اما هر وقت كه در كشورهاي ديگر آن را نشان مي دادم، به من مي گفتند كه آنها هم همين روش را به كار مي برند. در پرو، مالزي، لبنان، اندونزي و چندين جاي ديگر نيز اين روش كاربرد دارد.
كايزني كه معمولاً توجه بازديدكنندگان از كشور ژاپن را به خود جلب مي كند، موردي است كه در محلهاي بهداشتي كارخانجات و مدرسه ها ديده مي شود. آنها با ديدن صابون در يك كيسه نايلوني كه از شير آويزان شده، تحت تاثير قرار مي گيرند. يك مورد از اصول كايزن، نگهداري اشياء در محلهاي ثابت است. و اين راه حل مردم بسياري از كشورها را مبهوت كرده است. و خيلي از بازديدكنندگان علاقه مند مي شوند كه كيسه هاي نايلوني را به عنوان يادگاري به خانه ببرند.

به كارگيري تايرهاي مستهلك
با افزايش محبوبيت خودرو، شــــاهد توده هاي عظيم تايرهــاي مستعمل در شهرها و حومه هاي آن در سرتاسر جهان هستيم. راههاي مختلفي براي استفاده از اين لاستيكها ابداع شده است. در معبدهاي تايلند يا لائوس از لاستيكهاي فرسوده به عنوان سبدهاي كاغذ باطله استفاده مي كنند.

آنها بهتر از ايده سبدهاي پلاستيكي دردار براي جمع آوري كاغذهاي باطله و بسيار مناسب محيط معابد هستند. اين سبدها از تايرهاي قديمي ساخته شده اند.

در شهر بن دانگ در انــدونزي براي كالسكه سواري توريستها، خيابانهايي اختصاص داده شده است. از آنجا كه اسبها درمورد اينكه كجا و چه وقت كارشان را انجام دهند،‌دقت نمي كنند، توريست ها هنگام گردش بيني شان را مي گيرند. براي حل اين مسئله، يك پوشش ساخته شده از تايرهاي كهنه خودروها به عقب اسبها بسته مي شود. در بانكوك پايتخت تايلند تابش آفتاب در تابستان بسيار شديد است. مردم براي آبياري گياهان باغچه هاي حياط خود از شيلنگهاي لاستيكي استفاده مي كنند و اغلب آنها در معرض آفتاب قرار مي گيرند. نور شديد آفتاب باعث خشك شدن و ترك خوردن و درنتيجه غيرقابل استفاده شدن شلينگها مي گردد. براي جلوگيري از اين كار، مردم تايرهاي قديمي را در باغچه هايشان مي گذارند و به هنگام استفاده نكردن از شيلنگها به منظور محافظت، آنها را به طور مارپيچ در داخل تايرها مي پيچند.

من همچنين درقطر، ظرفهــــايي را ديدم كه از تاير هاي قديمي ساخته شده بودودر مغازه ها فروخته مي شدند. اين ظرفها با برش لاستيكها از وسط دايره ونصب آنها به پايه پلاستيكي درست مي شوند. من در شگفت بودم كه از اين ظرفها براي چه كاري استفـاده مي كنند. تصور مي كردم آنها مي توانند به عنوان گلدان، نگهداري ابزار، بار كردن، كـــانال هاي كوچك وخيلي موارد ديگر به كار روند، اما من جواب اين موضوع را زماني پيدا كردم كه به خارج از شهر رفتم. اينها ظرفهايي هستند كه علوفه مصرفي شتر را در آن مي ريزند.

به خاطر اينكه در هند، گاوها مقدس شمرده مي شوند،آنها اجازه دارند كه آزادانه در خيابان پرسه بزنند و باعث ايجادترافيك شوند.
مردم با ديدن آنها اتومبيل هاي خود را متوقف مي كنند و منتظر عبــور آنها از عرض خيابان مي شوند. با خود فكر مي كردم كه چرا مردم هند حصارهايي را درست نمي كنند تا گاوها به جاي خيابانها در داخل آنها پرسه بزنند.

همچنين در هند هنگامي كه داخل خودرو منتظر سبز شدن چراغ راهنمايي بودم، برخي حروف انگليسي روي چراغ قرمز توجه مرا به خود جلب كرد. اين واقعاً ايده جالبي بود. آنها حروف كلمه ريلكس (
RELAX) بودند. اين واژه به افزايش حوصله رانندگان كمك مي كرد. اگرچه ايستادن پشت چراغ قرمز براي رانندگان اجباري است ولي حالت دستوري آن با اين علامت كمتر مي شود و باعث انگيزش رانندگان براي آسان گرفتن اين مسئله خواهدشد.

كايزن در آفريقا
پس از ديدار از شش كشور آفريقايي متوجه شدم كه اختلاف فاحشي بين زندگي مردم فقير و ثروتمند وجود دارد. همچنين توانستم هر چيزي را كه زندگي آنها از كايزن مي خواست و آنها درباره آن به من گفتند، حدس بزنم.

بسياري از آنها درباره امنيت (آسايش خاطر) اشخاص بود. براي مثال شخصي كه كيف پولش به وسيله يك جيب بر دزديده شده بود، حالا با يك زنجير آن را به جيب خودش مي بندد. و ايده هاي بسياري درباره محكم كردن درها براي ممانعت از شكستن و ورود، بهبود ازطريق پهن كردن سيمهاي خاردار در بالاي ديوارها براي جلوگيري از بالارفتن مردم از آنها وغيره وجود داشت.
در سودان بسياري از مردم در شب به چراغهاي خيابانها سنگ پرتاب كرده و آنها را مي شكستند. اين فكر به ذهن من خطور كرد كه با حفاظ هاي سيمي مي توان ازچراغها محــافظت كرد. با نگاه به روش زندگيمان از ايده هــايي كه درذهن من جرقه مي زد، لذت مي بردم و اين كار اغلب بدون آنكه بفهمم انجام مي گرفت.

بيشتر موارد كايزن هاي صنعتي در بخش مقدماتي هستند. براي مثال در آفريقا من موردي از بهبود را در جعبه اي كه براي غذا دادن به جوجه ها به كار مي رفت، مشاهده كردم. اگرچه ميله عرضي كه در بالاي جعبه خوراك قرار مـــــي گيرد حمل آن را آسان مي سازد، جوجه ها دوست دارند كه روي اين ميله بنشينند و درنتيجه فضولات آنها به داخل غذا مي افتد. اين امر به وسيله چرخشي ساختن ميله حل گرديد. من فكر نمي كنم اين موضوع براي جوجه ها ذره اي اهميت داشته باشد اما اگر شما به آفريقا برويد مي توانيد تعدادي از اين نوع كايزنها را ببينيد.

فكر مي كنم جمع آوري و تقسيم كايزن ها با مردم تمام دنيا در آينده يك فعاليت مهم خواهد بود. ايجاد فرصت براي تقسيم ايده هاي كوچك با همـــه به عنوان يك روش مشاركتي به وسيله كايزن حائزاهميت است.

نتيجه گيري
پس از تجزيه وتحليل مثالهاي كايزن برايم روشن شد كه اكثر آنها از بعضي نيازهاي روزانه سرچشمــه مي گيرند. به عبارت ديگر، اين ايده هاي كايزن به عنوان نتيجه، از به كارگيري تكراري استعدادها براساس نياز به راحت تر، منــاسب تر و دلپذيرتر ساختن زندگي ناشي مي شود. هنگامي كه اين اتفاق مي افتد فعاليت كايزن به طور غيرمستقيم از فرهنگ، مذهب و سبك زنــــدگي ويژه اي كه رايج است، تاثير مي پذيرد.

هنگامي كه در شركتهاي خارجي درباره 5
S صحبت مي كردم بسياري از افراد مي گفتند كه پنجمين (شيتسوكه يا انضباط) غير ضروري است.
انضباط يك عادت است و اگر بعضي چيزها عادت شوند هر چيزي چه گفته شود و چه گفته نشود، انجام مي گيرد. انضباط درباره حل اين مسئله است كه چگونه بدون اينكه به افراد توصيه گردد مردم در محلهاي مشخص سيگار نكشند و يا در هنگام كار به علائم انحصاري توجه كنند. من به مديران خارجي توصيه كردم كه اگر آنها مي خواهند برنامه كايزن را در شركتها معرفي كنند بايد در ابتدا درمورد چگونگي معرفي و عادت روزانه ساختن آن فكر كنند زيرا كه اين واقعاً چيزي است كه انضباط درمورد آن است.

اكثر ايده هاي بهبود را من از كشورهاي درحال توسعه جمع آوري كرده بودم. در تمام كشورهايي كه من بازديد كردم، مردم مشتاق معرفي كايزن به شركتهايشان بودند. نوع كايزني كه من طرفدار آن بودم شامل تغييرات كوچك مانند بهبودهاي 5
S يا ايده هاي ديگري است كه افـراد با تلاش كمتر و قوه ابتكار نسبت به برنامه هاي سطوح اصلي سازمان مانند TQC يا JIT مي توانند انجام دهند. امروزه نه تنها در ژاپن بلكه درچين و مالزي انواع فعاليتهاي كايزني،‌توسعه يافته اند. همچنين در كشورهاي دورتر از ژاپن مانند ايران و عربستان سعودي علاقه بسياري نسبت به كايزن وجود دارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:0  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

انواع اتلاف

به طور كلي هفت نوع اصلي اتلاف(در زبان ژاپنی "مودا") در سيستم توليد تويوتا مشخص شده بود كه شامل موارد زير مي‌باشد. (اين ليست توسط محققاني كه در مورد سيستم ناب مطالعه كرده‌اند توسعه و گسترش يافته است):

1 ـ اضافه توليد (Over Production) :

 اضافه توليد عبارتست از توليد بيشتر از تقاضا يا توليد بسيار زودتر از زمان مورد نياز، اين اضافه توليد خطراتي چون كهنه و دمده شدن، افزايش توليد معيوب، احتمال مجبور شدن به فروش با قيمت پايين محصول يا  ضایعات شدن محصول را افزايش مي‌دهد.

2 ـ خطاها (Defects (:

مواردی چون تحويل دير هنگام، اشتباه در برنامه‌ريزي، تهیه اطلاعات نادرست  توليد، توليد كالايي با ويژگيهايي غير مطلوب، استفاده بيش ا زحد از مواد خام يا ايجاد محصول معیوب را شامل مي‌شود.

3 ـ‌ موجودي (Inventory):

اتلاف موجودي عبارت است از در اختيار داشتن مقادير زياد و ناضروري از مواد خام، موجودی در حال ساخت (Work In process) و كالاهاي نيمه تمام و همچنین كالاهاي تمام شده. موجودي بيش از حد موجب هزينه‌هاي اقتصادي بالاتر، هزينه انبارداري بيشتر، مقادير بيشتر معيوبات مي‌شود .

4 ـ انتقال( Transportation) :

انتقال هرگونه جابجايي مواد كه به ارزش توليدات نمي‌افزايد مثل جابجايي مواد بين واحدهاي توليدي را شامل مي‌شود.ایده آل ترین حالت به این صورت است كه خروجي يك واحد فوراً و بلافاصله به عنوان ورودي و مواد اوليه در واحد بعدی استفاده شود. انتقال موجب خواهد شد تا چرخه توليد طولاني‌تر گردد، استفاده ناموثر از نيروي كار و فضا افزايش يافته و همچنين عاملي در توقفات و مكث‌ها در سيستم توليد به دليل انتظار باشد .

5ـ انتظار (Waiting):

انتظار عبارت است از زمان هدر رفته در فعالیت كارگران يا ماشين‌ها به خاطر تنگناها يا جريان ناكاراي توليد در كارخانه.

6 ـ حركت (Motion):

عبارت است از هر نوع حركت فيزيكي يا راه رفتن كارگران كه آنها را از كار اصلي باز دارد يا موجب تأخير در آن ‌شود. به عنوان مثال، راه رفتن جهت پيدا كردن ابزار يا حركات سخت بدنی به دليل عدم رعايت شرايط ارگونو‌مي كه بدیهی است فعالیت كارگران را كند کرده و بازده نیروی کار را کاهش می دهد.

7ـ تصحيح (Correction):

تصحيح ، يا دوباره‌كاري، زماني اتفاق مي‌افتد كه بعضي فعاليتها بايد دوباره صورت گيرد به اين دليل كه دربار اول درست انجام نشده است.

تصحيح معمولاً موجب اختلال در جريان يكنواخت توليد و ايجاد تنگناها و توقف در فرایند تولید مي‌شود.

8- فرايند اضافي (Over Processing) :

عبارت است از انجام فعاليتها بيش از آنچه مورد نياز مشتري در ارتباط با كيفيت و ويژگيهاي محصول است. مانند پرداخت كاري نهايي سطوحي كه توسط مشتري ديده نخواهد شد.

9ـ عدم دسترسي به دانش(Knowledge Disconnection):

اين مورد زماني رخ مي‌دهد كه اطلاعات يا دانش زماني يا جايي كه مورد نياز است در اختيار نباشد اطلاعاتی چون اطلاعات فرايند صحيح توليد، ويژگيهاي توليد و راه حل مشكلات احتمالي . فقدان اطلاعات صحيح اغلب موجب ايجاد خطاها و تنگناها خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:59  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 .

یکی از ابزار های بسیار مهم که خودش می تونه به تنهایی یک موضوع برای تحقیقات باشه . برا اینکه بخوایم تغییر بدیم احتیاج داریم تا وضعیت کنونی را ارزیابی کنیم . در این راستا ابزاری به عنوان نقشه جریان ارزش مطرح می شود . برا یتبیین مفهوم ان باید ابتدا چند اصطلاح را توضیح داد :

 

 

ارزش (VALUE) :

 

ارزش ذاتی یک محصول ، براساس قضاوت مشتری که در قیمت فروش و تقاضای بازار آن باز می تابد .

ارزش هر محصول توسط تولید کننده و از طریق انجام مجموعه ای از فعالیت ها افریده می شود .

 

انواع فعالیت ها از لحاظ ارزش :

 

فعاليت‌های یک موسسه مي‌توانند در 3 نوع زير تقسيم شوند

فعاليت‌هاي مطلوب:

فعاليتهايي كه مواد را به محصولي كه واقعاً مورد نياز مشتري است تبديل مي‌نمايند.

فعاليتهاي نامطلوب:

فعاليتهاي هستند كه در راستاي توليد محصول مورد نياز مشتري و ایجاد ویژگی های مطلوب لازم نمي‌باشند. هر فعاليتي از اين نوع مي‌تواند به عنوان اتلاف شناخته شود. به عبارت ديگر هر فعاليتي كه منجر به اتلاف هزينه، زمان، تلاش مي‌شود نامطلوب است. به عنوان مثال بعضي انتقالهای مواد اتلاف به حساب مي‌آيند. همچنين آزمايش توليدات زمانی که می توانیم با بهبود فرايند توليد  از خطاها جلوگيري و آنها را حذف نمود، نيز اتلاف به حساب آورده مي‌شوند.  به عبارت ديگر، اتلاف، هر توليد يا فعاليتي است كه مشتري تمايلي به پرداخت هزينه براي آن ندارد.

فعاليت‌هاي نامطلوب ضروري:

فعاليتهايي كه منجر به افزايش مطلوبیت نزد مشتري نمي‌شوند اما براي توليد ضروري هستند. اين نوع فعالیت ها ، ممكن است در بلند مدت حذف شوند اما در كوتاه مدت حذف آنها داراي ريسك و نقص آفرين است. به عنوان مثال، ميزان بالاي موجودي ممكن است زماني به عنوان ذخيره محافظ

 (Safety Stock)لازم باشد اما با رسيدن توليد به ثبات و كاهش نوسانات آن، كاستن تدريجي از ميزان موجودي ریسک چندانی ندارد .

تحقيقات در Lean Enterprise Research Centre در انگليس نشان مي‌دهد كه در كمپاني‌هاي توليدي نسبت اين فعاليتها به صورت زير است:

فعاليتهاي مطلوب 5%، فعاليتهاي نامطلوب 60% و فعاليتهاي نامطلوب ضروري 35% كل فعاليتي مي‌باشند. اين تحقيق نشان مي‌دهد كه 60% از فعاليتها در كمپاني به طور بالقوه مي‌توانند حذف شوند.

 

جریان ارزش (VALUE STREAM) :

 

همه فعالیت ها اعم از مطلوب یا نامطلوب که لازم هستند تا یک محصول از مرحله ایده به مرحله ورود به بازار و از مرحله سفارش به مرحله تحویل برسد . جریان ارزش ، شامل کلیه عملیات مربوز به پردازش محصول در مسیری است که به مشتری ختم می شود .

 

نقشه برداری جریان ارزش (VALUE STREAM MAPPING) :

 

نمودار ساده ای از کلیه مراحل موجود در حرکت مواد و اطلاعات که برای رساندن یک محصول به دست مشتری از مرحله دریافت سفارش تا تحویل آن لازم هستند . می توان برای افزایش اگاهی از فرصت های بهبود ، نقشه های جریان ارزش را در زمان های مختلف رسم کرد . یک نقشه وضع موجود مسیر محصول را از دریافت سفارش تا ارسال محصول نشان می دهد . هدف از ترسیم نقشه وضع موجود ، مشخص کردن شرایط موجود (شناسایی اتلاف ها و منابع آن ها-انواع اتلاف ها در قسمت های بعدی شرح داده می شود- ) است .

یک نقشه وضع اینده ، ابزاری است برای ترسیم فرصت های بهبودی که در نقش وضع موجود شناسایی شده است و هدف از ان رسیدن به سطح بالاتری از عملکرد در اینده ای معین است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:58  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

1.         Abandon fixed ideas

2.         Think of ways to make it possible

3.         No excuses needed

4.         Go for the simple solution, not the perfect one

5.         Correct mistakes right away

6.         Use your wits, not your wallet

7.         Problems are opportunities

8.         Repeat “why?” five times

9.         Seek ideas from many people

10.     There is no end to improvement

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:57  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

5S یکی از بحث های مدیریتی ژاپنی است . هدف 5S ساماندادن ، نظم و ترتیب ، پاکیزه سازی ، هماهنگ ساختن و ایجاد انضباط در محیط کاری است . 5S عموما یک قسمت و یک جزء کلیدی از مدیریت بصری کارخانه (کارگاه ) (Visual Factory (Workplace) Management (VFM))است . VFM و 5S   هر دو قسمتی از تفکر کایزن و بهبود مستمر هستند که خود کایزن نیز جزئی از تفکر ناب (LEAN Thinking)محصوب میشود . اصول کایزن ساده بوده اما بازهم به طورکامل در اغلب کارخانجات پیگیری نمی شوند . هدف اصلی 5S  عبارتست از افزایش کارایی و بهره وری و کیفیت .

 

5S  پنج کلمه ژاپنی است که با حرف S  شروع می شوند :

پنج اصطلاح مرتبط با هم  که در زبان ژاپنی عبارتند از

    - سی ری (SEIRI)  

مرتب‌كردن و سايلي كه مورد  نياز هستند و آنهايي كه مورد نياز نيستند را جدا کنیم . این کلمه  در ژاپنی از دو واژه SEI یعنی قراردادن اشیا نامرتب به صورت مرتب و RI یعنی دلیل و منطق تشکیل شده است و از کنار هم گذاشتن انه این مفهوم حاصل می شود : قراردادن آنچه که نیاز داریم برابر اصول منطقی و معین . امروزه بسیاری از شرکت ها گمان می کنند - سی ری به معنی طبقه بندی اشیا برحسب نیاز یا عدم نیاز به انهاست . اکثر افراد علاقه مندند وسایل کهنه را نگه دارند بر این تضور که هرچه که خواراید روزی به کاراید . بر این اساس وسایلی را که لازم ندارند به جای دور ریختن در جایی انبار میکنند . بعضی سازمانها برای این اشیا روش خوبی دارند این سازمانها در اول ماه روی وسائل برچسب قرمز رنگ می زنند و هنگام استفاده در طول ماه ان را برمی دارند .در پایان ماه اگ ر      وسیله ای باشد که برچسب ان برداشته نشده باشد ان وسیله غیرشروری است و باید جدا شود.

   - سی تون (SEITON)  :

 قرار دادن لوازم ضروري را در جاي خودشان .این کلمه نیز از دو جزء تشکیل شده است :  Sei , Ton . TON  به معنای فوریت و سرعت است . مفهوم این کلمه اینست که ما اشیار را به نحوی مرتب کرده و در جای خود قرار دهیم که در هنگام نیاز به فوریت بتوانیم انها را پیدا کنیم . بهترین روش برای دسترسی به ابزار و اشیائی که همواره مورد نیاز است اینست که در جای معین و مکان مشخص قرار دهیم و در ان جا نیز بسیار منظم چیده شوند به طوری که با یک نگاه و یک زمان معین قابل دسترسی باشند .

هدف از اين كار كاهش حركت كارگران در حين انجام فعاليت مي‌باشد.

  - سی سو (SEISO) :

  این اصل بسیار ساده است و به معنای رعایت نظافت و پاکیزگی در همه حال و همه جاست . در بسیاری از شرکت های ژاپنی پنج دقیق اول شروع کار برای این کار اختصاص داده میشود . هر فرد در پنج دقیقه اول کار وظیفه دارد محیط کار و میز خود را تمیز و پاکیزه کند . در بعضی از شرکتهای ژاپنی برای بازدید کنندگانی که در طول بازدید بتوانند اشغالی را روی زمین بیابند جایزه نقدی پرداخت می کنند .

 -  سی کت سو (SEIKETSO)  :

شرح این واژه عبارتست از بهداشت را رعایت کردن و تمیزبودن . مشکلی که وجود دارد این است که تفاوت میان سی سو به معنای پاکیزگی  و سی کت سو به معنی بهداشت در چیست  .

درک این تفاوت به اسانی ممکن نیست به همین جهت از این کلمه به معنای استاندارد کردن تفسیر شده است یعنی در سازمان روشی به کار گرفته شود که تمیزی و پاکیزگی و به طورکلی سه اصل اول به صورت استاندارد رعایت شود .مثل انتخاب یک رنگ برای یک موضوع و با انتخاب یک کد برای موشوع خاص. هرگاه در سازمان رنگ زرد برای خط کشی روی زمین و کف سالن انتخاب می شود و این رنگ معنای استاندارد خاصی دارد بعنب که سی کت سو رعایت شده است . در تهیه تابلوهای سراسر سازمان اگر رنگ زمینه ابی و رنگ متن زرد باشد و این کار به صورت استاندارد رعایت شود یعنی سیکت سو صورت گرفته است 

 - شیت سوکه (SHITSUKE)  :

معنی ان رعایت احترام و رفتار خوب است. رعایت این اصل موجب می شود کارکنان یک سازمان با یکدیگر رفتار حسنه داشته باشند . رعایت نزاکت و ادب و رفتار خوب در سازمان . بعضی افراد چنین نیستند . محیط با انضباط محیطی است که در ان به حقوق یکدیگر احترام گذارده شود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:54  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

 

هنگام تدریس اصول 5S در مراکز اموزشی ژاپن مشکلی وجود ندارد ولی وقتی که این اصول به دانشجویان غیر ژاپنی درس داده میشود با مشکل مواجه می شوند زیرا در زبانهایدیگر این اصول وجود دارند ولی کلمات ان با حرف اس شروع نمی شوند . از جمله این اصول در زبان انگلیسی به ترتیب عبارتند از :

1-  SORT

2-  STRAIGHTEN

3-   SHINE

4-   SYSTEMIZE

5-   SUSTAIN

گاهی اوقات به جای SYSTEMIZE  از لغت STANDARDIZE استفاده می شود . همچنین گاهی  SAFETY  هم به عنوان اس ششم به صورت اختیاری افزوده می شود .

و یا در نمونه دیگر این اصول تحت عنوان 5C  بیان میشوند :

  • Clearout and Classify  

-          جدا کردن اشیایی که دیگر مورد نیاز نیستند

-          مرتب کردن اشیا بر حسب تعدد استفاده

  • Configure

-          مکانی مشخص برای هر وسیله مشخص

-          یک مکان برای هرچیز و هرچیز در مکانش

  • Clean and check

-  تعیین محدوده های نظافت و دستورالعمل های نظافت

  • Conformity

                 -   استانداردکردن سه فعالیت فوق

  • Custom and practice

-          نظارت بر فعالیتهای 5C

-          ایجاد چرخه دمینگ برای بهبود استانداردها

یا نمونه دیگر تحت عنوان CANDO  :

(Cleanup, Arranging, Neatness, Discipline, and Ongoing improvement

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:50  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

متد 5S در سازمان های مختلفی کوچک و بزرگ پیاده شده است .تمامی این سازمانها 5S را به امید ارتقای بهره وری پیاده کرده اند . نمونه  هایی از این شرکت ها و دستاوردهای انها عبارتند از :

1-    هیولت – پاکارد :

  • ارتقای سطح کیفی ارتباطات و همچنین سطح مشارکت اطلاعات
  • کاهش چرخه یادگیری برای کارمند جدید
  • کاهش زمان تحویل

2-    Boise Cascade

  • کاهش تعداد موجودی های ذخیرخ شره با ارزشی حدود 300.000 دلار
  • کاهش زمان توقف ماشینها
  • افزایش فضای کارخانه و دفاتر

3-    بویینگ :

  • ارتقای بهره وری
  • بهبود روحیه کارکنان
  • ارتقای سطح کیفی محصولات
  • بهبود ایمنی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:49  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

چه قسمی از کارخانه ها از 5S  سود می برند ؟

 

هر نوع و هر کدام از کسب و کارها می توانند از یک برنامه صحیح 5S فایده ببرند . شرکتهای تولیدی و صنایع ممکن است برای اول بار در ذهن خطور کنند اما بهر حال تمام سازمانها از یک فروشنده تا یک نیروگاه می توانند از ان بهره گیرند .

 

برنامه های 5S  چه مقدار هزینه می برند ؟

 

مقدار سرمایه مورد نیاز برای پیاده سازی یک برنامه 5S می تواند از میلیون ها دلار تا مبالغ بسیار ناچیز تغییر کند . اما درواقعیت ، برای به راه انداختن و استقرار 5S  هزینه  هایی صرف میشود . مثلا هزینه زمان های اموزش ، هزینه نیروی انسانی درگیر در برنامه 5S ، هزینه های خرید امکانات مورد نیاز مانند سیستم های برچسب و هزینه های نگهداری و تثبیت برنامه 5S از جمله هزینه هایی است که می توان نام برد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:43  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

مدیریت بصری سیستمی است برای بهبود بهره وری ، ایمنی ، کیفیت ، تحویل به موقع ، سود آوری و روحیه کارکنا بوسیله به کارگیری کنترل های بصری (VISUAL CONTROLS).

مدیریت بصری کارخانه موجب می شود تا محیط کاری به اصطلاح user friendly شود بوسیله پاسخ به سوالات ، تعیین تجهیزات ، مواد و مکان ها ، توصیف فعالیت ها و بیان ترتیب انها ، و فراهم نموده اخطارهای ایمنی و اطلاعات پیشگیرانه از طریق ابزارهای بصری مانند تابلوها ، پوستر ها و برچسب ها . ابزارهای بصری به کارکنان کمک می کنند تا بدون اتلاف وقت اطلاعات مورد نیاز خود را هر کجا و هر وقت که نیاز داشتن پیدا کنند . مدیریت بصری کارخانه با پیاده سازی 5S اغاز می شود .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:38  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

بررسی سیستم تولید شرکتCanon  :

انواع اتلاف های تعریف شده در این شرکت :

1-    موجودی در حال ساخت : نگهداری کلیه اقلامی که مورد نیاز نیستند

2-    کیفیت : تولید محصولات معیوب

3-    تجهیزات : داشتن ماشینهای خراب و یا زمانهای توقف و یا زمان اماده سازی طولانی

4-    هزینه ها : سرمایه گذاری بیش از حد برای تولید مورد نیاز

5-    کارگر غیر مستقیم : پرسنل اضافی بواسطه تعریف نادقیق وظایف

6-    استعداد و مهارت : به کارگیری کارکنان برای کارهایی که می تواند مکانیزه شود و یا دادن کارهای ساده به افراد ماهر

7-    حرکت : حرکات اضافی نسبت به روال های استاندارد

8-    طراحی محصول : تولید محصولات با کارکردهای فراتراز نیاز

9-    - تکوین محصول جدید : صرف زمان زیاد هنگام اماده سازی برای تولید محصول جدید

 

زمان کایزن :

در بعضی از کارخانه های Canon سرپرستان نیم ساعت را به عنوان زمان کایزن در نظر می گیرند که در ان هیچ کاری انجام نمی شود و به تفکر در مورد بهبودهای ممکن در محیط کاری اختصاص دارد . سرپرست این زمان را برای مشخص کردن مشکلات و کار بر برنامه های کایزن کنار می گذارد .

6 خط مشی برای نظام پیشنهادات Canon  :

1- همواره واکنش مثبت به پیشنهادات نشان دهید

2- کمک به کارکنان در ارائه پیشنهادات و دادن پیشنهاد به انها درمورد کارشان

3-کوشش در جهت مشخص کردن حتی ناچیز ترین ناراحتی ها برای کارکنان که نیاز به ارتباط فوقالعاده سرپرست و کارکنان دارد.

4-تعریف روشن اهداف به عنوان مثال چند عدد پیشنهاد ما این ماه نیاز داریم ؟ در پیشنهادات بیشتر بر چه موضوعی باید متمرکز شویم ؟

5- به کار بردن متدهای مناسب جهت افزایش علاقه و مشارکت کارکنان در نظانم پیشنهادات

6-پیاده سازی هرچه سریعتر پیشنهادات تایید شده به همراه در نظر گرفتن سیاست های تشویقی و جوایز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:23  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

سلام به همگي

ببخشيد اين مطلبي كه الآن مي نويسم اصلا علمي نيست .

يه خبر خوب،هم در مورد وبلاگ و هم در مورد مجله!!

 

امروز تو سايت راهكار مديريت(يه سايتيه در مورد مهندسي صنايع) عضو شدم.يه سري از خدماتي كه اونجا مي دن اينه كه مي شه وبلاگ و مجله هاي مربوط به مهندسي صنايع و مديريت رو اونجا قرار داد تا كل جامعه ي علمي كشور با اونا آشنا بشن به علاوه امكان  searchشدن در موتور هاي جستجو رو هم مي بره بالا كه يه عامل خيلي موثر در تعداد بازديد هاي روزانه س.

و الان، هم وبلاگ و هم مجله ي راهكار در اون سايت در معرض ديد قرار گرفتن با اين آدرس :

http://www.mgtsolution.com/

حتما يه سري به اين سايت بزنيد.(البته وبلاگ رو بعد از بررسي تو اين سايت معرفي مي كنن و يه كم طول ميكشه تا اسم وبلاگ تو اين سايت بياد ولي الان مجله رو مي تونيد تو اين سايت تو قسمت نشريات ببنيد).

و الان اگه «نشريه ي راهكار» رو تو  googleجستجو كنيد راهكار خودمون دومين مورد يافت شده هستش.

البته  بايد بگم اين كار مسئوليت ما رو بالاتر مي بره و بايد ازاين به بعد بيشتر مواظب  كيفيت مطالبي كه پست مي كنيم  باشيم!

                        

 

                         اميدوارم همه ي ما راهكاري ها موفق وپيروز باشيم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:56  توسط   | 

به مناسبت درگذشت ادام اسمیت (17 جولای 1790)

   

از همشهری

این روزها دیگر هربچه اول دبستانی هم می داند که یه نفر نمی تواند همه کارها رو به تنهایی انجام بده اما اون موقع ها همه فکر می کردند داشتن زمین مهم ترین چیز برای ثروتمند ترشدن است ، یک نفر به نام ادام اسمیت – که بعدها شد پدر اقتصاد – اومد و گفت  از زمین مهم تر ، تقسیم کار است و برای اینکه مسئله رو خوب برا همه جا بندازه ، توی کتابش به اسم "ثروت ملل" توضیح داد که یک کارگر ، فقط می تواند یک سنجاق در  یک روز تولید کند اما اگر ده تا کارگر ، 18 مرحله ای رو که برای ساخت سنجاق مورد نیاز است با هم تقسیم کنند ، روزی 48000 سنجاق می سازند . این عدد 48000 ، خیلی تاثیر گذار بود وهمه رو به این فکر انداخت که کارهایشان را تخصصی کنند و هر قسمتشو بدن به یکی .

اقای اسمیت ، اصطلاح "سیاست اقتصاد ازاد"رو هم که خوش اختراع کرده بود در ثروت ملل توضیح داد . منظورش این بود که اتحادیه و دولت ها نبایند در اقتصاد هیچ دخالتی داشته باشند و هر کسی باید بتواند هرکاری دلش خواست انجام بدهد و هر چیزی را به هر قیمتی که  دوست دارد بفروشد .او می گفت در این صورت نیروهای عرضه و تقاضا یا دست ها ی نامرئی خودشان بازار را به تعادل می رسانند و وقتی هرکی فقط به دنبال بیشترین سود برای خودش باشه ، سود بیشتری هم به کل اجتماع می رسد . در مجموع ادام اسمیت با ثروت ملل خود باعث شد جامعه اروپا کم کم از فئودالیسم به طرف صنعتی شدن نصف و نیمه ای حرکت کند .

بعد از مرگ اقای اسمیت معلوم شد خودش هم یکی از ان دست های نامرئی بوده است و قسمت زیادی از درامدش رو وقف امور خیریه می کرده ، انگار اقای اقتصاد به جز "حداکثر سود" به چیزایی دیگه ای هم فکر می کرده است .

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

یه دوتا لینک هم هست در این مورد اولی موسسه ادام اسمیته که فکر کنم جالب باشه و دومی هم یه خلاصه ای از ثروت ملل

 

http://www.adamsmith.org/index.php/main/individual/adam_smith_statue/

 

http://www.btinternet.com/~glynhughes/squashed/smith.htm

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:22  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

این روزا بلو تو ث یا (دندان ابی)محبوب و مورد شناخت همه ماست.اما شما هم تا حالا فکر کردین چرا به این فناوری بلوتوث می گن؟پس لطفاادامه مطلب رو بخونین!!!

"ریچارد بلوتوث"در سال های 900 میلادی پادشاه دانمارک بود.او تلا ش داشت تا دانمارک و بخشی از نروژامروزی را به یک پادشاهی مستقل و واحد تبدیل کند که سر انجام نیز مو فق شد.او سپس مسیحیت را به این کشور ها معرفی و تزریق کرد.بعدها به احترام والدینش کوه های "جلینگ رون" را فتح کرد.او در سال 986 در جنگی با پسرش "اسوند فور کبیر" کشته شد.انتخاب نام بلوتوث به احترام ان پادشاه که خدمات زیادی برای دانمارک انجام داد,نشان دهنده این است که کشورهای اسکاندیناوی چه نقش مهمی در پیشبرد فناوری های نوین دارند,حتی اگر در این زمینه نام زیادی از ان ها برده نمی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:53  توسط صنم آزادی امین  | 

برنامه ساده کردن کار

ساده کردن کار در ابتدا به الن-اچ-موگنسین(Allen -h.mogensen)نسبت داده می شود.او تجربیات بسیار دلسرد کننده ای بامهندسی صنایع داشت و تئوری ساده سازی کار که توسط وی اعلام شد از نظر روانشناسی و افکار عمومی به شدت تحت تاثیرقرارگرفت.تئوری وی بر اساس این فلسفه است که هر پیشنهاد بهبود ,انتقادهایی را در مقابل روش هایی که اکنون در حال انجام است و همچنین افرادی که انها را ابداع کرده اند بر می انگیزد.

این روش اغلب دمکراتیزه کردن مطالعه زمان نامیده می شود و مدعی است که همه کارکنان باید اصول مهندسی صنایع را مطالعه کنند و به عنوان پیشنهاد دهنده و عمل کننده فعالیت کنند.این روش بر اساس اصول زیر استوار می باشد:

1)اصل اول

یک شرکت باید وابسته به فعالیت هایی باشد که بتواند محصولات خوب در قیمت های معقولانه و در زمان مناسب فراهم اورد تا موقعیت ممتازی را در شرایط سخت رقابتی حفظ نماید.

2)اصل دوم

مقاومت ذهنی در برابر تغییرات یکی از ویژگی های انسان است که موانع نیرومندی را در برابر بهبود قرار می دهد.برای غلبه بر این وضعیت باید از ماشین الات جدید و اموزش استفاده کرد.

3)اصل سوم

یکی از مهمترین وظایف مدیریت,پرورش اساس تعلق داشتن و مشارکت است که باعث خواهد شد شرکت به اهدافش نایل شود.بسیاری از برنامه های ساده سازی کار بر روی فاکتور انسانی کارکنان و انگیزه های رفتاری ان ها تمرکز دارد و سرپرست های خط تولید,کلید موفقیت,شکست و تکمیل چنین احساساتی هستند.

4)اصل چهارم

هدف بر نامه های ساده سازی کار,توسعه قابلیت,خلاقیت و شناخت کارکنان جهت به کارگیری مهارتها و ایده های ان ها برای بهبود فضای کاری است.

5)اصل پنجم

ساده سازی کار بر اساس این مفهوم است که کاری که ارزش افزوده را زیاد نکند و یا اطلاعات غیر ضروری بدهد,بی فایده بوده و باید حذف شود.

6)اصل ششم

اطلاعات بدست امده از تجزیه و تحلیل یا مطالعه فر ایند های کار و حرکات فیزیکی,موثرترین راهنما برای بهبود در روش های کاری و حذف ضایعات در محیط کار می باشد.

7)اصل هفتم

ضایعات در فر ایند های کاری حمل و نقل, زمان بیکاری و بازرسی را در بر می گیرد. اتلاف کار شامل ترکیبی از زمان های غیر عملیاتی نیروی کار و تجهیزات می باشد.اتلاف در حین کار از عملیات انسان یا ماشین ,شامل از دست دادن زمان به دلیل قصور در مراقبت و بازرسی تاخیرات عملیاتی و عدم استفاده از روش های بهینه ی تجهیزات مناسب می باشد.

8)اصل هشتم

یک برنامه ساده سازی کار,فقط وقتی می تواند دوام ان را تضمین کند که فعالیت های مربوط به ان تجزیه,تحلیل و مطالعه شده باشد.به عبارت دیگر در تجزیه و تحلیل ها و مطالعات از پنج چرا و یک چطور(who,what,when,where,why and how )5Ws and 1 Hاستفاده می کنند تا قادر شوند اهداف را بهبود

9)اصل نهم

درجه نائل شدن به بهبود ها بستگی به این دارد که چگونه فعالیت ها بطور کامل مطالعه و ارزیابی شده اند. به علاوه کارکنان باید از هر فرصت بدست امده سود جسته و با همیاری های لازم فعالیت ها را بهبود بخشند.

10)اصل دهم

تجربه بدست امده از انجام کارهای مختلف یا در سایر محل های کاری,در بهبود اجرای کار در جریان ,کمک خواهد کرد.

11)اصل یازدهم

بر نامه های ساده سازی کار,فرصت های لازم را برای ابتکار و بکار گیری استعداد های کارکنان در اشکار کردن خلاقیت های خود فراهم می کند.این خلا قیت ها ممکن است باعث بهبود در محل کار و یا نیل به اهداف شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:41  توسط صنم آزادی امین  | 

موریتا حرفای قشنگ زیاد داره، اگه شد بازم در اینده براتون می نویسم

تو کتابش در مورد پول یه حرف جالبی زده بود که یه خورده گشتم ولی پیداش نکردم به هر حال مفهومش این بود:

پول به تنهایی نمی تونه به ادم اموزش و فرهنگ بده مگه اینکه خودش بشینه و مطالعه و تحقیق کنه، اما فقط یه نوع اموزش می تونه بده و اون اموزش از طریق مسافرت.

 

راستی اگه پولدار می شدین چیکار می کردین؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:48  توسط   | 

موریتا و ایبوکا (دو بنیانگذار سونی) کارشونو با یه بیانیه فلسفی و دید اینده نگری اغاز کردند که در اون بینیه نوشته بودند:

"اگر امکان داشت که شرایطی را ایجاد کنیم که افراد بتوانند با روحیه کار گروهی شرکت متحد شوند و استعدادهای تکنولوژیک خود را در سطح مطلوب تجربه کنند، انگاه چنین سازمانی می تواند خوشحالی بی حدوحصر و منابع فراوانی را به ارمغان بیاورد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:47  توسط   | 

از نظر من یکی ازقسمتهای جالب کتاب موریتا اینجاست:

"...پیش از جنگ ، کیفیت کالاهای مصرفی ژاپن عملا ناشناخته بود. انعکاس هر کالایی که پیش از جنگ با مارک "ساخت ژاپن" به خارج صادر می شد، چندان خوب نبود. تا انجا که میدانم،اکثر مردم امریکا و اروپا، چترهای کاغذی، کیمونو، اسباب بازی و وسایل کم ارزش را با ژاپن مربوط می دانستند. با انتخاب نام خاص شرکت((SONY ، ما سعی نکردیم هویت ملی خود را بپوشانیم-به هر حال طبق قوانین بین الملل باید روی کالاها نام کشور سازنده ان کالا ثبت شود- اما مسلما نمی خواستیم پیش از انکه کیفیت محصولات خود را نشان دهیم، مورد بی مهری قرار گیریم. اما باید اعتراف کنم که در ان سال های اولیه ما (MADE IN JAPAN) را تا انجا که می توانستیم کوچک چاپ میکردیم. یک بار انقدر کوچک چاپ کردیم که گمرک ایالات متحده ما را وادار کرد تا درشت تر بنویسیم."

 

دوستان جالب بدونین ژاپنی ها ازین کارا کم نکردند حتی یه بار شنیدم که اسم یکی از روستاهاشونو گذاشتن ENGLAND تا بتونن رو محصولاتشون مارک MADE IN ENGLAND بزنن

 به حرحال هدفم این بود که بگم من اسم این کارو میزارم تلاش، اگه قبل از هر گونه برداشت درست به قضیه نگاه کنید میبینید که ژاپنی ها زحمت کشیدن اونم با چنگ و دندون تا امروز به اینجا رسیدند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:46  توسط   | 

شرکت سونی در سالهای اولیه خودش همواره محصولاتی رو به بازار عرضه می کرد که پیش از ان هرگز تولید نشده بود و به عنوان یک شرکت پیشرو به تدریج شهرت و اعتبار کسب می کرد، حتی برخی اونا رو "خوکچه هندی" صنعت الکترونیک می نامیدند. هنگامی که انها کالای جدیدی رو تولید می کردند صنایع غول منتظر می شدند ببینند که محصول جدیدشون موفقیت کسب می کنه یا نه، در واقع در قبال توسعه تولیدات جدیدشون با احتیاط تمام موضع"انتظار و مشاهده" رو اتخاذ می کردند ( از جمله معروفترین این شرکت های بزرگ و معروف اون زمان در ژاپن می تونم نام توشیبا رو بیارم که خودتون با مقایسه می تونین  ببینین که  الان سونی کجا و توشیبا کجا) این روشی بود که در طول سالها توسعه پیدا کردو اونا هم در صف مقدم جبهه بودند.

اونا در همون زمان تقریبا حدود یک سال بازار و در دست داشتند تا اینکه رقباشون متقاعدشدند که تولید جدید با موفقیت همراه.

موریتا که خودش اول از همه در تولید این حرف و میزد که " باید دنبال بازار خوب باشی نه فقط تولید خوب و باید ببینی که  مردم چه چیزیو کی،کجاو چه وقت نیاز دارند" حالا بعد از کسب موفقیت های زیاد و به دست گرفتن بازار یا به بیان دیگه کسب اعتماد بین مردم این حرف و میزنه:

"نظر ما این است که به جای اینکه از مردم بپرسیم چه چیزهایی مورد نیازشان است، با ارایه محصول جدید انها را به دنبال خود بکشیم، زیرا مردم نمیدانند چه کارهایی امکان پذیر است، در حالی که ما میدانیم"

بنابراین  به جای اینکه پول هنگفتیو صرف تحقیقات بازاریابی (که از مراحل اصلی طراحی شکل گیری واحد های صنعتی) بکنند فکرو اندیشه خودشون رو روی تولید محصولات جدید و استفاده از انها و اموزش و بر قراری ارتباط با مردم برای فروش محصولاتشون، بازار خلق کنند و الان سالیان سال که این شرکت بیش از 6 درصد و حتی برخی سالهانزدیک به10درصد از فروششو به تحقیق و توسعه اختصاص می ده.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:44  توسط   | 

در ادامه صحبت مهدی از بحث هایی راجع به ژاپن، سونی، اکیو موریتا،واکمن و ترانزیستورو ... تصمیم گرفتم مطالبی راجع به اینا که تو کتاب اکیو موریتا (MADE IN JAPAN) اومده بنویسم.

اکیو موریتا یکی از دو بنیانگذار شرکت سونی کسی که افکاری بزرگ و جهانی داشت و نه فقط یه مدیر خوب بود بلکه در مسائل علمی به خصوص الکترونیک مهارت زیادی داشت و همواره به مدرن کردن و ابتکار به خرج دادن اعتقاد زیادی داشت.

موریتا در سال 1953 در اولین سفر خودش به امریکا متوجه شد -توکیو تسوشین کوگویو کابوشی کی کایشا (شرکت مهندسی مخابرات توکیو)-که اسم اولیه و کامل شرکتشون بود نام خوبی برای گذاشتن روی محصولات نبود، حتی در ژاپن گاهی از مخفف ان "توتسوکو" استفاده میکردند و زمانی که در ایالات متحده بود دید حیچ کس حتی نمیتونه این جور نام ها رو تلفظ کنه و همینطور ترجمه انگلیسیشم بیریخت بود، به همین دلیل  به فکر ابتکاری در نام شرکت افتاد که سرانجام در ژانویه 1958 نام شرکتشو به شرکت سهامی سونی تغییر داد.

(که البته جریان پیدایش کلمه سونی هم برای خودش جریان داره که ...)

کوچک سازی و متراکم کردن چیزها همیشه نضر ژاپنی ها رو به خودشون جلب کرده، جعبه هاشون میتونه جمع بشه، بادبزناشون تا میشه،هنرشون به شکل طومار پیچیده میشه و.... شرکت کوچک موریتا ساختن یک رادیو که در داخل جیب پیراهن جا بشه رو  هدف خودشون ساختن، رادیویی کوچک که در" جیب پیراهن جای بگیره" و نه فقط رادیویه قابل حمل(پرتابل) ، حتی پیش از جنگ جهانی دوم،RCA  یک رادیوی متوسط قابل حمل ساخت که از لامپ های کوچک (بادامی) شکل استفاده کرده بود اما از باطری های گرانقیمتی استفاده شده بود که فقط 4ساعت کار می کرد و نصف حجمشم گرفته بود، اونا این احتمال و  می دادن که رادیوی ترانزیستوری توانایی حل مساله نیروی برق و اندازه رو داشته باشه و سر انجام  بعد از مدتی با انجام ازمایش های مختلف و تغییرات زیا روی ترانزیستور تونستند رادیوی ترانزیستوری خودشونو در سال 1955 تولید کنند و نخستین رادیو کوچک "جیبی" رو در سال 1957 به بازار بفرستند. اون رادیو کوچکترین رادیوی دنیا بود اما کمی بزرگتر از جیب معمولی پیراهن مردانه بود که همین مساله براشون مشکل ایجاد کرده بود، اگر چه وقتی اونا صحبت از "رادوی جیبی" می کردند نمی گفتند کدوم جیب اما دوست داشتند که فروشندگان این رادیو ها بتونند نشون بدن که چقدر ساده مسشه اونو تو جیب  پیراهن جای داد.

که یکی از نمونه های خوب تبلیغات و میشه ازین ترفند شرکت سونی یاد گرفت، اونا به یه راه حل ساده رسیدند و سفارش دوختن مقداری پیراهن خاص با جیب های بزرگتر از معمول رو دادند به اندازهای که رادیوهاشون به اسونی توش جا بگیره و بعد اونارو بین فروشنده ها پخش کردند.

یکی دیگه از کارای جالب دیگشون این بود که یه سری جوون بیکارو استخدام کردند تا روزهای یکشنبه در توکیو جینزا(بهشت پیاده روان) برند و در حالی که به واکمن گوش می دن اونجا پیاده روی کنند تا به دیگران نشون بدن و نگاه همه رو به خودشون جلب کنند.

(داستانش زیاده ولی یه جوزایی اسم واکمنم از همین جا در اومده)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:41  توسط   | 

همین جوری گذاشتم این ستون منقضی نشه دوستان اینجا هم نتونستم به کاریکاتور برسم ، کاریکاتور برام قفل شده و بد جوری به دستم پیچیده ، هر جا خواستم عملی کنم نشد که نشد :

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:27  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

همشهری

عصر امروز را  از اين رو به نام عصر اطلاعات ناميده اند كه در سال هاي اخير- به خصوص پس از سال 1970- سرعت انتقال اطلاعات بر سرعت انتقال فيزيكي پيشي گرفته است.

شايد بتوان آغاز عصر اطلاعات را اختراع مورس دانست كه در سال 1837 اتفاق افتاد. به دنبال آن، ماشين حساب مكانيكي، تلفن و سپس ضبط صوت و تلويزيون ابداع شد. اما آنچه نقطه عطفي در شكل گيري عصر اطلاعات محسوب مي شود، اختراع كامپيوتر شخصي در دهه 1980 است كه پيامدهاي گسترده اي را در تمام سطوح زندگي انسان به همراه آورد؛ پيامدهايي كه اصطلاحاً انقلاب ديجيتال خوانده مي شود.

 استفاده از واژه انقلاب يادآور انقلاب صنعتي است. در واقع تأثير انقلاب ديجيتال در ابعاد فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و فناوري به اندازه اي است كه با انقلاب صنعتي قابل مقايسه است. اين دو دگرگوني در تاريخ جوامع بشري داراي نقاط اشتراك و تفاوتي است كه ذكر پاره اي از آنها مي تواند دركي جديد از تغيير برخي مفاهيم، به خصوص قدرت به دست دهد.

عصر امروز را  از اين رو به نام عصر اطلاعات ناميده اند كه در سال هاي اخير- به خصوص پس از سال 1970- سرعت انتقال اطلاعات بر سرعت انتقال فيزيكي پيشي گرفته است.

شايد بتوان آغاز عصر اطلاعات را اختراع مورس دانست كه در سال 1837 اتفاق افتاد. به دنبال آن، ماشين حساب مكانيكي، تلفن و سپس ضبط صوت و تلويزيون ابداع شد. اما آنچه نقطه عطفي در شكل گيري عصر اطلاعات محسوب مي شود، اختراع كامپيوتر شخصي در دهه 1980 است كه پيامدهاي گسترده اي را در تمام سطوح زندگي انسان به همراه آورد؛ پيامدهايي كه اصطلاحاً انقلاب ديجيتال خوانده مي شود.

 استفاده از واژه انقلاب يادآور انقلاب صنعتي است. در واقع تأثير انقلاب ديجيتال در ابعاد فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و فناوري به اندازه اي است كه با انقلاب صنعتي قابل مقايسه است. اين دو دگرگوني در تاريخ جوامع بشري داراي نقاط اشتراك و تفاوتي است كه ذكر پاره اي از آنها مي تواند دركي جديد از تغيير برخي مفاهيم، به خصوص قدرت به دست دهد.

انقلاب صنعتي

انقلاب صنعتي به مجموعه تحولات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و فناوري گفته مي شود كه در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم در انگلستان رخ داد. اساس اين دگرگوني، جايگزيني اقتصاد مبتني بر صنعت و توليد ماشيني به جاي اقتصاد مبتني بر نيروي كار دستي بود.
تا پيش از اين، زور بازوي انسان و دام، موتور محرك اقتصاد كشاورزي مدار بود. طبعاً كشاورزي به روش "دستي و دامي" ، مبتني  بر توليد انبوه نبود. از نظر اجتماعي، ويژگي اين دوره درهم تنيدگي كار و خانه بود. به عبارت ديگر كار از طريق خانه و در بسياري موارد توسط زن و شوهر انجام مي شد. از اين رو، حوزه عمومي و خصوصي به طور دقيق از هم تفكيك نشده و هم پوشاني زيادي داشت.

اما آغاز انقلاب صنعتي با تفكيك حوزه خصوصي از عمومي همراه بود؛ يعني زندگي كاري و زندگي خانه تدريجاً از هم جدا شد. چنين تغييري نيازمند آن بود كه يكي از زوجين، متكفل امور خانه و ديگري عهده دار شغل و نان آور خانواده شود.

 طبعاً در بيشتر موارد، زن خانه  را مي گرداند و مرد، نان آور خانه بود. از اين رو، قسمت اعظم درآمد خانواده را مرد كسب مي كرد و اين امر سبب شد تا قدرت مرد نسبت به زن افزايش يابد. الگوي يادشده تأثير زيادي بر تعريف نقش جنسيتي زوجين و آنچه بعداً خانواده سنتي خوانده شد، داشت.

موتور بخار

تصويري كه از انقلاب صنعتي در ذهن بسياري نقش مي بندد، با موتور بخار همراه است.
اختراع موتور بخار به جيمز وات منتسب مي شود، هر چند كه آنچه وي ساخت، در واقع صورت تكامل يافته دستگاهي بود كه كسان ديگري در تكميل آن مشاركت كرده بودند. موتور بخار با مهار انرژي سوخت سنگواره اي (زغال سنگ) و استفاده از چرخ دنده، انسان را از به كارگيري انرژي جسمي خود و حيوانات تا حد زيادي راحت كرد. صنعت در انگليس و تدريجاً در ساير كشورهاي غربي جايگزين كشاورزي- به عنوان صورت غالب فعاليت اقتصادي- شد.

وجه برجسته ديگر انقلاب صنعتي، پيدايش طبقه صاحبان صنايع و سرمايه داران صنعتي بود. توليد انبوه كالا در كارخانجات، محصول سرمايه گذاري طبقه جديد سرمايه داران بود. اين سرمايه داران در واقع جانشين مالكان شده بودند.

 در نظام اقتصادي كشاورزي مدار، زمين داران بزرگ بستر توليد را در اختيار كشاورزان خرده پا قرار مي دادند كه در ازاي برداشت سهمي از محصولات، در زمين زراعت مي كردند و درآمد اصلي نصيب فئودال مي شد.

 حال در نظام اقتصادي صنعت مدار، نوبت سرمايه داران بود كه با ساخت كارخانه و خريد ابزارآلات، امكان توليد انبوه را با استفاده از نيروي كار كارگران فراهم آورند. در كنار نيروي جسمي، سرمايه نيز نقش مهمي پيدا كرد. سرمايه به اندازه نيروي كار و شايد بيشتر از آن اهميت پيدا كرد؛  چون نيروي كار همه  جا پيدا مي شد، اما سرمايه نزد هر كسي پيدا نمي شد.

 اگر در اقتصاد كشاورزي پس از دوره نوسنگي، زمين اهميت داشت، انقلاب صنعتي اين اهميت را به سرمايه منتقل كرد.

در بعد فرهنگي، كاربرد موتور بخار در فرايندهاي چاپ به گسترش نشر كتاب و مجلات و در نتيجه افزايش سواد در ميان مردم انجاميد. اين امر باعث شكل گيري مطالبات اجتماعي و مشاركت فزاينده مردم در فرايندهاي سياسي شد. تشكيل احزاب سياسي از يادگارهاي اين دوره است.

انقلاب ديجيتال

نيمه دوم قرن بيستم شاهد اختراع و تكامل كامپيوتر بود. كامپيوترهاي اوليه اندازه زيادي را در حد يك يا چند اتاق اشغال مي كردند و سقف قدرت پردازش آنها در پايين ترين حد كامپيوترهاي كوچك امروزي بود. اما تدريجاً با تكامل در روند ساخت كامپيوتر، اين وسيله كوچك و كوچك تر و ارزان و ارزان تر شد، ضمن آنكه قدرت آن به طور فزاينده اي ارتقا يافت.

عبارت انقلاب ديجيتال در واقع توصيف آثار كاهش هزينه كامپيوتر و بهبود كارايي آن در زمينه هاي مختلف از جمله اقتصاد، اجتماع،  فناوري و فرهنگ است. در اين راستا، ساخت كامپيوتر شخصي نقطه عطفي محسوب مي شود. تشكيل شبكه هاي محلي و سپس غيرمحلي از جمله دستاوردهاي مهم اين دوره است كه ثمراتي همچون اينترنت را به همراه داشت.

 اينترنت در ابتدا در داخل ارتش آمريكا و براي تبادل اطلاعات ابداع شد اما در دهه ،1980 پنتاگون اجازه استفاده از آن را به دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي آمريكا داد. اين آغاز جهاني شدن شبكه اي بود كه ظرف مدت كوتاهي بسياري از مناسبات را دستخوش دگرگوني كرد. در سال هاي اوليه دهه ،1990 وب جهان گستر (WWW) را تيم برنزرلي- محقق انگليسي- اختراع كرد و در واقع همين قابليت جديد بود كه استفاده از اينترنت را براي همگان امكان پذير كرد.

امكان تبادل سريع، ارزان و آسان اطلاعات از طريق اينترنت، پيامدهاي گسترده اي داشته است. اگر اينترنت نبود، احتمالاً پديده جهاني شدن به شكلي كه امروزه رخ نموده است، وجود نداشت.
در هم تنيدگي اقتصاد كشورها از رهگذر ارتباطاتي كه اينترنت ميسر كرده است، به بيشترين حد در طول تاريخ بشر رسيده است. به علاوه همه مي توانند درباره هر آنچه مي خواهند، بنويسند و در اينترنت منتشر كنند.

پيدايش وبلاگ ها را عده اي از اين جهت، رقابت با نشريات مي دانند.
از سوي ديگر، توسعه فناوري اطلاع رساني و شبكه هاي كامپيوتري باعث شده است تا بار ديگر حوزه عمومي و خصوصي با يكديگر هم پوشاني پيدا كنند. اكنون اين امكان وجود دارد كه برخي كارها را از طريق اينترنت و از خانه انجام داد. اگر انقلاب صنعتي، كار را از خانه جدا كرد، انقلاب ديجيتال بار ديگر اين دو را در كنار هم قرار داد.

توانا بود هر كه دانا بود

انسان از مدت ها قبل به اين نكته پي برده بود كه دانايي (داشتن اطلاعات) به معناي قدرت است. انقلاب ديجيتال باعث شد تا گروه عظيمي از مردم جهان به اين قدرت دسترسي داشته باشند اما ازدياد انفجارگونه اطلاعات سبب شده است تا تفكيك اطلاعات درست از نادرست كار ساده اي نباشد.

 جوزف ناي نظريه پرداز معاصر روابط بين الملل در كتاب «قدرت نرم؛ ابزار موفقيت در جهان سياست» اينگونه مي نويسد: «توجه _ و نه اطلاعات _ منبعي كمياب است و كساني كه مي توانند بين اطلاعات ارزشمند و مطالب زمينه اي بي ارزش تمايز قائل شوند، قدرت كسب مي كنند» . اگر در انقلاب صنعتي، سرمايه قدرت بود، حالا در دوره جاري توانايي تمييز اطلاعات درست از نادرست و كسب توجه قدرت است.

البته اين بدان معنا نيست كه حامل هاي قبلي قدرت يعني زمين و سرمايه اهميت خود را از دست داده باشند؛ اين عناصر همچنان ارزش خود را حفظ كرده اند اما عنصر قدرت آفرين ديگري نيز به اين معادله افزوده شده است.

موتور جست وجو

يافتن يا تفكيك اطلاعات در شبكه اينترنت چگونه صورت مي گيرد؟ كساني كه با اينترنت كار مي كنند، با ابزار كاوشي به نام موتور جست وجو (Search engine)  آشنا هستند. از اين ابزار براي يافتن اطلاعات در زمينه هاي مختلف استفاده مي شود.

شايد بتوان نقش موتور جست وجو را در انقلاب ديجيتال، معادل موتور بخار در انقلاب صنعتي دانست. پيدايش موتور جست وجو، در واقع نشان دهنده تغيير در مفهوم قدرت است. اگر قبلاً موتور بخار منبع قدرت بود، حالا موتور جست وجو منبع قدرت است، چون حامل قدرت عوض شده است.

معروف ترين موتور جست وجو، گوگل نام دارد. اين موتور كه در سال هاي پاياني دهه 1990 ظاهر شد، اكنون قابليت هاي فراواني را به كاربران اينترنت عرضه مي كند. جست وجوي كليدواژه، جست وجوي عكس، اخبار، راهنماي سايت ها، گوگل زمين و گوگل كتاب از جمله بخش هاي اين موتور جست وجو است كه به طور فزاينده اي قابليت هاي گوناگوني پيدا مي كند.

 70درصد بودجه تحقيقاتي گوگل صرف توانايي كاوش آن، 20 درصد صرف قابليت هاي جانبي آن و 10درصد ديگر صرف پژوهش مي شود.
همان گونه كه موتور بخار سرآغاز انقلابي شد كه دگرگوني هاي عميقي در زندگي انسان پديد آورد، موتور كاوش نيز تدريجاً نقش بزرگي در زندگي برعهده مي گيرد.

حتي عده اي معتقدند در آينده اي نه چندان دور، اشتراك موتور جست وجويي مانند گوگل به مانند اشتراك آب، برق، گاز و تلفن براي همه خانه ها ضروري خواهد بود.

بشر از موتور بخار تا موتور جست وجو، راه  زيادي آمده است اما اين هنوز پايان راه تكامل نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:26  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

یک اندرز حکیمانه:

 

روزی دو نفر  نزد قاضی آمدند.یکی آز آنها گفت:جناب قاضی من از این مرد شکایت دارم.او داشت هیزم جمع می کرد و من کمکش کردم.بعد از او پرسیدم که تو چه کمکی به من می کنی ؟

گفت:هیچ. حال هر چه می گویم هیچی مرا  بده،نمیدهد.

قاضی فکری کرد و گفت:برو آن تخته سنگ را بردار و ببین زیر آن چیست؟ مرد رفت و تخته سنگ را  برداشت وگفت:هیچی.

قاضی گفت:هر قدر می خواهی از هیچی بردار و نگذار کسی هیچگاه حقت را پایمال کند. 

شما چه برداشتی از حکایت داشتید؟(لطفا نظر بدهید)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 21:49  توسط عبدالله منفرد  | 

توی مطالب قبلی به طور ناخود اگاه وبلاگ به سمتی رفت  که  نیاز مشتریان چیست و عموما نیاز مشتریان درک نمی شود و اگر بشود نمونه های موفق زیادی بوجود می آید تو یه یه مطلب هم اومده بود که پیشرفت صنعت ژاپن خیلی جاها به بکارگیری اصول مهندسی معکوس حاصل شده در این موارد یه سری چیزها بود که قبلا نوشته بودم برای خودم از جاهای مختلف که میارمشون اینجا  ، لطفا یه جوری بهم ربط بدین ، هدفم هم باز شدن بیشتر  مطالب و به چالش کشیدن اونهاست :

1- شرکت سونی به مدت یازده سال متوالی به طور متوسط هر 27 روز یک نوع واکمن جدید به بازار عرضه میکرد.

2- مهندسان شرکت فورد :"وقتی مردم قصد خرید خودرویی رو دارند اولین کاری که انجام می دهند بازکردن در خودرو است و متعاقبا بستن در آن . حتی ممکن است خود نیز متوجه نباشند ، اما اگر صدای درها مورد پسندشان نباشد از آن اتومبیل صرف نظر می کنند " . اکنون شرکت فورد به مهندسی صدای ناشی از درها و قفل ها و نیز موتور خودرو می پردازد

3-نمونه ای نو آوری ژاپنیها : با وجود این که فناوری اولیه ترانزیستور در دهه 1940 در کالیفرنیا اختراع شده بود اما شرکت سونی بیش از شرکت های آمریکایی و اروپایی ، رادیوی ترانزیستوری را به بازار عرضه کرد ، چرا که اکیو موریتا ، مدیر شرکت سونی ، نیاز براورده نشده استفاده از رادیوهای قابل حمل را که سایر تولید کنندگان رادیو از ان غافل بودند درک کرده بود .

4- طی دهه 1960 ، فناوری ضبط و پخش تصویر با استفاده از نوارهای ویدیویی در ایالات متحده متولد شد در حالی که شرکت  ژاپنی جی وی سی  بعد از بیست سال دستگاهیی را تولید کرد که هنوز به عنوان طرح غالب دستگاه های ویدیو در جهان مطرح است .(آقای اقبال از اینجابه بعدو نخون وگرنه همین فردا راهی ژاپن می شی !!)

5-گروه طراحی شرکت هندا که مسولیت پروژه طراحی صندوق عقب خودروهای هوندا را به عهده داشت بعد از ظهر یکی از روزها به پارکینگ شهربازی دیسنی لند رفته و حرکات مردم را به هنگام برداشتن و گذاشتن لوازم مورد نیاز خود از صندوق عقب ، زیر نظر گرفتند تا با نحوه کار مردم با صندوق عقب متوجه شوند . نتیجه این کار ارائه طرح جدیدی از صندوق عقب خودرو بود . (خانم آزادی ، این مطلب رو که می نوشتم یاد سیستم یکپارچه در تعریف صنایع افتادم که گفته بودین سیستمی متشکل از انسان و اطلاعات و تجهیزات و ....)

6-در طی دهه 1980 ، شرکت های ژاپنی برای طراحی ، مهندسی و آماده سازی یک کارخانه جهت تولید یک ماشین جدید به طور معمول به 48 ماه زمان نیاز داشتند . در حالی که جنرال موتورز ، همین فرایند را طی 84 ماه به انجام می رساند .نتیجه اینکه طی چهارده سال جنرال موتورز تنها دو نسل از ماشین های جدید خود را تکمیل نمود در حالیکه در همین مدت شرکت های ژاپنی هوندا ، تویوتا و نیسان هر کدام حدود 4 نسل از خودروهای جدید را ارائه کردند.

این فعلا مطالبی بود مربوط به علل پیشرفت صنایع ژاپن در کنار توجه به نیاز های مطرح نشده مشتریان .

این مطالب در صورت علاقه مرتبط به مبحث جذاب مدیریت دانش است قابل توجه عبدالله و همین که مدیریت دانش آخرین متد ارائه شده برای بهبود کیفیت در شرکت هاست قابل توجه فرزاد جان .

(سیزده منهای شش) -تمام مطالب بالا مستند موجود است و به علاقمندان قابل ارائه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 19:4  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

هیچ تعریف قطعی از مهندسی صنایع وجود ندارد.به طور کلی تعریف قابل قبولی توسط انستیتو مهندسی صنایع امریکا (AIIE)به شرح زیر ارائه شده است:

"مهندسی صنایع با طراحی , بهبود و برقراری سیستم های مجتمع از انسان ,مواد وتجهیزات مرتبط است و میکوشد تا به کمک دانش و مهارتهای فنی در زمینه علوم ریاضی,فیزیک,علوم اجتماعی و ترکیب انها با اصول و روشهای تجزیه و تحلیل مهندسی و طراحی به بررسی,پیشگویی و ارزیابی نتایج حاصل از سیستم های جامع الذکر فوق بپردازد."

در تعریف بالا نکات مهمی وجود دارد که اینگونه تشریح می شوند:

الف-سیستم های جامع

دامنه ی سیستم های جامع بسیار گسترده است,به گونه ای که از سیستم های ساده ای مانند جوشکاری و ماشین کاری که فقط یک اپراتور کار شخصی را انجام می دهد تا سیستم های پیچیده ای مانند:خط مونتاژ نقاله ای و عملیات نورد سرد که شامل تعداد زیادی اپراتور,ماشین و تجهیزات هستند را در بر می گیرد.

سیستم های جامع,همچنین فروش,توزیع و پردازش داده ها را نیز شامل می شوند.

ب-مهندسی صنایع با طراحی,بهبود و برقراری سیستم ها نیز در ارتباط است

منضور از "طراحی"ایجاد یک سیستم جدید و مقصود از "بهبود"بهبود یک سیستم موجود یا تنظیم صحیح توابع یک سیستم معیوب می باشد.مرتبط بودن به این معنی است که مهندسین صنایع در بر نامه ریزی سیستم ها و راهنمایی مدیران خط در زمینه طرح های طراحی یا بهبود از طریق گزارشات و مشارکت در اجرای چنین طرح هایی در هنگام نیاز مدیران خط به دستور العمل ها یا راهنمایی ها در گیر هستند.

ج-ایجاد سیستم هایی با کمک دانش و مهارت فنی افراد

باید توجه داشت که اجرای یک سیستم طراحی شده یا انجام اموری که سبب بهبود ان می شود کار ساده ای نیست.حتی اگر طراحی یا ایجاد بهبود یک سیستم امر ساده ای باشد,باز هم دستیابی به دستاوردهای ان کار اسانی نیست.لذا مهندسین صنایع باید به کمک دانش فنی و مهارت علمی خویش سیستم بدون نقصی را نه تنها در جهت افزایش بهره وری بلکه به منظور تامین ایمنی,رفاه انسان ومواردی از این نوع پیشنهاد دهند.

بطورخلاصه می توان گفت که مهندسی صنایع ابزار موثری است برای بهبود موارد زیر:

بهبود کیفیت...............................Q

کاهش هزینه..............................C

کاهش زمان تحویل......................D

افزایش ایمنی.............................S

بهبود روحیه..............................M

و

بهبود بهره وری.......................P

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:56  توسط صنم آزادی امین  | 

وقتی جان هانکر، وکیل دعاوی، اخبار عجیب و غریب اتومبیل های جدید را در روزنامه   ها خواند، تصمیم گرفت یکی از آنها را خریداری کند. او می گوید" حتی بدون اینکه اتومبیل جدید را از نزدیک ببینم و یا یک بار آن را ازمایش کنم و سوار  بشوم آن را خریدم و پنج ماه چشم به انتظار ماندم."

سرانجام هانکر یک اتومبیل ظریف، کوچک و چهار درب نقره ای را که از ژاپن وارد شده بود، تحویل گرفت. و حالا او ثانیه شماری می کند تا زمان رفت و برگشت به محل کارش فرا برسد و او مسیر 26 کیلومتری پرترافیک منزل تا دفتر کارش را که در گذشته برایش عذاب آور و پررنج بوده، با ماشین نوظهور طی کند و از سواری آن لذت ببرد.

 

اتومبیل تقریبا بی صدا حرکت می کند، گاهی آنقدر بی صدا می شود که راننده نگران می شود نکند که موتور یا در واقع موتورها خاموش کرده باشند.

بووان 51 ساله، مدیر کنترل کیفیت یک کارخانه ی رنگ سازی در ایوانس ویل، ایندیا می باشد. بعد از حدود دو سال رانندگی و طی 35000 کیلومتر راه، "این سایت" (نام اتومبیل) همچنان مثل روز اول می درخشد. چیزی که باعث شگفتی بووان شده این است که در تمام طول این مدت میانگین مصرف سوخت از 1 لیتر در 30 کیلومتر بیشتر نشده است!

 

"پریوس" و "این سایت" نخستین اتومبیل های نسل جدید هستند که مجهز به موتور دورگه بنزینی- الکتریکی هستند.

در اتومبیلهای با موتور دورگه، هیچ عامل کسل کننده اتومبیل های برقی سالهای نخست دهه 1990 که به خاطر کندی حرکت، مشکل شارژ باطری و مواردی از این قبیل، که حوصله راننده را سر می برد، روبه رو نمی باشد.

در این اتومبیل ها ترمز مثل یک وسیله پس خور زیستی عمل می کند، با شارژ خوب و کافی باطری نه تنها در مصرف سوخت صرفه جویی می شود، بلکه محیط زیست نیز کمتر آلوده می گردد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:9  توسط نسرین محبتی  | 

توليد انبوه خودرو در ژاپن قبل از جنگ جهاني دوم ودر سال 1920 بوسيله ي كارخانه هاي "ايشي كاواجيما" آغاز شد كه مدل ژاپني فورد آمريكايي را كپي كرده و به شكل توليد انبوه به بازار عرضه نمود.

همچنين شورلت ژاپني AE جزو اولين خودرو هاي كپي شده آمريكايي توسط ژاپني ها بود كه به تعداد زياد توليد مي شد. سپس با تلاش هاي فراواني كه انجام شد(آنهم در شرايط بحراني ژاپن در آن دوره) مهمترين كارخانه‌ي خودرو سازي ژاپن يعني "تويوتا" درسال 1932 فعاليت خود را با ساخت خودرويي با موتور "كرايسلر" آغاز نمود ، در سال 1934، نوع ديگري از خودرو را با موتور"شورلت" ساخته و وارد بازار نموده و از سال 1936، اولين تلاش ها براي ساخت خودروي تمام ژاپني آغاز شد. البته تا مدت ها ژاپني ها مشغول كپي برداري از اتومبيل هاي آمريكايي و اروپايي بودند.

آنها خودروي پاكارد و بيوك آمريكايي و رولزرويس، مرسدس بنز و فيات اروپايي را نيز توليد كردند كه همين توليدها  زمينه ساز گسترش فعاليت خودروسازي ژاپن شد و سرانجام در دهه ي 1960 ميلادي پس از سعي و كوشش فراوان ، اولين اتومبيل تمام ژاپني كه ضمنا داراي استاندارد جهاني بود، توليد و به بازار عرضه شد.

در تمامي مطاب فوق رد پاي يك شگرد خاص و بسيار مفيد به چشم مي خورد كه "مهندسي معكوس"(Reverse Engineering ) نام دارد.

استفاده از روش مهندسي معكوس براي كشورهاي در حال توسعه يا عقب مانده روش بسيار مناسبي جهت دسترسي به فن آوري ، رشد و توسعه ي آن مي باشد.

ممكن است مهندسي معكوس، براي رفع معايب و افزايش قابليت هاي محصولات موجود نيز مورد استفاده قرار مي گيرد. به عنوان مثال در كشور آمريكا ، مهندسي معكوس توسط شركت "جنرال موتور" بر روي محصولات كمپاني "فورد موتور" و نيز برعكس، براي حفظ وضعيت رقابتي و رفع نواقص محصولات به كار برده شده است.

بسياري از مديران كمپاني هاي آمريكايي، هر روز قبل از مراجعت به كارخانه، بازديدي از جديدترين محصولات عرضه شده در فروشگاه ها و نمايشگاه هاي برگزار شده انجام داده و جديدترين محصولات عرضه شده مربوط به محصولات كمپاني خود را خريداري نموده و به واحد تحقيق و توسعه (R&D) تحويل مي دهند تا نكات فني مربوط به طراحي وساخت محصولات مذكور و آخرين تحقيقات ، هر چه سريع تر در محصولات شركت فوق نيز مورد توجه قرار گيرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:2  توسط نسرین محبتی  | 

دوستان مثل این که دعاهاتون مستجاب شده این بنده خدا هم مرد یه نمره ارزششو نداشت باورکنین

جان باكوس كه در دهه 1950 ميلادي با ابداع زبان برنامه‌نويسي فورترن چگونگي تعامل انسان‌ها را با كامپيوتر‌ها تغيير داد، در سن 82 سالگي درگذشت.

پيش از ابداع زبان فورترن، كارشناسان مجبور بودند با صرف دقت زياد به كامپيوتر‌ها "كد دستي" بدهند - به اين معنا كه رشته‌هايي خام از اعداد كه اعمالي را درون ماشين به راه مي‌انداخت برنامه‌نويسي كنند.

فورترن يك زبان برنامه‌نويسي "سطح بالا"  محسوب مي‌شد چرا كه اين كار را به صورت انتزاعي در مي‌آورد، يعني به برنامه‌نويسان امكان مي‌داد دستورات را با نظامي حسي‌تر وارد ماشين كنند تا بعد كامپيوتر خودش آنها را به كدهاي ماشيني ترجمه كند.

اين ابداع راهگشا باعث شد در سال 1997 "انجمن ماشين‌هاي محاسباتي" جايزه تورينگ- يكي از معتبرترين جوايز صنعت كامپيوتر- را به او اهدا كند.

باكوس در مصاحبه‌اي در سال 1979با مجله Think – نشريه كاركنان آي‌بي‌ام- گفت:‌" بيشتر كار من از تنبل‌بودن نشات گرفته است. من علاقه‌اي به برنامه‌نويسي نداشتم، بنابراين هنگامي كه داشتم بر روي كامپيوتر ابتدايي IBM 701 كار مي‌كردم و برنامه‌هايي را براي محاسبه خط سير موشك‌ها مي‌نوشت، شروع به كار بر رو ي يك سيستم برنامه‌نويسي كردم كه نوشتن برنامه‌ها را ساده‌تر مي‌كرد."

جان وارنر باكوس در سال 1942  در شهر ويلمينگتون ايالت دلاوير به دنيا آمد. پس از چند بار تغيير رشته در دوران دانشگاه بالاخره علاقه‌اش را در رياضيات يافت و از دانشگاه كلمبيا فوق‌ليسانس گرفت.

او بعدها به شركت آي‌بي‌ام پيوست. او كه در دهه 1950 ميلادي بر روي كامپيوترهاي حجيم اوليه كار مي‌كرد از دادن كد دستي به آنها خسته شده بود. بنابراين گروهي از كارشناسان را گرد اورد تا نظامي ساده‌تر را بوجود آورند.

نتيجه كار اين گروه زبان فورترن (Fortran= Formula Translation) كه شمار جملات برنامه‌نويسي را لازم براي به كارانداختن ماشين را با ضريب 20 كاهش داد.

فورترن نشان داد كه ماشين‌هاي محاسباتي را مي‌توان به طور موثري بدون دادن كد دستي به راه انداخت.

 به دنبال اين تحول طيف وسيعي از زبان‌هاي برنامه‌نويسي و رويكردهاي نرم‌افزاري براي كامپيوترها ظهور كرد. خود فورترن نيز در طول سال‌ها دچار تحول شد و هنوز نيز مورد استفاده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:38  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

روانشناسان در مورد مفاهیم مبهمی مانند خلاقیت و هوش اختلاف نظر دارند و هر نظری در مورد همبستگی میان این صفات و چپ دستی به درک بهتر خوداین مفاهیم وابسته خواهد بود.

بنابراین در مورد هر اظهار نظری در مورد با هوش بودن چپ دست ها که 10 در صد جمعیت جهان را تشکیل می دهند با تردید مواجه می شود.اما چند تحقیق جدی رابطه های جالبی را میان دست غالب و مهارتهای شناختی نشان داده است.

به نظر میرسد که راست دست ها ممکن است در تحصیلات دانشگاهی اندکی موفق تر از چپ دست ها باشند.همچنین پژوهش ها نشان می دهند که چپ دست ها به میزان بیشتری دچار ناتوانی های خواندن یا دیس لکسیا هستند.

در مقابل چپ دست ها در وظایفی که نیازمند تجسم ذهنی اشیاست مسلطرند وشاید به همین دلیل باشد که شطرنج بازان چپ دست نسبت بالاتری دارند.

مدعاهای کلی تر به خصوص راست مغزی در مقابل چپ مغزی بیشتر شبیه علم اند تا مفاهیم علمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:16  توسط صنم آزادی امین  | 

سلام به همه و بخصوص دوستان راهکاری

خسته نباشید می کم به همتون و امیدوارم تو این راهی که شروع کردیم موفق باشیم.

عضو جدید راهکار هستم و اولین باریه که خدمتتون هستم و امید وارم عضو مفیدی باشم و مطالب جالبی رو ارائه بدم.

یه شعر هست که خیلی دوسش دارم و براتون می نویسم:

وقتی به دنیا امدی تو عریان جمعی بودند به تو خندان و تو بودی گریان

کاری کن ای دوست که وقت رفتن جمعی باشند به تو گریان و تو باشی خندان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:8  توسط صنم آزادی امین  | 

اواخر روز دوشنبه دوازدهم تير ماه به وقت محلي فرانسه،هيات مديره شركت خودرو سازي رنو- نيسان طرح ادغام با شركت خودرو سازي امريكايي جنرال موتورز را مورد بررسي قرار مي دهد.

به گزارش خبرگزاري رويترز از پاريس ،در صورت عملي شدن اين طرح يك شركت خودرو سازي جهاني با 100 ميليارد دلار دارايي ايجاد خواهد شد.

كريك كريكوريان از سرمايه گذاران بزرگ شركت جنرال موتورز  هفته گذشته از اين شركت آمريكايي خواسته است تا مشاركت سه جانبه با شركت خودرو سازي رنو وشريكش نيسان را مورد بررسي قرار دهد.

كارلوس گوسان مدير عامل شركت رنو-نيسان گفته است هيات مديره و مديريت شركت جنرال موتور قبل از هرگونه بررسي طرح ادغام بايد از آن حمايت كامل بكند.
شركت نيسان بعد از نشست هيات مديره خود اعلام كرده مديران انجام مذاكرات اوليه براي ادغام را تصويب كرده و مسئوليت  انجام آن را به گوسان واگذار نموده است.

در صورتي اجراي طرح ادغام كارلوس گوسان كه از يك پدر ومادر لبناني در برزيل متولد شده را درراس يك گروه خودروسازي جهاني قرار خواهد داد كه فضا را بر شركت خودرو سازي تويوتاي ژاپن با ارزش بازاري 190 ميليارد دلاري تنگ خواهد كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:5  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 عناوین مطالب در این پست :

۱-جهانی شدن : واژه جهاني شدن در سال‌هاي اخير يكي از پركاربردترين واژه‌هاي عرصه سياستگذاري  اقتصادي،فرهنگي و سياسي داخلي و بين المللي كشورها و نيز موضوع بحث‌هاي آكادميك و ژورناليستي بوده است.

۲-جهاني‌شدن عامل رشد درآمدها در 25 سال آينده :بانك‌ جهاني‌ اعلام‌ كرد جهاني‌ شدن‌ سبب‌ افزايش‌ سريع‌ نرخ‌ رشد درآمدها در 25 سال‌ آينده خواهد شد.در اين گزارش آمده است: اگر اين‌ مهم‌ به‌ دقت‌ مديريت‌ نشود همان‌ رشد مي‌‌تواند باعث‌

افزايش‌ و گسترش‌ عدم‌ تعادل‌ در اقتصاد جهاني‌ شود.

۳-فرهنگ و جهاني شدن؛ انسان، بيرون از خانه‌اش:برخي انديشه ورزان بر اين باورند كه جهان ما تا كنون سه انقلاب بنيادي را از سر گذرانده كه هر كدام از اساس و ماهيت دچار تحول شده است.

۴-خصوصي‌سازي چيست؟ : مفهوم خصوصي سازي  بر وجود دو حوزه خصوصي و عمومي دلالت دارد كه معناي آن تحول و نقل و انتقال دارايي ها ،تصدي ها و مديريت ها بين اين دو عرصه است.واژه "خصوصي سازي" (Privatization) واژه اي است كه از اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ با روي كار آمدن دولت هاي محافظه كار در انگليس، آمريكا و فرانسه از رواج گسترده اي در عرصه سياست برخوردار شد

۴-توليد ناخالص ملي چيست؟: واژه «توليد ناخالص ملي» يكي از پركاربردترين واژه هاي عرصه سياستگذاري عمومي است. معناي اين واژه عبارت است از مجموع ارزش پولي كالاها و خدمات نهايي توليد شده در يك سال مشخص با استفاده از عوامل توليدي كه متعلق به شهروندان يك كشور مي باشد.

۵-جهاني شدن در جام جهاني فوتبال  : اكنون جام جهاني فوتبال آيينه تمام نمايي از تمامي جنبه هاي روند جهاني شدن يعني سياست،اقتصاد و فرهنگ در بالاترين حدآن مي باشد. جام جهاني عرصهاي براي بروز احساسات ميهن پرستانه ،پنجره اي تماشايي از اقتصاد بازار،پژواك ويژه اي از نبض و شور وشوق كل جوامع و ستايش اغراق آميزي از فرهنگ هاي ملي و در نهايت يك فرهنگ فرا ملي است.

۶-آشنايي با اوپك


۱-جهانی شدن

واژه جهاني شدن در سال‌هاي اخير يكي از پركاربردترين واژه‌هاي عرصه سياستگذاري اقتصادي،فرهنگي و سياسي داخلي و بين المللي كشورها و نيز موضوع بحث‌هاي آكادميك و ژورناليستي بوده است.

برغم كاربرد گسترده اي كه واژه جهاني شدن (Globalization)در بيش از يك دهه گذشته پيدا كرده،هنوز معنا و مفهوم آن همچنان مناقشه آميز است و بسته به اينكه از چه زاويه و با چه نگرشي به آن نگريسته شود معنا و مفهوم متفاوت پيدا خواهد كرد كه ظهور واژه هاي مختلفي همچون "جهاني شدن"،"جهاني سازي"،"جهانگرايي"،"غربي شدن" و "آمريكايي" شدن در بسياري از جوامع از جمله ايران بيانگر اين امر مي باشد.

اين اختلاف ديدگاهها باعث شده تا در حالي كه گروهي از جوامع و افراد با نگاه كاملا مثبت به پديده جهاني شدن مي نگرند و آن را يك فرايند مي دانند كه در بردارنده فرصت هاي زيادي براي جوامع است گروه ديگري از افراد و جوامع اين پديده را يك امر منفي تلقي مي كنند و آن را پروژه اي مي دانند كه از سوي صاحبان قدرت در جهان در جهت منافعشان طراحي شده است كه طرفداران اين ديدگاه در مقابله با جهاني شدن از جنبش مخالفان جهاني شدن كه طيف متنوعي از افراد و گر وهها را در خود دارد حمايت مي كنند.البته در بين اين دو ديدگاه يك ديدگاه بينا بيني هم بر اين باور است كه جهاني شدن همچون هر پديد ديگري در ذات خود فرصت و چالش هايي دارد و كشورها و جوامع بايد با شناخت دقيق آن از فرصت هاي آن به نفع خويش سود جويند و از چالش هاي احتمالي آن بدور مانند.

صرف نظر از اين اختلاف نظرها،پديده جهاني شدن شامل طيف گسترده اي از روندهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است كه در كاربرد عمومي خود بر معاني مختلفي همچون تعقيب سياست  هاي ليبرالي كلاسيك (سياست هاي بازار آزاد)در عرصه اقتصاد جهان(آزادسازي اقتصادي)، سيطره روزافزون اشكال سياسي، اقتصادي و فرهنگي غربي (و حتي آمريكايي) (غربي شدن يا آمريكايي شدن)، گسترش تكنولوژيهاي جديد اطلاعاتي (انقلاب اينترنتي) و نيز اين كه بشريت در آستانه تحقق يك جامعه واحد متحد كه در آن عوامل عمده منازعه اجتماعي از بين رفته اند (همبستگي جهاني) قرار گرفته، دلالت مي كند.

در خصوص اين كه چه عاملي باعث ايجاد وضعيتي كه از آن به وضعيت جهاني شدن ياد مي شود شده، بين نظريه پردازان اختلاف نظر است. همچنين اين اختلاف نظر در مورد زمان آغاز فرآيند جهاني شدن نيز وجود دارد. اين اختلاف نظرها در خصوص ماهيت جهاني شدن موجب شده تا بحث ها بيشتر بر آثار جهاني شدن همچون افزايش تجارت كالاها و خدمات، توسعه نقل و انتقال نيروي انساني،  گسترش جابه جايي سرمايه، تقويت نفوذ شركت هاي چند مليتي و سازمانهاي بين المللي، تأثير فزاينده تكنولوژي و در مجموع وابستگي متقابل بيشتر نظام بين المللي متمركز شود تا جهاني شدن به مثابه يك نظريه.

جهاني شدن در عرصه سياست هم تحول جدي ايجاد كرده است. به طور سنتي سياست هاي هر كشور در چارچوب نظام هاي سياسي داخلي آن ترسيم مي شده است و دولت هاي ملي مسئوليت نهايي براي حفظ امنيت و رفاه اقتصادي شهروندان و نيز حفظ حقوق بشر و محيط زيست در درون مرزهاي خود را داشته اند. تحولات ناشي از روند جهاني شدن به نوعي تصميم گيري هاي سياسي كشورها را به كاركرد نظام بين الملل نزديك كرده و نقش نهادها و سازمانهاي بين المللي را پر رنگتر كرده و به نوعي حاكمين ملي كشورها را فرسايش داده است.

در عرصه فرهنگي نيز نوآوري هاي تكنولوژيكي همچون اينترنت، دستگاههاي فاكس، تلويزيون هاي ماهواره اي و كابلي، شبكه اينترنت و ظهور رسانه هاي جهاني موجب شده تا مرزهاي فرهنگي كشورها درنورديده شود.

گستردگي زواياي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فرآيند جهاني شدن از جهات مختلف بر زندگي اجتماعي و فردي شهروندان كشورهاي مختلف تأثير گذاشته است. اين امر طي چند سال گذشته موجب شده كه برخي مؤسسات براي سنجش جايگاه كشورها در فرآيند جهاني شدن يك شاخص تركيبي ايجاد كنند و براساس آن به ارزيابي بپردازند.

اگر چه مجموع اين روندها موجب شده تا كارشناسان سياستمداران و انديشمندان اين وضعيت را، «جهاني شدن» بنامند، اما همچنان اين پرسش مركزي مطرح است كه معني «جهاني شدن» واقعاً  چيست؟ و در مرحله بعدي اهميت، برندگان و بازندگان جهاني شدن به عنوان يك روند واقعي چه كساني هستند و چگونه مي‌توان حركت اين روند را هدايت كرد؟


جهاني‌شدن عامل رشد درآمدها در 25 سال آينده

بانك‌ جهاني‌ اعلام‌ كرد جهاني‌ شدن‌ سبب‌ افزايش‌ سريع‌ نرخ‌ رشد درآمدها در 25 سال‌ آينده خواهد شد.

در اين گزارش آمده است: اگر اين‌ مهم‌ به‌ دقت‌ مديريت‌ نشود همان‌ رشد مي‌‌تواند باعث‌ افزايش‌ و گسترش‌ عدم‌ تعادل‌ در اقتصاد جهاني‌ شود.

 در اين گزارش‌ پيش‌ بيني‌ شده‌ است‌ كه‌ توليد ناخالص‌ داخلي‌ جهان‌ از 35 هزار ميليارد دلار در سال‌ 2005 به‌ 72 هزار ميليارد دلار در سال‌ 2030 بالغ‌ شود.

علت‌ اين‌ امر رشد قوي‌ اقتصادي‌ در توسعه‌ اقتصاد جهاني‌ ذكر شده‌ بود آثار زيست‌ محيطی‌ مي‌ تواند موجب‌ كاسته‌ شدن‌ از مزاياي‌ رشد جهاني‌ شدن‌ شود.

بانك‌ جهاني‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ را به‌ استفاده‌ از راه‌ حل‌ هاي‌ جهاني‌ تشويق‌ و اعلام‌ كرد: كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ نقش‌ خود را در سطح جهان‌ گسترش‌ داده‌اند و همبستگي‌ كامل‌ در راه‌ حل‌‌هاي‌ چند جانبه‌ در جهت‌ رفع‌ مشكلات‌ جهاني‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌ رسد.

 تغييرات‌ آب‌ و هوايي‌، شامل‌ بيماريهاي‌ عفوني‌ و حفاظ‌ت‌ از ماهيگيري‌ در درياها، سه‌ عامل‌ كليدي‌ است‌ كه‌ همكاريهاي‌ جهاني‌ بيشتري‌ را طلب مي‌ كنند.

بانك‌ جهاني‌ پيش‌ بيني‌ كرد: درآمد كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ تا سال‌ 2030 احتمالا كمتر از يك‌ چهارم‌ كشورهاي‌ ثروتمند خواهد بود، اما سطوح درآمدي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ خيلي‌ بهبود خواهد يافت.‌

در حال حاضر متوسط‌ سطح زندگي‌ در كشورهايي‌ نظير چين‌، مكزيك‌ و تركيه‌ با كشورهاي‌ توسعه‌ يافته‌ اي‌ نظير اسپانيا قابل‌ مقايسه‌ نيست‌.

اين‌ گزارش‌ به‌ نقل‌ از بانك‌ مركزي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ حاكي‌ است‌: تعداد افرادي‌ كه‌ زير خط‌ فقر قرار دارند و درآمد آنها 1 دلار در روز است‌.

احتمالا از سطح‌ 1/ 1 ميليارد نفر در شرايط‌ فعلي‌ به‌ سطح‌ 550 ميليون‌ نفر در سال‌ 2030 كاهش‌ پيدا خواهد كرد اما هنوز آفريقا از بالاترين‌ سطح‌ فقر رنج‌ مي‌ برد.


فرهنگ و جهاني شدن؛ انسان، بيرون از خانه‌اش

 

برخي انديشه ورزان بر اين باورند كه جهان ما تا كنون سه انقلاب بنيادي را از سر گذرانده كه هر كدام از اساس و ماهيت دچار تحول شده است.

اين سه انقلاب، يكي انقلاب صنعتي و بازتاب هاي آن در فرآيند توليد است كه از اواخر قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم رخ داد. دومين انقلاب كه به تعبيري ادامه انقلاب اول است، انقلاب دوم صنعتي ناميده مي شود. اين حركت، دستگاه ها و ابزار خودكار را وارد عرصه كار توليد و زندگي انسان كرد. انقلاب سوم عصر حاضر را برخي به تحولات شگرف در دانش هاي سيبرنتيك، ژنتيك و انفورماتيك نسبت مي دهند. انقلابي كه محصول آن عروج انسان جهانشمول است. مقاله حاضر نسبت ميان فرهنگ هاي متكثر و جهاني شدن را بررسي مي كند.

نظريه فرهنگي

پيش فرض اساسي نظريه فرهنگي آن است كه رفتار انسان در زندگي فعال و پوياي اجتماعي و برقراري رابطه با ديگران متأثر از الگوهاي روابط اجتماعي و گرايش هاي فرهنگي است. اين دو مؤلفه خود ريشه در الگوهاي روابط ميان فردي و ارزش هاي مشترك و اعتقادات دارد.

با توجه به اينكه هيچ يك از مؤلفه هاي فوق داراي تقدم علّي نيستند،  پيوستن به يك الگوي روابط اجتماعي منجر به پيدايش نوعي جهان بيني مي شود و متقابلاً پيوستن به يك جهان بيني خاص، زمينه مشروعيت يك نوع روابط اجتماعي وابسته به آن را فراهم مي كند.

نظريه فرهنگي يك نگاه كلان به جهان بيني دارد و فرض را بر اين مي گذارد كه انسان معمولاً فرصت طلب نيست، زيرا فرصت طلب براي هر امري توجيه پيدا مي كند و به ندرت دچار كشمكش اخلاقي مي شود.

نظريه پردازان فرهنگي معتقدند كه انگيزه ها و ترجيحات فرد تنها در محيط  اجتماعي خاص قابل فهم است. به عبارت ديگر تعامل ميان زمينه هاي اجتماعي و ويژگي هاي فردي كليد فهم ابعاد پويا و متفاوت زندگي اجتماعي است.

در واقع همين متن و زمينه اجتماعي است كه شيوه هاي متفاوت رفتار و داد و ستدهاي اجتماعي را معلوم مي كند، لذا نظريه پردازان فرهنگي مطالعه خود را صرفاً با ترجيحات و انگيزه ها آغاز نمي كنند، بلكه توجه آنها قبل از هر چيز معطوف به متغيرهايي است كه رابطه ميان افراد را به سمت نوعي وفاق و وحدت هدف هدايت مي كند و اين همان «وفاق اجتماعي» است.

نظريه پردازان فرهنگي براي تشريح انواع همبستگي هاي اجتماعي در فرهنگ ها و واحدهاي اجتماعي مختلف آن را به يك هسته اتم تشبيه مي كنند كه در همه عناصر موجود در طبيعت وجود دارد و همگي شامل الكترون، پروتون و نوترون هستند.

اما اختلاف ميان عناصر از تعداد تركيب و نحوه قرار گرفتن الكترون ها در مدارهاي مختلف به وجود مي آيد. همان گونه كه ما جمعاً در حدود ۹۰ عنصر متفاوت از هم در طبيعت داريم،  در ميان واحدهاي اجتماعي جهان امروز نيز فرهنگ هاي مختلفي وجود دارد كه تفاوت آنها در الگوهاي رفتاري،  ترجيحات و پيشداوري هايشان تجلي مي كند.

بدين ترتيب مثلاً ما ايراني ها آن گونه رفتار مي كنيم كه هستيم، چون چيني يا هندي نيستيم. يا آلماني ها رفتاري متفاوت از فرانسويان دارند و يا انگليسي ها همواره كوشيده اند نشان دهند كه متفاوت از مردم تمام اروپا هستند و زندگي آنها بر مدار ديگري مي گردد.

كاربرد نظريه فرهنگي در همگرايي جهاني

يكي از شيوه هاي بررسي كاركرد و تأثيرگذاري ائتلاف ها و اتحاديه هاي ملي و منطقه اي بررسي ساختار و گرايش هاي فرهنگي اعضاي بالفعل يا بالقوه آنهاست. مثلاً از اين طريق مي توان به ميزان ثبات و انسجام در درون اتحاديه اروپا، سازمان كشورهاي صادر كننده نفت(اوپك) شوراي همكاري خليج فارس و نظير اينها پي  برد.

براي مثال در مورد اتحاديه اروپا، مطالعات متعددي با اين رهيافت فرهنگي انجام شده و يافته هاي مفيدي نيز به دست آمده كه ممكن است مبناي مطالعه ساير موارد مشابه در مناطق ديگر باشد. ويژگي اتحاديه اروپا آن است كه تقريباً همه كشورهاي عضو، ساختار دموكراتيك دارند و نوعي كثرت گرايي فرهنگي بر آنها حاكم است.

در همه كشورها عناصري از سلسله مراتب گرايي (ساختارهاي ديوان سالاري وسيع دولتي) فرد گرايي (انتخاب منظم نوبه اي) مساوات گرايي(برنامه هاي رفاه دولتي)  در يك توازن پايدار حضور دارند.

از آن جا كه فرهنگ سياسي يك فرآيند است و نه يك وضعيت، كوشش براي نزديك كردن گرايش هاي گوناگون از طريق مذاكره، مصالحه و مسامحه مهمترين اقدام براي همكاري، همگرايي و اتحاد است.

لذا كشورهايي كه تمايل به مشاركت در اين گونه اتحادها دارند بايد آمادگي تطبيق فرهنگي با ديگر كشورهاي بالقوه را داشته باشند و در اين مسير از هيچ گونه همراهي و مداراي سياسي _ فرهنگي دريغ نورزند.

همچنين به نظر مي رسد كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به دليل فرهنگ سياسي مسلط كثرت گرا، همگي به سمت ارزش هاي مشتركي در حركت اند.

جهان وطني به عنوان يك مشرب فرهنگي

ريشه واژه «جهان وطن» كاملاً روشن است. از واژه هاي يوناني Kosmos به معني جهان و Polis  به معني شهر،  بنابراين Cosmopolitian به معني «شهروند جهان» است. اين ايده شهروندي آشكارا استلزام هاي خاصي براي حوزه سياست جهاني شدن دارد.

فرهنگ انگليسي دايره المعارف آكسفورد يكي از معاني واژه «جهان وطني» را احساس آزاد بودن از محدوديت ها و پيشداوري هاي ملي آورده است و شهروند جهاني بودن به معني داشتن مشربي فرهنگي است كه به علايق بي واسطه محدود نمي شود، بلكه تعلق _ دخالت و مسئوليت جهاني را به رسميت مي شناسد و مي تواند اين علايق گسترده تر را در راه و رسم هاي زندگي روزمره ادغام كند. اولف هنرز جهان وطني را يك چشم انداز، يك حالت روحي يا شيوه هدايت معني تعريف مي كند.

بحث هنرز به ويژه از اين نظر جالب است كه در عين آن كه نگرش هاي نافذه و ظريفي در مورد شخصيت فرد جهان وطن به عنوان نوعي تيپ آرماني مطرح مي كند، به طور ضمني نيز برخي از مشكلات اين ايده را نشان مي دهد.

او مي گويد: مردم به طور كلي به دو طريق مي توانند به فرآيند جهاني شدن ربط پيدا  كنند: يا جهان  وطن باشند يا محلي. به نظر او در حالي كه محلي ها افرادي هستند كه چشم انداز فرهنگي آنها هميشه زير افق هاي محلي گري خاص شان باقي مي ماند، جهان وطن ها مردمان فارغ بال و جهان گردي هستند كه مي خواهند خود را در فرهنگ هاي ديگر غرق سازند.

بدين سان، به نظر هنرز، جهان   وطني به عنوان چشم اندازي فرهنگي قبل از هر چيز تمايلي به متعهد شدن نسبت به ديگري است. هنوز جهان وطن هاي راستين را از ديگر گروه هاي مردم كه تحرك جهاني دارند (توريست ها، تبعيدي ها، جلاي وطن كرده ها و كاركنان شركت هاي فراملي) متمايز مي كند.

به نظر او بيشتر اين گروه ها اين مشرب را ندارند؛ آنها فقط وطن به اضافه چيزهاي ديگر را مي خواهند. توريست ها علاقه اي به تعهد عميق نسبت به ديگر فرهنگ ها ندارند. هندوستان، وطن به اضافه پيش خدمت هاست. آفريقا، وطن به اضافه فيل ها و ببرهاست.

بي گمان، جهان وطن ها بايد از تنوع فرهنگ هاي جهاني استقبال كنند و به درك چشم انداز فرهنگي ديگري علاقه مند باشند. آنها در عين حال بايد از احساس تعهد فرهنگي گسترده تر(احساس تعلق به جهان به عنوان يك كل) برخوردار باشند. اما تيپ آرماني جهان وطن هنرز، نمي تواند پاسخگويي يك آرمان اخلاقي فرهنگي باشد.

گرايش به خوار و خفيف كردن تجربه محلي، در ساختار دوگانه اي كه هنرز ايجاد مي كند، نهفته است.
پس بگذاريد اكنون به برخي از معاني ضمني ايدئولوژيك ناخوشايندي كه به مفهوم جهان وطني افزوده شده اند، نگاهي بيندازيم. نخستين معناي ضمني ناميمون واژه جهان وطن، معناي آن به عنوان
man of the world است.

سوگيري جنسي ضمني اين معنا آشكار است: مرد (man) است كه جهاني است و نه زن. معناي دوم، اين بدگماني است كه شخصيت جهان وطن، يك شخصيت (حقيقي و نمادين) غربي است و اينكه ايده جهان وطني در كنار ايده جهاني شدن، برداشتي عمدتاً سفيدپوستانه/ جهان اولي از چيزهاست. مردم جهان اول هستند كه فكس ارسال مي كنند و از اينترنت استفاده مي كنند.

اما بدگماني ايدئولوژيك سوم درباره انديشه جهان وطني عبارت است از: مسئله بي ارزش كردن يا دست كم فرودست كردن تجربه و راه و رسم فرهنگي محلي. براي مثال تضاد  آشناي بين جهان وطن شكل تقويت شده (كلان شهرنشين) و شهرستاني؛

مشكل اين نوع دوگانگي آن است كه تقريباً به گونه اي اجتناب ناپذير تجربه و راه و رسم زنده محلي را به طور ضمني همچون چيزي تنگ نظرانه، جاهلانه، كوته بينانه، محافظ كارانه، بسته، ناآگاهانه، فاقد ديد وسيع و نظاير اينها بي ارزش مي كند.

آنچه از اين نيز مسئله سازتر است، آن است كه صرفا به دليل تحرك بهتر، دسترسي بيشتر به وسايل پيام رساني و نظاير آنها، اين تمايز فرهنگي مي تواند به تمايزي اخلاقي تبديل شود كه در آن، جهان وطن همچون كسي ظاهر مي شود كه نوعي برتري اخلاقي بر محلي دارد.

جهاني شدن و هويت ملي و راهبردها

در عصر حاضر با ورود وسايل ارتباطي جمعي از قبيل روزنامه، كتاب، راديو، تلويزيون، ماهواره و شبكه هاي اينترنتي، زندگي دستخوش تغيير گرديده و واكنش هايي به همراه داشته است. امروزه، رسانه ها در يك پروسه شتابان قادرند هويت هاي مجازي براي افراد و گروه ها درست كنند، بدون اينكه مرزهاي سياسي مورد تجاوز نظامي قرار گيرند.

البته تحقق فرهنگ جهاني كه موجب ادغام ساير فرهنگ هاي قومي و محلي در سرزمين واحد جهاني با هويت جديد گردد، عملاً منتفي است اما آيا جهاني  شدن موجب مي شود كه هويتي جهان شمول جايگزين هويت ملي شود؟ آيا گسترش تكنولوژي ارتباطات باعث تنوع فرهنگي در جهان مي شود؟

پاسخ به سؤالات فوق در عرصه جهاني شدن، ديدگاه هاي متعددي را شكل بخشيده، اما آنچه مي توان گفت آن است كه جهاني شدن نه لزوماً منجر به حذف و نه منجر به تقويت هويت هاي ملي نمي شود، بلكه تاثيرگذاري سلبي يا ايجابي آن مشروط است؛ شمشيري دولبه است كه هم مي تواند به عنوان چالش و هم به عنوان فرصتي فراروي هويت هاي ملي باشد.

اگر درست عمل شود، مي توان از برخي از كارويژه هاي جهاني شدن چون افزايش اطلاعات و مبادلات فرهنگي درجهت ارزش هاي قابل قبول بهره برد و زمينه هاي تحميل سياست هاي فرهنگي غرب را كه متاثر از نابرابري هاي اطلاعاتي و از بين بردن ويژگي هاي خاص جوامع و هويت هاي ملي است، محو كرد.

در اين باره اتخاذ تدابير لازم، برنامه ريزي دقيق، بهره مندي از كليه امكانات، بسيج تمام منابع موجود، افزايش آگاهي هاي عمومي در سطح جامعه و در سطوح ساير تصميم گيرندگان كشوري، شرط لازم استفاده از امكانات جهاني شدن است. اقدامات راهبردي فوق، منجر به تقويت باورها و ارزش هاي بومي و اجتماعي به عنوان اصلي ترين عامل مقاومت فرهنگي در مقابله با شيوه هاي تحميلي فرهنگ غرب و ممنوعيت هويت هاي ملي مي شود.

هويت هاي فرهنگي، زماني قادر به رقابت خواهند بود كه در نظام جديد، اهميت بيشتري را براي بازيگران غيرحكومتي و استقلال بيشتري را براي حوزه فرهنگ قائل باشند. در آن صورت است كه با افزايش توان  اين بازيگران، مبادلات قدرت انتخاب جامع براي اقتباس نكات مثبت يكديگر افزايش مي يابد.

در آن صورت، نخبگان سياسي و فرهنگي مي توانند قواعد مناسب براي بازي در عرصه تبادل فرهنگي و افزايش نقش هويت هاي ملي در فرآيند جهاني شدن را بيابند.

از سويي، در مسير ايجاد يك هويت جهاني، مشكلات زيادي به دليل عداوت ها و تفاوت ها وجود دارد كه باعث مي شود هويت جهاني، تعاملي با هويت ملي نداشته و ماهيتي مجازي و تصنعي بيابد.

هويت ملي، عمده ترين تحول قرن بيستم مي باشد كه در اثر همين تحول، روند استقلال  يافتن كشورها بيشتر سرعت يافت. وقتي ملت شكل گرفت، خواهان استقلال، حاكميت و قدرت خواهد بود و همين خواسته، موجبات تشكيل حاكميت ملي يا به عبارتي دولت ملي را فراهم مي نمايد.

از سوي ديگر پشتوانه هويت ملي، فرهنگ ملي است. بنابراين شناخت فرهنگ ملي براي رسيدن به هويت ملي ضروري مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

  


خصوصي‌سازي چيست؟

مفهوم خصوصي سازي  بر وجود دو حوزه خصوصي و عمومي دلالت دارد كه معناي آن تحول و نقل و انتقال دارايي ها ،تصدي ها و مديريت ها بين اين دو عرصه است.

واژه "خصوصي سازي" (Privatization) واژه اي است كه از اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ با روي كار آمدن دولت هاي محافظه كار در انگليس، آمريكا و فرانسه از رواج گسترده اي در عرصه سياست برخوردار شد به طوري كه هم اكنون در كشور ما نيز موضوع خصوصي سازي از جمله مباحث عمده عرصه سياست تلقي مي شود.

اگر چه گفته مي شود كه تعريف واژه "خصوصي سازي" كار بسيار مشكلي است اما در هر حال دو معناي محدود و گسترده براي اين واژه وجود دارد. خصوصي سازي در معناي محدود خود عبارت است از واگذاري دارايي ها و شركت هاي دولتي و عمومي به بخش خصوصي به طور كلي و يا شريك كردن آنها در اين دارايي ها و شركت ها.

معناي خصوصي سازي در مفهوم گسترده آن بسيار وسيع تر از واگذاري دارايي ها و شركت هاي دولتي و عمومي به بخش خصوصي است و بر واگذاري فعاليت ها و تصدي گريهايي كه قبلاً به طور انحصاري در اختيار دولت و بخش عمومي بود دلالت مي كند. به عبارت ديگر معناي واژه خصوصي سازي در طيفي قرار دارد كه هدف آن اجراي شيوه ها و سياست هايي براي افزايش نقش نيروهاي بازار آزاد در اقتصاد ملي كشورها از طريق ترتيبات مختلف مي باشد.
 
منطقي كه فرآيند خصوصي سازي بر پايه آن استوار شده اين است كه انتقال تصديها و فعاليت ها در زمينه هاي توليد كالا و ارائه خدمات از بخش دولتي و عمومي به بخش خصوصي باعث افزايش كارايي عوامل توليد و تخصيص بهينه منابع كه ناشي از گسترش رقابت و ايجاد شفافيت است، مي شود.

همچنين گسترش خصوصي سازي موجب گسترش مالكيت بخش خصوصي و در نتيجه مشاركت بيشتر شهروندان در اداره امور جامعه مي شود و منابع بخش خصوصي براي پيشرفت جامعه را در كنار منابع محدود دولت قرار مي دهد. البته نيل به اين مقصود با سازوكارهايي كه كشورهاي مختلف براي اجراي برنامه هاي خصوصي سازي خود تدوين مي كنند و نيز نظارت دقيق بر اجراي صحيح آنها ارتباط نزديكي دارد.

با توجه به اين كه موضوعيت واژه خصوصي سازي به وجود دو عرصه عمومي و خصوصي وابسته است. نقل و انتقال دارايي ها يا واگذاري تصدي ها بين سازمانهاي موجود در هر كدام از اين دو بخش خصوصي سازي نيست. به عنوان نمونه واگذاري يك سازمان و شركت دولتي به يك نهاد عمومي مستقل خصوصي سازي تلقي نمي گردد.


توليد ناخالص ملي چيست؟

واژه «توليد ناخالص ملي» يكي از پركاربردترين واژه هاي عرصه سياستگذاري عمومي است.

معناي اين واژه عبارت است از مجموع ارزش پولي كالاها و خدمات نهايي توليد شده در يك سال مشخص با استفاده از عوامل توليدي كه متعلق به شهروندان يك كشور مي باشد.
منظور از كالاها و خدمات نهايي نيز آن دسته از كالاها يا خدماتي است كه به مصرف كننده نهايي فروخته مي شود يا به هر طريق ديگر به دست او مي رسد.

محاسبه كالاها و خدمات نهايي در ارزيابي توليد ناخالص ملي به منظور پرهيز از دوبار محاسبه شدن برخي كالاها يا خدمات در كل توليد ناخالص ملي است. به عنوان مثال ارزش فولادي كه به شركت خودروسازي فروخته مي شود به طور جداگانه در مجموع توليد ناخالص ملي محاسبه نمي شود چرا كه ارزش آن هنگام فروش خودرو در قيمت نهايي آن محاسبه مي گردد.

واژه توليد ناخالص ملي هم از لحاظ نظري و هم از لحاظ عملي با واژه "توليد ناخالص داخلي" ارتباط نزديك دارد. البته اين دو واژه با يكديگر تفاوت هايي دارند. اختلاف آنها از آنجا ناشي مي شود كه در هر زمان تعدادي از شركت هايي كه در مالكيت خارجي هاست در داخل يك كشور به توليد كالا و خدمات مشغولند و در طرف مقابل شركت هايي كه در مالكيت اتباع آن كشور هستند و يا شهروندان آن كشور در ساير كشورها به توليد كالا و خدمات مي پردازند.

بر اين اساس توليد ناخالص ملي عبارت است از ارزش پولي مجموع كالاها و خدمات نهايي توليد شده در داخل يك كشور در يك سال مشخص (توليد ناخالص داخلي) منهاي ارزش پولي كالا و خدمات توليد شده در داخل توسط خارجي ها به اضافه ارزش پولي كالا و خدمات توليد شده توسط شهروندان آن كشور در ساير كشورهاي خارجي. بنابراين، اگر شهروندان يك كشور از سرمايه گذاري خود در خارج درآمد بيشتري از آنچه خارجي ها از سرمايه گذاري هاي خود در آن كشور به دست مي آورند، كسب كنند، توليد ناخالص ملي آنها بيشتر از توليد ناخالص داخلي خواهد بود.

در طرف مقابل اگر شهروندان اين كشور از سرمايه گذاري هاي خارجي خود درآمد كمتري از آنچه خارجي ها از سرمايه گذاري در كشور آنها به دست مي آورند، كسب كنند، توليد ناخالص ملي آن كشور از توليد ناخالص داخلي آن كمتر خواهد بود. همچنين از تقسيم رقم توليد ناخالص ملي بر تعداد جمعيت كشور توليد ملي سرانه به دست مي آيد.

محاسبه توليد ناخالص ملي كشورها كه يك كار پر زحمت است از جهات مختلف همچون تسهيل سياستگذاري اقتصادي توسط دولت، كمك به برنامه ريزي تصميم گيران بخش خصوصي، آزمون نظريه هاي اقتصادي و نيز مقايسه بين المللي كشورها از اهميت زيادي برخوردار است. به عنوان مثال اگر سياستگذاران دولتي افزايش رشد اقتصادي و رفاه مادي را از طريق اعمال سياست هاي پولي و مالي جزو اهداف سياست هاي اقتصاد ملي قرار دهند آنها به شيوه منطقي براي قيمت گذاري به منظور ارزيابي عملكرد اقتصاد براي تسريع يا كاهش سرعت آن نيازمند هستند كه اين همان شاخص توليد ناخالص ملي است.

به علاوه سياستگذاران بخش خصوصي نيز براي انجام سرمايه گذاري هاي جديد در كارخانجات و تجهيزات يا توليد محصولات جديد از اطلاعات كلان ناشي از محاسبه توليد ناخالص داخلي به منظور پيش بيني سطوح تقاضاي احتمالي براي محصولاتشان و نيز روندهاي آتي در هزينه هاي مختلف توليد سود مي جويند. همچنين ثبت تاريخي آمارهاي ملي اطلاعات لازم براي اقتصاد دانان به منظور آزمون و اصلاح نظرياتشان درباره عملكرد واقعي اقتصاد ملي و نيز از اين طريق بهبود درك سياستگذاران از پيامدهاي سياست هايشان فراهم مي كند.

اگرچه شاخص هاي توليد ناخالص ملي و توليد ناخالص داخلي از جامع ترين شيوه ها براي ارزيابي كل توليد در اقتصاد ملي است اما اين شاخص ها (به ويژه موقعي كه تبديل به سرانه مي شوند) حتي از لحاظ نظري شيوه خوبي براي نشان دادن رفاه كلي اقتصادي نيست. اين شاخص ها در بهترين وضعيت تنها ابزاري براي نشان دادن سطوح كنوني نرخ فعاليت هاي توليدي است، در حالي كه رفاه كلي اجتماعي يك مفهوم گسترده تر از رفاه اقتصادي است كه به طور دقيق نمي توان آن را با توليد ناخالص ملي يا توليد ناخالص داخلي ارزيابي كرد.

براي محاسبه توليد ناخالص ملي و توليد ناخالص داخلي يك كشور سه شيوه مختلف وجود دارد. اول محاسبه به روش هزينه است كه در آن توليد ناخالص ملي عبارت است از مجموع ارزش پولي هزينه هايي كه براي خريد كالاها و خدمات نهايي توسط خانوارها (مصرف)، شركت ها (سرمايه گذاري)، دولت (خريدهاي دولتي) و ساير كشورها (خالص صادرات) مي پردازند. دوم محاسبه به روش درآمد است كه توليد ناخالص ملي از مجموع ارزش پولي درآمدهاي مختلفي- شامل حقوق و دستمزد، سود، اجاره- كه مردم از توليد همان كالاها و خدمات نهايي به دست مي آورند.

سوم محاسبه به شيوه بازده است كه در آن توليد ناخالص ملي ارزش پولي مجموع كالاها و خدمات نهايي است كه توسط توليد كنندگان مختلف توليد مي شود؛ منهاي هزينه پرداختي آنها براي مواد اوليه و نيز كسر كردن استهلاك و انجام تعديل هاي لازم. اگرچه در هر سه شيوه رقم توليد ناخالص داخلي بايد يكسان باشد اما در عمل ممكن است تفاوت هايي وجود داشته باشد.


جهاني شدن در جام جهاني فوتبال

از روز جمعه 19 خرداد، هجدهمين دور بازيهاي جام جهاني فوتبال با بازي دو تيم آلمان و كاستاريكا در شهر مونيخ آغاز مي شود و براي مدت يك ماه در 12 شهر مختلف آلمان بين 32 تيم حاضر از پنج قاره جهان ادامه خواهد يافت.

جام جهاني فوتبال كه از مدت ها قبل ذهن بسيار از افراد در لباس بازيكن، مربي، مسئولان تيم،مقامات ورزشي، طرفداران فوتبال ،مقامات سياسي،برنامه ريزان رسانه اي ،دست اندر كاران امور فرهنگي ،تجار و صاحبان بنگاههاي اقتصادي را به خود معطوف كرده در يك ماه آينده موجب خواهد شد تا چشم وگوش ميليون ها نفر در سراسر اين كره خاكي به خبرهايي كه ازمحل بازيها در كشور آلمان توسط رسانه هاي مختلف مخابره مي شود دوخته شده است.

بر اساس برآوردهاي انجام شده  در مجموع حدود 32 ميليارد نفر بازيهاي جام جهاني را از طريق تلويزيون تماشا خواهند كرد و حدود 3 ميليون نفر ديگر نيز به عنوان تماشگر با حضور در ورزشگاهها به تماشاي مستقيم اين بازي ها خواهند نشست.

اگرچه ظاهر بازي هاي جام جهاني بازي چند  تيم 11 عضوي است كه براي ساعاتي روياروي هم قرار مي گيرند وجملگي بدنبال يك توپ مي دوندد و به آن پا مي زنند اما عمق اين بازيها چيزي بيشتر از اين ظاهر جذاب آنهاست كه در عصر جهاني شدن كنوني نيز از توسعه و نفوذ گسترده اي برخوردار شده است.

اكنون جام جهاني فوتبال آيينه تمام نمايي از تمامي جنبه هاي روند جهاني شدن يعني سياست،اقتصاد و فرهنگ در بالاترين حدآن مي باشد. جام جهاني عرصهاي براي بروز احساسات ميهن پرستانه ،پنجره اي تماشايي از اقتصاد بازار،پژواك ويژه اي از نبض و شور وشوق كل جوامع و ستايش اغراق آميزي از فرهنگ هاي ملي و در نهايت يك فرهنگ فرا ملي است.

اگرچه هميشه بازي فوتبال در سطح داخلي كشورها به نوعي با عنصر سياست گره خورده است اما وقتي اين بازيها در سطح بين المللي مطرح مي شود عنصر سياست با درجه بسيار بالايي در آن وارد مي گردد و كشورها از زاويه اين بازيها نوعي رقابت هاي سياسي و تقويت هويت هاي ملي خود رادنبال مي كنند.

به عنوان نمونه اگر چه در عرصه داخلي سياست ايتاليا شخص سلويو برلسكوني نخست وزير سابق اين كشور حزب سياسي خود را "فورزا ايتاليا"(زنده باد ايتاليا)- يعني شعاريي كه طرفداران فوتبال اين كشور براي تشويق تيم ملي خود به كار مي برند – ناميده و از طريق مالكيت باشگاه آث ميلان توانست نام خود را به عنوان اولين نخست وزير اين كشور در دوران پس از جنگ جهاني دوم كه به طور كامل دوران نخست وزيري را سپري كرده ثبت كند، اما در صحنه جهاني نيز ايتاليايي ها هميشه از جام جهاني در پي كسب قدرت و پرستيژ و افتخار ملي بوده اند.

در گذشته نيزپيروزي هاي ايتاليا در جام هاي جهاني 1934 و 1938 ماهرانه مورد استفاده موسوليني كه تيم ايتاليا را "سربازاني در خدمت اهداف ملي" ناميد قرار گرفت.

همچنين  اگرچه در عرصه داخلي ممكن است پيروزي اين يا آن تيم موجب تشديد منازعات سياسي بين اين حزب يا گروه، اين دسته با آن جناح شود اما در طرف مقابل پيروزي تيم ملي يك كشور در برابر يك تيم ملي ديگر در جام جهاني به انسجام،افتخار و غرور ملي كمك مي كند.

بدون هيچ تريدي وقتي يك تيم ملي در عرصه جام جهاني يا حتي در ساير بازيهاي ملي خود عملكرد خوبي برجا مي گذارد ديگر هيچ يك از سياستمداران كشور متبوع اين تيم در جناحهاي مختلف با نسبت دادن فضيلت هاي آن تيم به كل ملت مخالفت نمي كنند.

به عنوان نمونه "پيروزي تيم ملي فرانسه در جام جهاني 1998 توسط ژاك شيراك رئيس جمهور اين كشور "پيروزي فرانسه "شد.

معماي ديگري كه اكنون بازي فوتبال در جام جهاني به ويژه براي اروپا مطرح كرده تشديد گرايشات متضاد ملي و فرا ملي است.جام جهاني فوتبال براي شهروندان كشورهاي عضواتحاديه اروپا كه در روند اتحاد به طور مستمر بر مظاهر  ملي گرايي و ناسيوناليستي پشت كرده و به عناصر  و ارزشهاي فرا ملي متوسل شده اند اكنون بار ديگر روزنه بروز احساسات ميهن پرستانه و ملي گرايانه فراهم مي كند.

در گذشته نيز كشورها توانسته اند از قبل بازي جام جهاني فوتبال دستاوردهاي ملي خوبي براي كشور خود رقم بزنند. به عنوان نمونه آلماني ها كه اكنون كشورشان ميزبان جام جهاني است تجربه زيادي در بهره برداري هاي ملي از بازي جام جهاني فوتبال دارند.

اگرچه سختي ها و مرارت هاي جنگ جهاني دوم به آلماني ها ياد داده تا بتوانند از فوتبال براي تطهير ارواح خبيث اين جنگ ياري بگيرند اما به نظر مي رسد كه انگليس گاهي اوقات از اين پديده براي نمايش مجددآن بهره جسته است.

طرفداران فوتبال انگليس در بازي عليه آلمان از مارش فيلم هاي جنگي مورد علاقه استفاده مي كنند و دوست دارند فرياد بزنند"دو جنگ جهاني ،يك جام جهاني" كه اشاره اي است به پيروزي انگليس در مرحله فينال جام جهاني 1996.انگليس ها در"تب جنگي" خود در عرصه فوتبال تا آنجا پيش رفتند كه در هنگام بازي بزرگ سال 1996 عليه آلمان عكس بازيكنان انگليس در صفحات اول روزنامه هاي سراسري انگليس در لباس نظامي نشان داده شد و از سياستمداران خواسته شده بود ساكت باشند.

جام جهاني  فوتبال يك نمايش ژئو استراتژيك است كه براي مدت يك ماه نقشه قدرت جهان را برهم مي زند.در مدت برگزار بازي هاي جام جهاني ، نقطه كانوني توجه رسانه هاي جهان ديگر بوش و بلر،اسامه بن لادن، زرقاوي، پوتين و... نخواهند بود.

در اين مدت بيش از هر كس نام بازيكنان معروفي همچون تيري هنري،ميشل بالاك،رونالدينهو،اندري شوچنكو،ليونل مسي،لوكا توني،فرانك لامپارد و فرناندو توره به گوش خواهد رسيد.

بازار پر درآمد فوتبال نيز باعث شده تا چهره اقتصادي اين بازي جذاب نيز بيش از پيش در كانون رقابت هاي اقتصادي و تجاري قرار گيرد.

از مدتها قبل بنگاههاي بزرگ اقتصادي فعال در عرصه هاي مرتبط با بازي فوتبال همچون عرضه كنندگان غذا و آشاميدني در ورزشگاهها،تهيه كنندگان مواد خام توليد لباس و كفش ورزشي،شركت هاي تبليغاتي،صنايع پزشكي ورزشي و... به تكاپو افتاده اند تا بلكه بتوانند از اين بازار پر درآمد سهم بيشتري نصيب خود كنند.به عنوان نمونه شركت آمريكايي نايك و شركت آلماني آديداس كه در زمينه توليد محصولات ورزشي فعال هستند علاوه بر بهره گيري از فرصت جام جهاني براي فروش محصولات خود رقابت تنگا تنگي در بهره گيري از بازار پر مشتري پخش بازيهاي جام جهاني نيز آغاز كرده اند.

بر اساس گزارش مجله تايم مورخ 22 مه 2006 نايك بيش از 100 ميليون دلار و آديداس نزديك به 200 ميليون دلار در اين زمينه هزينه كرده اند.همچنين شركت نايك يك ورزشگاه 10 هزار نفري در مركز شهر برلين در  براي جذب تماشگران ايجاد كرده است.

در اين ورزشگاه تماشاچيان قادر خواهند بود با پرداخت 25/1 يور بازيها را از طريق يك تلويزيون صفحه بزرگ تماشا كنند.بعلاوه ابن دو شركت نيز مانند بسياري از شركت هاي ديگر با ايجاد سايت به اطلاع رساني در اين خصوص پرداخته اند.

جنبه هاي فرهنگي پديده فوتبال نيز آشكارتر از آنست كه نياز به بيان داشته باشد.بازي فوتبال از جهات مختلف در بردانده ارزش هاي فرهنگي است كه مي تواند مثبت يا منفي باشد.نگرش هاي فرهنگي طرفداران فوتبال،تيم هاي فوتبال،بازيكنان فوتبال و كلا جامعه تشكيل دهنده مجموعه ايست كه از آن به عنوان فرهنگ فوتبال ياد مي شود.اين ارزش هاي فرهنگي كه به طور مستمر توسط رسانه در سطح ملي بر آن دامن زده مي شود اكنون در جام جهاني ميدان فراختري براي خود نمايي يافته است.

بسياري ازكشورها كه سعي دارند از زاويه فوتبال به ترويج ارزشهاي فرهنگي خود بپردازند اكنون  با حضور در عرصه جام جهاني به شدت سعي دارند با استفاده از فرصت ايجاد شده ارزش هاي مورد نظر خود را در گستره جهاني گسترش دهند.

با توجه به ويژگي هاي كنوني بازيهاي جام جهاني فوتبال، حضور تيم ملي فوتبال ايران در بازيهاي جام جهاني آلمان صرف نظر از نتايج حاصله معنا و مفهوم بيشتري از چند بازي ساده فوتبال دارد.ايران با حضور در جام جهاني حضور خويش را در يك عرصه از عرصه هاي روند جهاني شدن تحقق بخشيده است.

اكنون كه با حضور تيم ايران در جام جهاني فوتبال نام  كشورمان در زمره كشورهاي فعال جهان قرار گرفته است بهره برداي صحيح تبليغاتي از اين حضور در عرصه روابط عمومي بين المللي مي تواند نقش بسيار مهمي در كسب پرستيژ جهاني براي ايران وايراني ونيز معرفي فرهنگ وتمدن بزرگ اين سرزمين براي جهانيان داشته باشد. 

همچنين از حضور در جام جهاني فوتبال  مي  توان براي حضور موفق در ساير عرصه هاي جهاني شدن نيز درس هاي خوبي آموخت.آموخت كه خواستن توانستن است.

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 


آشنايي با اوپك

اوپك۴۴ سال پيش با هدف وحدت بخشيدن و هماهنگ كردن سياست‌هاي نفتي كشورهاي عضو تشكيل شد.

اوپك (opec) مخفف نام انگليسي سازمان كشورهاي صادركننده نفت (Organization of petroleum Exporting Counteries) است كه در كنفرانسي كه طي روزهاي ۱۰ تا ۱۴ سپتامبر سال ۱۹۶۰ در بغداد با حضورنمايندگان كشورهاي ايران، عراق، كويت، عربستان سعودي و ونزوئلا برگزار شد بنيان گذاشته شد.

بعداً با پيوستن كشورهاي قطر (سال ۱۹۶۱)، اندونزي (۱۹۶۲)، ليبي (۱۹۶۲)، امارات متحده عربي (۱۹۶۷)، الجزاير (۱۹۶۹)، نيجريه (۱۹۷۱)، اكوادور (۱۹۷۳) و گابن (۱۹۷۵) اعضاي اوپك به ۱۳ كشور افزايش يافت.

اكوادور از آخر سال ۱۹۹۲ عضويت خود در اوپك را به حال تعليق در آورد ولي از اوائل سال 2007 بار ديگر تمايل خود براي عضويت در اين سازمان را اعلام كرده است. گابن نيز از ابتداي سال ۱۹۹۵ از عضويت اين سازمان خارج شد.

همچنين در پي درخواست كشور آفريقايي آنگولا براي عضويت در سازمان كشورهاي صادركننده نفت، يكصدو چهل و سومين نشست وزيران نفت اوپك كه روز 14 دسامبر 2006 در شهر ابوجاي نيجريه به صورت فوق العاده برگزار شد با عضويت اين كشور در اوپك موافقت كرد.

اهداف اصلي اوپك همانطور كه در اساسنامه اين سازمان اعلام شده، هماهنگ كردن و وحدت بخشيدن به سياست هاي نفتي اعضا و تعيين بهترين شيوه ها براي حفظ منافع آنها به طور انفرادي و جمعي است. اين سازمان همچنين در پي راه هاي مختلف براي تضمين قيمت هاي بازار جهاني نفت از طريق حذف نوسانات مضر و غيرضروري است.

ساختار سازماني اوپك شامل كنفرانس وزيران، هيأت عامل، دبيرخانه، بخش تحقيقات و كميسيون اقتصادي است.

كنفرانس وزيران عالي ترين ركن سازمان اوپك و متشكل از سران هيأت هاي نمايندگي كشورهاي عضو كه معمولاً وزير نفت هستند، مي باشد.

كنفرانس وزيران هر سال حداقل دو نشست برگزار مي كند و مسئول تنظيم سياست عمومي سازمان و تدوين شيوه هاي اجراي آن است.

كنفرانس وزيران علاوه بر دو نشست عادي سالانه خود بنابه ضرورت نشست هاي فوق العاده نيز دارد. تاكنون كنفرانس، وزيران اوپك از ابتداي تشكيل اين سازمان ۱43 نشست برگزار كرده كه آخرين آن 14دسامبر 2006 در نيجريه بود.

هيأت عامل اوپك متشكل از نمايندگان معرفي شده از سوي كشورهاي عضو است كه توسط كنفرانس وزيران براي مدت دو سال انتخاب مي شود. هيأت عامل وظايفي همچون مديريت سازمان، اجراي قطعنامه هاي كنفرانس وزيران، تدوين بودجه سالانه و تقديم آن به كنفرانس وزيران را بر عهده دارد و گزارش هاي ارسالي دبيرخانه را نيز بررسي مي كند.

دبيرخانه اوپك ركن ديگر اين سازمان است كه طبق اساسنامه و زير نظر هيأت عامل مسئول امور اجرايي اوپك مي باشد. در رأس دبيرخانه دبيركل قراردارد كه به عنوان نماينده مجاز قانوني و رئيس اجرايي دبيرخانه طبق دستورالعمل هاي هيأت عامل امور سازمان را اداره مي كند. دبير كل اوپك براي مدت ۳ سال توسط كنفرانس وزيران از بين نامزدهاي معرفي شده از سوي اعضا به اجماع برگزيده مي شود و تمديد دوره تصدي او براي يكبار ديگر نيز بلامانع است.

اوپك همچنين يك بخش تحقيقاتي دارد كه زير نظر دبيرخانه تحقيقات لازم براي اين سازمان را انجام مي دهد و داراي سه بخش مطالعات انرژي، تحليل بازار نفت و خدمات اطلاعاتي است. كميسيون اقتصادي اوپك نيز ركن ديگر اين سازمان است كه به صورت يك بخش تخصصي در چارچوب دبيرخانه عمل مي كند و هدف آن كمك به سازمان در تقويت ثبات بازار جهاني نفت است.

مقر دبيرخانه اوپك تا سال ۱۹۶۵ در شهر ژنو سوئيس بود و در اين سال با تصويب كنفرانس وزيران به وين اتريش منتقل شد و از سال ۱۹۷۷ نيز در ساختمان كنوني در كنار كانال دانوب مستقر است.

سران كشورهاي عضو اوپك نيز تاكنون دو نشست در ۱۹۷۵ در الجزاير و در سال ۲۰۰۰ در ونزوئلا برگزار كرده اند و قرار است سال جاري نشستي در عربستان سعودي برگزار كنند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:5  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

 آيا  واقعا مي توانيد موضوعي را پيدا كنيد كه بتوانيد در آن با صراحت  به يك مهندس صنايع بگوييد:

آقا يا خانم مهندس اين مسئله به شما ربطي ندارد!!!

 

من كه هر چي گشتم تلاش هايم نتيجه اي نداد!                           

بايد اقرار كنم كه از كارخانه ها گرفته تا بيمارستان ها  تحت سيطره ي اقيانوس علوم مهندسين صنايع است.

اين بار يه مطلب در مورد مديريت كيفيت در ارتش آمريكا ،در يكي از مجلات آمريكايي با اين تيتر پيدا كردم:

 

 

مبارزه براي كيفيت، ارتش آمريكا در تلاش براي بهبود كيفيت.

 

 

منبعhttp://www.qualitydigest.com/index.shtml :

 

 كيفيت در ارتش داراي يك مفهوم ضد و نقيض است كه به عنوان يك ماليات‌پرداز،عيب جويي كردن از هر دولتي در زمينه ي بودجه ي ارتش كار آساني است چنان چه شهروندان آمريكا با نگاه هاي منفي مطبوعات و رسانه ها در مورد هزينه هاي بالاي تجهيزات نظامي اشباع شده اند.

 كيفيت در ارتش را از دو طريق مي توان معني كرد تعريف اول از طريق گروه بندي متدها،ابزار ها و تكنيك ها براي مديريت كيفيت است.

در مديريت  كيفيت، سرمايه‌گذارى براي طراحي كيفيت بايد داراي سيستم هاي به جا باشد تا بتوان كيفيت طراحي شده را كنترل نمود و  بهبود مستمري در عملكرد از طريق بهبود سيستماتيك و بهبود فرايند ها دارد .

تعريف دوم به عنوان يك صفت استفاده شده است داراي يك نتيجه نهايي است: كيفيت محصولات، خدمات، فرآيندها و افراد.

 مديريت كيفيت در ارتش، توسط ارگانهاي دولتي انجام شود يا سازمان هاي نظامي ،بايد محصولات و خدمات مناسب را براي نظاميان فراهم نمايد هزاران افسر ،سرباز، كارمند كشورى و پيمان كار به سختي كار مي كنند تا  از سربازان  به وسيله ي افزايش كيفيت تجهيزات،سيستم ها و فرآيند ها محافظت كنند.

 روشهاى مديريت كيفيت از قبيل اقدام اصلاحى در مورد دلايل عمده ،،بهبود مستمر و در خيلي از  شاخه‌هاى ارتش در حال پيشرفت هستند. تفاوت پياده سازي سيستم هاي كيفي امروزي با سيستم هاي گذشته در اين است كه امروزه ارتش درس هاي ارزشمندي را از تلاش هاي كيفي در سال هاي گذشته كسب كرده است.و از اين رو اهميت كيفيت را در محصولات و تجهيزات به خوبي درك كرده است.،

 فرماندهي تجهيزات ارتش آمريكا از پيشتازان پياده سازي توليد ناب در محصولات نظامي بوده است.  در سال2004 نيز ارتش مشغول طرح ريزي يك سيستم براي افزايش كيفيت در نيروي ارتش بوده است.

چنين اقداماتي براي افزايش كيفيت در تمام سيستم به كار مي رود از اين مديريت كيفيت جامع(TQM) ناميده مي شود. كه چنين امري براي ارتش بزرگي مانند ارتش آمريكا لازم به نظر مي رسد.

بنا براين بايدگفت در شرايط كنوني ارتش آمريكا، مهم ترين هدف دولت و ارتش در افزايش كيفيت تجهيزات و همچنين افزايش كيفيت خدمات ارائه شده به ارتشيان براي افزايش كارآيي آنها و همچنين راضي نگه داشتن آنها مي باشد.كه بخشي از هزينه هاي ميليارد دلاري ارتش  آمريكا  در جهت نيل به اين منظور است.

 ___________________________________________________________

در پايان بايد بگم قسمتهايي  از مقاله رو كه به مديريت كيفيت مربوط مي شد رو در اينجا آوردم و جنبه هاي سياسي  رو از مقاله حذف كردم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 0:14  توسط   | 

اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته با شیم.

 

حساسيت خودرو به بستني وانيلي:

 

متن حكايت بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است. لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟ مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد! نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست. اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:29  توسط   | 

 

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند . يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد. مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود . زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند . با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است . برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند . در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود . اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:23  توسط   | 

 

اكنون با توجه به اوضاع منطقه پربحران خاورميانه و خليج‌فارس‌، يكي از سوالات اساسي اين است كه جهان و به طور خاص مصرف‌كنندگان اصلي نفت يعني اروپا‌، آمريكا و كشورهاي شرق و جنوب شرق آسيا چقدر به واردات نفت از خاورميانه و خليج‌فارس وابسته هستند و اگر در اثر تشديد تنش‌ها در منطقه‌، صادرات نفت از خاورميانه و خليج‌فارس با مشكل روبه‌رو يا محدود شود‌، بيش‌تر كدام كشورها آسيب‌پذيرتر خواهند بود. اين نوشتار در بخش اول تلاش كرده تا ميزان وابستگي آمريكا به نفت خليج‌فارس و خاورميانه را بررسي كند.

سهم خاورميانه و خليج‌فارس از بازار نفت جهان    

ميزان كل ذخاير نفتي جهان اكنون هزار و 293 ميليارد بشكه است كه 743 ميليارد بشكه از اين ميزان متعلق به خاورميانه است. پس از خاورميانه، آمريكاي شمالي با 213 ميليارد بشكه ذخيره نفتي در جايگاه دوم قرار دارد. بر همين اساس آمريكاي مركزي وجنوبي مشتركا 103 ميليارد بشكه و قارهء وسيع آفريقا نيز دقيقا همين مقدار ذخيره نفت در اختيار دارند. كشورهاي اوراسيا 79 ميليارد بشكه نفت در خود ذخيره دارند و سهم ديگر كشورهاي آسيايي نيز تنها 39 ميليارد بشكه است. فقيرترين قاره جهان از نظر ميزان ذخيره نفت با تنها 15 ميليارد بشكه قاره اروپاست.

طبق پيش‌بيني ادارهء اطلاعات انرژي آمريكا‌، هم اكنون روزانه 24 ميليون بشكه از 80 ميليون بشكه نفت مصرفي بازار‌هاي جهاني از  منطقهء خليج‌فارس و تنگه هرمز عبور داده مي‌شود. برآوردها نشان مي‌دهد كه حداقل تا 20 سال آينده منطقه خليج‌فارس همچنان قطب انرژيك جهان خواهد بود. اين منطقه در سال 1995 حدود 4/15 درصد نفت جهان را تامين مي‌كرد كه اين ميزان در سال 2020 به 8/41 درصد افزايش خواهد يافت‌. 60 درصد ذخاير اثبات شده جهان نيز در منطقه خاورميانه و به طور خاص در حاشيه خليج‌فارس  است و پيش‌بيني مي‌شود با اكتشاف‌هاي جديد، اين رقم افزايش يابد، به ويژه اين كه افزايش ظرفيت توليد در خاورميانه موجب توسعه و تقويت مشاركت آن در بازار تجارت جهاني خواهد شد.    

از طرف ديگر نفت 80 درصد از كل صادرات كشورهاي حوزهء خليج‌فارس‌، _90 درصد از درآمد ارزي  و 40 درصد كل درآمد ملي اين كشورها را تشكيل مي‌دهد. عربستان با در اختيار داشتن 37 درصد ذخاير نفت خام جهان حدود 264 ميليارد بشكه را در اختيار دارد و يكي از سه كشور بزرگ صادركنندهء نفت به آمريكا به شمار مي‌رود‌. كويت و عراق هر كدام 14درصد، ايران و ونزوئلا هر كدام 9 درصد، امارات هشت درصد و بقيه اعضاي اوپك مجموعا 9 درصد را در اختيار دارند. عربستان‌، امارات و كويت بيش از 100 سال نفت خواهند داشت. قطر تا 50 سال و عمان تا 10 سال آينده. بر اساس برآورد چيده نيست و نياز به آموزش خاصي هم ندارد.

سهم خاورميانه از نفت وارداتي آمريكا

آمريكا اكنون بزرگترين وارد‌كنندهء نفت در جهان است و روزانه بيش از 25 درصد نفت جهان را مصرف مي‌كند. اكثر واردات نفت آمريكا از كشورهاي عربي خاورميانه صورت مي‌گيرد و نفت به يك ريسك اقتصادي براي آمريكا تبديل شده است. طبق گزارش آژانس بين‌المللي انرژي، تقاضاي جهاني نفت در سال 2010 به 95 ميليون بشكه خواهد رسيد و آمريكا در سال 2025 حدود 51 درصد نفت خود را از كشورهاي عضو اوپك تامين خواهد كرد كه عمده آن‌ها در حاشيه خليج‌فارس قرار دارند. اگر تقاضاي نفت چين و هند و ديگر كشورهاي در حال توسعه به رشد بالاي خود ادامه دهد،‌قيمت نفت افزايش خواهد يافت و اين امر قيمت بنزين در آمريكا را تحت تاثير قرار خواهد داد. جورج بوش، رييس‌جمهوري آمريكا تاكيد كرده كه نفت به مخاطره بزرگ اقتصادي آمريكا تبديل شده است و اين كشور بايد از وابستگي شديد خود به نفت بكاهد. از نظر بوش ايالات متحده از شرايط خاصي برخوردار است چرا كه نفت‌خام وارداتي اين كشور از كشورهاي مختلفي تامين‌ مي‌شود. اين در حالي است كه ايالات متحده همواره از ناحيه عرضه نفت خام ونزوئلا نيز آسيب‌پذير بوده است كه به عنوان اصلي‌ترين صادركنندهء نفت به اين كشور، ‌ 15/5‌درصد از بازار نفت خام آمريكا را در اختيار دارد.

آمارها  حكايت از آن دارد كه شاخص آسيب‌پذيري واردات نفت خام آمريكا از پنج كشور عمده صادركنندهء نفت‌خام ‌از ‌ 62‌ درصد در سال‌ 2001‌ به‌ 76‌ درصد در آغاز سال ‌ 2003‌ رسيده است كه اين ميزان از وابستگي اقتصاد آمريكا در تاريخ اين كشور بي‌سابقه بوده و از دورهء شوك نفتي جنگ خليج‌فارس در‌ 1991‌نيز بيش‌تر شده است. كانادا‌، عربستان، مكزيك و ونزوئلا صادركنندگان بزرگ نفت به آمريكا هستند. طي 9 ماه نخست 2006 ميلادي كشورهاي كانادا‌، مكزيك و عربستان بزرگترين صادر‌كنندگان نفت خام به آمريكا بوده‌اند. در اين مدت آمريكا بيش از 12496 ميليون بشكه نفت وارد كرده است كه اين رقم معادل 25 درصد توليد جهاني نفت بوده است‌. كانادا در اين مدت 9/16 درصد نفت مورد نياز آمريكا را تامين كرده است و مكزيك و عربستان نيز به ترتيب بيش از 1/12 و_ 7/11 درصد نفت وارداتي اين كشور را تشكيل داده‌اند.    

گرايش آمريكا به سوي شمال آفريقا

ميزان صادرات نفت الجزاير به آمريكا در اين مدت با رشد چشمگيري روبه‌رو شده است و الجزاير به ششمين صادركنندهء بزرگ نفت به آمريكا تبديل شده است‌. الجزاير طي 9 ماه نخست 2006 ميلادي‌، روزانه بيش از 649 هزار بشكه نفت به آمريكا صادر كرده است‌. ارزش صادرات نفت خام الجزاير به آمريكا در اين مدت به بيش از 14/9 ميليارد دلار رسيده است كه اين رقم 82/22 درصد كل صادرات نفت الجزاير را تشكيل مي‌دهد‌.    

  تمايل به واردات بيشتر از كانادا

   واشنگتن از اتاوا خواسته است توليد نفت خود را به پنج ميليون بشكه در روز در سال 2015 افزايش دهد تا به اين ترتيب، وابستگي آمريكا به نفت وارداتي از خاورميانه كمتر و كمتر شود. اين در حالي است كه كانادا اكنون با صادرات يك ميليون بشكه نفت در روز به آمريكا، بزرگ‌ترين صادركنندهء نفت به اين كشور است. متوسط توليد نفت كانادا طي سال 2006 ميلادي بيش از 61/2 ميليون بشكه بود‌. توليد نفت كانادا امسال نيز با 1/9 درصد افزايش به بيش از 89/2 ميليون بشكه در روز خواهد رسيد و موافقت دولت كانادا با بهره‌برداري از منابع نفتي حوزهء آلبرتا‌، مهمترين علت افزايش توليد نفت اين كشور به شمار مي‌رود‌.    

با اين وجود كانادا قصد دارد ميزان توليد گاز طبيعي را كاهش دهد كه اين مساله موجب نگراني شديد مقام‌هاي آمريكايي شده است‌. از طرف ديگر كانادا به زودي قادر به صادرات بيشتر نفت به آمريكا به جاي عربستان و ونزوئلا نيست.  اما دولت آمريكا ضمن ابراز نگراني شديد از كاهش صادرات نفت كانادا به اين كشور‌، خواستار افزايش صادرات نفتي اتاوا به واشنگتن شده است. در صورت توافق دو كشور‌، كانادا طي سال‌هاي آينده با افزايش سرمايه‌گذاري و توليد نفت بيشتر‌، روزانه پنج ميليون بشكه نفت به آمريكا صادر خواهد كرد كه اين رقم معادل 25 درصد كل نفت مصرفي آمريكا خواهد بود‌. باب گريكو، رييس موسسهء تحقيقات نفت آمريكا موسوم به   API در اين باره مي‌گويد: آمريكا بايد در ديدگاه‌هاي خود نسبت به كانادا تجديد نظر كند‌. كانادا مي‌تواند منبع قابل اطميناني براي تامين نفت مورد نياز واشنگتن باشد‌

دولت بوش همواره قصد داشته است ميزان وابستگي آمريكا به منابع نفت خاور ميانه را كاهش دهد‌. بر اساس طرح دولت بوش‌، ميزان وابستگي آمريكا به واردات نفت از خاورميانه تا سال 2015 ميلادي بيش از 75 درصد كاهش خواهد يافت‌.    

   اين در شرايطي است كه مطالعه 195 اقتصاددان آمريكايي حكايت از آن دارد كه چنانچه قيمت‌هاي نفت به بشكه‌اي 100 دلار برسد‌، اقتصاد آمريكا به سمت ركود سوق داده خواهد شد.    

بر اساس اين مطالعه كه سالانه دو بار از سوي انجمن ملي براي تجارت علوم اقتصادي انجام مي‌شود‌، بزرگترين خطري كه عمده‌ترين اقتصاد جهان را تهديد مي‌كند‌، تروريسم و پس از آن قيمت‌هاي بالاي انرژي است. استوارت‌هافمن‌، رييس انجمن ملي مسائل اقتصادي بازرگاني و اقتصاددان ارشد خدمات مالي «پي.ان.سي» گفت: «اعضاي اين انجمن معتقدند كه قيمت‌هاي بيش از بشكه‌اي يكصد دلار احتمالا موجب ركود خواهد شد.» به گفتهء وي، اقتصاددانان انجمن‌، آينده روشني را براي جايگزيني فن‌آوري‌هاي چشمگيري به جاي نفت در دههء آينده مشاهده نمي‌كنند. برخي از تحليلگران انرژي پيش‌بيني كرده‌اند در صورت  تحريم‌هاي سازمان ملل عليه ايران كه يكي از توليدكنندگان مهم نفت خام جهان است‌، قيمت‌هاي نفت را از قيمت‌هاي 70 و اندي دلار در حال حاضر به بالاي بشكه‌اي 100 دلار خواهد رساند. 34 درصد از پاسخ‌دهندگان به مطالعه انجمن ملي براي تجارت علوم اقتصاد گفته‌اند بزرگترين معضلي كه در كوتاه‌مدت روياروي اقتصاد آمريكاست‌، مساله تروريسم است اين در حالي است كه در ماه مارس 26 درصد پاسخ‌دهندگان چنين نظري داشتند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:16  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

   

 

به گزارش مجلهء اقتصادي فورچون، 11 شركت بزرگ آمريكا به عنوان بزرگ‌ترين زيان‌ديدگان در ميان شركت‌هاي جهان طي سال 2006 شناخته شدند.اين مجله بر اساس آمار ارايه شده از سوي شركت‌هاي جهان 17 شركت جهان را به عنوان زيان‌ديدگان بزرگ جهان معرفي كرده است كه از اين تعداد 11 شركت متعلق به آمريكا بوده، سه شركت ژاپني بوده، يك شركت انگليسي، يك شركت آلماني و يك شركت نيز تايواني بوده است.» در مجموع 11 شركت آمريكايي با بيش از 39 ميليارد دلار زيان در سال 2006 مواجه شده‌اند.  شركت خودروسازي فورد آمريكا با 6/12 ميليارد دلار بزرگ‌ترين شركت زيان‌ده جهان طي سال 2006 شناخته شده است. پس از آن شركت‌هاي آمريكايي ودافن، دلتا، دلفي، جنرال موتورز و كوكاكولا به ترتيب با 2، 2/5، 6/3، 5/10 و 1/1 ميليارد دلار به ترتيب در رده‌هاي دوم تا ششم جهان از نظر حجم زيان‌هاي مالي قرار گرفته‌اند.  شركت آلماني توش گروپ با_ 1/1 ميليارد دلار، شركت آمريكايي لير با 708 ميليون دلار، شركت تايواني سي پي سي با 429 ميليون دلار و شركت ژاپني سانيو با 388 ميليون دلار نيز به ترتيب رتبه هاي هفتم تا دهم را به خود اختصاص داده‌اند.    

شركت آمريكايي گودير، شركت انگليسي سزيكا، شركت ژاپني هيتاچي، شركت الكاتل- لوسنت، شركت تيسون، شركت جال و شركت تچ ديتا نيز به ترتيب با 330 ميليون دلار، 285 ميليون دلار، 280 ميليون دلار، 221 ميليون دلار، 196 ميليون دلار، 139 ميليون دلار و 97 ميليون دلار رده‌هاي بعدي را به خود اختصاص داده‌‌اند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:15  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

نه، اينجا يكي از ساختمان‌هاي ناشناخته «ك.گ.ب» نيست. هيچ‌كدام از افسران سرويس جاسوسي شوروي، اينجا حضور ندارند. اينجا ساختماني قديمي در مركز شهر لندن است.

بوريس اليگارش بزرگ و تبعيدي، به قامت جوان ايراني نگاه مي‌كند؛ «پدرت رو مي‌شناسم. مي‌تونم در عرض چند سال اونقدر پولدارت كنم كه حتي پدرت حيرت‌زده بشه. دوس داري با من باشي؟»
اين‌گونه كيا درس را نيمه كاره رها كرد و وارد جمع اليگارش‌هاي روسي شد. راس هرم، بوريس بود. بوريس مغز متفكر اين ائتلاف به شمار مي‌رفت. در رياضيات و فيزيك، مدرك دكتري را اخذ كرده بود. هر چند گاهي اوقات شكسته نفسي مي‌كرد و خودش را آنقدر كه ديگران فكر مي‌كردند باهوش نمي‌دانست.

برژوفسكي – آبراموويچ
بوريس برژوفسكي از همان آدم‌هاي مرفور روسي است. اول، طرح دوستي با رئيس كاركنان بوريس يلتسين (رئيس جمهور سابق روسيه) را طبق نقشه اجرا كرد و از طريق او وارد سيستم كرملين شد. كاخ كرملين به اندازه روياهاي بوريس جاداشت پس خيلي زود به يلتسين نزديك شد و توانست اعتماد او را به خودش جلب كند. بخش عمده‌اي از ثروت او پس از فروپاشي شوروي سابق به دست آمده بود از اين رو با افرادي كه مثل او راه پولدار شدن را به درستي طي مي‌كردند ارتباط نزديكي داشت. يكي از همين افراد، رومن آبراموويچ معروف بود. البته او آن زمان فقط مسير پولدار شدن را ياد گرفته بود. بوريس دست رومن جوان را گرفت و برد وسط كاخ كرملين. يلتسين را دعوت كرد و دست آنها را گذاشت در دست يكديگر.

بعدها وقتي برژوفسكي به دليل اختلافاتش با ولاديمير پوتين از اين كشور گريخت و از انگلستان پناهندگي سياسي گرفت، آبراموويچ مسئول نگهداري اموال او در روسيه شد. آبراموويچ كه پايگاه مستحكمي به نام چلسي به جز تجارتش در انگليس داشت، روابطش با مقامات ارشد روسيه را حفظ كرد و حتي تا مقام فرمانداري يكي از استان‌هاي دوردست روسيه به نام «چوكوتكا» پيش رفت كه البته اين آخري براي او بيشتر جنبه تفريح داشت تا مساله ديگر.


ارتباط مشكوك
...اما كيا. كياوش جورابچيان در تهران به دنيا آمد. پدر او بازرگان صاحب‌نامي در صنعت واردات و توليد خودرو به شمار مي رفت. محمد جورابچيان پس از انقلاب اسلامي تهران را ترك كرد و تجارتش را به شهر لندن منتقل كرد. كيا پسر بلند پروازي بود. او فارغ از ثروت پدرش، تحصيلات دانشگاهي را نيمه كاره رها كرد و بدون اتكا به او وارد تجارت شد.


كيا به نيويورك رفت و يك شركت نفتي تاسيس كرد. هيچ وقت، هيچ‌كس متوجه نشد كيا چه زماني با سلطان نفت روسيه (برژوفسكي) و رومن آبراموويچ (صاحب عمده سهام شركت نفتي نفت) آشنا شد اما بنابر يك ضرب المثل روسي «هيچ دودي بدون آتش نيست». كافي‌ست كه دريابيم اولين كار تجاري كيا تاسيس يك شركت نفتي، آن هم در نيويورك بوده است.

باتلاق برزيل
با اين حال، تا 2 سال پيش هيچ ردي از كيا جورابچيان در دنيا وجود نداشت. مطبوعات دنيا وقتي به نام جورابچيان علاقه نشان دادند كه يك روز، خبر خريد سهام باشگاه كورينتيانس برزيل به كل دنيا مخابره شد. ديگر شاخك‌ها به نام كيا حساس شده بودند. او شركت نفتي‌اش را با رقم 50 ميليون دلار در آمريكا فروخت و يك شركت جديد با نام اختصاري M.S.I تاسيس كرد.

 شركت مديا اسپورتس اينوسمنت – شركت سرمايه‌گذاري ورزشي رسانه‌اي – به نام كيا جورابچيان به قصد نقل و انتقال بازيكنان آمريكاي جنوبي و سرمايه گذاري در ورزش تاسيس شده بود اما گويا در اينجا مي‌توان ردي از سهامداري بوريس برژوفسكي معروف را هم پيدا كرد. البته چنين فعاليت‌هايي اغلب براي پوشش فعاليت‌هاي بزرگ‌تري مثل تجارت نفت و... انجام مي شود ولي به هر تقدير، محبوب‌ترين باشگاه برزيلي در سن‌پائولو واقع است. اين جوان ايراني‌تبار كه آن زمان تنها 33 سال داشت، براي تصاحب باشگاه مقروض و ورشكسته كورينتيانس پا پيش گذاشت و قرارداد شگفت‌انگيزي با برزيلي‌ها منعقد كرد. اگرچه در برزيل، باشگاهي مثل كورينتيانس فروختني نيست اما آلبرتو دواليب مدير 80 ساله باشگاه خيلي زود مسحور پيشنهاد اغواكننده كيا و شركت M.S.I شد و به اين ترتيب، قرارداد به امضاي طرفين رسيد.

بر اساس اين قرارداد 10 ساله، شركت M.S.I موظف شد تمام هزينه‌هاي پرداختني و سرمايه گذاري، به علاوه پرداخت تمام بدهي پيشين باشگاه را بر عهده بگيرد. دو بخش جوانان و تيم‌هاي آماتور را فعال كند و در عوض، 51 درصد تمام محصولات،حق پخش تلويزيوني، اسپانسرينگ، بازاريابي وتبليغات را در اختيار بگيرد.

كيا و مافياي روسيه
از همان زمان، برزيلي‌هاي مشكوك در پي كشف اسرار شركت انگليسي
M.S.I برآمدند. براي برزيلي‌ها اين نكته مشكوك بود كه چطور يك جوان 33 ساله مي‌تواند باشگاه معروف برزيلي را بخرد و در واقع چه كساني پشت سر كيا، از او با پول هايشان حمايت مي‌كنند. اين شك‌ها وقتي بيشتر شد كه كيا همان اول كار، براي قدرت‌نمايي، كارلوس ته‌وس را ( به مبلغ 20 ميليون دلار) و خاوير ماچه‌رانو را ( به مبلغ 15 ميليون دلار) خريد و ركورد نقل و انتقالات باشگاه را شكست.

هر چند آلبرتو دواليب رئيس و پاتولو آنتونيوني مدير ورزشي باشگاه از فعاليت‌هاي كيا و M.S.I حمايت كردند اما او مخالفان سرسختي را نيز پيش روي خود مي‌ديد. يكي از اين افراد، رومئو توماجونيور بود كه رابطه نزديكي با پارلمان ايالتي سن‌پائولو داشت و 20 سال در پليس فدرال برزيل كار كرده بود. او خانواده مشهوري در برزيل دارد. پدر او پليس ايالت سن پائولو بوده و حالا سناتور اين ايالت به شمار مي‌رفت.

درگيري‌هاي لفظي، خيلي زود بالا گرفت. رومئو توما جونيور نماينده شركت M.S.I را متهم كرد كه نگذاشته او تحقيقاتش را انجام دهد. اما توما به نظر نمي‌رسيد حريف ساده اي براي كيا باشد؛ «وقتي كيا در كورينتيانس به عنوان مدير جديد باشگاه معرفي شد، به دوستانم در اينترپل زنگ زدم و متوجه شدم كه پشت سر او آدم‌هايي مثل بوري پاتار كاتشيشويلي (سرمايه دار معروف گرجستاني) و برژوفسكي قرار دارند.

در اينترپل، همه چيز واضح و روشن است. آنها مي‌دانند كه در جمهوري‌هاي سابق شوروي 5-6 نفر مرد قدرتمند هستند كه از فوتبال براي به جريان انداختن پول‌هاي سياه مافياي سابق روسيه استفاده مي‌كنند و جورابچيان فقط يك وظيفه برعهده دارد.»
پليس برزيل تحقيق مي‌كند


شك برزيلي‌ها به كيا و حاميانش بيش از حد تصور او بود. برزيلي‌ها گمان مي‌كردند كورينتيانس پاركينگ چلسي – تيم رومن آبراموويچ – باشد؛يعني جايي براي توقف، شناسايي و كشف بازيكنان مستعد آمريكاي جنوبي. آنها به تاريخ قرارداد شك داشتند. قرارداد
M.S.I با كورينتيانس 26 روز پيش از راي‌گيري براي انتخاب اعضاي هيات مديره باشگاه منعقد شده بود و علاوه بر آن،چهره جوان كيا؛ «چهره كيا با امضاي قراردادهاي اينچنيني با اين حجم پول، جور درنمي‌آيد. او خيلي جوان است و مثل يك مولتي ميلياردر عمل مي‌كند.» به واسطه همين مسايل، كيا مجبور شد بارها به اداره پليس برود و در مورد سرمايه‌گذاري‌اش در فوتبال برزيل و پولهايش توضيح بدهد.

كيا به دنبال خريد وستهام
معادلات اوليه، زماني برهم خورد كه ميان برژوفسكي و آبراموويچ اختلاف افتاد. كيا مامور شد به انگليس بازگردد و بيش از آن به حاشيه‌هايش در برزيل دامن نزند. بازگشت او به انگلستان با پيشنهاد اغواكننده ديگري همراه بود. همين كه به فرودگاه رسيد، مطلع شد باشگاه وستهام را تحت پوشش
M.S.I بايد بخرد. مسير حركت براي او ترسيم شده بود.

برنامه‌ريزي‌ها به دقت انجام شده بود. وستهام يونايتد دوره مالي بحراني‌اي را سپري مي‌كرد. 300 ميليون بدهكاري، چيز كمي نبود. اين مبلغ قطعا در پايان فصل جاري به بيش از 400 ميليون دلار افزايش پيدا مي‌كند زيرا هزينه‌هاي سال جاري 105 ميليون پوند پيش‌بيني شده است.


اما اين داستان وقتي براي انگليسي‌ها رو شد كه كارلوس ته وس و خاوير ماچه‌رانو از كورينتيانس به وستهام منتقل شدند. او بلافاصله پيشنهادش را به مسئولان باشگاه ارائه كرد و هر دو طرف پاي ميز مذاكره نشستند. پيشنهاد وستهامي‌ها 60 ميليون پوند بود. كيا اعلام كرد به تنهايي نمي‌تواند تمام 60 ميليون پوند را بپردازد اما دوستان پولدار زيادي دارد كه اين پول‌ها را به خاطرش حاضرند بپردازند.


او همچنين به طور غيرمستقيم براي برزيلي‌هاي بحران زده پيغام فرستاد: «از آنجايي كه  بازيكن اصلي كورينتيانس را به انگلستان آورده‌ام، ديگر نمي‌توانم مالكيت اين باشگاه را داشته باشم. مي‌خواهم سهامم را واگذار كنم و به انگلستان بروم.»


مذاكره كيا با مديران وستهام به چالش كشيده شد. مطبوعات انگليسي حساسيت‌شان را نسبت به حضور اين جوان ايراني نشان دادند. مطبوعات جنجالي انگليس، اطلاعات ويژه‌اي از كيا منتشر كردند تا مذاكرات نيمه‌كاره رها شود اما گويا كيا تصميم گرفته است به هر طريق ممكن، وستهام را بخرد، البته شايد اين مساله بيشتر نمايانگر تمايل برژوفسكي براي قدرت‌نمايي برابر آبراموويچ باشد اما به هر طريق، كيا به بورس لندن پيغام فرستاد كه هنوز احتمال خريد باشگاه انگليسي وجود دارد. او پيامش را صريح ارسال كرده است اما شايد پيش از او عوامل بازدارنده همه چيز را به هم بزنند.

عاليجناب خاكستري
زماني به عاليجناب خاكستري كرملين مشهور بود. سلطان نفت و خيلي القاب ديگر تنها برازنده بوريس برژوفسكي هستند. در دوران رياست جمهوري يلتسين، بسياري از مقامات به وسيله او بركنار مي‌شدند. اما ورودش به دنياي تجارت ،با خريد و فروش كامپيوتر آغاز شد. سپس از نقل و انتقال ماشين خوشش آمد. ثروت اوليه‌اش از دارايي‌هاي شركت خودروسازي اوتوواز به دست آمد. بعدها مديريت ايرفلوت، شركت نفتي سيب نفت، بيشتر صنعت آلومينيوم روسيه، او.آر.تي بزرگترين شبكه تلويزيوني را به دست گرفت.

 او در انتخاب پوتين در سال 2000 به عنوان رئيس جمهور نقش اساسي داشت اما بعدها رابطه اش با او بر سر واكنش كند پوتين بر سر سانحه غرق زيردريايي كورسك تيره شد و از روسيه گريخت. پيش از تبعيد،دارايي وي 3 ميليارد دلار تخمين زده شد. حضور او در اغلب فعاليت‌هاي تجاري – اقتصادي و ورزشي در دنيا براي بسياري واضح و روشن است اما او هنوز دم به تله كسي نداده.

مرد ميليارد دلاري
يكي از جوانترين و پرنفوذترين اليگارش‌هاست. در 4 سالگي پدر و مادرش را از دست داد و در فقر سيبري دركنار پدر و مادربزرگش تربيت شد. او مدتي در ارتش خدمت كرد اما بعدها براي شروع، اسباب‌بازي ساخت. اسباب‌بازي‌سازي براي او زمينه ساز پيشرفت و تاسيس تعاوني قطعات خودرو شد. رومن آبراموويچ، زندگي تجاري‌اش را به بوريس برژوفسكي مديون است كه او را وارد معادلات كاخ كرملين كرد.

در سال 1996 عضو هيات مديره شركت نفتي او شد و حالا بخش عمده‌اي از سهامش را در اختيار دارد. در سال 2000 شركت عظيم آلومينيوم‌سازي راشن را تاسيس كرد و بعدها توسط پوتين به فرمانداري استان چوكوتكا منصوب شد. منصبي كه براي او بيشتر هزينه داشت تا اعتبار. او در دوره‌اي خزانه‌دار يلتسين بود. اموال او عبارتند از: اكثر سهام سيب نفت، 25 درصد سهام راشن آلومينيوم، 26 درصد سهام ايروفلوت، باشگاه چلسي، ساختمان شش طبقه در لندن، بخشي از ملك دوك‌وست مينستر به ارزش 46 ميليون دلار، خانه‌هايي در مسكو، وست‌ساسكسن و فرانسه. تنها قايق اختصاصي وي 90 ميليون دلار ارزش دارد.


قانوني براي كيا
اگر ريچارد كابون زورش به رومن آبراموويچ نرسد، به كيا جورابچيان كه مي‌رسد! او وقتي فهميد كيا تصميم گرفته وستهام را قورت بدهد، از وزارت تجارت و صنايع خواست تا قانون جلوگيري از سرمايه گذاري مخفي در فوتبال را اجرا كند. وزير ورزش كشور انگلستان نظرش در مورد كيا جورابچيان را چنين مطرح مي‌كند: «... جورابچيان يكي از نزديكان بوريس برژوفسكي، تبعيدي روسي و بدري پاتاركاتيشويلي، تاجر گرجستاني‌ست. البته هر دو،  خبر  به دست آوردن وستهام و تبديل كردن آن به سومين باشگاه ليگ برتري كه از پول‌هاي شوروي سابق تغذيه مي‌شود را رد كرده‌اند.»

كيا حتي نگراني‌هايي در وزارت فرهنگ رسانه، ورزش و يوفا درباره سرمايه‌گذاران مخفي به وجود آورده است. با اين حال، ريچارد كابون كه در جريان رياست كشورش بر اتحاديه اروپا، رئيس كميته بررسي قانون فوتبال اروپاست و هيچ بعيد نيست بتواند قانوني براي جلوگيري از ورود كيا جورابچيان وضع كند.

روزنامه‌ها
روزنامه‌ها خيلي به پر و پاي كيا مي‌پيچند. روزنامه سان كشف كرده كه او 2 شناسنامه با دو تبعيت كانادايي و انگليسي دارد و روزنامه ديلي ميل انگليس نوشته است: «هيچ انسان عاقلي نمي‌تواند شواهد مشخص مبني بر ارتباط جورابچيان با ثروت‌هاي آلوده شرق اروپا را ناديده بگيرد.» اما يك روزنامه فوتبالي در برزيل به نام لاتس هم تحقيقاتش را پس از ورود كيا به برزيل آغاز كرد.

 او در نهايت، موفق شد دريابد كه جورابچيان در مراكز ثبت شركت‌هاي تجاري و عقد قراردادهاي تجاري انگليس، 4 هويت مستقل دارد با 4 آدرس متفاوت:
1 – كيا كياوش، كانادايي، ساكن آپارتمان هفتم، پلاك 9، آبي روود لندن، صاحب كمپاني كارما ال.تي.دي (متولد 14/7/1971)
2 – كياوش جورابچيان، كانادايي، ساكن آپارتمان هفتم، ...، صاحب بخشي از سهام كارما ال.تي.دي (متولد 14/7/1971)
3 – كياوش جورابچيان، انگليسي، ساكن شماره 101 در استس ماركت لندن، صاحب كمپاني
M.S.I (متولد 14/7/1971)
4 – كيا جورابچيان، انگليسي، ساكن پلاك 24 خيابان بانكروفت، صاحب كمپاني برانچز (منحل شده) (متولد 14/7/1970)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:13  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

دنیای اقتصاد

عناوین این مطلب

۱- 400 هزار دلار، جايزهء قهرماني احتمالي تايلند

۲-راه‌هايي براي كشاندن تماشاگران به ورزشگاه‌ها

۳- شرط‌بندي روي جام ملت‌هاي آسيا


 

 هزار دلار، جايزهء قهرماني احتمالي تايلند

استار-   فدراسيون فوتبال تايلند اعلام كرد كه بازيكنان تيم ملي اين كشور در صورتي كه موفق به صعود به مرحلهء يك‌چهارم نهايي مسابقات جام ملت‌هاي آسيا شوند مبلغ سه ميليون بات (معادل 85 هزار دلار) پاداش دريافت خواهند كرد.مسوولان فدراسيون تايلند پس از عملكرد خوب تيم ملي كشورشان در دو مسابقهء اول خود كه به تساوي مقابل عراق و پيروزي مقابل عمان انجاميد مبلغ يك ميليون بات به بازيكنان و مربيان اين تيم پاداش دادند.جالب اين‌كه رييس فدراسيون فوتبال تايلند اعلام كرد: «در صورتي كه بازيكنان تيم ملي كشورش به ديدار فينال مسابقات جام ملت‌هاي آسيا برسند پنج ميليون بات و اگر برندهء اين مسابقات شوند، 10 ميليون بات جايزه خواهند گرفت. در واقع با توجه به جايزهء اوليه در صورتي كه تايلندي‌ها قهرمان جام شوند در مجموع 14 ميليون بات (بيش از چهارصد هزار دلار) جايزه خواهند گرفت.»ووراوي ماكودي، رييس فدراسيون فوتبال تايلند مي‌گويد:«ما تمام راه‌هاي ممكن براي افزايش انگيزهء بازيكنان را در نظر گرفته‌ايم. فكر مي‌كنيم كه اين جوايز مي‌تواند بازيكنان را تشويق كند كه بيش‌تر تلاش كنند.»تايلندي‌ها تاكنون شش بار در مرحلهء نهايي مسابقات جام ملت‌هاي آسيا حاضر بوده‌اند اما تنها يك بار در سال 1972 موفق شده‌اند يك عنوان سومي كسب كنند. آن‌ها در دورهء قبل مسابقات جام ملت‌هاي آسيا در چين با سه باخت به ايران، ژاپن و عمان از دور مسابقات حذف شدند

 

 

راه‌هايي براي كشاندن تماشاگران به ورزشگاه‌ها

ويتنام نت‌نيوز- اندونزي با مشكل كمبود تماشاگر در مسابقات جام ملت‌هاي آسيا روبه‌رو است.يكي از چهار ميزبان جام ملت‌ها كه قرار است فينال مسابقات در آن كشور برگزار شود اندونزي است كه در ديدارهايش با كمبود تماشاگر روبه‌رو است و ميزان تماشاگران مسابقات در آن بسيار كم‌تر از حد تصور است براي همين مسوولان فوتبال اندونزي در تلاش هستند تا با راه‌هاي مختلف تماشاگران را به استاديوم بكشانند. يكي از شيوه‌هاي در نظر گرفته شده جوايزي از قبيل وسايل خانگي و اتومبيل براي تماشاگران است اما شيوهء ديگر ارايهء بليت‌هاي مسابقات در سرتاسر شهر است.آلكس اسكندر يكي از مسوولان بخش فروش بليت در اندونزي به خبرنگاران گفت:«فروش بليت‌ها در اندونزي بسيار كمتر از حد تصور ما بوده است، ما در حال پياده‌كردن برنامه‌هايي براي عرضهء بليت‌ها در سطح شهر و در تمام مغازه‌ها هستيم. در اولين مرحله قرار شده است كه بليت‌ها در فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي بزرگ و نيز در سه دانشگاه اصلي جاكارتا به فروش برسند تا افرادي كه مايل هستند به تماشاي مسابقات بيايند مشكلي براي خريد بليت نداشته باشند. براساس برنامه‌ها ما اميدوار هستيم كه در ديدارهاي نيمه نهايي و فينال حتي يك صندلي استاديوم‌هاي ميزبان خالي نماند.»اندونزي براي ميزباني مسابقات جام ملت‌ها هزينه‌هاي زيادي متحمل شده است. براساس گزارش رسانه‌هاي اين كشور حدود شش ميليون دلار هزينهء بازسازي و نوسازي استاديوم بونگ كارنو جاكارتا شده و مبالغي هم براي گسترش سيستم _حمل و نقل جاكارتا هزينه شده است.

 

 

ويتنامي‌ها جايزه‌باران شدند    

ويتنام نت‌نيوز- فدراسيون فوتبال ويتنام پس از پيروزي تيم ملي اين كشور در بازي مقابل امارات ركورد جايزه دادن به بازيكنان تيم ملي اين كشور را شكست و مبلغ_ 3/1 ميليارد دونگ 800 هزار دلار آمريكا) به بازيكنان و كادر فني اين تيم جايزه داد. پس از تساوي ويتنام مقابل تيم ملي قطر هم مبلغ 500 ميليون دونگ به بازيكنان اين تيم جايزه داده شد.مبالغي كه فدراسيون فوتبال ويتنام براي جايزه به نفرات تيم در نظر گرفته است جدا از جوايزي است كه شركت‌ها و موسسات خصوصي براي بازيكنان و كادر فني تيم در نظر گرفته است: «كمپاني سامسونگ پيش از شروع مسابقات اعلام كرده بود كه براي هر پيروزي به كل تيم مبلغ 50 هزار دلار جايزه پرداخت خواهد كرد. شركت بازرگاني اقتصادي وياتك هم مبلغ شش هزار دلار جايزه براي نفرات تيم پس از هر پيروزي در نظر گرفته است. مسوولان وزارت ورزش ويتنام هم اعلام كردند كه در صورت صعود تيم‌‌شان از گروه خود مبلغ يكصد ميليون دلار ويتنام به نفرات اين تيم جايزه خواهند داد.محمدبن همام، رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا هم در بازديدي كه از ويتنام داشت اعلام كرد كه مبلغ هشت هزار دلار براي گسترش فوتبال جوانان در اين كشور تخصيص داده است.

 

 

شرط‌بندي روي جام ملت‌هاي آسيا

ديلي تايمز- شرط‌بندي‌هاي غيرقانوني يكي از وقايع تاسف‌باري است كه روي فوتبال آسيا سايه افكنده است، اما حالا پليس كشورهاي ميزبان به صورت كاملا هوشيارانه سعي در كنترل اين مساله در مسابقات جام ملت‌هاي آسيا دارد.در آسياي جنوب شرقي مردم با شروع مسابقات فوتبال جام ملت‌هاي آسيا پول‌هاي خود را در مراكز شرط‌بندي زيرزميني و غيرقانوني به جريان مي‌اندازند و البته لازم به ذكر است كه محل‌هاي فوق كه ذكر آن رفت همگي به صورت تشكيلات منظم و سنديكاهاي خاص اداره مي‌شوند. حالا علاوه بر مكان‌هاي غيرقانوني فوق روش‌جديدي در حال رواج پيدا كردن است يعني شرط‌بندي به صورت آن‌لاين در شبكهء اينترنت.بعضي از بزرگ‌ترين مراكز زيرزميني شرط‌بندي آسيا در چين قرار دارد.  سال 2005، فردي كه مبلغي  حدود 75 ميليون دلار طي شرط‌بندي‌هاي مختلف در چين كلاهبرداري كرده بود به 30 ماه زندان محكوم شد.مقامات پليس پيش‌بيني مي‌كنند طي تاريخ هفتم تا 29 ژوئن كه مسابقات جام ملت‌هاي آسيا برگزار مي‌شود شرط‌بندي‌هاي كلاني چه در مكان‌هاي زيرزميني و چه در اينترنت صورت خواهد گرفت، اما در اين زمينه طرح‌هايي براي مبارزه با اين گونه فعاليت‌هاي غيرقانوني در دست اجرا دارد.سال گذشته پليس چين گروه ويژه‌اي را براي مقابله با شرط‌بندي‌هاي زيرزميني  روي مسابقات بين‌المللي فوتبال تعيين كرده بود، اما براساس گزارش‌هاي غيررسمي آن‌ها نتوانستند در مبارزه با گروه «سوت‌هاي سياه» و رواج رشوه دادن به داوران براي تعيين نتايج موفقيت‌هاي زيادي را كسب كنند.علاوه بر چين كشور تايلند نيز دچار رواج شرط‌بندي‌هاي  غيرقانوني فوتبال است. براساس تخمين‌هايي كه كارشناسان مسايل اقتصادي مي‌زنند طي جام‌جهاني سال 2006 مبلغي  حدود يك ميليارد دلار در شرط‌بندي‌هاي غيرقانوني فوتبال در جنوب شرق آسيا و به خصوص تايلند رد و بدل شده است. پليس هم براي كنترل اين موضوع به صورت جدي دست به كار شده است و در چهار هفته‌اي كه مسابقات جام جهاني فوتبال برگزار مي‌شد بيش از 750 نفر كه شرط‌بندي‌غيرقانوني انجام مي‌دادند را بازداشت كرد. جام ملت‌هاي آسيا در چهار كشور تايلند، اندونزي، مالزي و ويتنام برگزار مي‌شود و انتظار مي‌رود با برگزاري اين سري از مسابقات سطح شرط‌بندي‌ها به مقياس جام جهاني برسد.ژنرال فانو كردلار پهول نمايندهء پليس شهر بانكوك در اين زمينه مي‌گويد: «ما فكر نمي‌كنيم كه در جام ملت‌هاي آسيا كه در پيش است شرط‌بندي بزرگ  غيرقانوني به وجود آيد

وي در ادامه مي‌افزايد: «اين نوع شرط‌بندي‌ها در مورد مسابقات ليگ برتر انگليس، سري‌ A  ايتاليا و يا ليگ اسپانيا بيش‌تر از مسابقات فوتبال آسيا رواج دارد.»شرط‌بندي و هر چه كه مربوط به آن باشد در اندونزي غيرقانوني است، اما شرط‌بندي در اين كشور يك مسالهء عمومي است. بامنبگ كان كوكو سخنگوي نيروي پليس در اين زمينه مي‌گويد: «ما در جريان هستيم كه مكان‌هاي شرط‌بندي مرتبا تغيير مي‌كند براي اين كه پليس اين گونه محل‌ها را پيدا نكند، قصد داريم تا در تمام سطوح با اين مساله برخورد كنيم و اين شامل يورش به مكان‌هايي است كه مشكوك به شرط‌بندي هستند يا اين گونه امور را اداره مي‌كنند.»در كشور كمونيستي ويتنام نيز اين موضوع غيرقانوني محسوب مي‌شود هر چند كه شرط‌بندي روي فوتبال در اين كشور هم شايع است و از امور مردمي شمرده مي‌شود.  آوريل گذشته در شهر هوشي‌مينه 12 نفر به جرم شرط‌بندي اينترنتي فوتبال به زندان افتادند. شرط‌بندي‌هاي آن‌لاين به شدت در ويتنام رواج پيدا كرده است به اين صورت كه روزانه مبلغ 50 هزار دلار بر روي مسابقات فوتبال ليگ آن كشور، ليگ آلمان، ايتاليا، اسپانيا، بريتانيا و ديگر ليگ‌هاي قهرماني اروپا شرط‌بندي مي‌شود.اين داستان در مالزي هم به همين شكل است. ابراهيم سعد رييس فدراسيون فوتبال مالزي اعلام كرد: «ما دقيقا نمي‌دانيم چه مقداري ممكن است شرط‌بندي صورت بگيرد ولي مي‌دانيم كه بايد در اين زمينه هوشيار باشيم و نبايد هيچ شانسي به آن‌ها بدهيم.»هر چند كه پليس در مقابله با شرط‌بندي‌هاي غيرقانوني در مسابقات جام جهاني ناكام بود ولي محمد بن همام رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا در  اين زمينه گفت: «ما مي‌توانيم اين موضوع را كنترل كنيم و كشورها نيز مي‌توانند با موفقيت اين مساله را تحت نظارت خود قرار دهند.»كرهء جنوبي سعي در كنترل شرط‌بندي‌هاي ورزشي دارد و مي‌خواهد از طريق قانوني كردن شرط‌بندي‌ها اقدام كند. كشور استراليا براي اين منظور مركزي را به صورت قانوني احداث كرده كه افتتاح آن براي مسابقات جام ملت‌هاي آسيا در نظر گرفته شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:4  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

شركت Dell، از بزرگترين توليد كنندگان نوت‌بوك و كامپيوترهاي خانگي اعلام كرد خط توليد محصول جديد اين شركت، وسترو (Vostro) به زودي راه‌اندازي خواهد شد.

Dell اعلام كرده كه وسترو مخصوص مراكز تجاري كوچك طراحي شده و براي هر عدد از آن، يك تكنيسين اين شركت تخصيص داده شده كه آن را مونتاژ كند و در صورت برخورد به هرگونه ايراد فني، همان تكنيسين مسئول رفع عيب خواهد بود. به همين منظور 6500 پرسنل خط توليد شركت در نظر گرفته شده‌اند كه در آينده نه‌ چندان دور، هر كدام مسئول چندين كاربر و كامپيوتر آنها خواهند شد.
مدير اجرايي
Dell با معرفي اين محصول جديد در نيويورك افزود كه بر روي وسترو  يكي از ويندوزهاي XP يا ويستا نصب خواهد بود ولي خاطر نشان كرد تمامي نرم‌افزارهاي نصب شده بر روي آن، نسخه اصلي بوده و از نسخه‌هاي آزمايشي استفاده نشده است.(نسخه‌هاي آزمايشي يا Trail Version نسخه‌هايي هستند كه براي مدت كوتاهي در اختيار كاربران قرار مي‌گيرند تا به قابليت‌هاي نرم‌افزار پي‌برده و پس از گذشت زمان مورد نظر، نرم‌افزار از كار افتاده و مي‌بايست خريداري شود.)
وسترو به معناي  "متعلق به شما" است، در سه نسخه مختلف عرضه مي‌شود كه اولي مدل
Inspiron  و مخصوص مشتريان معمولي است، دومي مدل بزرگ آن است كه مخصوص مشتريان بزرگتر است و سومي مدل XPS است كه براي دوستداران بازي‌هاي كامپيوتري يا gamers  طراحي شده است. اين مدل‌ها كه مي‌توانند با صفحه نمايش 14 الي 17 اينچ تنظيم شوند، قيمتي بين 449 تا 799 دلار خواهد داشت. (جزئيات مشخصات سخت‌افزاري وسترو هنوز اعلام نشده است)
نرم‌افزارها و سرويس‌هاي نصب شده بر روي وسترو  عموما تا يكسال رايگان بوده و پس از آن احتياج به خريد مجدد دارند. وسترو در اولين مرحله در رنگ‌هاي نقره‌اي و مشكي توليد خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:57  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

دنیای اقتصاد

 شرکت موتورولا سرانجام شکست مالی در بخش تولید تلفن‌های همراه خود را پذیرفت.

کمپانی موتورولا با تولید گوشی جدید خود با نام RAZR نتوانست به میزان سودی که انتظار داشت دسترسی پیدا کند. آمارها نشان می‌دهد، گوشی RAZR تنها توانست سود تقریبی 7/8‌‌میلیارد دلار برای شرکت موتورولا به‌همراه آورد. در حالی که موتورولا انتظار داشت سود حاصل از فروش این گوشی 4/9‌‌میلیارد دلار باشد.
تحلیلگران معتقدند کاهش بیش از اندازه فروش این گوشی در اروپا و آسیا برای موتورولا یک فاجعه محسوب می‌شود.
شرکت موتورولا به دنبال کم‌شدن میزان فروش گوشی‌های خود، با کاهش قیمت گوشی‌های خود سعی کرد رقابت بیشتری را با سایر شرکت‌ها ادامه دهد.
این شرکت در سال 2006 توانست 66درصد از گوشی‌هایی که تولید کرده بود را به فروش برساند که سود حاصل از آن معادل 9/42‌‌میلیارد دلار برای این شرکت بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:54  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 در دانشگاه‌هاي آفريقاي جنوبي، مانند ديگر مؤسسات دانشگاهي، بسياري ازمحققان مشاركت با صنعت را مغاير با نقش سنتي خود به عنوان توليد كننده علم براي همگان مي‌دانند.

اما سياست دولت اين كشور مبتني بر تامين مالي مشاركت بين دانشگاه و صنعت براي نوآوري و تقويت رقابت بين‌المللي و بهبود زندگي در كشور است.

در سراسر قاره آفريقا، سازمانهاي بين‌المللي به تشويق روابط بين دانشگاه و صنعت براي تقويت صنعت مي‌پردازند.

ايجاد شبكه‌هاي ميان‌بخشي به‌جاي قراردادها و مشاوره‌هاي محدود مي‌تواند اين دو ديدگاه را با هم آشتي دهد. آفريقا به مشاركت‌هايي نياز دارد كه هم توان بالقوه نوآوري تحقيقات دانشگاهي  و هم نيازهاي صنعتي توسعه را برآورده كند. بهترين نمونه‌هاي آفريقاي جنوبي مي‌تواند سرمشق قرار بگيرد.

پرهيز از مشاركت‌هاي زيان‌بار

صرفاً كافي نيست كه كشوري شمار مشاوره‌ها و قراردادهاي بين دانشگاهها و صنعت را افزايش دهد. اين قبيل همكاري‌ها اغلب كوته‌بينانه و بر منافع تنگ‌نظرانه متمركز است و بنا به ماهيت، به كشف نمي‌انجامد.

مثلاً در آفريقاي جنوبي، شركت‌هاي مشاوره به‌ندرت كتاب يا رساله بعد از دكتري منتشر مي‌كنند. مي‌توانند حقوق شخصي استادان را تكميل و به حفظ كارمند كمك كنند، اما بيشتر مواقع نتيجه اين عمل، كاهش تدريس و پژوهش است.

استادان اغلب به اين علت به سراغ قراردادهاي كاري مي‌روند كه پول بيشتري كسب كنند. هدف آنان تحقيق نيست. نياز صنعت به رازداري در مورد حفظ مطالب علمي كه از اين راه به‌دست مي‌آيد، باعث مي‌شود آثار استادان و رساله‌هاي دانشجويان با محدوديت انتشار روبه‌رو شود.

در صورتي كه اجازه داده شود قراردادها و مشاوره‌ها بي‌رويه ادامه پيدا كند، ممكن است تاثير زيان‌باري بر نظام توليد دانش كشور وارد شود.

ايجاد مشاركت‌هاي سودمند

در عوض به شبكه‌هاي مشاركتي در دانشگاهها، صنايع و دولت نياز است كه براي هر دو طرف سودمند باشد. براي چنين مشاركت‌هايي، نهادها بايد ابتدا سازوكار رقابتي صنعت مورد نظر و امكانات استفاده شركت‌ها را درك كنند. بايد واقع‌بين باشند و از تدوين طرحهاي بلند‌پروازانه براي ساخت پارك‌هاي علوم بپرهيزند.

دانشگاهها بايد ظرفيت تحقيقاتي كلي خود را ايجاد كنند و دانش تخصصي در رشته‌هاي خاص پديد آورند (بخش اعظم شبكه‌‌هاي خوب آفريقاي جنوبي در چند دانشگاه وجود دارد كه داراي سامانه‌‌هاي تحقيقاتي مناسب است). آنگاه، بايد سياست‌ها و سازوكارهايي را مختص حمايت از مشاركتها تدوين كنند.

بايد تصميم بگيرند كدام مشاركت‌ها به نحو احسن، ماموريت علمي خود را انجام مي‌دهند و به تكاليف مالي عمل مي‌كنند و در عين حال به پيشبرد اهداف توسعه ملي كمك مي‌كنند.

دو مثال

دو مثال از آفريقاي جنوبي نشان مي‌دهد اين‌گونه مشاركت‌هاي راهبردي مي‌تواند بين منافع علمي و صنعتي توازن برقرار و به توسعه ملي كمك كند. برنامه تعاوني حفاظت درختان نام شبكه‌اي تحقيقاتي در زمينه زيست فناوري است كه از شركتهاي بزرگ كاغذسازي و توليدكنندگان كوچك الوار تشكيل شده است. اين شبكه با همكاري دانشگاه پرتوريا در زمينه سموم درخت فعاليت مي‌كند.

واحد تحقيقات دانشگاهي با پرورش شمار زيادي از دانشجويان در مقطع كارشناسي ارشد و راه اندازي انتشارات معتبر، آوازه بين‌المللي پيدا كرده است. اكنون اين مؤسسه به مركز معتبري تبديل شده است كه دولت بودجه تحقيقاتي قابل توجهي به آن اختصاص مي‌دهد.

شركاي صنعتي براي حفظ توان رقابتي به تحقيق و توسعه پرهزينه و راهبردهاي مديريت مخاطره متكي هستند كه اين شبكه عرضه مي‌كند. مثلاً محققان دانشگاه فناوري دي‌ان‌اي براي توليد درختان مقاوم به آفات و سموم ارائه مي‌كند.

دومين مثال مشاركت راهبردي موفق يك طرح سنجش از راه دور است. در اين شبكه كه دولت هزينه آن را تامين مي‌كند، دانشگاه، صنعت و دولت با همكاري هم ماهواره‌هاي كوچكي مي‌سازند كه تصاوير با وضوح بالا در اختيار كشورهاي آفريقايي قرار مي‌دهد.

اين تصاوير مي‌تواند به مديريت منابع طبيعي از جمله توزيع آب، اداره كشتزارها و نيز زيرساخت شهركها كمك كند.

مشاركتهاي شبكه‌اي از اين دست كه دانشگاه، صنعت و شركاي مياني در اين چارچوب براي تحقق هدفي مشترك فعاليت مي‌كنند،‌ دانش و نوآوري فناوري براي همه توليد مي‌كنند. اين كار باعث مي‌شود دانشگاهها قابليت بالقوه محققان خود را ضمن حفظ يكپارچگي دانشگاهي، به‌كار بگيرند. دانشگاهها به نيازهاي صنعتي براي پيشرفت فناوري پاسخ مي‌دهند.

به‌طور خلاصه، طرح‌هاي موفق مشاركت دانشگاه- صنعت در آفريقاي جنوبي مي‌تواند درس خوبي براي ساير كشورها باشد كه نشان ‌مي‌دهد طراحي راهبردي شكل و ميزان ارتباط مي‌تواند توسعه را تقويت كند و به بهبود كيفيت زندگي بيانجامد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:18  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 

نگاهى به نقش صاحبان صنايع ايالات متحده در انتخابات اخير

شركت‏هاى بزرگ صنعتى در آمريكا از آنجايى كه پول زيادى در اختيار دارند نقش مهمى در تامين هزينه‏هاى مبارزات انتخاباتى دو حزب اصلى اين كشور يعنى دمكرات و جمهوريخواه دارند. لذا نقش آنها در نتيجه انتخابات كاملا مهم و كليدى است. هفتم نوامبر (16 آبان) انتخابات كنگره در ايالات متحده برگزار شد و اين بار هم ديدگاههاى شركت‏هاى صنعتى و كمك‏هاى آنها يك عامل مهم بود. در آستانه اين انتخابات به يكباره حمايت صنايع آمريكا از جمهوريخواهان كاهش يافته و در عوض دمكرات‏ها مورد حمايت بيشتر آنها قرار گرفتند. علت اصلى اين امر نتايج نظرسنجى‏هايى بود كه در ماههاى منتهى به انتخابات و بخصوص دو سه ماه آخر صورت گرفت.
نظرسنجى‏ها افزايش آراى دمكرات‏ها و كاهش نسبى آراى جمهوريخواهان را نشان مى‏داد. جمهوريخواهان به سبب ناكامى در عراق و تداوم سياست‏هاى جنگ‏افروزانه خود بخشى از حمايت‏هاى مردمى خود را از دست دادند، لذا اتحاديه‏هاى صنعتى و مديران شركت‏هاى بزرگ به تناسب اين تغيير رويكرد مردم نگاه خود به جورج دبليو بوش و حزب جمهوريخواه وى را تغيير دادند. حمايت‏هاى مالى آنها نيز كمتر شد و درعوض براى جلب نظر دمكرات‏ها به سوى حزب دمكرات سرازير گرديد. مديران بزرگ صنعتى همواره به دنبال منافع خويش هستند و همواره مى‏كوشند با پيش‏بينى نتايج انتخابات از قبل نظر طرف پيروز را به خود جلب كنند. بدين ترتيب در قانون‏گذارى‏هاى آينده مى‏توانند اميدوار به حفظ منافع خود باشند. در ايالات مختلف آمريكا پيش از برگزارى انتخابات 16 آبان چنين بده‏بستانهايى كاملا محسوس بود. حتى ميتينگهاى انتخاباتى دمكرات‏ها با استقبال خوب نمايندگان صنايع روبرو مى‏شد و درعوض حضور آنها در برنامه‏هاى انتخاباتى دمكراتها كمتر از گذشته شده بود. روزنامه نيويورك تايمز در ارتباط با اين قضيه به تغيير رفتار چندين شركت بزرگ ازجمله گروه صنعتى فايزر اشاره مى‏كند. اين گروه صنعتى كه به توليد محصولات دارويى و بهداشتى مى‏پردازد از ماه ژانويه تا سپتامبر (دى ماه سال گذشته تا شهريور امسال) 67 درصد كمكهاى مالى خود را به حساب جمهوريخواهان واريز مى‏كرد. اما در ماه اكتبر (مهرماه) استراتژيست‏هاى شركت تصميم گرفتند اين روند را تغيير دهند. آنها به يكباره بيش از نيمى از كمكهاى خود به احزاب را به دمكرات‏ها پرداختند. به عبارت ديگر از يك ماه و نيم قبل از انتخابات 59 درصد كل كمك‏هاى فايزر به مقصد دمكرات‏ها صورت مى‏گرفت. اين قبيل تغيير رفتارها در ميان سران دمكرات‏ها لقب «كمك‏هاى ميليونى در دقيقه آخر» را گرفت كه موجب خشنودى آنان و نارضايتى جمهوريخواهان شد. اين در شرايطى بود كه خانواده بوش و دولت وى در برخى صنايع ثروتمند نظير صنعت نفت حضورى گسترده داشته و دارند، لذا چنين رويگردانى‏اى برايشان قابل هضم نبود. البته حتى در ماه‏هاى اخير نيز كه حمايت صنايع از دمكرات‏ها افزايش يافته بود، باز هم در مجموع كمك شركت‏هاى آمريكايى به جمهوريخواهان بيش از كمك‏هاى مالى آنها به دمكرات‏ها بود. تنها اعداد بود كه مقدارى به نفع دمكرات‏ها تغيير مى‏كرد. در روزهاى آخر قبل از انتخابات جمهوريخواهان توانسته بودند 57 درصد كل كمك‏هاى اقتصاد و صنايع آمريكا را به خود اختصاص دهند. دمكرات‏ها به رغم پيشرفت و دريافت كمك‏هاى بيشتر در اين زمينه به عدد 43 درصد رسيده بودند. بنابر يك تحقيق كه توسط روزنامه نيويورك تايمز صورت گرفته از اول تا 18 اكتبر (9 تا 26 مهر) اين اعداد با يازده درصد تغيير مواجه شدند. به عبارت ديگر از كمك‏هاى مالى به كانديدهاى حزب جمهوريخواه فقط طى همين زمان محدود يازده درصد كاهش يافت و در عوض همين مقدار به سمت دمكرات‏ها روانه شد. چنين تغييرى به نفع دمكرات‏ها، از سال 1994 ميلادى تاكنون بى سابقه بوده است. در بيان علت اين تغيير مطالب مختلفى طى هفته‏هاى اخير در مطبوعات آمريكا و جهان منتشر شده است. ويليام سى ميلر، مسئول امور سياسى در اتاق بازرگانى آمريكا، در اين زمينه مى‏گويد: «احزاب سياسى تا آخرين دقايق و روزها مى‏جنگند. اين جنگ از سوى صاحبان صنايع و اقتصاد نيز تا آخرين دقايق ادامه دارد.» قاعدتا بايد شركت‏هاى نظامى و آن دسته از رشته‏هاى صنعتى‏اى كه سياست‏هاى تنش‏زا و جنگ‏افروزانه جورج بوش و جمهوريخواهان به نفع آنها بوده، حمايت قاطعى از كانديداهاى جمهوريخواه داشته باشند. اما در عمل حتى چنين اتفاقى نيز نيافتاد.
گروه صنعتى لاكهيد مارتين، سازنده بزرگ تجهيزات نظامى و هواپيماهاى جنگى، تا دو ماه پيش 70 درصد كمك‏هاى خود به احزاب را به جمهوريخواهان مى‏پرداخت. اين شركت عظيم كه يكى از بزرگترين شركت‏هاى سازنده ابزارهاى نظامى در آمريكا و جهان به حساب مى‏آيد در مهرماه كمك‏هاى خود به جمهوريخواهان را كاهش و حمايت‏هايش از دمكرات‏ها را افزايش داد. در طول روزهاى منتهى به انتخابات 60 درصد كمكهاى لاكهيد مارتين به دمكرات‏ها تعلق گرفت - به ارزش حدود 127 هزار دلار. حركت برخى شركت‏هاى بزرگ در چنين مسيرى بقيه را نيز به فكر واداشت، به گونه‏اى كه برخى حاميان سنتى جمهوريخواهان نيز انديشه چنين كارى را در سر مى‏پروراندند و حتى برخى گام‏هايى عملى را نيز برداشتند. اگرچه دمكرات‏ها به صورت سنتى قدرت كمترى در صنايع وابسته به نفت و انرژى دارند، اما در برخى رشته‏ها مثل خودروسازى داراى نقاط قوتى هستند و در جريان اتنخابات نيز كوشيدند از نقاط ضعف جمهوريخواهان و ضرباتى كه سياست‏هاى آنها به صورت مستقيم و غيرمستقيم بر بعضى رشته‏ها وارد ساخته، استفاده كنند. در دوران رياست جمهورى جورج بوش و بخصوص دوره دوم رياست جمهورى وى، تنش‏ها و جنگهاى آمريكا از عوامل رشد بهاى نفت و انرژى بودند. اين امر اگرچه شركت‏هاى بزرگ نفتى آمريكا نظير اگزون موبيل و صنايع مربوطه را به ثروت بادآورده‏اى رساند، اما برخى رشته‏هاى مهم صنعتى نظير خودروسازى را كه در آمريكا گسترش زيادى دارند با چالش‏هاى فراوانى روبرو ساخت. امروز جنرال موتورز كه زمانى با توليد بيش از 9 ميليون دستگاه خودرو در سال قدرت بى‏رقيب خودروسازى جهان محسوب مى‏شد، تعداد قابل توجهى از كارخانه‏هايش را تعطيل مى‏كند و به اخراج گسترده پرسنل روى مى‏آورد. كار به جايى رسيده كه به زويد تويوتاى ژاپنى جاى جنرال موتورز را در صدر بزرگترين خودروسازان دنيا خواهد گرفت. در شهر دترويت كه پايتخت خودروسازى ايالات متحده محسوب مى‏شود، مردم از چنين وضعيتى ناراضى هستند. حتى چندى پيش بحث آن مطرح شد كه مايكل مور، فيلمساز پرسر و صدا و منتقد سرسخت بوش و جمهوريخواهان، از افول خودروسازى آمريكا و دترويت يك فيلم بسازد. اين پروژه اگرچه عملى نشد اما گفتگو پيرامون چنين وضعيتى در ميان صاحبان صنايع دائما ادامه داشته است.
هراس در ايرباس
كارخانه‏هاى شركت هواپيماسازى ايرباس درست برخلاف يكسال پيش امروز در هراس و نگرانى به سر مى‏برند. اگر يكسال پيش ايرباس با كمبود نيروى كار مواجه بود، حالا درصدد اخراج پرسنل است. اين شركت اروپايى با بحرانى عميق دست و پنجه نرم مى‏كند و هزاران موقعيت شغلى آن در كشورهاى اروپايى به خطر افتاده‏اند. ايرباس مى‏كوشد تا موقعيت‏هاى شغلى خود را به چين منتقل كرده و بدين ترتيب از هزينه‏هاى خود بكاهد. قرار است در اين راستا 600 نفر چينى توسط اين هواپيماسازى استخدام شوند. آنها براى فعاليت در اولين كارخانه ايرباس در چين به كار گرفته مى‏شوند و در شهر هامبورگ آلمان آموزش خواهند ديد. چند هفته پيش شركت مذكور اعلام كرده بود كه در تيان جين واقع در شمال شرقى چين يك كارخانه جهت مونتاژ هواپيماهاى ايرباس - 320 احداث مى‏كند. قرار است قطعات هواپيماى مذكور در هامبورگ توليد شده و از آنجا جهت مونتاژ نهايى به چين ارسال شوند. از سال 2009 ماهانه چهار هواپيما در تيان جين مونتاژ و توليد خواهند شد. اين اقدام در حالى صورت مى‏گيرد كه سنديكاى كاركنان شركت به شدت با چنين كارى مخالف است. سنديكا هشدار داده كه حضور ايرباس در چين و انتقال فعاليت‏ها به اين كشور «آثار منفى غيرقابل تحملى» را بر كارخانه‏هاى شركت در فرانسه و آلمان خواهد داشت. همانگونه كه مى‏دانيد هواپيماهاى ايرباس مجموعا در چهار كشور فرانسه، آلمان، انگلستان و اسپانيا توليد مى‏شوند و هركدام از اين كشورها بخشى از كار ساخت هواپيماهاى مذكور را برعهده دارند. البته بخش اصلى فعاليت‏ها در فرانسه و پس از آن در آلمان صورت مى‏گيرند. اين دو كشور سهامداران اصلى سازمان هوا - فضاى اروپا موسوم به
EADS كه شركت مادر ايرباس محسوب مى‏شود، نيز هستند. اكنون بخصوص در فرانسه و آلمان همه نگران برنامه‏هاى بازسازى اين شركت هستند. حتى دولت‏هاى پاريس و برلين نيز دخالت كرده‏اند و نگران از ميان رفتن موقعيت‏هاى شغلى در كشورهايشان هستند. هواپيماى عظيم ايرباس 380 كه يك سال پيش سمبل موفقيت‏ها و پيروزى‏هاى شركت در برابر رقيب سنتى يعنى شركت آمريكايى بوئينگ بود، حالا با تاخير دو ساله در برنامه آماده‏سازى و تحويل خويش موجبات نزول شديد هواپيماساز بزرگ اروپايى‏ها را پديد آورده است. ديگر كار به جايى رسيده كه ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه و آنگلا مركل، صدراعظم آلمان، زبان به انتقاد مى‏گشايند.
مركل به ديدار مديران شركت مادر ايرباس يعنى
EADS رفته است. EADS مشتركا توسط دو مدير يكى از فرانسه و ديگرى از آلمان اداره مى‏شود. اين دو نفر در حال حاضر لويى گالوئيس فرانسوى و توماس اندرسن آلمانى هستند. صدراعظم آلمان در ديدار با اين دو نفر پيرامون حضور بيشتر سرمايه‏گذاران فرانسوى و آلمانى در ايرباس و دخالت برلين جهت بهبود وضعيت بحران‏زده كنونى مذاكره كرده است. اگرچه اين مذاكرات ظاهرا نتيجه عملى چندانى ندارد، اما نشان از عمق نگرانى دولت آلمان از وضعيت موجود است. در شهر بندرى هامبورگ كه مركز كارخانه‏هاى ايرباس در آلمان است، اين نگرانى كاملا محسوس به نظر مى‏رسد. در فرانسه نيز چندى پيش ژاك شيراك شخصا به دفاتر مركزى ايرباس واقع در شهر تولوز رفت و از وضعيت موجود ابراز ناخشنودى كرد. ايرباس كه در سال 2005 براى اولين بار در تاريخ صنعت هواپيمايى توانسته بود گوى سبقت را از بوئينگ بربايد و بيش از رقيب آمريكايى سفارش هواپيما از شركت‏هاى مختلف هواپيمايى جهان بگيرد، در سال جارى ميلادى حتى نتوانسته يك سوم بوئينگ هم سفارش دريافت كند. در پى اين وضعيت آنگلا مركل به يكى از بانكهاى بزرگ آلمان ماموريت داده تا در ايرباس به فعاليت بپردازد و بخشى از مشكلات مالى آن را برطرف سازد. به طول انجاميدن پروژه ايرباس 380 كه بزرگترين هواپيماى مسافربرى جهان است، چنان هزينه‏هاى زيادى را بر دوش مديران شركت انداخته كه كل فعاليت‏هاى شركت و وضعيت بيلان آن تحت‏الشعاع اين هزينه‏هاى گزاف قرار گرفته‏اند. حتى شركت مجبور شده بابت ديركرد در تحويل اين هواپيما نوعى خسارت به مشتريان خود بپردازد و تخفيف‏هاى غيرقابل توجيه براى آنها در نظر بگيرد. كلاوس پترمولر، مدير بانك بزرگ «كامرتس بانك» كه از سوى دولت آلمان مامور به كمك به ايرباس شده است در اين مورد مى‏گويد: «آنچه در ايرباس اتفاق افتاده مربوط به كل صنايع اروپا مى‏شود و بايد راه‏حلى صنعتى براى آن پيدا شود.» آقاى پترمولر كه رياست اتحاديه بانكهاى آلمان را هم برعهده دارد تاكيد مى‏كند كه براى رفع مشكل ايرباس نبايد از هيچ گزينه‏اى چشم پوشيد. جالب است بدانيد كه يكى از سهامداران اصلى شركت مادر ايرباس، شركت خودروسازى دايملر كرايسلر است. دايملر كرايسلر داراى بخشى ويژه صنايع هواپيمايى و تسليحاتى است كه تحت عنوان «داسا» فعاليت مى‏كند. داسا از زمان پديد آمدن سازمان هوا - فضاى اروپا و ادغام شركت‏هاى مختلف در قالب آن، در اين مجموعه و در كنار شركت‏هايى نظير ايرباس فعاليت دارد. آلمانى‏ها قصد دارند از طريق داسا به تقويت كل مجموعه و از جمله ايرباس بپردازند. ظاهرا قرار است سهم دايملر كرايسلر در سازمان هوا - فضاى اروپا نيز از رقم 5/22 درصد به حدود 15 درصد كاهش يابد و بدين ترتيب قدرت و نفوذ اين خودروسازى در ايرباس هم كمتر خواهد شد. در مجموع برلين و پاريس قصد دارند مشتركات مشكلات كنونى را كه بخشى از آن ناشى از مسائل مديريتى است برطرف سازند. اختلافات ميان فرانسه و آلمان بر سر هدايت ايرباس و شركت مادر آن چنان جدى بوده كه در سالهاى اخير به سطح سياستمداران دو كشور نيز كشيده شده است. همين اختلافات هم بود كه باعث شد ظرف ماههاى گذشته دو بار مدير ايرباس عوض شود.
نارضايتى اماراتى‏ها ادامه دارد
شركت هواپيمايى امارات كه سفارش خريد 45 فروند هواپيماى غول‏پيكر ايرباس 380 را داده، كاملا از وضعيت موجود ناراضى است. اين شركت عربى كه با سفارش كلان خويش بزرگترين مشترى محصول جديد ايرباس نيز هست با تاخيرهاى موجود در حال بازنگرى در قراردادهاى خويش با ايرباس است. تيم كلارك، مدير شركت امارات، چندى پيش اعلام كرد كه با توجه به مشكلات پديد آمده در روند توليد ايرباس 380 تعدادى كارشناس را جهت بازرسى به كارخانه‏هاى شركت اروپايى در فرانسه و آلمان مى‏فرستد. مديران ايرباس با چنين اقدامى موافقت كرده و آن را گامى در راستاى راضى كردن مشتريان خود دانسته‏اند. البته موافقت ايرباس توسط كريستين استريف، مدير قبلى شركت صورت گرفت كه چندى پيش بركنار شد. اما اماراتى‏ها دست بردار نيستند و هر طور شده مى‏خواهند خشم خود را نشان دهند. در همين راستا اين شركت عربى يكى از سفارشهاى خود براى هواپيماهاى ايرباس 340 را لغو كرد تا به طرف مقابل خود نشان دهد كه تهديدهايش جدى هستند. اين سفارش شامل 20 فروند هواپيما به ارزش مجموعا 4 ميليارد دلار بود.
البته مقامات امارات علت لغو سفارش را نه بدقولى‏هاى ايرباس بلكه هزينه‏هاى بالاى نگهدارى ايرباس 340 عنوان كرده‏اند. نه تنها اماراتى‏ها بلكه اغلب شركت‏هاى هواپيمايى دنيا با مشاهده وضعيت شركت اروپايى به بوئينگ بازگشتى مجدد يافته‏اند. به عنوان مثال امارات قصد دارد سفارشهاى جديدى براى بوئينگ 777 دهد. امارات در گذشته مقدار قابل توجهى از اين هواپيماها خريده بود و ظاهرا از آنها راضى است. (بد نيست اين را هم ذكر كنيم كه از اين هواپيماى جديد در مسير فرودگاه امام خمينى به دوبى هم توسط طرف اماراتى استفاده مى‏شود.)
شركت‏هاى هواپيمايى شرق آسيا هم به بهانه‏هايى از خريد محصول جديد ايرباس سرباز مى‏زنند. به عنوان مثال خطوط هواپيمايى ژاپن موسوم به
JAL در پاسخ به تقاضاى فروش ايرباس اعلام كرده كه به دنبال كوچك كردن ناوگان خود است و لذا تمايلى به خريد ندارد. حتى هاروكا نيشى ماتسو، مدير JAL توليد هواپيماى ايرباس 380 را اقدامى اشتباه از سوى اروپايى‏ها خوانده است. حرف او نمى‏تواند چندان اشتباه باشد. اين هواپيما باعث شده تا ايرباس به سخت‏ترين بحران تاريخ خود دچار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:16  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

تاريخ دقيق اولين ذوب سنگ آهن توسط بشر به منظور دستيابي به فلزي قابل استفاده مشخص نيست. قديمي‌ترين وسايل آهني مربوط به 3000 سال قبل از ميلاد،‌ در مصر كشف شده است. حتي قدمت وسايل تزييني و زيورآلات آهني به قبل از اين تاريخ بر مي‌گردد. اما قدمت سلاح‌هاي آهني سخت شده توسط عمليات گرمايي با فناوري نسبتا پيشرفته‌تر توسط يوناني‌ها، به 1000 سال قبل از ميلاد بر مي‌گردد.
ساخت آلياژهاي آهن از قرن 14ميلادي و با حرارت دادن سنگ آهن و زغال چوب در كوره آهنگري آغاز شد. به اين ترتيب آهن احيا و تبديل به آهن اسفنجي پر شده از مواد زائد حاوي ناخالصي‌هاي فلزي و خاكستر زغال چوب مي‌شد كه گهگاه، به صورت تصادفي منجر به توليد فولاد مي‌گرديد. بعدها آهنگران آموختند كه از گداختن آهن و زغال چوب در جعبه‌هاي ساخته شده از خاك رس، مي‌توان كربن بيشتري را به اين محصول تزريق و فولاد توليد كرد.
اندازه كوره‌ها به تدريج افزايش پيدا كرد و از گاز به عنوان عاملي براي تزريق كربن استفاده شد.
در دهه 1960 كوره‌هايي به منظور توليد فولاد از قراضه آهن توسط قوس الكتريكي ساخته شد كه هم اكنون بخش زيادي از توليد فولاد جهان را بر عهده دارد.
تكنولوژي توليد فولاد، به طور مستمر در حال پيشرفت است به طوري كه مي‌توان ادعا كرد نيمي از محصولات فولادي موجود با كيفيت كنوني، در 10سال گذشته وجود نداشته‌اند. به عنوان مثال ميلگرد به عنوان پر مصرف‌ترين محصول فولادي، از دهه 1960ميلادي تاكنون دستخوش تغييرات كيفي بسيار زيادي بوده است. اين محصول در دهه 1960 به صورت ساده و به منظور استفاده در بتن مسلح، توليد و مصرف مي‌شد در حالي كه امروزه با استفاده از عمليات ترمو مكانيكي، تبديل به ميلگرد آجدار با مقاومت بالاتر شده است. اين بهبود و توسعه در تمامي محصولات فولادي به چشم مي‌خورد.
نتايج كاربردي تحقيقات سه دهه اخير در صنايع فولاد سازي جهان، باعث كاهش چشمگير انرژي مصرفي به ازاء تن توليد فولاد و همچنين توليد محصولات مختلف جديد فولادي غير قابل رقابت توسط ساير محصولات فلزي و غير فلزي شده است. به عبارت ديگر با وجود توليد فلزات سبك‌تر و آلياژهاي مقاوم‌تر، هنوز حاكميت فولاد بر بازار فلزات ادامه دارد.
فولاد، ماده منحصر به فردي است. از مواد اوليه‌اي ساخته مي‌شود كه در كره زمين نسبتا فراوان يافت مي‌شود و از سوي ديگر پس از ده‌ها سال استفاده، مي‌توان دوباره آن را در كوره توليد فولاد مورد استفاده قرار داد. به اين ترتيب فولاد، قابل بازيافت‌ترين ماده روي كره زمين لقب گرفته است.
وضعيت صنعت فولاد يك كشور بيان كننده قدرت اقتصادي و نظامي يك ملت است. فولاد يكي از اجزاي اصلي تشكيل دهنده توسعه يك كشور است. مقدار مصرف فولاد نشانگر روند توسعه و پيشرفت اقتصاد يك كشور است. فولاد يك ماده اوليه اساسي محسوب مي‌شود.

روند رشد صنعت فولاد

پيشرفت تكنولوژي توليد فولاد باعث افزايش سرعت توليد و رشد ميزان توليد اين محصول شده به طوري كه توليد جهاني اين محصول از 28 ميليون تن در ابتداي قرن بيستم، به 780 ميليون تن در انتهاي اين قرن رسيده است. علاوه بر اين، قرن بيستم بستر تغيير و تحولات بسياري در جغرافياي توليد فولاد نيز محسوب مي‌شود به طوري كه در ابتداي اين قرن، ايالات متحده، 37 درصد توليد فولاد جهان را در اختيار داشت در صورتي كه در سال 2005، سهم آسيا، اروپا، كشورهاي مشترك المنافع و آمريكاي شمالي از كل توليد اين محصول به ترتيب بالغ بر 53، 5/19، 10 و 2/11 درصد شد.
اين 100 سال دوره‌اي بود كه صنعت فولاد شوروي سابق، اروپاي شرقي و ژاپن به دنبال اروپاي غربي و ايالات متحده توسعه پيدا كرد و مصرف فولاد در كشورهاي توسعه يافته به سطح بالايي رسيد تا جايي كه هم اكنون مصرف فولاد در اين كشورها به حالت اشباع و تقريبا ثابت رسيده است. به عبارت ديگر امروزه كانون توجهات از صنعت فولاد كشورهاي توسعه يافته به روند توسعه آن در كشورهاي در حال توسعه منتقل شده است. به تعبير بهتر، خورشيد صنعت فولاد در كشورهاي توسعه يافته طلوع كرده است در حالي كه در كشورهاي در حال توسعه، در حال طلوع كردن است.
در اواخر قرن گذشته ميلادي و اوايل قرن 21، رشد عمده توليد جهاني فولاد مربوط به كشورهاي در حال توسعه از قبيل چين، كره جنوبي، برزيل و هند بوده است. در اين سال‌ها شتاب افزايش توليد و مصرف فولاد در چين به شدت افزايش يافت به طوري كه در سال‌هاي 2003، 2004 و 2005 ميلادي به ترتيب 1/220، 2/272 و 36/349 ميليون تن فولاد (معادل حدود 31درصد توليد كل جهان) در اين كشور توليد شد. اين ميزان در مقايسه با توليد دومين قدرت فولادي جهان يعني كشور ژاپن، برتري قابل ملاحظه‌اي را نشان مي‌دهد. ژاپن با توليد 47/112ميليون تن فولاد در سال 2005، حدود 10درصد توليد فولاد را به خود اختصاص داد. ايالات متحده نيز با 9/94 ميليون تن (معادل 4/8 درصد توليد جهاني فولاد)، رتبه سوم را در بين كشورهاي توليد كننده فولاد كسب كرده است. ايران نيز با توليد 4/9 ميليون تن فولاد (معادل 8/0 درصد توليد جهاني) در سال 2005، رتبه بيستم توليد اين محصول را در اختيار دارد.
حدود نيمي از رشد توليد فولاد در چين طي سال‌هاي اخير، براي فعاليت‌هاي عمراني به منظور ايجاد زيربناي مناسب جهت رشد اقتصادي و صنعتي مانند جاده سازي، سد سازي، ساختمان سازي و ايجاد كارخانه‌هاي جديد و بقيه در صنايع خودرو سازي، كشتي سازي، صنايع الكترونيكي و ... مصرف شده است.
چين طي سال‌هاي اخير از يك وارد كننده بزرگ به يك صادر كننده بزرگ تبديل شده است به طوري كه هم اكنون نگراني بازار بين المللي در مورد ظرفيت توليد مازاد بر نياز چين و دامپينگ كالاها به خصوص در مورد فولاد به سرعت در حال افزايش است. تحليلگران معتقدند فشارهاي خارجي دليل اصلي تصميم اخير دولت چين مبني بر اتخاذ سياست‌هاي كنترل صادرات بوده است. بنابراين صنعت فولاد چين در حالت اشباع به سر مي‌برد و به همين دليل پيش بيني مي‌شود اصلاح ساختار و ادغام شركت‌هاي كوچك‌تر و تشكيل غول‌هاي فولادي به منظور انباشت سرمايه و نيروي انساني و افزايش توان رقابتي و مديريتي در سطح بين المللي نسبت به افزايش بي‌رويه ظرفيت توليد، از اولويت بيشتري براي دولت چين برخوردار باشد.
كره جنوبي و برزيل نيز طي سال‌هاي اخير، ظرفيت‌هاي توليد خود را به ترتيب به حدود 48-46 و بيش از 30 ميليون تن رسانده‌اند.
هند نيز براي رساندن مصرف سرانه فولاد خود به سطح كشورهاي توسعه يافته (كه حدود 300 كيلوگرم در سال است)، تمام تلاش خود را براي تحقق بخشيدن به اين امر و رسيدن به ظرفيت توليد 300 ميليون تن در سال اختصاص داده است. اين هدف شايد در نگاه اول دور از دسترس به نظر بيايد ولي با نگاه به گذشته اين كشور، مي‌توان به تحقق آن اميدوار بود. ظرفيت فولاد هند در زمان استقلال در سال 1947، حدود يك ميليون تن در سال بود. در سال 1991، همزمان با اتخاذ سياست‌هاي باز اقتصادي از سوي دولت، ظرفيت توليد فولاد اين كشور به حدود 14 ميليون تن افزايش يافت. پس از آن و بعد از گذشت يك دهه، اين ظرفيت با 100 درصد رشد، بالغ بر حدود 30 ميليون تن گرديد. با توجه به اين رشد سريع، توليد 300 ميليون تن فولاد براي هند دور از دسترس نخواهد بود.

از سوي ديگر در كشورهاي توسعه يافته، تمركز اصلي بر ادغام فرا مرزي شركت‌هاي فولادسازي، پيشرفت تكنولوژيكي و توليد محصولات جديد قرار گرفته است.
بر همين اساس در سال 1988، 15 شركت برتر توليد كننده، 19 درصد كل توليد فولاد جهان را بر عهده داشتند. اين در حالي است كه در سال 2005، اين رقم به 4/31 درصد افزايش يافت كه نمايانگر ادغام شركت‌هاي كوچك به منظور ايجاد شركت‌هاي بزرگ با توان رقابتي و مديريتي بين المللي مي‌باشد.
بزرگترين ادغام تاريخ صنعت فولاد جهان، مربوط به دو شركت اول اين صنعت يعني ميتال استيل با 63 ميليون تن و آرسلور با 7/46 ميليون تن توليد بود كه در سال جاري ميلادي رخ داد و منجر به تولد غول 100 ميليون تني فولاد شد.
توليد اين غول فولادي شوك بزرگي را به فولادسازان بزرگ آسيايي از جمله نيپون استيل و پوسكو به عنوان دومين و سومين شركت فولادي جهان وارد كرده است. اين ادغام به آنها در مورد لزوم تقويت توانايي آنها در مقابل پيشنهاد خريد از سوي اين غول فولادي هشدار داده و باعث آغاز همكاري استراتژيك اين دو شركت آسيايي شده است. به گفته مدير اجرايي پوسكو، اين فولاد ساز براي سوار شدن بر موج ادغام‌ها در صنعت فولاد جهان كه منجر به شكل‌گيري آرايش تازه‌اي در آن خواهد بود، ادغام با يك فولاد ساز آسيايي را در نظر دارد.
عملكرد صنعت جهاني فولاد در سال گذشته ميلادي به منظور رونق پايدار اين صنعت قابل قبول بوده است. آنها براي جلوگيري از توليد مازاد بر نياز بازار و كاهش قيمت‌ها، سياست كنترل توليد را اتخاذ كرده‌اند كه اقدام اخير دولت چين مبني بر صادر كردن مجوز و سرمايه گذاري و احداث كارخانه‌هاي جديد به شرط بسته شدن كارخانه‌هاي كوچك‌تر و قديمي‌تر نشان از اتخاذ همين سياست است.
بر اساس سياست مذكور، آمريكاي شمالي و اروپا نيز اقدام به كاهش توليد خود از 1/129 و 7/184 ميليون تن در سال 2004 به 9/122 و 1/178 ميليون تن در سال 2005 كردند.
علاوه بر اين امروزه ارتقا بهره‌وري و توليد محصولات با كيفيت بالاتر و ارزش افزوده بيشتر به جاي توليد محصول خام، تفكر غالب بر صنايع فولادي دنيا مي‌باشد.
توليد محصولات فولادي با ارزش افزوده بالا از سال‌ها پيش در كشورهاي توسعه يافته آغاز شده به طوري كه ميزان توليد فولاد مخصوص آلمان طي سال‌هاي 1970 تا 2004ميلادي، با وجود عدم تغيير ميزان توليد فولاد خام اين كشور طي اين مدت، از 6/4 به 7/8 ميليون تن (حدود دو برابر) افزايش يافته است. همچنين طي مدت مذكور، عليرغم سير نزولي توليد فولاد خام در انگلستان ، توليد فولاد آلياژي سير صعودي را طي كرده است. اين در حالي است كه روند توليد فولاد خام در 25 كشور عضو اتحاديه اروپا طي دهه گذشته تقريبا ثابت بوده است و حتي در سال‌هايي كاهش نيز داشته است.
امروزه درصد زيادي از اجزاء متشكله قيمت فولاد معمولي را سنگ آهن و مواد انرژي زا تشكيل مي‌دهد. به عنوان مثال در سال 2005، هزينه مواد اوليه 51 درصد، هزينه مواد احيا كننده و انرژي زا 28 درصد، هزينه نيروي انساني و ساير هزينه‌هاي توليد 17درصد و هزينه سرمايه گذاري 4 درصد از قيمت تمام شده فولاد خام آلمان را تشكيل داده است.
پيش بيني‌ها حاكي از آن است كه در سال 2007، بيش از يك ميليارد و 150 ميليون تن فولاد توليد خواهد شد كه سهم چين با توليد تقريبي 400 ميليون تن، حدود 7/34 درصد خواهد بود.

كاهش نيروي انساني

در گذشته صنعت فولاد نيازمند نيروي كار بسيار زيادي بود. حتي اين تصور در اذهان عمومي كشورها شكل گرفته بود كه يك كارخانه فولادسازي به مثابه يك شهر، افراد بسيار زيادي را اسير و گرفتار خود خواهد كرد. با گذشت زمان و پيشرفت فناوري‌هاي مرتبط، همچون ديگر صنايع، نيروي انساني مورد نياز صنعت فولاد نيز كاهش پيدا كرده است. به عنوان مثال شركت پوسكو در كره جنوبي به عنوان سومين توليد كننده جهان، با داشتن ده هزار نفر پرسنل، توليدي برابر 5/30 ميليون تن را داراست.
هم اكنون ميزان اشتغال زايي مستقيم توليد يك ميليون تن فولاد، 1000 نفر است كه پيش بيني مي‌شود در آينده كاهش پيدا كند.
از سوي ديگر صنعت فولاد تاثيرات شگرفي را در صنايع بالا دستي و پايين دستي به وجود مي‌آورد به طوري كه به ازاي اشتغال مستقيم هر نفر- سال در اين صنعت، 5/3 نفر- سال اشتغال غير مستقيم ايجاد مي‌شود.
طي سال‌هاي 1960 تا 1975ميلادي، صنايع فولاد جهان شاهد رشد چشمگيري بود به طوري كه توليد سالانه فولاد در اين 15 سال، سه برابر افزايش يافت.
از سال 1976 تا 2000، آرامش و سكون بر صنايع فولادي دنيا حاكم گشت و تنها 100 ميليون تن به ظرفيت فولاد جهان افزوده شد. افزايش توليد جاي خود را به افزايش بهره‌وري داده بود. اتوماسيون و كامپيوتر پا به عرصه توليد فولاد نهاد و باعث كاهش نيروي انساني شاغل در اين صنعت شد. طي سال‌هاي 1974 تا 1999، شركت‌هاي فولاد سازي جهان شاهد تعديل نيروي انساني بودند به طوري كه شاغلين اين صنعت در ايالات متحده از 521 هزار نفر به 153 هزار نفر، در ژاپن از 459 هزار نفر به 208 هزار نفر، در آلمان از 232 هزار نفر به 78 هزار نفر، در انگلستان از 197 هزار نفر به 31 هزار نفر، در برزيل از 118 هزار نفر به 59 هزار نفر و در آفريقاي جنوبي از 100 هزار نفر به 54 هزار نفر كاهش يافت. به اين ترتيب فولاد جهان طي 25 سال پاياني قرن بيستم، كاهش 5/1 ميليون نفري نيروي انساني را تجربه كرد.

روند رشد مصرف فولاد

مصرف ظاهري فولاد در سال 2005، با 4 درصد رشد نسبت به سال 2004، به 4/1013 ميليون تن افزايش يافت كه سهم چين، آسيا، خاورميانه، كشورهاي مشترك المنافع، آمريكاي شمالي، آمريكاي مركزي و جنوبي و 25 كشور عضو اتحاديه اروپا به ترتيب 315، 547، 7/34، 4/43، 8/135، 5/32 و 4/160 ميليون تن بوده است. در اين ميان مصرف ظاهري فولاد ايران نيز با 11درصد رشد، به 1/16 ميليون تن در سال 2005 افزايش يافته است.
پيش بيني مي‌شود مصرف ظاهري فولاد در سال 2006، با 9 درصد افزايش به 1121 ميليون تن افزايش يابد.
ابتكار عمل بازار جهاني فولاد در سال جاري ميلادي، در دست چين و آسيا مي‌باشد. با توجه به سرمايه گذاري گسترده هند براي توسعه زيربناها، پيش بيني مي‌شود رشد مصرف ظاهري فولاد اين كشور طي سال 2006 بالغ بر 10 درصد باشد. با اين حال پيش بيني‌ها حاكي از برتري دوباره چين با 14 درصد رشد در سال جاري است.
25 كشور عضو اتحاديه اروپا نيز رشدي در حدود 8 درصد خواهند داشت.
طبق اين پيش بيني، صنعت فولاد جهان شاهد رشد 11درصدي مصرف ظاهري اين محصول در آمريكاي جنوبي خواهد بود به طوري كه از 5/32 ميليون تن در سال 2005، به 36 ميليون تن در انتهاي سال جاري خواهد رسيد.
صنعت كشتي سازي ژاپن نيز دليل افزايش 1 درصدي مصرف فولاد در اين كشور خواهد بود.
با توجه به محدوديت‌هاي اداري و اعتباري دولت چين براي كنترل شركت‌هاي فولادي، پيش بيني مي‌شود رشد مصرف ظاهري فولاد اين كشور در سال 2007، 4/10 درصد كاهش يابد. به همين دليل ميزان مصرف ظاهري جهان در سال آينده، با رشد كمتري نسبت به 2006 مواجه خواهد بود. بنابراين پيش بيني مي‌شود مصرف فولاد جهان در 2007، با حدود 5 درصد رشد، به 1179 ميليون تن افزايش يابد.
بر اين اساس، مصرف ظاهري فولاد جهان تا سال 2010، سالانه 9/4 درصد رشد خواهد داشت. چين و هند در اين دوره زماني به ترتيب داراي 4/8 و 7 درصد رشد سالانه خواهند بود. بقيه كشورها نيز به طور متوسط 4 درصد در سال رشد خواهند داشت.
پيش بيني مي‌شود از سال 2010 تا 2015، جهان شاهد رشد سالانه 2/4 درصد مصرف فولاد باشد كه در اين ميان سهم چين 2/6 درصد و سهم هند 7/7 درصد در سال خواهد بود.
نكته قابل توجه اين است كه موج تقاضاي فولاد از كشورهاي توسعه يافته به كشورهاي در حال توسعه منتقل شده به طوري كه مي‌توان يك توزيع نمايي براي آن در نظر گرفت. بر اين اساس هند به عنوان كشوري آماده جهش، داراي مصرف سرانه 7/30 كيلوگرم در سال 2004 بوده است. به همين ترتيب مصرف سرانه فولاد در سنگاپور به عنوان كشوري در حال توسعه، 7/752 كيلوگرم در سال 2004 بوده است كه در بالاترين نقطه منحني مصرف سرانه قرار مي‌گيرد. ايالات متحده و 15 كشور عضو اتحاديه اروپا نيز با مصرف سرانه 9/408 و 6/380 كيلوگرم در سال 2004، به عنوان كشورهاي اشباع شناخته مي‌شوند.
طبق پيش بيني‌ها، ميزان تقاضاي فولاد در سال 2020، با 5/3 درصد افزايش نسبت به 2003 ميلادي، بالغ بر 1730 ميليون تن خواهد بود كه از اين ميزان، 547 ميليون تن متعلق به چين، 564 ميليون تن متعلق به كشورهاي در حال توسعه و 620 ميليون تن مربوط به كشورهاي توسعه يافته است. با مقايسه اين ارقام با آمار سال 2003، مشخص مي‌شود كه ميزان رشد تقاضاي فولاد در كشورهاي در حال توسعه (شامل چين و بقيه كشورهاي درحال توسعه) 5/5 درصد خواهد بود در حالي كه اين رقم براي كشورهاي توسعه يافته، 5/1درصد خواهد بود. به اين ترتيب بايد به اين نكته اشاره كرد كه سهم كشورهاي در حال توسعه در تقاضاي جهاني فولاد در سال 2003، 51 درصد بوده است ولي در سال 2020، 65 درصد خواهد بود.

استراتژي صنايع فولادي جهان در 10 سال آينده

شركت‌هاي فولاد سازي جهان در 10 سال آينده به موضوع ادغام توجه جدي‌تري خواهند داشت. ايجاد شركت‌هاي بزرگ موجب خواهد شد تا توليد كنندگان با افزايش سرمايه، نيروي انساني و تنوع محصولات خود، در مقابل نوسانات تقاضا و قيمت بازار، انعطاف بيشتري از خود نشان دهند.
نوسانات قيمت مواد خام نظير سنگ آهن نيز از ديگر چالش‌هاي پيش روي صنايع فولاد سازي دنيا محسوب مي‌شود. سه شركت اول توليد كننده سنگ آهن جهان كه در سال 1975، تنها 3/11 درصد از كل توليد اين ماده معدني را بر عهده داشتند، هم اكنون 1/36 درصد (بيش از يك سوم) توليد جهاني را به خود اختصاص داده‌اند. اين مساله باعث شده است تا هر سال، توافق يكي از فولاد سازان بزرگ دنيا با يكي از اين سه شركت براي خريد سنگ آهن در سال آينده، نقش به سزايي در بقيه قيمت گذاري‌ها داشته باشد. به همين ترتيب بهاي سنگ آهن طي سال‌هاي 2005 و 2006 ميلادي به ترتيب 5/71 و 19 درصد رشد داشته است.
با توجه به اين مهم، به نظر مي‌رسد طي دهه آينده تغييراتي در روابط فولاد سازان و شركت‌هاي توليد كننده مواد خام به وجود آيد. اين تغييرات در راستاي كاستن از فراز و نشيب‌هاي قيمت مواد اوليه و فولاد خواهد بود و به اين منظور، احتمالا بين طرفين، نوعي سرمايه گذاري مشترك (
Joint Venture) شكل خواهد گرفت.
از ديگر مسائل مهم در صنعت فولاد جهان طي دهه آينده، توجه به ميزان عرضه است تا منجر به وقوع دره مرگ فولادي ديگري در سطح بين المللي نشود. گرچه ادغام شركت‌ها باعث نظم بخشيدن به سياست‌هاي عرضه خواهد شد ولي برنامه‌هاي در دست اجراي كشورها به خصوص چين، خطر عرضه مازاد بر نياز طي دهه آينده را گوشزد مي‌كنند.

استراتژي غول فولادي جهان

آرسلور-ميتال به عنوان بزرگترين شركت فولادي جهان تصميم دارد تا سال 2015 ميلادي، توليد فولاد خام خود را به 150 تا 200 ميليون تن در سال برساند. اين تصميم حاكي از افزايش 75 درصدي توليد اين غول فولادي است كه در حال حاضر حدود 115 ميليون تن در سال، فولاد خام توليد مي‌كند. در همين حال اين شركت كنترل توليد در كوتاه مدت به منظور حفظ سود را در دستور كار خود خواهد داشت.
مديران آرسلور-ميتال، تشكيل اين غول فولادي را باعث ايجاد تعادل در توزيع توليد كنندگان و مصرف كنندگان محصولات فولادي در صنعت خودرو سازي جهان مي‌دانند به طوري كه 54 درصد از بازار خودرو در جهان متعلق به 5 شركت است و اين در حالي است كه 53 درصد از توليد جهاني محصولات فولادي مورد نياز خودروسازان، توسط 5 شركت انجام مي‌شود و سهم آرسلور- ميتال از اين توليد 26 درصد است. به عقيده اين شركت اين يك رابطه تجاري برد- برد براي هر دو طرف خواهد بود.
اين شركت، كشورهاي مشترك المنافع، آسيا و آفريقا را به عنوان كشورهايي با رشد سريع اقتصادي و مصرف سرانه پايين فولاد شناسايي كرده و اين مناطق را براي سرمايه گذاري در زمينه توليد فولاد، بسيار مناسب ارزيابي كرده است. از سوي ديگر اين شركت در نظر دارد ظرفيت توليد محصولات نهايي فولاد خود در كشورهاي مذكور را به 9/23 ميليون تن در سال 2010 برساند. راهكارهاي شركت براي بهينه كردن هزينه‌ها در اين مناطق كاهش هزينه‌هاي نيروي انساني، خودكفايي در توليد سنگ آهن كنسانتره و كك مورد نياز، افزايش كيفيت فرآوري سنگ آهن و كاهش مصرف انرژي اعلام شده است. در زمينه تنوع توليد محصولات فولادي در اين كشورها نيز شركت در نظر دارد توليد محصولات با ارزش افزوده بالا در صنعت خودرو و همچنين محصولات تخت گالوانيزه را افزايش دهد.

آرسلور- ميتال بيشترين رشد تقاضا براي لوله فولادي را در چين پيش بيني كرده است و بر همين اساس سهم كارخانه‌هاي مستقر در چين از كل توليد لوله فولادي شركت را از 28 درصد در سال گذشته ميلادي به 33 درصد در سال 2010 خواهد رساند. در همين راستا سهم واحدهاي مستقر در اروپا، آمريكاي شمالي، كشورهاي توسعه يافته آسيايي و كشورهاي مشترك المنافع را به ترتيب از 20، 13، 12 و 10 در 2005 ميلادي به 19، 12، 10 و 9 در 2010 كاهش خواهد داد.
شركت اعلام كرده است هدف آرسلور- ميتال از سرمايه گذاري در واحدهاي موجود بيشتر به منظور افزايش ارزش افزوده و كيفيت محصولات خواهد بود.
آرسلور ميتال، يكپارچگي و اتحاد در توليد كنندگان سنگ آهن را علت اصلي افزايش قيمت‌هاي اخير اين ماده معدني دانسته و اتخاذ مدل تجارت هماهنگ از سوي اين شركت در آينده را عاملي در جهت افزايش قدرت رقابت پذيري در مقابل اين افزايش قيمت‌ها ارزيابي كرده است. به همين منظور شركت قصد دارد با آغاز پروژه‌هايي در ليبري، مكزيك، بوسني، قزاقستان و اوكراين، ميزان توليد سنگ آهن را از 70 ميليون تن فعلي به حدود 100 ميليون تن در سال 2010 برساند و به اين ترتيب ميزان خودكفايي در توليد اين ماده معدني را از 47 درصد به 64 درصد افزايش دهد.
غول فولاد جهان براي بهينه سازي هرينه‌ها در بخش معدن، استفاده از آخرين ابزارهاي برنامه‌ريزي و طراحي معدن، سرمايه گذاري در راه آهن‌ها و بنادر به منظور كاهش هزينه كرايه‌هاي حمل و نقل و توسعه و بهبود وضعيت ماشين آلات معدني را مد نظر قرار خواهد داد. آرسلور ميتال از فراهم نبودن زيرساخت‌هاي بعضي از كشورهاي مذكور و همچنين پايين بودن عيار بعضي از اين معادن و لزوم استفاده از فن‌آوري‌هاي پيشرفته فرآوري را به عنوان چالش‌هاي پيش روي فعاليت‌هاي معدن‌كاري شركت نام برده است.

سخن آخر

به هر حال صنعت فولاد در ابتداي قرن 21، به عنوان يك صنعت ميليارد تني مطرح است و سرنوشت آينده آن در گروي افزايش تقاضاي محصولات آن خواهد بود.
امروزه دامنه تاثيرات اجتماعي و سياسي تحولات صنايع فولاد سازي دنيا به قدري گسترش يافته است كه توسعه يافتگي اين صنعت، علاوه بر متكي بودن بر شاخص‌هاي قابل اندازه‌گيري (همچون سرمايه گذاري روي فرآيندها و محصولات نوين، بازگشت سرمايه، ارزش افزوده، مصرف انرژي، انتشار گازهاي گلخانه‌اي، بازدهي مواد مصرفي، بازيابي، سيستم‌هاي مديريت زيست محيطي، آموزش نيروي انساني و نرخ زمان تلف شده)، با حوزه‌هاي ديگري از قبيل معرفي شيوه‌هاي نوين در صنعت ساختمان، حمل و نقل و انرژي‌هاي تجديدپذير درآميخته است. به عبارت ديگر امروزه صنعت فولاد تنها با شاخص‌هاي قابل اندازه‌گيري در كارخانه سنجيده نمي‌شود بلكه تاثيرات بهبود محصولات آن در زندگي اجتماعي كشورها، از مواردي است كه در تعيين شاخص توسعه يافتگي اين صنعت مد نظر قرار مي‌گيرد.
از سوي ديگر صنايع فولاد كشورهاي توسعه يافته به علت عدم وجود ذخاير كافي مواد معدني و انرژي‌زا، از لحاظ كميت و كيفيت به واردات سنگ آهن، ذغال سنگ كك شو، نفت، گاز و ... وابسته هستند. اين كشورها سالهاست محصولات فولادي انرژي بر، داراي ارزش افزوده پايين و آلوده كننده محيط زيست را از كشورهاي در حال توسعه تهيه مي‌كنند و خود فرآورده‌هاي فولادي با ارزش افزوده بالاتر را كه موتور توسعه ساير صنايع امروزي محسوب مي‌شوند، توليد كرده و با چند برابر قيمت تمام شده به كشورهاي در حال توسعه صادر مي‌كنند. به اين ترتيب آنها با داشتن دانش فني، بي‌تمايل به تحميل سياست‌هاي استعماري نوين خود به كشورهاي در حال توسعه نيستند.
با توجه به اين موضوع، اگر امروز براي تربيت صنعت فولاد ايران كه دوران كودكي خود را سپري مي‌كند، برنامه‌ريزي درستي نداشته باشيم، صنعتي جوان اما ناكارآمد به نسل آينده تحويل خواهيم داد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:15  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

در سال 1969 بود كه گزارش فردي به نام كينگ در انگلستان منتشر شد. اين گزارش شامل 3عدد درباره آدم‌هايي بود كه به ادارات ماليات مي‌دادند، نامشان در دفاتر غسل تعميد در كليساها ثبت شده بود و گروهي ديگر كه نام آنها در دفاتر گورستان‌‌ها به ثبت رسيده بود.
براساس گزارش كينگ تخمين زده شد جمعيت انگلستان در آن سال 5/5ميليون نفر است.
كينگ يك تاجر بود و براساس محاسبه‌هايي كه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه جمعيت انگلستان در سال 3500ميلادي 22ميليون نفر خواهد شد.
او دلش مي‌خواست كالا بفروشد و تمايل داشت جمعيت انگلستان بيشتر شود.
اما در زمان آدام اسميت نظر به افزايش آرام جمعيت كه كنجكاوي و طمع يك بازرگان در آن نقش داشت با نظريه دكتر پرايس ناسازگار شد و مساله تعداد جمعيت انگلستان به يك موضوع مهم در ميان محافل سياسي و اقتصادي و روشنفكري تبديل شد.
ويليام گادوين كشيش انگليسي در 1793 كتاب خود با نام عدالت سياسي را منتشر كرد.
او در اين كتاب دنياي آينده را دنيايي نيكو مي‌ديد و مدينه فاضله‌اي ترسيم مي‌كرد كه در آن تساوي كامل ميان مردم برقرار خواهد شد.
كتاب اين كشيش انگليسي كه خواستار نوعي كمونيسم آشوبگرانه بود افق تازه‌اي در برابر انديشمندان آن روزگار باز كرد.
بهشت گادوين به زودي نظر پيرمرد محترم دانيل مالتوس را به خود جلب كرد. او كه همه عمر خود را به مطالعه و انجام بحث‌هاي روشنفكري گذرانده بود در اين باره با پسر خود به نام رابرت مالتوس به مناظره و مجادله نظري پرداخت.
مالتوس جوان نه مثل پدر و نه مثل گادوين فرد خوش‌بيني نبود.
او در جواب به ديدگاه‌هاي پدر يك جوابيه مكتوب داد كه هوش از سر دانيل مالتوس ربود.
پدر دانشمند و متمول رابرت مالتوس انگار كه جادو شده باشد آن جوابيه را تحت عنوان مقاله‌اي در باب اصل جمعيت و تاثير سوء آن در تكامل آتي جامعه منتشر كرد.
رابرت مالتوس جوان در چند صفحه زير پاي انديشمندان خوشبين و خوش‌خيال عصر خود را خالي كرد و دورنمايي پر از افسردگي و تيرگي در برابر چشم آنها گشود.
رابرت مالتوس در 1820 كتاب خود به نام اصول اقتصاد سياسي را منتشر كرد و نامدار شد.
خلاصه نظريه مالتوس اين بود: «همه كره خاك را در نظر بگيريد... فرض مي‌كنيم جمعيت كنوني معادل هزار ميليون نفر باشد. تعداد انسان با تصاعد هندسي 1، 2، 4، 4، 18، 32، 64، 128، 256 و.... افزايش مي‌يابند، موادغذايي با تصاعد حسابي 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9 و... نسبت جمعيت به موادغذايي دو قرن 256 به 9 خواهد بود. در سه قرن 4096 به 13 و در دوهزار سال ديگر تفاوت قابل محاسبه نيست. طرح چنين ديدگاه هول‌انگيز و دهشتناكي هر كسي را نااميد مي‌كند. مالتوس براساس همين محاسبه‌ها بود كه نوشت: «چشم‌انداز تيره و اسف‌باري است». كشيش بيچاره انگليسي الزاما به اين نتيجه رسيد كه تفاوت فاحش تسلي‌ناپذير و اصلاح ناشدني بين تعداد دهان‌ها و مقدار موادغذايي فقط يك راه چاره دارد: افزايش مدام افراد بشر مايه بدبختي و مصيبت است و به هر طريقي بايد اين شكاف عظيم را كه هر روز افزايش مي‌يابد از ميان برداشت.
ديدگاه رابرت مالتوس با حرص و طمع بازرگانان و ملاكان انگليسي و اروپايي كه به دنبال سود بيشتر بودند و به همين دليل به مخترعان پول مي‌دادند تا ماشين اختراع كنند و آنها را در بر داشت از زمين كمك كنند در انگلستان و ساير كشورهاي اروپايي عينيت پيدا نكرد، اما در آفريقا و در برخي از مناطق آسيا كه رشد تكنيك و فناوري همپاي رشد جمعيت نبود و از آن عقب‌افتاده بود برخي از پيش‌بيني‌هاي مالتوس درست از آب درآمد. اگر در چين، در هند، در پاكستان و در برخي ديگر از كشورها توصيه‌هاي مالتوس اجرا نمي‌شد امروز جهان چه وضعيتي داشت؟ چرا چين و هند با وجود تفاوت در ديدگاه‌ها و سياست‌ها با اين سرعت رشد مي‌كنند؟ چون مي‌خواهند دهان‌هاي باز مردمشان را با غذا پر كنند. توجه داشته باشيد اگر چين كنترل جمعيت را به اين شدت اجرا نمي‌كرد و به جاي 3/1ميليون جمعيت امروزي، 2ميليارد جمعيت داشت چه به روز كشورهاي همسايه و جهان مي‌آمد. مالتوس با كتاب خود يك دغدغه بر تشويش‌هاي ‌بشر افزوده است و از آن زمان تا امروز عقيده در باب مساله جمعيت بين دو قطب خوش‌بيني و بدبيني در نوسان بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:8  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 می‌گویند سابقه شرکت‌های چندملیتی در جهان به سال 1135 میلادی بر می‌گردد و از همان زمان این شرکت‌ها دائما با مخالفت‌های زیادی مواجه بوده‌اند.
زمان‌های قدیم می‌گفتند چنین شرکت‌هایی نشأت گرفته از «دیو ثروتمند» کشورهای توسعه یافته‌اند و «حرص و ولع» غیرقابل کنترلی برای گسترش نفوذ خود دارند.
اما امروز دیگر برخلاف گذشته، این حرف‌ها به گوش هیچ کس نمی‌رود، و آن را ادعایی بیش نمی‌توان خواند. همزمان با اینکه جهانی‌سازی باعث باز شدن بازارهای جدید به روی شرکت‌ها در کشورهای ثروتمند دنیا شده است، می‌توان شرکت‌های زرنگ و رو به رشدی را نیز در سطح جهان مشاهده کرد که به صورت چندملیتی کار می‌کنند اما بنیان خود را از کشورهای نه چندان ثروتمند گرفته‌اند.
در حال حاضر، شرکت‌های چینی و هندی راه رقابت با شرکت‌های بزرگی از کشورهای ثروتمند دنیا را در پیش گرفته‌اند. همین امسال، شرکت‌های هندی به رهبری «هیندالکو» و «تاتا استیل» موفق شده‌اند 34 شرکت خارجی را به ارزش 7/10‌میلیارد دلار خریداری کنند. حتی شرکت‌های هندی ارائه دهنده خدمات فناوری اطلاعات، مثل «اینفوسیس»، «مشاوران خدماتی تاتا»، و «ویپرو» کار را به جایی رسانده‌اند که غول‌های بزرگی مثل «اکسنچر» و «آی‌بی‌ام» هم به هراس افتاده‌اند. شرکت «بیگ بلو» هم بخش خدمات کامپیوترهای شخصی خود را به یک شرکت چینی چندملیتی به نام «لوونو» واگذار کرده است، و شرکت «پترو چاینا» هم به یک غول بزرگ در آفریقا و حتی سودان تبدیل شده است. شرکت‌های چندملیتی برزیلی و روسی هم در تلاش هستند که جایگاه خوبی برای خود در سطح بین‌المللی دست و پا کنند. روس‌ها در این راه حتی از هندی‌ها هم جلو زده‌اند و قصد دارند شرکت هواپیمایی ایتالیا (آلیتالیا) را هم بخرند.
البته هنوز راه زیادی برای رسیدن این شرکت‌های چندملیتی به مقصد باقی مانده است. مثلا شرکت «ران باکسی» هند هنوز با شرکتی مثل «فیزر» قابل مقایسه نیست و «حایر» چین هم در مقابل شرکتی مثل «ویرپول» به یک ماهی کوچک در برابر یک وال شباهت دارد! اما این شرکت‌های چند ملیتی همان راهی را در پیش گرفته‌اند که در دهه 1980 میلادی توسط شرکت‌های ژاپنی و در دهه 1990 میلادی توسط شرکت‌های کره جنوبی طی شد. همان طوری که شرکت‌هایی مانند تویوتا و سامسونگ، رقبای غربی خود را وادار به تجدید نظر در طرح‌ها و برنامه‌هایشان کردند، امروز نیز شرکت‌های جوان چندملیتی، آن جنگجویان فرتوت سابق را به چالش طلبیده‌اند.
این تازه‌واردها البته مزیتی هم نسبت به شرکت‌های قدیمی‌دارند: آنها در سایه رقبای قدیمی‌شان قرار نگرفته‌اند و از این سایه هراسی هم ندارند. مثلا شرکت «اینفوسیس» خودش را در موقعیتی بهتر نسبت به «آی‌بی‌ام» می‌بیند، زیرا برای هر تصمیم گیری کوچکی مجبور نیست از هزاران نفر از مقامات و کارشناسانش نظر بپرسد. به همین جهت است که راه برای ایده یابی و استعداد یابی در «اینفوسیس» بازتر است تا در «آی‌بی‌ام». از سوی دیگر، شرکت‌های چند ملیتی غربی دریافته‌اند که کارشناسان و کارکنانی که در این شرکت‌ها مشغول هستند ترجیح می‌دهند با آغاز فعالیت شرکت‌های چند ملیتی جدید از کشورهای متبوع خود، به کادر این شرکت‌ها بپیوندند.
اما مزیت‌هایی که این شرکت‌های چندملیتی دارند چندان زیاد نیست. از یک سو، واقعیت آن است که عدم تاثیرپذیری زیاد شرکت‌های چند ملیتی جدید از سهامداران نمی‌تواند همیشه به عنوان یک مزیت تلقی شود، زیرا اختلاف میان شرکت‌های چندملیتی جدید و قدیم آنگاه که به سطح جهانی برسد کمرنگ می‌شود. از سوی دیگر، شرکت‌های چندملیتی جدید هم برای «ولخرجی» در سطح بین‌المللی موقعیت چندان آسانی ندارند، مثلا اگر به خاطر مهارت فوق‌العاده شرکت «کوروس» نبود، شرکتی مثل «تاتا استیل» هند هیچ گاه چنان پول کلانی را برای در اختیار گرفتن آن خرج نمی‌کرد.
این شرایط می‌تواند شرکت‌های ثروتمند را از زیر بار انتقادات خارج کند، زیرا این شرکت‌ها به خاطر داشتن مهارت، مناسبات گسترده با مشتریان، و حمایت از ابتکار و نوآوری، در موقعیت بهتری نسبت به شرکت‌های چندملیتی جدید قرار دارند.
«سام پالمیناسو» رییس شرکت «آی‌بی‌ام» معتقد است که ساختار شرکت‌های چند ملیتی در حال تغییر است. به نظر او، شرکت‌های چند ملیتی در قرن نوزدهم میلادی فعالیت خود را آغاز کردند؛ یعنی زمانی که کالاها باید از کشتی‌های خارجی به داخل کشور منتقل می‌شد. اما به تدریج این فعالیت‌ها شکل گسترده‌تری به خود گرفت. به اعتقاد پالمیسانو، باید فعالیت‌های برتر در سطح جهانی در کنار یکدیگر قرار گیرند و در این میان، توجهی به محدودیت‌های جغرافیایی مبذول نشود. در همین راستا نیز هست که «آی‌بی‌ام» در حال حاضر پنجاه هزار کارمند در هند دارد و می‌خواهد در آینده فعالیت‌های خود را در این کشور گسترش دهد. از سوی دیگر، به رغم آنکه هند دومین مرکز بزرگ فعالیت در خارج از آمریکا به شمار می‌آید، اما دفتر اصلی تهیه و تدارک این شرکت از نیویورک به شهر شنزن در چین منتقل شده است.
همانطور که «پالمیسانو» می‌گوید، رسیدن به شرایط ایده‌آل در خصوص فعالیت‌های شرکت‌های چند ملیتی به یک نسل فرصت احتیاج دارد. بی دلیل نیست که شرکت جنرال الکتریک هم تلاش کرده که کارمندانش را در درجه اول به کارمندان «جنرال موتورز» و در درجه دوم به اتباع هندی، چینی و آمریکایی تبدیل کند. در راستای همین سیاست، شرکت چینی «لوونو» هم یک آمریکایی به نام «ویلیام آملیو» را به عنوان رییس اجرایی شرکت در سنگاپور معرفی کرده است. آملیو باید تحت نظر یک رییس چینی کار کند اما همین انتخاب هم حاکی از نکات قابل‌توجهی است.
رویکردی مثل رویکرد «آی‌بی‌ام» هم تنها در شرایط فعلی امکان‌پذیر شده است. بسیاری از موانعی که در گذشته بر سر راه تجارت میان مرزی وجود داشت، امروزه از میان رفته است اما هنوز هم این راه هموار نیست. شرکت‌های چند ملیتی جدید باید به درستی تشخیص دهند که چه کشورهایی مناسب فعالیت آنها هستند. اگر تشخیص آنها اشتباه باشد، این موانع به مشکلات بزرگی تبدیل می‌شوند.
هیچ کس ادعا نمی‌کند که کنار آمدن با رقبای جدید، کار آسانی است. شرکت‌های چندملیتی هم راه آسانی در پیش ندارند، اما مصرف‌کنندگان به هر صورت از این رقابت بهره خواهند برد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:5  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

دولت الکترونيک که به آن دولت ديجيتالی يا دولت آنلاين نيز اطلاق می‌شود به معنای استفاده از تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات (تکنولوژی آی.‌تی.) براي افزايش توانايی‌های قوای مقننه‌، قضاييه و مجريه از طريق افزايش كارآيي اين قوا و يا تغيير نحوه ارتباط اين قوا با شهروندان و يا هردوی اين طرق است. دولت الکترونيک داراي سه الگوی کلی براي برقراری ارتباط است. اول‌، ارتباط دولت با مصرف‌کننده که به معنای برقراری ارتباط اينترنتی غيرانتفاعی بين دولت‌های مرکزی يا محلی و اشخاص خصوصی است. براي مثال بخش‌های مختلف دولت می‌توانند از طريق يک وب‌پورتال مستقيما و به‌صورت علنی در دسترس عموم مردم قرار بگيرند که به اين ترتيب مردم راحت‌تر می‌توانند در مورد خدمات دولتی اطلاعات کسب نموده و از اين خدمات استفاده کنند. الگوی دوم‌‌، ارتباط دولت با بنگاه‌های اقتصادی است که به معنای ارتباط اينترنتی غير‌انتفاعی دولت مرکزی يا محلی با بخش کسب‌و‌کار تجاری است. سومين الگوی ارتباطی نيز ارتباط دولت با دولت است که می‌تواند در هماهنگ کردن بخش‌های مختلف دولت و افزايش كارآيي اين بخش‌ها موثر باشد.

تکنولوژی‌های مختلف مورد استفاده دولت الکترونيک
هرچند که اغلب تصور می‌شود که دولت الکترونيک به معنای دولت آنلاين يا دولت بر مبنای اينترنت است اما در حقيقت دولت الکترونيک می‌تواند بر‌اساس تکنولوژی‌های غير‌وابسته به اينترنت نيز قرار داشته باشد. امروزه پيشرفت تکنولوژی امکانات ارتباطی بسيار زيادی را در اختيار دولت الکترونيک قرار داده که می‌تواند از آنها براي رسيدن به اهداف خويش استفاده کند. براي مثال تلفن‌، فاکس و پيام‌های اس.‌ام.‌اس. جزو ابزارهای تکنولوژيکی متداولی هستند که امروزه تقريبا در دسترس اکثر شهروندان قرار دارند و دولت الکترونيک می‌تواند از آنها استفاده کند. علاوه بر اينها دولت‌ها می‌توانند از تکنولوژی‌هايی مانند منشی‌های ديجيتالی شخصی (
PDA – Personal Digital Assistant)‌، پيام‌هایMMS (Multimedia Message Service)‌، تکنولوژي‌های نسل سوم (G3 ، (WiMAX و بلوتوث (Bluetooth) نيز استفاده کنند.
تحويل خدمات به شيوه الکترونيک
تحويل الکترونيکی خدمات به معنای ارائه خدمات دولتی از طريق اينترنت و يا با استفاده از ساير امکانات الکترونيکی است. هرشهروندی‌، تابع هر کشور و متعلق به هر ملتی که باشد‌، به هر حال نيازمند آن است که با نوعی از مقامات حکومتی تعامل و ارتباط داشته باشد. اين تعامل برخی اوقات داوطلبانه است مثل شرکت در برخی برنامه‌های اجتماعی و برخی اوقات اجباری است براي مثال شهروندی که قصد رانندگی در جاده‌های کشورش را دارد بايد از يکي از مقامات حکومتی کشورش گواهينامه يا تصديق رانندگی دريافت نمايد. ارتباط دولت با شهروندان خود داراي پيچيدگي‌ها و مشکلات خاص خود است. براي مثال دولت بايد در آن واحد علاوه بر امکان برقراری ارتباط با يک فرد عادی‌، امکان برقراری ارتباط با يک فرد معلول و يک فرد بی‌سواد را نيز داشته باشد. اما ارتباطات دولت تنها به ارتباط با شهروندان محدود نمی‌شود. بنگاه‌ها و ساير موسسات و سازمان‌ها مثلا دانشگاه‌ها نيز نيازمند ارتباط مداوم با دولت هستند. علاوه بر اين بخش‌های مختلف دولت نيز براي انجام وظايف خود نيازمند به برقراری ارتباط با يکديگر هستند.
به اين ترتيب يکی از مهم‌ترين وظايف هر دولتی تحويل خدمات عمومی به شهروندان‌، بنگاه‌های اقتصادی و ساير سازمان‌ها و موسسات موجود در جامعه است. اگر دولتی به طور مداوم مراحل و سلسه مراتب تحويل اين خدمات را بازسازی و اصلاح نکند‌، تحويل اين خدمات به خصوص در جوامع پيچيده امروزی روز به روز براي دولت سخت‌تر می‌شود. نتيجه اين عدم اصلاح ساختارهای حکومتی‌، عدم كارآيي و قطعيت در ارائه خدمات دولتی است که باعث می‌شود هزينه ارائه اين خدمات هم براي دولت و هم براي شهروندان بالا رفته و فساد مالی در ساختار دولت‌، مثلا از طريق پرداخت رشوه براي سريع‌تر انجام شدن کارها‌، افزايش يابد. اينها به خصوص مشکلاتی هستند که کشورهای درحال‌توسعه بيش از کشورهای پيشرفته با آن دست به گريبان هستند.
براي مقابله با اين مشکلات‌، تقريبا در همه جای دنيا دولت‌ها اقدام به اصلاح و ساده‌سازی ارائه خدمات عمومی نموده‌اند تا اين خدمات با سرعت‌، اطمينان و شفافيت بيشتری در اختيار مردم قرار بگيرد. ارائه خدمات به شيوه الکترونيک روشی است که بيشتر دولت‌ها به آن به‌عنوان راه‌حلی براي بهبود کيفيت ارائه خدمات عمومی می‌نگرند. با استفاده از اين شيوه ديگر لازم نيست که شهروندان خود شخصا در ادارات دولتی حاضر شوند و يا اين خدمات را از طريق واسطه‌ها و عاملان دولتی مختلف دريافت دارند.
بسته به قابليتی که دولت براي ارائه خدمات الکترونيک دارد‌، می‌توان اين خدمات را به چهار نوع مختلف از لحاظ ميزان پيشرفتگی تقسيم کرد. نوع اول هنگامی است که زيرساخت‌های لازم براي ارائه اين خدمات هنوز به خوبی شکل نگرفته و دولت هنوز به‌طور گسترده امکان ارائه آنها را در اختيار ندارد. در چنين شرايطی خدمات الکترونيکی که دولت ارائه می‌دهد تنها به ارائه پاره‌ای اطلاعات مثل رهنمودها و توصيه‌های دولتی از طريق وسائل ارتباطی الکترونيک محدود می‌شود ولی دولت از طريق اينترنت يا ساير وسايل پيشرفته الکترونيکی تعامل و ارتباطی با شهروندان نداشته و شهروندان بايد کماکان براي دريافت خدمات عمومی به يکی از ادارات دولتی رجوع نمايند. در مرحله دوم زيرساخت‌های لازم براي ارائه اين خدمات بيشتر شکل گرفته و کامل‌تر می‌شود ولی دولت هنوز نمی‌تواند به شيوه‌ای قابل اطمينان اين خدمات را در اختيار شهروندان قرار دهد، لذا شهروندان تنها می‌توانند در سطحی محدود از طريق امکانات الکترونيک با دولت ارتباط داشته باشند براي مثال می‌توانند برخی فرم‌های مربوط به خدمات دولتی را از طريق اينترنت دريافت و آنها را به‌صورت رايانه‌ای تکميل نمايند اما تحويل اين فرم‌ها به ادارات دولتی بايد از طريق مراجعه شخصی صورت بگيرد.
در مرحله سوم دولت زيرساخت‌های لازم براي ارائه خدمات الکترونيک را پيدا کرده و می‌تواند به شيوه‌ای قابل اطمينان اين خدمات را ارائه دهد، لکن امکان ارائه خدمات در تمام نقاط کشور موجود نيست و تنها به شهرهای بزرگ محدود می‌شود. در اين مرحله ارتباط دولت با شهروندان دوطرفه می‌شود. براي مثال اکثر بنگاه‌های تجاری که داراي دفاتر نمايندگی در شهرهای بزرگ هستند می‌توانند اطلاعات مالی را که مطابق قانون ملزم به تحويل به دولت هستند از طريق اينترنت تحويل بدهند. دولت نيز در شهرهای بزرگ هم امکان جمع‌آوری اين خدمات را به شيوه الکترونيک پيدا کرده و هم دفاتر دولتی واقع در شهرهای بزرگ داراي واحدهای آی.‌تی مناسب شده‌اند و امکان پردازش و نگهداری اين اطلاعات را پيدا کرده‌اند. در مرحله چهارم دولت در زمينه ارائه خدمات الکترونيک به بلوغ رسيده و نه تنها امکان ارائه خدمات مناسب و مطمئن در تمام نقاط کشور را دارد بلکه قسمت‌های مختلف آن نيز از طريق الکترونيک با يکديگر در ارتباط بوده و خدمت الکترونيکی که يک شهروند دريافت می‌دارد ديگر محصول مجزای يک اداره دولتی نيست بلکه ترکيبی از همکاری چند بخش از دولت است.
دموکراسی الکترونيک
شهروندان قلب دموکراسی هستند. دموکراسی به‌عنوان يک نظام حکومتی به رضايت شهروندان بستگی دارد. انتخابات عادلانه و آزاد‌، وجود شوراهايی از نمايندگان منتخب مردم‌، قوه‌مجريه پاسخگو و وجود يک دستگاه مديريت عمومی که از لحاظ سياسی بی‌طرف باشد‌، همه از خصوصيات دموکراسی بر‌مبنای انتخابات هستند که وجود دولتی براي مردم را تضمين می‌کنند. در يک چنين نظامی داشتن اطلاعات‌، اظهار‌نظر و مشارکت در تصميم‌گيری حق يک شهروند است که قانون بايد با جديت از آن پاسداری نمايد. وفاداری به اين اصول، يعنی دادن اطلاعت به شهروندان‌، مشورت با آنها و مداخله دادن آنها در تصميم‌گيری‌ها، بايد در تمام سطوح دولت جزو تعهدات صاحب منصبان دولتی باشد.
دموکراسی الکترونيک به معنای استفاده از تکنولوژی ارتباطات الکترونيک براي گسترش فرآيندهای دموکراتيک در يک جمهوری دموکراتيک و يا يک دموکراسی بر مبنای انتخابات است. دموکراسی الکترونيک به‌عنوان يک پديده سياسی هنوز در دوران طفوليت است و بحث‌ها و مجادلات زيادی در مورد آن‌، چه در داخل دولت‌ها و چه در بين سازمان‌های مدنی‌، وجود دارد. طرفداران دموکراسی الکترونيک بر اين عقيده‌اند که استفاده از آن می‌تواند فرآيندهای دموکراتيک را بيشتر در اختيار عموم مردم قرار و به اين ترتيب مشارکت شهروندان را در تصميم‌گيري‌های سياستی دولت افزايش دهد. هرچه با تعداد افراد بيشتری در اتخاذ يک سياست مشورت و تبادل نظر شود سياست‌ها هوشمندانه‌تر و همکاری شهروندان در اجراي آنها بيشتر خواهد بود. تجربه نشان می‌دهد که اگر دولت در سياست‌گذاری اصلا با مردم مشورت نکرده و يا دير مشورت کند مردم در زمان اجراي سياست مقاومت بيشتری از خود نشان می‌‌دهند.
از طرف ديگر استفاده از ابزارهای الکترونيک می‌تواند به دولت کمک کند که شفافيت عمليات دولتی را افزايش داده و ميزان پاسخگويی دولت در قبال شهروندان را بيشتر کند. استفاده از اين ابزارها می‌تواند فاصله بين حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان را کاهش و رضايت حکومت‌شوندگان را افزايش دهد و اين باعث افزايش مشروعيت سياسی دولت‌ها می‌شود. در يک اظهار نظر کلی می‌توان گفت که دولت الکترونيک چيزی بيش از اتوماسيون خدمات دولتی است.
هرچند که ميزان استفاده دولت‌ها از تکنولوژی‌های جديد اطلاعات و ارتباطات به شدت متفاوت است لکن اکثر آنها براي استفاده از اين تکنولوژي‌ها در ادارات دولتی و تشويق استفاده آنها در بين عموم مردم گام‌های موثری برداشته‌اند. در زير به چند روش ارتباطی الکترونيک که دولت‌ها از آنها براي ارتباط با شهروندان خود استفاده می‌کنند اشاره می‌کنيم.
در‌بين تکنولوژي‌های مختلف ارتباطات تا‌کنون اينترنت محبوبيت بيشتری يافته است. با استفاده از اينترنت شهروندان می‌توانند در هر زمان و در هر کجا با دولت متبوع خويش ارتباط برقرار و از آن اطلاعات دريافت نمايند. ارتباط دولت با شهروندان از طريق اينترنت معمولا يا از طريق وب‌سايت‌ها انجام می‌گيرد يا از طريق وب‌پورتال‌ها‌. در بسياری از کشورها در حال حاضر کليه واحدها و بخش‌های دولت داراي وب‌سايت‌های مختص به خود هستند. به همين سبب بسياری از کشورها اقدام به تاسيس وب‌پورتال‌هايی نموده‌اند که استفاده از خدمات اينترنتی بخش‌های مختلف دولت را براي شهروندان آسان می‌کند. وب‌پورتال سايتی است که اطلاعات و آدرس‌های تعدادی سايت‌های مرتبط به هم را در يک جا جمع‌آوری و به آنها نظم و ترتيب خاصی می‌دهد تا استفاده از آنها براي کاربر راحت‌تر باشد. وب‌پورتال‌های دولت‌ها نيز اطلاعات مربوط به کليه سايت‌های دولتی را در داخل خود جمع و رابطه اين سايت‌ها با يکديگر را مشخص می‌کنند. به اين ترتيب شهروندان با مراجعه به پورتال می‌توانند سايت مورد‌نظر خود را راحت‌تر پيدا کنند. براي مثال می‌توان به پورتال
www.direct.gov.uk اشاره کرد. کاربران می‌توانند در اين سايت اطلاعاتی بسيار متنوع از نحوه درخواست براي تصديق رانندگی گرفته تا امکانات آموزشی در مقاطع مختلف تحصيلی به‌ دست آورند. همچنين از طريق اين سايت کاربران می‌توانند به برخی خدمات دولتی آنلاين مثلا درخواست براي گذرنامه‌، ثبت نام براي دادن راي و پر‌کردن فرم‌های خوداظهاری مالياتی دسترسی پيدا کنند.
بسياری از سايت‌های دولتی در کشورهای مختلف اين امکان را براي شهروندانشان فراهم آورده‌اند که با استفاده از موتورهای جست‌وجوی قدرتمند و پيشرفته اطلاعت مورد‌نياز خود را پيدا کنند. براي مثال پورتال
www.help.gv.at متعلق به دولت اتريش و سايت‌های www.governo.it و www.camera.it متعلق به دولت ايتاليا و همچنين وب‌پورتال دولت کانادا امکانات پيشرفته‌ و قدرتمندی براي جست‌وجو در اختيار شهروندان قرار می‌دهند.
برخی از دولت‌ها سعی می‌کنند اطلاعات مربوط به دولت در سايت‌ها و پورتال‌های خود را به گونه‌ای سازماندهی نمايند که شهروندان بی‌اينکه نسبت به ساختار دولت و طرز کار و وظايف نهادهای دولتی اطلاعی داشته باشد بتواند از اين سايت‌ها استفاده و به اطلاعات مورد‌نياز خود دسترسی پيدا کند. مثلا شهروندی که علاقه‌مند به مسائل زيست‌محيطی است ممکن است نداند که کدام سازمان در کشورش مسوول مربوط به محيط‌زيست است به همين جهت برخی دولت‌ها به جای اينکه اطلاعات را بر اساس ادارات و سازمان‌ها طبقه‌بندی نمايند آنها را به‌صورت موضوعات کلی مانند بهداشت و سلامتی‌، آموزش و‌... تقسيم‌بندی می‌کنند تا استفاده از آنها براي شهروندان آسان باشد.
برخی از دولت‌ها نيز سعی نموده‌اند اقدام به نصب کيوسک‌هايی در محل‌های مختلف کرده‌اند تا شهروندانی که کامپيوتر شخصی در اختيار ندارند نيز بتوانند به‌صورت رايگان از خدمات عمومی الکترونيک استفاده نمايند. براي مثال دولت يونان کيوسک‌هايی در ادارات دولتی قرار داده که امکان برقراری ارتباط با سايت‌های دولتی را فراهم و در غير‌ساعات اداری نيز قابل دسترسی است. دولت مکزيک نيز مراکز ارتباط کامپيوتر در فرودگاه‌ها نصب نموده است.
به اين ترتيب می‌توان گفت که يکی از اهداف دموکراسی الکترونيک تحقق دموکراسی مستقيم‌، يعنی شرکت عموم مردم در تصميم‌گيری و اداره امور جامعه‌، است. ولی يکی از چالش‌های بزرگی که دموکراسی الکترونيک براي موفقيت‌، بايد به آن فائق آيد مشکل «شناسايی شهروند» است. شناسايی بدان معنی است که اولا بايد هويت هر‌فرد در يک محيط مجازی مانند اينترنت قابل احراز باشد و ثانيا بايد از اطلاعات فردی و شخصی افراد به گونه‌ای حفاظت شود که حريم خصوصی آنان محفوظ بماند. البته اين مشکل را می‌توان با استفاده از برخی روش‌های رمزنگاری مناسب برطرف کرد.
لکن يک مشکل ديگر آن است که صاحبان منافع که با برقراری دموکراسی مستقيم لطمه می‌بينند در مقابل استقرار آن مقاومت خواهند کرد. براي مثال سياستمداران‌، صاحبان ابررسانه‌ها‌، برخی روسای اتحاديه‌های تجاری و اداره‌کنندگان شرکت‌های بزرگ جزو اين دسته از صاحبان منافع به حساب می‌آيند. اين گروه‌ها احتمالا در مقابل تحقق دموکراسی الکترونيک به معنای واقعی کلمه مقاومت خواهند کرد و به همين سبب برخی صاحبنظران بر اين عقيده هستند که استقرار دموکراسی مستقيم الکترونيک يک اتفاق انقلابی خواهد بود. هرچند که گروه‌های ديگری نيز هستند که عقيده دارند اين تحول آرام و تدريجی خواهد بود.
راي‌گيری الکترونيک
يکی از مفاهيمی که داراي ارتباط تنگاتنگ با دموکراسی الکترونيک است‌، مفهوم راي‌گيری الکترونيک است به‌طوري که اغلب افراد اين دو مفهوم را يکسان می‌پندارند. واژه راي‌گيری الکترونيک به معنای استفاده از ابزارهای مختلفی از جمله پانچ کارت‌ها‌، برگه‌های راي‌گيری حساس به علامت‌گذاری که به وسيله حسگرهای حساس به نور خوانده می‌شود‌، تلفن و اينترنت در فرآيند راي‌‌گيری است. امروزه طيف وسيعی از کشورهای توسعه‌يافته و درحال‌توسعه از راي‌گيری الکترونيک براي ايجاد سهولت و سرعت در انتخابات خود استفاده می‌کنند.
براي مثال بيشتر راي‌دهندگان اهل استونی می‌توانند در انتخابات محلی و انتخابات مجلس در صورت تمايل از طريق اينترنت راي بدهند. اين بدان دليل است که بيشتر راي‌دهندگان استونيايی به يک سيستم راي‌دهی الکترونيک که بزرگ‌ترين سيستم در کل اتحاديه اروپا است دسترسی دارند. استقرار چنين سيستمی بدان سبب امکان‌پذير شده که تقريبا کليه شهروندان استونيايی کارت‌های شناسايی الکترونيکی در اختيار دارند که مجهز به ميکروچيپ‌های قابل خواندن با کامپيوتر است. اين کارت‌های شناسايی در زمان راي‌گيری براي دسترسی به شعبه‌های راي‌گيری آنلاين مورد استفاده قرار می‌گيرد. به اين ترتيب هر شهروند استونيايی که يک کامپيوتر‌، يک دستگاه کارتخوان الکترونيک‌، کارت شناسايي الکترونيکی خويش و شماره
PIN آن را در اختيار داشته باشد می‌تواند از هرکجای دنيا که بخواهد راي بدهد. راي‌دهی الکترونيک در استونی در روزهايی که به «روزهای راي‌گيری پيشرفته» موسومند انجام می‌شود و در روزهای انتخابات عادی شهروندان تنها می‌توانند با حضور در حوزه‌های راي‌گيری و پر‌کردن برگه‌های راي در انتخابات شرکت کنند.
در بلژيک امکان راي دهی الکترونيک تقريبا براي 44‌درصد از کل جمعيت کشور وجود دارد و از طريق کارت‌های مغناطيسی و دستگاه‌های راي‌گيری مجهز به قلم‌های نوری انجام می‌شود. برزيل اولين کشور دنيا است که در آن انتخابات به‌صورت کاملا الکترونيکی برگزار شد. برزيل در سال 1996 براي نخستين‌بار توسط يک ماشين راي‌گيری که با همکاری سه شرکت کامپيوتری طراحی شده بود در يک ايالت به‌طور آزمايشی انتخابات را به‌صورت الکترونيکی برگزار کرد. ماشين راي‌گيری اخيرالذکر در سال‌های 1998 و 2000 اصلاح شد. هدف اصلی در طراحی اين ماشين سادگی فوق‌العاده بود. طراحان سعی نمودند که استفاده از اين ماشين به اندازه استفاده از وسايلی مانند تلفن عمومی ساده باشد. برزيل در سال 2000 توانست يک انتخابات تمام الکترونيک برگزار نمايد بدان معنی که کليه راي‌دهندگان برزيلی که در اين سال در انتخابات شرکت کردند به شيوه الکترونيک راي دادند.
در کانادا در انتخابات شهرداری‌ها از راي‌گيری الکترونيک استفاده می‌شود. البته در اين کشور هنوز در انتخابات ملی و ايالتی از راي‌گيری الکترونيک استفاده نمی‌شود، لکن دولت قوانينی را به تصويب رسانده که مقامات مسوول را موظف می‌سازد در مورد شيوه‌های جديد راي‌گيری که راي دادن را براي شهروندان آسان‌تر می‌کند تحقيق نمايد.
در هند با توجه به تعداد بسيار زياد راي‌دهندگان‌، برگزاری انتخابات کاری بس دشوار است. در اين کشور براي برگزاری انتخابات الکترونيک از ماشين‌های راي‌گيری الکترونيک استفاده می‌شود. اين ماشين‌ها توسط کميسيون انتخابات هند و با همکاری دو شرکت دولتی طراحی و ساخته شده‌اند. اين ماشين‌های راي‌گيری داراي دو‌بخش هستند. بخش راي‌گيری و بخش کنترل. هنگامي که فردی وارد محفظه راي‌گيری می‌شود مسوول کنترل انتخابات‌، دکمه مخصوص را فشار می‌دهد تا بخش راي‌گيری فعال شود. سپس راي‌دهنده می‌تواند با فشار دکمه‌های آبی که در مقابل نام هر نامزد قرار دارد نامزد مورد‌نظر خود را تعيين کند.
مسائل و مشکلات مربوط به استقرار و توسعه دولت الکترونيک
آنچه که درک آن در ارتباط با دولت الکترونيک حائز اهميت فوق‌العاده است آن است که دولت الکترونيک بيش از آنکه درباره الکترونيک باشد درباره دولت است. در استقرار و توسعه دولت الکترونيک لازم است تاثيرات آن بر‌ مسائل اجتماعی‌، زيست‌محيطی‌، تربيتی و فرهنگی در نظر گرفته شود. همچنين دولت الکترونيک بايد تفاوت‌های جنسی‌، سنی‌، زبانی‌، فرهنگی و همچنين تفاوت سطح سواد (سواد‌عادی‌، رياضی و کامپيوتری) گروه‌های مختلف جامعه را مد‌نظر داشته باشد.
يکی از اصطلاحاتی که در سال‌های اخير در همين باب متداول شده «شکاف ديجيتالی» است. شکاف ديجيتالی به معنای شکاف بين کسانی است که به‌طور موثر و منظم از تکنولوژی‌های ديجيتالی برخوردارند و کسانی که از اين تکنولوژی‌ها محرومند. اين اصطلاح در دهه 1990 توسط لری‌ ايروينگ، مشاور وزير‌بازرگانی ايالات‌متحده در دولت کلينتون باب شد. هرچه دولت‌ها بيشتر به سمت استفاده از تکنولوژی‌های جديد الکترونيک پيش می‌روند موضوع شکاف ديجيتالی نيز به همان نسبت اهميت بيشتری می‌يابد. اين مشکل‌، يک مشکل سياسی- اجتماعی است که به انضمام اجتماعی و برابری فرصت‌ها ربط دارد. اين مشکل از طريق تفاوت‌های اقتصادی و اجتماعی گروه‌های مختلف جامعه ايجاد می‌شود که ميزان دسترسی اين گروه‌ها به اطلاعات ديجيتالی علی‌الخصوص اينترنت را تحت‌تاثير قرار می‌دهد. امروزه دولت‌ها علاقه‌مندند تاثير عدم تمايل يا عدم‌توانايی به استفاده از دولت الکترونيک را بر ساختار اجتماعی جامعه بررسی و تاثيرات اقتصادی و درآمدی اين محروميت را دريابند.
همچنين دولت‌ها تمايل دارند تاثير دولت الکترونيک را از جنبه بودجه‌ای نيز دريابند. علی‌الخصوص دولت‌ها مايلند تاثير استفاده از تکنولوژی‌های جديد اطلاعات و ارتباطات را بر ميزان درآمدهای مالياتی و بدهی دولت دريابند. از طرف ديگر تاثير دولت الکترونيک بر صنايع و کسب و کارهای الکترونيکی غير‌دولتی نيز بايد مشخص شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:4  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  |